له عليه وآله وسلّم   مکان  و  مقامی  برای  شریعت  یزدان  و  سنّت  پیغمبرش  بر  جای  نمی‌ماند.  این  سخن‌،‌ گفتۀ  سرسخت‌ترین  از  دیـن  گشتگان  در  زمان  خلافت  ابوبکر  رضی الله عنهُ  بود.  این  بود که  ابوبکر  در  
برابر  چنین  سخن  یاوه‌ای  با  از  دین  گشتگان  و  مرتدّان  جنگید.  بلکه  در  مقابل‌ کار  بسیار  ناچیزتر  و  پائین‌تر  از  این‌،  با  بعضی‌ها  جنگید  و  حتّی  مرتدّشان  نامید.  آنان  تنها  از  اطاعت  خدا  و  فرستاده‌اش  در  حکم  زکات  سرپیچی  کردند،  و  پس  از  وفات  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌فـرمان  وی  را  دربارۀ  زکات  نپذیرفتند.
برای  اثبات  (‌اسلام‌) ‌کافی  و  بسنده  ا‌ست‌ که  مردمان  از  قـانون  خدا  و  دسـتور  پیغمبرش  قـضاوت  و  داوری  بخواهند.  امّا  در  مسأله  (‌ایمان‌)  چنین  کـاری ‌کـافی  و  بسنده  نیست‌.  بلکه  باید  علاوه  ا‌ز  آ‌ن‌،  خشنودی  درونی  و  پذیرش  قلبی،  در  ميان  باشد  و  دل  با  اطـمینان‌ کـامل  تسلیم ‌گردد.  اسلام  این  است‌،  و  ایـمان  آن  ...  پس  هر  کسی  به  درون  خود  مراجعه ‌کند  و  ببیند  حال  و  وضعش  با  اسلام  و  ایمان  چگونه  است‌،  و  پیش  از  این‌ که  ادّعای  اسلام  و  ا‌دّعای  ایمان ‌کند،  در کجای  اسلام  و  در کجای  ایمان  قرار  دارد.
*پس  از  این‌ که  قرآن  بیان  می‌فرماید که  هیچگو‌نه  ایمانی  در میان  نیست  تا  داوری  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  نپذیرند،  و به  داوری  او  راضی  نگردند  و  تسلیم  قضاوت  وی  نشوند،  برمی‌گردد  و  می‌گوید:  این  برنامه‌ای ‌که  به  سوی  پذیرش  آن  دعوت  می‌شوند،  و  این  شریعتی‌ که  بدیشان‌ گفته  می‌شود:  داوری  به  پیشگاه  آن  ببرید  و  قضاوت  از  آن  خواهید  نه  از  شرائع  و  قوانین  دیگری‌،  و  این  داوری  و  قضاوتی‌ که  پذیرش  آن  و  خشنودی  بدان  بر  آنان  واجب  و  قطعی  است‌،  برنامۀ  سهل  و  ساده‌ای‌،  و  شریعت  والائی‌،  و  قـضاوت  مهربانی  است‌.  آنان  را  به ‌کار  طاقت‌فرسا  و  بالاتر  از  توانشان  وادار  نمی‌سازد.  ایشان  را  به  زحمت  و  رنجی  نمی‌اندازد که  برای  آنان  سخت  و  دشوار  آیـد.  از  آنـان  نمی‌خوا‌هد که  عزیزترین  و  گرانبهاترین  چیز  را  فدا  سازند.  چرا که  خداوند  بزرگوار  ضعف  انسان  را  می داند،  و  بدین  ضعف  رحم  مـی‌کند.  یزدان  سبحان  می‌داند  که  ا‌گر  آدمـیان  وادار  به  انجام  تکالیف  و  وظائف  طاقت‌فرسا  و  دشواری‌ گردند،  جز  گروه  ا‌ندکی  از  ایشان  آنها  را  انجام  نمی‌دهند.  خدا  رنج  ایشـان  و  به  مشقّت  افتادن  آنـان  را  نـمی‌خواهد،  و  نمی‌خواهد که  آنان  دچار گناه  شوند.  این  است ‌که  چیزی  را  بر  ایشان  واجب  نکرده  است‌ كه  برای  آنان  دشوار  و  سخت  باشد،  و  یا  این‌ که  بسیاری  از آنان  را  به‌ کوتاهی  کردن  در  اوامر  و  نواهی  دچار،  و  به  معصیت‌ گرفتار  سازد.  اگر  ا‌یشان  تکالیف  و  وظائف‌کم  و  آسانی‌ که  خدا  بر  آنان  واجب  فرموده  است  بپذیرند  و  انجام  دهـند،  و  اندرزی  را  در گوش ‌گیرند که  خداوند  آنان  را  بدان  پند  می‌دهد،  در دنیا  و آ‌خرت  به  خیر  و  خوبی  بزرگی  نـائل  می‌گردند،  و  خداوند  ایشان  را  با  رهنمود  و  هدایت  یاری  و  مدد  می‌کند،  همانگونه ‌که ‌کمک  و  مدد  مـی‌کند  هـر  کسی  را که  با  عزم  و  بد  و  عـمل  و  اراده‌،  در  حدود  توان  برای  بد‌ست  آوردن  هدایت  الهی‌،  به  تلاش  و  تکاپو  پردازد:
(وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُواْ مِن دِيَارِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلاَّ قَلِيلٌ مِّنْهُمْ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُواْ مَا يُوعَظُونَ بِهِ لَكَانَ خَيْراً لَّهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِيتاً (66) وَإِذاً لَّآتَيْنَاهُم مِّن لَّدُنَّـا أَجْراً عَظِيماً (67) وَلَهَدَيْنَاهُمْ صِرَاطاً مُّسْتَقِيماً) (68) 
اگر  ما  (‌با  تعیین  تکلیفات  طاقت‌فرسائی  همچون  جـهاد  مستمرّ)  بر آنان  واجب  می‌کردیم  که  (‌در راه  خدا،  خود  را  در  معرض  تلف  قرار  داده  و)  خویشتن  را  بکشید،  و  یا  این  که  (‌بـرای  جهاد  تـرک  یـار  و  دیارتان  کنید  و)  از  سرزمین  خود  بیرون  روید،  این  کار  را  جز  گروه  اندکی  ازآنان  انجام  نمی‌دادند  (‌و  اطاعت  فرمان  نمی‌کردند)‌.  و  اگر  اندرزهائی  را  که  به  آنان  داده  می‌شد  انجام  می‌دادند  (‌و  دستور  را  بکار  مـی‌بستند،  در  دنیا  و  آخرت‌)  برای  آنان  بهتر  بود  و  (‌ایمان‌)  ایشان  را  پابرجـاتر  مـی‌کرد.  و  در  این  صورت‌،  از  سوی  خود  پاداش  بزرگی  بـدیشان  می‌دادیم‌.  و  هر  آینه  آنان  را  به  راه  درستی  (‌که  افراط  و  تفریطی  در آن  نمی‌باشد  و  به  بهشت  منتهی  مـی‌شود)  رهنمود  می‌کردیم‌.
این  برنامه  آسان  است  تا  هر کسی ‌که  دارای  سرشت
  سالم  باشد  بتواند  آن  را  انجام  دهد.  دیگر  نـیازی  به  اراده‌های  برتر  و  برجسته‏ای  نیست‌ که  اغلب  جز  در گروه  اندکی  از  انسانها  یافته  نمی‌شود.  این  دین  هم  تنها  برای  این‌گروه  اندک  نیامده  است‌.  بلکه  برای  جملگی  انسانها  آمده  است‌.  انسانها  از  لحاظ  قدرت  انـجام  وظـائف  و  تکالیف‌،  فلزهای‌ گوناگون‌،  با  رنگهای  جوراجور  و  چینهای  متفاوت  هستند.  این  آئین  برای  همگی  آنـان  انجام  طاعاتی  را  که  دین  از  ایشـان  خواسته  است‌،  و  دوری  از گناهانی ‌که  ایشان  را  از  آن  باز  داشـته  است‌،  آسان ‌کرده  است‌.
قتل  نفس‌،  و  خروج  از  خانه  و کاشانه  و  ترک  یار  و  دیار،  مثلهائی  برای  تکالیف  و  وظائف  دشوارند.  اگر  خدا  آنها  را  بر  آدمیان  واجب  می‌کرد،  جز گروه  انـدکی  آنـها  را  انجام  نـی‌دادند.  این  است  که  چنین ‌کارهائی  واجب  نشده‌اند  چون  مراد  از  تکالیف  و  وظائف  این  نیست ‌که  عامّۀ  مردم  از  انجام  آنها  درمانده‌ کردند  و  سرباز  زنند.  بلکه  مراد  این  است‌ که  همگی  بتوانند  آنـها  را  انـجام  دهند،  و  جملگی  بر  انجام  آنها  قادر  و  توانـا  باشند،  و   کاروان  ایمان  همۀ  نفسهای  سالم  عادی  را  در  برگیرد،  و  جامعۀ  مسلمانان  همۀ  دسته‌های  مردمان  را،  و  انو‌اع  همّتها  را،  و گروههای  استعداد  را  نظـم  و  نظام  و  سـر  و  سامان  بخشد،  و  همگان  را  در  اثـنای  حرکت ‌کاروان  بزرگ  و  فراخ  و  پرجمعیّت  ایمان‌،  رشد  دهد  و  بالا  برد.  ابن  جریج‌ گفته  است‌:  المـثنی  اسحاق  ابوازهر  از  اسماعیل‌،  و  او  از  ابواسحاق  سُبيعی  روایت ‌کرده  است  که  گفته  است‌:  زمانی  که  آیۀ  (وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ) نازل  شد،  مردی  گفت‌:  اگر  بر ما  خودکشی  واجب  می‌گردید،  چنین‌ کاری  را  می‌کردیم‌.  سپاس  خداوندی  را که  ما  را  از  این ‌کار  معاف  فرمود  ...  این  سخن  به پیغمبر  صلّی الله عليه واله وسلّم  رسید  و  فرمود:
(إن من أمتي لرجالا الإيمان أثبت في قلوبهم من الجبالالرواسي  . ).
در  میان  امّت  من  کسانی  یـافته  مـی‌شوند  که  ایـمان  در  دلهایشان  از  کوههای  محکم  و  پابرجا،  ا