ند  که  ما  (‌از  اقوال  و  اعمال  خود  منظوری  و)  مقصودی  جز  خیرخواهی  (‌مردم‌)  و  اتّحاد  (‌ملّت‌)  نداشته‌ایم‌.
وضع  رسواکننده‌ای  پیش  می‌آید،  وقتی‌ که  به  پیشگاه  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم   برمی‌گردند  و  می‌دانند که  چه ‌کار  زشت  و  پلشتی  انجام  داده‌اند.  توانائی  ندارند  حقیقت  انگیزه های  عمل  خود  را  بیان‌ کنند.  در  ایـن  هنگام  سوگند  دروغ  می‌خورند  -‌چه  بسا  سوگند دروغ  عرف‌ و عـادت  جاهلیّت  باشد  -  و  می‌گویند:  مقصودمان  از  داوری  بردن  به  پیش  طاغوت‌،  جز علاقۀ  به  نیکی  و  خوبی،  و  جز  پدید  آوردن  همآهنگی  و  سازگاری  نبوده  است‌.  همیشه  ادّعای ‌کسانی ‌که  از  داوری  بردن  به  پیشگاه  برنامه  و  قانون  خدا کناره‌گیری  کرده‌انـد،  ایـن  بوده  است  که  
بگویند:  ما  می‌خواهیم  خویشتن  را  از  اشکالها  و  رنجها  و  بلاهائی  بدور  داریم ‌که  از  داوری  بردن  به  پـیشگاه  شریعت  یزدان  تولید  و  ایجاد  می‌شوند.  ما  خواستار  این  هستیم‌ که  میان  عناصر  مختلف  و  روشـهای  مـتفاوت  و  عقائد  جوراجور،  اتّحاد  و  اتّفاق  برقرار  سازیم‌!  این  نوع  سخنان‌،  دلیل  و  برهان ‌کسانی  است ‌که  مؤمن  نیستند  و  گمان  می‌برند که  ایمان  دارند،  یا  این ‌که  حجّت  و  برهان  منافقانی  است  که  به  رنگهای‌ گوناکـون  خودنمائی  می‌کنند  ...  همیشه  هم  این  چنین  بوده  است  و  این  چنین  خواهد  ماند.
خداوند  این  جامۀ  عاریتی  را  از  تن  آنان  بدر  می‌آورد.  به  فرستادۀ  خود  محمّد   صلّی الله عليه وآله وسلّم  خبر  می‌دهد که  در  دل  و  درونشان  چه  چیز  موجود  است  و  چه  چیز  در  غوغا  است‌.  با  وجود  این‌،  او  را  به  آرامش  و  نرمش  با  ایشان  فرا  می‌خواند  و  از  او  می‌خواهد که  با  آنان  مهربان  باشد  و  دلسوزی‌ کند.  به  پند  و  اندرزشان  پردازد  و  ایشان  را  از  کژ  راهی  و کجرفتاری  باز  دارد:
(أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغاً ((63)
 آنان  کسانیند  که  خداوند  می‌داند  در  دلهایشان  چیست  (‌و  پندارشان  بر  چه  منوال  و  گفتارشان  در  چه  مسیری  است‌)‌.  پس  از  ایشان  کناره‌گیری  کن  (‌و  به  سخنانشان  توجّه  مکن  و  به  سوی  حق  دعوتشان  نما)  و  اندرزشان  بده  و  با  گفتار  رسائی  که  به  (‌اعماق‌)  درونشان  رسوخ  کند  با  آنان  سخن  بگوی  (‌ونتائج  اعمالشان  را  بـدیشان  گوشزد  نما)‌.
آنان‌ کسانی  بودند که  ماهیّت  رازها  و  حقیقت  انگیزه‌های  خود  را  پنهان  می‌داشتند،  و  با  ایـن  دلائـل  و  براهین  بی‌بنیاد  به  استدلال  می‌پرداختند،  و  با  چنین  عـذرهای  سست  و  پوچ  معذرت  خواهی  مـی‌کردند.  خداونـد  رازهـای  پـنهان  در  دلهـایشان  را،  و  نـهانی‌های  داخل  سینه‌هایشان  را  میدانست‌.  و لیکن  سیاست  لازم  در  آن  زمان  این  بود که  از  منافقان  چشم‌پوشی  شود  و  با  ایشان  نرمش‌ گردد  و  پند  و  اندرز و  آموزش  وپرورش  پیاپی  انجام‌ گیرد.
تعبیر  شگفتی  بدین  روال‌:
(وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغاً ).
با  گفتار  رسائی  که  بـه  (‌ژرفای‌)  درونشان  رسوخ  کند  با  آنان  سخن  بگوی.
تعبیری  است ‌که  مفاهیم  را  به  تصویر  می‌کشد.  انگار  گفتار،  یک  راست  به  درونها  می‌خزد  و  به  ودیعت  نهاده  می‌شود،  و  مستقیماً  در  دلها  جایگزین  و  در  آنجا  مستقرّ  می‌گردد.
