امّا  دین  اسلام‌،  نه  این  است  و  نه  آن‌.  بلکه  آئین  آسمانی  اسلام  با  همۀ  رخصتها  و  عزیمتها  و  بایدها  و  نبایدها  آماده  و  آسان  برای  مردمان  شده  است  و  انسان  عـادی  چون  اراده  کند  توانائی  انجام  تکالیف  و  وظائف  آن  را  دارد.  انسان  عادی  در  دین  می‌تواند  به‌ کمال  کامل  ذاتی  و  شخصی  -‌ در  حدود  بشری  -  خود  برسد،  همانگونه ‌که  می‌تواند  باغی  به‌ کمال  کامل  ذاتـی  و  سختی  خود  برسد.  باغی ‌که  در  آن  انگور،  هلو،  کلانی،  توت‌،  حبوبات،  خیار،  و  غیره  به  بار  آیـد.  هر  چند که  مزۀ  هیچیک  از  آنـها  یکسـان  نـیست‌،  وقتی ‌که  مـیوه‌ها  می‌رسند،  مردمان  نمی‌گویند:  چون  طعم  جداگانه  دارند  و  مزۀ  یکی  پائین‌تر  از  دیگری  است‌،  نرسیده‌اند.
در  باغ  دین  هم  حبوبات،  خیار،  زیـتون‌،  انـار،  سـیب‌،  گلابی،  انگو‌ر،  انجیر،  و  غیره  سبز  می‌شود  و  می‌روید.  سرانجام  همه  با  طعمهای  مختلف  و  درجات ‌گوناگون  می‌رسند.  بلی  باغ  دین  به  ثمر  می‌نشیند  و  می‌رسد،  و  کمال  معین  خود  را  پیدا  می‌کند.  آخر  این  باغ  خدا  است  و  در کشتزار  خدا  و  تحت  نظارت  خدا  است‌.  خدا  آن  را  به  ثمر  می‌نشاند  و  رسیده  و  میسّر  می‌گرداند.
*
در  پایان  این  گشت  و گذار،  و  در  انـتهای  ایـن  درس‌،  روند  قرآنی  بار  دیگر  به  تشویق  و  ترغیب  می‌پردازد،  و  دلها  را  به  خروش  می‌اندازد،  و  به  جانها  رسیدن  به  لذّت  دلپسند  و  دوست  داشتنی  الهام  می‌کند،  لذّت  بردن  از  هـمنشینی  با  پیغمبران  و  راسـتروان  و  شـهیدان  و  شایستگان  در  سرای  جاویدان‌:       
(وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِيقاً (69) ذَلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللّهِ وَكَفَى بِاللّهِ عَلِيماً .(70)
کسی  که  از  خدا  و  پیغمبر  (‌با  تسلیم  در  برابر  فرمان  آنان  و  رضــا  بـه  حکـم  ایشــان‌)  اطـاعت  کند،  او  (‌در  روز  رستاخیز  به  بهشت  رود  و  هـمراه  و)  هـمنشین  کسـانی  خواهـد  بـود  که  (‌مـقرّبان  درگـاهند  و)  بـدیشان  نـعمت  (‌هدایت‌)  داده  است  (‌و  مشمول  الطاف  خود  نموده  است  و  بزرگواری  خویش  را  بـر  آنـان  تـمام  کـرده  است‌.  آن  مـقرّبانی  که  او  هـمدمشان  خواهـد  بـود،  عبارتند)  از  پیغمبران  و  راستروان  (‌و  راسـتگویانی  که  پـیغمبران  را  تصدیق  کردند  و  بر  راه  آنان  رفتند)  و  شـهیدان  (‌یـعنی  آنان  که  خود  را  در  راه  خـدا  فدا  کردند)  و  شایستگان  (‌یعنی  سایر  بندگانی  کـه  درون  و  بـیرونشان  بـه  زیـور  طاعت  و  عبادت  آراسته  شد)‌.  و  آنان  چه  اندازه  دوستان  خوبی  هستند!  این  (‌منزلت  بزرگی  که  به  مطیعان  فرمان  خدا  و  پیغمبر  داده  می‌شود)  موهبتی  از  سوی  خدا  (‌برای  ایشان‌)  است  و  (‌خداوند  با  خبر  از  اعمال  بندگان  است  و  پاداش  ایشان  را  به  بهترین  وجه  می‌دهد،  و  برای  بندگان  که  راه  طاعت  او  می‌پویید  و  رضای  وی  می‌جویند)  کافی  است  که  خدا  آگاه  باشد.
این  پسوده‌ای‌ که  احساسات  دلی  را  به  جوش  و  خروش  می‌اندازد که  در  آن  ذرّه‌ای  از  خیر  و  خوبی،  و  دانه‌ای  از  صلاح  باشد  و  در  آن  اندکی  بزرگمنشی  نگرش  به  مقام  والا  و  همدمی  بزرگو‌ارانه  در  عالم  بالا،  در  جوار  یزدان  توانا،  باشد.  همدمی  و  همنشینی  با  این گروه  والا مقام  آسمانی‌،  لطف  و  فضل  ربّانی  است‌.  هیچ‌کس  تـنها  با  کارش  و  تنها  با  طاعت  و  عبادتش  نـمی‌توانـد  بدان  دسترسی  پیدایند.  بلکه  رسیدن  بدان،  تنها  تفضل  فراخ  و  فراگیر  و  جوشان  و  فراوان  یزدان  است‌.
