  در  جهان‌بینی‌های  اعتقادی‌،  یا  در  پـیکار  با  اردوگاههای  دشمن‌،  خود  را  نشان  دهند.

این  چیزی  را که ‌گفته‌ایم  از  پایۀ  حقیقت  دیگری  نمی‌کاهد  و  بدان  طعنه  نمی‌زند.  آن  حقیقت  این  است ‌که  در  صف  مسلمانان  نمونه‌های  با  ایمانی  قرار  داشتند که  به  بلندای  قلّۀ  عظمت  رسیده  بودند  و  بر  اوج  والائی  قرار  داشتند.  امّا  ما  دربارۀ  (‌صف  مسلمانان‌)  بطور کلّی  صحبت  می‌کردیم‌،  و  آن  را  بسان  مجموعه‌ای  می‌دیدیم ‌که  از  وسائل  جوراجور  و  نامتجانسی  فراهم  آمده  باشد  و  در  این  حالت  به  تلاش  پیاپی  فراوانی  برای  جمع  و  جور  کردن  و  سر  و  سامان  دادن  آ‌ن  نیاز  باشد.  صـدق  ایـن  مطلب‌،  از  خلال  رهنمودهای  فراوان  قرآنـی‌،  پـیدا  و  هویدا  است‌.

با  نگریستن  به  سیماها  و  چهره‌های  پیدا  از  لابلای  ایـن  رهنمودها،  می‌توانیم  به  روز کار گروه  مسلمانان  صدر  اسلام  برگردیم  و  با کسانی  زندگی ‌کنیم‌ که  اغلب  اوقات  آنان  را  فراموش  می کنیم.  موارد  ضعف  و  صف  ایشان  را  ببینیم،  و  مشاهده‌ کنیم ‌که  قرآن  چگونه  با  ضعف  بشری  به  پیکار  می‌خیزد  و  با  ته‌نشستهای  جاهلیّت‌،  و  با  ا‌ردوگـاههای  دشـمنان‌،  در  یک  زمـان  می‌جنگد  و  می‌رزمد.  برنامۀ  قرآنی  را  سرگرم  تربیت  و  سـاختن  انسانهای  حقیقی  زنده‌ای  می‌بینیم ‌که  در  جهان  واقعی  نه  در  دنیای  خـیال  بسر  می‏‎برند.  بخشی  از  تـلاشهای  مستمرّی  را  می‌بینیم ‌که  این  برنامه  بذل  می‌کند  و  نشان  می‌دهد،  تا  این  مجموعه  از کاروان  شریّت  را  -  با  مراتب  مختلف  و  سیماهای ‌گوناگو‌نی‌ که  دارنـد  و  در  اصل  از  ژرفای  درّۀ  جاهلیّت  برگرفته  شده‌اند  -  بدین  نظم  و  نظام  و کمال  و  پایه  برساند که  در  اواخر  عمر  شریف  پیغمبر صلّی الله عليه و اله وسلّم ‌آنان  را  بر  آن  پـایگاه  می‏‎بینیم،  پایگاه  و  جایگاهی  آن  اندازه  والا  و  بالا که  سـرشت  انسانی  اجازۀ  دسترسی  بدان  را  بدهد.

این  امر  به  ما  سود  می‌رساند.  به ما  بسیار  هم  سود  می‌رساند.  به  ما  می‌آموزد که  سرشت  نـفس  بشری  استعداد  رسیدن  به‌کجا  را  دارد  و  این  طائر  قدسی  تا  چه  مرزی  می‌تواند  پر  بکشد،  و  از  چه  ضعفی  برخوردار و  از  چه  نیروئی  بهره‌ور  است‌.  این  ویژگیها  مجسم  است  در گروهی  که  بهترین‌ گروههای  آدمیان  هستند،‌گروهـی  که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه و اله و سلّم   با  برنامه  قرآنی  نخست  آنـان  را  تربیت‌ کرد  و  آموزش  داد.

برای  ما  این  فایده  را  نیز  دارد که  در  پرتو  آن‌،  سـرشت  برنامۀ  قرآنی  درکار  پرورش  را  درک ‌کنیم  و  ببینیم  چگو‌نه  چنین  مردمانی  را  برمی‌گیرد  و  با  آنان  با  مهربانی  و  نرمش  رفتار  می‌کند.  چگونه  صف  آنان  را  مـرتّب  و  همآهنگ  می‌سازد،  صفی  که  انسانهای‌ گوناگون  و  در  سطحهای  جوراجور  را  در  بر  می‌گیرد.  قرآن  را  می‌بينیم  که  در  جهان  واقع  و  دنیای  طبی  دست  اندرکار  ساختن  و  پرداختن  است‌.