خدا  آنان  را  به  برگشت،  پشـیمانی‌،  آرمیدن  در  پـناه  آفریدگار،  و  آسودن  در کنف  حمایت  پیغمبرش،  تشویق  و  ترغیب  می کند  ...  با  وجود  این ‌که  آنان  می‌خواهـند  داوری  را  به  پیش  طاغو‌ت  ببرند،  و  زمانی‌که  به  داوری  خواستن  از  خدا  و  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌دعوت  می‌شوند،  ایشان  از  فرستادۀ  خدا  رویگردان  و گریزان  می‌گردند،  با  وجود  همۀ  اینها،  در  توبه  و  پشیمانی  باز  است‌،  و  برگشت  به  سوی  یزدان  فرصت  آن  هنوز  نگذشته  است‌.  طـلب  آمرزش  آنان  از گناهانشان‌،  و  طلب  آمـرزش  پیغمبر  برایشان  از  بزهكا‌ریهایشان‌،  مقبول  درگاه  یـزدان  است‌.  ولی  پیش  از  همۀ  اینها  قاعدۀ  بنیادینی  ذکر  می‌شود.  این  قاعدۀ  اساسی  این  است‌ که  :  یزدان  پیغمبرانش  را  روانه  فرموده  است  تا  از  ایشان  اطاعت  شود،  نه  ایـن‌ که  با  فرمانشان  مخالفت  و  سرییچی ‌گردد.  آنان  را  به  مـیان  آدمیان  نفرستاده  است  تا  واعظ  و  پندگو  باشند  و  بس،  یا  مرشد  و  راهنما گردند  و  بس‌:
(وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّاباً رَّحِيماً) (64) 
 هیچ  پیغمبری  را  نفرستاده‌ایم  مگر  بدین  منظور  که  بــه  فرمان  خدا  از  او  اطاعت  شود  (‌پس  اطاعت  از  او،  اطاعت  از  خدا،  و  سرکشی  از  دستور  او،  سـرکشی  از  دسـتور  خدا  بوده  است‌)‌.  و  اگر  آنان  بدان  هنگام  کـه  (‌بـا  نفاق  و  دروغگوئی  و  زیر  پا  گذاشتن  فرمان  خدا)  به  خود  ستم  می‌کردند،  به  نزد  تو  می‌آمدند  و  از  خدا  طلب  آمـرزش  
می‌نمودند  و  پپغمبر  هم  برای  آنان  درخواست  بـخشش  مـی‌کرد،  بیگمان  خـدا  را  بس  تــوبه‌پذیر  و  مـهربان  می‌یافتند.
این  حقیقت  مهمّی  است  و  ارزش  خـاصّ  خود  را  دارد.  پیغـمبر  تنها  (‌واعظ‌)  و  پندگو  نیست  و  بس،  تا  سخنان  خود  را  برای  حاضرین  بگوید  و  بگذرد.  حال  سـخنانش  باد  هوا  شود  یا  در  دل  خاک  دفن  و  نابود  شود،  و  اصلاً به  گو‌شی  فرو  نرود،  همانگونه ‌که‌ گول  زنندگان  دربارۀ  سرشت  دیـن  و  طبیعت  انـبیاء  چنین  می‌گویند،  یـا  همانگو‌نه ‌که  افراد  بی‏سر  از  مدلول  (‌دین‌)  برداشت  دارند.
دین  برنامۀ  زندگی  است‌.  برنامۀ  زندگی  واقعی  است  با  تمام  دستگاهها  و  سازمانها  و  اوضاع  و  احوال  و  ارزشها  و  معیارها  و  آداب  و  اخلاق  و  عبادات  و  مراسـمی‌ که  دارد.  این  هم  می‌طلبد که  رسالت  آسمانی  دارای  سلطه  و  قدرت  باشد،  سلطه  و  قدرتی‌ که  با  آن  برنامه  را  پـیاده  سازد.  مردمان  در  برابرش  سر  تعظیم  فرود  آورنـد  و  از  آن  خاشعانه  اطاعت  نمایند  و  فرمانش  را گردن  نـهند  و  اجراء‌ کنند.  خداوند  سبحان  پیغمبران  خود  را  روانۀ  میان  آدمیان‌ کرده  است  تا  از  ایشان  به  فـرمان  یزدان  و  در  حدود  شریعت  آسمان  ا‌طاعت‌ گردد  تا برنامۀ  دین  پیاده  و  اجراء  شود.  همان  برنامه‌ای‌ که  خداوند  برای‌ گرداندن  و  چرخاندن  کارهای  این  جهان  گـذران‌،  لازم  و  ضروری  دیده  است‌.  پیغمبری  نبوده  است  مگر  این ‌که  آفریدگار  او  را  فرستاده  است  تا  از  او  به  فرمان  خدا  اطاعت  شود،  و  اطاعت  از  پیغمبر،  اطاعت  از  خدا  باشد.  خداونـد  پیغمبران  را  نفرستاده  است  تا  تنها  احساسات  درونها  به  جنبش  افتد  و دلها  به  جذبه  درآیـد  و  رسوم 