زیبا  و  قشنگ  خواهد  بود  لحظه‌هائی  در  رکاب  اصحاب  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بسر  بریم.  بدانگاه ‌که  آرزوی  همدمی  اخروی  با  رسول  صلّی الله عليه وآله وسلّم   خدا  را  داشـتند.  در  مـیانشان  کسانی  یافته  می‌شدند که  شوق  و  شور،  آنان  را  بدانجا  
رسانده  بود که  نمی‌توانستند  با  تصوّر  فراق‌،  خویشتن  را  نگاه  دارند،  در  حالی‌ که  هنوز  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌در  میانشان  می‌زیست‌.  در  این  اوضاع  و  احوال‌،  این  آیه  نازل‌ گردید  و  این  شوق  و  شور  را  سیراب  و  شاداب‌ کرد  و  بر  شعلۀ  آتش  درون  آبی  ریخت‌،  شعلۀ  شور  ارجدار،  و  شعلۀ  لطیف  عشق  دلدار:
ابن  جریر  می‌گوید:  ابن  حمید  از  یعقوب  سقمی‌،  و  او  از  جعفر  پسر  ابومغیره‌،  و  وی  از  سعید  پسر  خبیر  روایت  کرده  است  و گفته  است‌:  مردی  از  انصار  به  خدمت  رسول‌خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌آمد.  غمگین  بود. پیغمبر  صلّی الله عليه وآلخ وسلّم  بدو  فرمود:
(يا فلان . ما لي أراك محزونا ؟ ).
ای  فلانی‌!  چه  شده  است  که  تو  را  غمگین  می‌بینم‌؟‌.
عرض ‌کرد:  ای  پیغمبر  یزدان‌،  چیزی  مرا  غمگين  ساخته  است ‌که  بسی  در  باره‌اش  اندیشیده‌ام‌.  فرمود:
(ما هو ؟ ).
کدام  کار؟‌.
عرض  کـرد:  ما  بامدادان  و  شـامگاهان  به  خدمتتان  می‌آئیم‌.  به  چـهرۀ  مـبارکتان  می‌نگریم‌.  با  جنابتان  مـی‌نشینیم‌.  فردای  قیامت  به  همراه  پیغمبران  بالا  می‌روی  و  به  مقامی  پر  می‌کشی‌ که  ما  دستمان  به  تو  نمی‌رسد  ...  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  پاسخی  بدو  نداد.  جبرئیل  به  خدمتش  رسید  و  این  آیه  را  بر  او  نازل‌ کرد:
(ومن يطع الله والرسول فأولئك مع الذين أنعم الله عليهم من النبيين).
پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌کسی  را  به  دنبال  او  فرستاد  و  این  مژده  را  بدو  داد.
ابوبکر  پسر  مردویه  در  حدیث  مرفوعی  و  با  سندی‌ که  در  دست  دارد،  از  عائشه ‌رضی ‌الله  عنها  روایت  می‌كند  که‌ گفته  است‌:  (‌مردی  به  پـیش  پیغمبر  صلّی الله عليه وسلّم ‌آمد  و  عرض ‌کرد:  ای  فرستادۀ  خدا،  تو  برایم  از  خودم‌،  و  از  اهل  و  عیالم‌،  و  ا‌ز  فرزندانم  عزیزتر  و گرامی‌تر  هستی‌.  وقتی  که  در منزل  خواهم  بود  و  به  یادت  می‌افتم‌،  نمی‌توانـم  خویشتنداری‌ کنم‌.  پا  می‌شوم  و  به‌ خدمتتان  می‌آیم‌ تا  به  
تو  بنگرم  ...  زمانی‌ که  به  یاد  مرگ  خود  و  مرگ  تو  می‌افتم‌،  می‌دانم ‌که  چو‌ن  داخل  بهشت  شوی‌،  همراه  با  پیغمبران  بالای  بالا  می‌روی‌،  و  اگر  من  به  بهشت  درآیم‌،  می‌ترسم‌ که  تو  را  نبينم‌:  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌پاسخی  بدو  نداد،  تا  این‌ که‌ این  آیه  نازل  شد:
 (ومن يطع الله والرسول فأولئك مع الذين أنعم الله عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين وحسن أولئك رفيقا). 
در  صحیح  مسلم‌،  در  حدیثی‌ که  عقل  سر  زیـاد  از  اوزاعی‌،  و  او  از  يحيی  پسر کثیر،  و  وی  از  ابوسلمه  پسر  عبدالرحمن‌،  و  او  از  ربیعه  پسـر کعب  اسلمی  روایت  کرده  است‌ که ‌گفته  است‌:  در  خدمت  پیغمبر  صلّی الله عليه و آله وسلّم  شب  را  بسر  می‌بردم‌.  شبی  آب  وضو  و  نـیازمندیهای  او  