دْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ ).
و  حال  آن  که  بدیشان  فرمان  داده  شده  است  که  (‌به  خدا  ایمان  داشته  و)  به  طاغوت  ایمان  نداشته  باشند.
در  این ‌کار،  نه  نادانی  در  میان  است  و  نه گمان.  بلکه  از  روی  عمد  و  قصد  انجام  پذیرفته  است‌.  ایـن  است ‌که  چنین‌ گمانی  راست  و  درست  نمی‏باشد.  این  گمان  است  که  آنان ‌گمان  می‏‎برند  بدانچه  بر  تو  نازل  شده  است  و  بدانچه  پیش  از  تو  نازل ‌گشته  است  ایمان  دارند!  بلکه  این  اهریمن  است‌ که  می خو‌اهد گمراه  شـوند،‌ گمراهـی  بدفرجامی ‌که  سرانجام  نیکی  از  آن  امید  نمی‌رود:

(وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيداً) (60) 
اهریمن  می‌خواهد  که  ایشان  را  بسی  گمراه  (‌و  از  راه  حق  و  حقیقت  بدر)  کند.
این  است  علّت  نهان  در  فراسوی  خواست  داوری  بردن  آنان  به  طاغوت‌.  این  انگيزه‌ای  است‌ کـه  ایشـان  را  به  خروج  از  مرز  ایمان  و  شرط  آن  فرا  می‌خواند  و  آنان  به  وسیلۀ  خواست  داوری  بردن  به  طاغوت  بدان  گـرفتار  مـی‌گردند.  یـزدان  برای  آنـان  پرده  از  این  انگیزه  برمی دارد،  تا  این‌ که  ایشان  بیدار  و  هوشیار گردند  و  به  راستای  راه  برگردند.  برای ‌گروه  مسلمانان  نیز  پـرده  از  آ‌ن  برمی‏دارد،  تا  متوجّه  شوند  چـه ‌کسی  ایـنان  را  به  حرکت  درمی‌آورد  و  راه  می‏‎برد  و  در  پشت  سـرشان  ایستاده  است‌.روند  سخن  به  پیش  می‌رود  و  وصف  حالی  از  آنان  به  تصویر  می‌زند  در  آن  زمان ‌که  به  بی  چیزی  دعوت  می‌شوند که  بر  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّّّّم  نـازل  شده  است  و  به  پذیرش  چیزی  فراخوانده  می‌شو‌ند که  پـیش  از  رسول  نازل‌ گشته  است  و  آنان  گمان  می‏‎برند  که  بدان  ایمان  آورده‌اند:
(وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُوداً (61)
زمانی  که  بدیشان  گفته  شود:  به  سوی  چیزی  بیائید  که  خداوند  آن  را  (‌بر  محمّد)  نازل  کـرده  است‌،  و  بـه  سـوی  پیغمبر  روی  آورید  (‌تـا  قـرآن  را  برای  شما  بـخواند  و  رهنمودتان  گرداند)‌،  منافقان  را  خواهی  دید  که  سخت  به  تو  پشت  می‏‎کنند  (‌و  از  تو  می‌گریزند  و  دیگران  را  نیز  از  تو  باز  میدارند)‌.
سبحان  الله‌!  نفاق  قطعاً  خویشتن  را  نشـان  مـی‌دهد،  و  بدون  شکّ  با  بدیهیّات  منطق  فطری  ناسازگار  می‌افتد.  آخر اگر  نفاق  چنین  نباشد،  نفاق  نیست‌.
دلیل  سرشتی  و  روشن  ایمان‌،  این  را  می‏طلبد  که  انسان  داوری  را  به  پیشگاه  چیزی  ببرد که  بدان  ایـمان  دارد.  هنگامی‌ که‌ کسی ‌گمان  برد که  به  خدا  و  آنچه  نازل ‌کرده  است‌،  و  به  پیغمبر  و  آنچه  بر  او  نازل  شده  است  ایـمان  دارد،  وقتی ‌که  به  سوی  چیزی  دعوت  شود که  بدان  ایمان  آورده  است  و  از  او  خواسته  شود که  از  فرمان  و  قانون  و  برنامه‌اش  داوری  بطلبد،  معقو‌ل  و  بديهی  ایـن  است‌ که  با  دیدۀ  منّت  بپذیرد  و  لبّیک‌ گوید.  ولی  زمانی  که  او  خودداری‌ کند  و  از  آن  بگریزد  و  دوری‌ کند  و  دیگران  را  نیز  از  آن  باز  دارد،  چنین‌ کسی  با  چیزی  مخالفت  می‌ورزد که  برای  خرد  پیدای  پیدا  و  خـود  به خود  هویدا  است‌. کار  او  پر‌ده  از  نفاق  برمی‏دارد،  و  خبر  مـی‌دهد  از  دروغ  بودن‌ گمانی ‌کـه  مـی‌برده  است  و  نادرست  بودن  ایمانی ‌که  ادّعاء  می‌کرده  است‌.