به  ما  این  فایده  را  نیز  می‌رساند که  می‌توانیم  حال  مر‌دمان  را  و  حال  همۀ ‌گروههای  آدمیان  را  با  واقعیّت  نفس  بشری  بسنجیم،  آن  نفس  بشری‌ که  مجسم  بود  در  گروه  برگزیده  و گل  سر  سبد  همۀ  مجموعه‌های  آدمیزا‌دگان  تا  در  پرتو  این  نگرش  و  سنجـن‌،  بدا‌نگاه ‌که  موارد  ضعف  را  در  خود  می‌نگریم‌،  مأیوس  و  نـاامید  نگردیم  و  دست  از  تلاش  و  چاره‌جوی  برنداریـم‌...  از  دیگر  سو گروه  پیشتاز  مؤمنان  صدر  اسلام‌،  با  همۀ  برتری  و  فضلی‌ که  دارند،  تنها  خواب  بلند  پروازانه‌ای  در  آسمان  خیال  ما  نباشند  و  بس‌،‌گروهی که  نتوانیم  راه  آنان  را  در  پیش ‌گیریم  و  از  درۀ  ژرف  بدیها  و  پستی‌ها  بلند گرد‌یم‌،  و گام  به‌گام  آنـان  راه  والای  خوبیها  و  نیکی‌ها  را  بسپریم  و خویشتن  را  به  بلندای  فـضائل  برسانیم.

چیزهائی‌ که ‌گفته  شد،  جملگی  توشۀ  راه  ما  خو‌اهد  بود،  وقتی  در  جهان  در  سایۀ  قرآن  زندگی ‌کنیم‌،  و  انـدوختۀ خوب  آن  جهان  ما  خواهد  بود  اگر  -‌ ان  شاء  الله  - ‌از  درخت  پربار  قرآن  میوه  بچینیم.

از  لابلای  آیـات  ایـن  درس‌،  در  صف  مسـلمانان  آن  روزی  چیزهای  زیر  برایمان  جلوه‌گر  می‌آید:

1-‌کسانی  بوده‌اند که  چه  رسد  به  این ‌که  خودشان  از  شرکت  در  جهاد  در  راه  خدا  کندی  و  سستی‌ کرده‌انـد،  دیگران  را  نیز کند  و  سست‌ گردانده‌اند.  آنگاه  اگر  به  مسلمانان  بلائی  رسیده  است‌،  بیرون  نرفتن  خود  را  برای  جهاد  در  راه  خدا  و  سـالم  ماندن  خویش  را  غـنیمتی  دانسته‌اند.  و  اگر  هم  مسلمانان  پیروز  شده‌اند  و  غنیمتی  بدست  آورده‌اند،  این‌ کار  را  برای  خود  زیان  شمرده‌اند،  چون  برای  جهاد  بیرون  نرفته‌اند  و  با  مؤمنان  در کارزار  نبوده‌اند،  بدین  وسیله  آخرت  را  به  دنیا  فروخته‌اند!

٢  -  در  میان  خود  مهاجران  هم‌ کسانی  بوده‌اند ‌که  در  مکّه  حماسه‌سرائـیها  برای  جنگ  سـرمی‌داده‌انـد  و  می‌خواسته‌اند  جلو  اذیت  و  آزار  دیگران  را  بگیرند  و  شرّ  مشرکان  را  از  سر  مؤمنان  دفع ‌کنند،  بدانگاه ‌که  هـنوز  اجازۀ  جهاد  داده  نشده  است  و  از  رزم  دستشان  بسته  و  کوتاه  بوده  است‌.  ولی  همین  اشخاص  به  هنگام  اجازۀ  جهاد  و  صدور  فرمان  برای  بیرون  رفتن  از  مدینه  جهت  رزمیدن  با  دشمنان‌،  به  جزع  و  فزع  افتاده‌انـد،  و  آرزو  کرده‌اند کاش  خدا  بدیشان  تا  وقت  دیگری  فرصت  و  مهلت  می‌داد  و  هم  ایـنک  جنگ  را  بر  آنـان  واجب  نمی‌گرداند.

٣  -‌کسانی  هم  بوده‌اند  اگر  خیر  و  خوبی  نصیبشان  می شد،  آن  را  به  خدا  نسبت  می‌دادند  و  از  الطاف  یزدان  می‌دانستند،  و  زمانی  که  شـرّ  و  بلائی  دامـنگیرشان  می‌گردید،  آن  را  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نسبت  می‌دادند  و  از  چشم  او  می دیدند،  آن  هم  نه  به  خاطر  نیروی  ایمانی ‌که  به  خدا  داشته  باشند،  بلکه  محض  رخنه‌ گرفتن  از  مقام  رهبری  و  بدشگو‌ن  جلوه  دادن  آن‌!

٤  -‌کسانی  بوده‌اند که  در  خدمت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  اطاعت  و  انقیاد  نشان  داده‌اند  و  بلی  قربان‌ گفته‌اند،  امّـا  همین  اشـخاص  و  همفکران  ایشان  زمانی‌ که  از  خدمت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  برخاسته‌اند  و  بیرون  رفته‌انـد،  سخنی  خلاف  آنچه  در  خدمت  و  درون ‌گفته‌انـد،  در  غیبت  و  بیرون  بیان  نموده‌اند  و  بر  زبان  رانده‌اند!

٥  -  اشخاصی  بوده‌انـد که  همین  که  شائعه‌ای  را  می‌شنیدند  آن  را  در  میان  مردمان  پـخش  می‌کردند  و  بدین  وسیله  آشفتگی  و  پریشانی  بوجود  مـی‌آوردند،  بجای  ایـن‌ کـه  نـخست  آن  را  به ‌گوش  مبارک  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌برسانند  و  سپس  نظر  درست  و  خبر  واقعی  را  از او  بشنوند  و طبق  فرمان  معظّم  رهبری  خود  حرکت  کنند.

٦  -‌کسانی  هم  بوده‌اند  که  دربارۀ  سـرچشـمۀ  اوامر  و  نواهی  و  رهن