یزدان  سبحان  در  برابر  این  چیز  روشن  فطری ‌کسانی  را  دادگاهی  می‌کند که ‌گمان  می‏‎برند  به  خدا  و  پـيغمبرش  ایمان  دارند.  ولی  داوری  را  به  پیشگاه  برنامۀ  خدا  و  پیغمبرش  نمی‌برند،  بلکه  از  آن  برنامه  دوری  می‌کنند  و  می‌گریزند،  وقتی  كه  سوی  آن  فراخوانده  می شوند.
سپس  روند  سخن‌،  نما  و  سیمائی  از  نماها  و  سیماهای  نفاق  موجو‌د  در  رفتارش  را  نشان  می‌دهد،  درست  در  آن  زمان‌ که  به  مهلکه‌ای ‌گرفتار  یا  به  بلائی  دچار  می‌گرد‌ند.  مهلکه  و  بلائی‌ که  روی  د‌اده  است  به  سبب  پاسخ  مثبت  ندادن  به  دعوتی ‌که  آنان  را  به  سوی  پذیرش  چیزی  فرا  می‌خواند که  خدا  آن  را  نازل‌ کـرده  است‌،  و  از  ایشان  می‌خواهد  به  سوی  رسول  خدا  رونـد  و  از  او  پیروی  کنند.  یا  این  مهلکه  و  بلا گریبانگیرشان‌ گشته  است  به  سبب  میل  آنان  به  بردن  قضاوت  به  پیش  طاغوت  و  عذرهائی ‌که  بدین  هنگام  می‌آورند،  البتّه  عذرهای  نفاق‌:
(فَكَيْفَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ثُمَّ جَآؤُوكَ يَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَاناً وَتَوْفِيقاً) (62) 
امّا  چگونه  است  که  چون  به  سبب  (‌خبث  نفوس  و  سوء‌)  اعمالشان  بلائی  بدانان  رسد  (‌و  پناهی  جز  تو  نـداشته  باشند)  به  پیش  تو  می‌آیند  و  به  خدا  سوگند  مـی‌خورند  که  ما  (‌از  اقوال  و  اعمال  خود  منظوری  و)  مقصودی  جز  خیرخواهی  (‌مردم‌)  و  اتّحاد  (‌ملّت‌)  نداشته‌ایم‌.
این  بلا  و  مصیبتی ‌که ‌گریبانگیر  آنان  می‌گردد  به  سبب  آشکار  شدن‌ کارشان  در  میان  گروه  مسلمانان  آن  روزی  است‌.  بدانگاه ‌که  ایشان  در  معرض  طرد  و  قطع  رابطه  و  احتقار  در  جامعۀ  مسلمانان  قرار گرفتند.  چرا  که  جامعۀ  مسلمانان  تاب  تحمّل  این  را  ندارد که  در  مـیان  خـود  مردمانی  را  ببیند که‌گمان  می‏‎برند  دارای  ایمان  به  خدا و  بدانچه  خدا  نازل ‌کرده  است‌،  و  ایمان  به  پیغمبر  و  بدانچه  بر  او  نازل  شده  است  می‏‎باشند،  و  با  وجود  این  ادّعاء‌،  می‌خواهند د‌اوری  را  به  غیر  شـریعت  خـدا  ببرند،  یـا  زمانی ‌که  برای  داوری  بردن  به  پیشگاه  شریعت  خدا  فرا  خـوانده  شـوند،  رویگردان  و گریزان  از  آن  شوند.  اشخاصی  بدین  سان  تنها  در  مـیان  جامعه‌ای  پـذیرفته  می‌گردند که  در  آن  نه  از  اسلام  و  نه  از  ایـمان  خبری  است‌.  تنها  چیزی‌ که  از  ایمان  دارند گمانی  بسان‌ گمان  اینان  است‌،  و  تنها  چیزی‌ که  از  اسلام  دارنـد،  ادّعـاء  و  نامهائی  است‌ که  خود  را  بدانها  نامیده‌اند.
یا  چه  بسا  بلا  و مصيبتی ‌که‌ گریبانگیرشان  می‌گردد  -  اثر  ستمی  باشد،  ستم  د‌اوری  بردن  به  پیش  سازمانی  جز  سازمان  دادگر  خدا!  داوری  بردن  آنان  به  پیش  طاغوت  در  مسأله‌ای  از  مسائل  و  امری  از  امور،  نتیجه‌ای  جـز  ناامیدی  و  پشیمانی  برای  ایشان  نداشته  است‌.
یا  چه  بسا  بلا  و  مصیبتی ‌کـه‌ گریبانگیرشان  مـی‌شود،  امتحان  خدا  از  ایشان  باشد.  برای  این  باشد که  بینديشند  و  راهیاب  شوند.
سبب  بلا  و  علّت  مصیبت  هر  چه  باشد،  نصّ  قـرآنی  کارشان  را  زشت  قلمداد  می‌کند  و  توبیخ‌کنان  می پرسد:  در  این  هنگام  چه  حالی  خواهند  داشت‌؟  چگو‌نه  به  سوی  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌برمی‌گردند؟
(يَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَاناً وَتَوْفِيقاً (62) 
 به  خدا  سوگند  می‌خور