  خواهی  دید  که  سخت  به  تو  پشت  می‌کنند  (‌و  از  تو  می‌گریزند  و  دیگران  را  نیز  از  تو  باز  میدارند)‌.  امّـا  چگونه  است  که  چون  به  سبب  (‌خبث  نفوس  و  سـوء‌)  اعمالشان  بلائی  بدانان  رسد  (‌و  پناهی  جز  تو  نـداشته  باشند)  به  پپش  تو  می‌آیند  و  به  خدا  سوگند  مـی‌خورند  که  ما  (‌از  اقوال  و  اعمال  خود  منظوری  و)  مقصودی  جز  خیرخواهی  (‌مردم‌)  و  اتّحاد  (‌ملّت‌)  نداشته‌ایـم‌.  آنـان  کسانیند  که  خداوند  مـی‌داند  در  دلهـایشان  چیست  (‌و  پندارشان  بـر  چـه  روال  و  گفتارشان  در  چه  مسـیری  است‌)‌.  پس  از  آنان  کناره‌گیری  کن  (‌و  بـه  سخنانشان  توجّه  مکن  و  به  سوی  حق  دعوتشان  نما)  و  انذرزشان  بده  و  با  گفتار  رسائی  که  به  (‌اعماق‌)  درونشان  رسـوخ  کند  با  آنان  سخن  بگوی  (‌و  نتائج  اعمالشان  را  بـدیشان  گوشزد  نما)‌.  و  هیچ  پیغمبری  را  نفرستاده‌ایم  مگر  بدین  منظور  که  به  فرمان  خدا  از  او  اطاعت  شود.  (‌پـس‌،  اطاعت  از  او،  اطاعت  از  خدا،  و  سرکشی  از  دستور  او،  سرکشی  از  دستور  خدا  بوده  است‌)‌.  و  اگر  آنان  بدان  هنگام  که  (‌با  نفاق  و  دروغگوئی  و  زیر  پا  گذاشتن  فرمان  خدا)  به  خود  ستم  مـی‌کردند،  بـه  نزد  تـو  مـی‌آمدند  و  از  خـدا  طلب  آمرزش  می‌نمودند  و  پیغمبر  هم  برای  آنان  درخـواست  بخشش  می‌کرد،  بیگمان  خدا  را  بس  توبه‌پذیر  و  مهربان  می‌یافتند.  امّا،  نه‌!  به  پروردگارت  سوگند  که  آنان  مؤمن  بشمار  نمی‌آیند  تا  تو را  در  اختلافات  و  درگیریهای  خود  به  داوری  نطلبند  و  سپس  ملالی  در  دل  خود  از  داوری  تو  نداشته  و  کاملاً  تسلیم  (‌قضاوت  تو)  باشند.
تصویری‌ که  این  مجموعه  از  نصوص  بیانگر  آن  است‌،  الهامگر  این  واقعیّت  است‌ که  چنین  چیزی  باید  در  آغاز  هجرت  بوده  باشد.  آن  زمان‌ که  نفاق  قدرت  و  شکوهی  داشت  و  یهودیانی‌ که  با  منافقان  همكا‌ری  و  همیاری  داشتند  از  قوّه  و  نیروئی  برخوردار  بوده‌اند.
کسانی‌ که  خواسته‌اند  به  غیر  قـانون  خدا  -  یـعنی  به  طاغوت  -  داوری  برند،  چه  بسا گروهی  از  مـنافقانی  بوده‌اند که  در  آیۀ  دوم  این  مجموعه  وصف  ایشان  به  صراحت  آمده  است‌.  شاید  هم  یهودیانی  مراد  است ‌که  در  مسائلی‌ که  برای  برخی  از  ایشان  رخ  می‌داد  یا  با  اهل  مدینه  برایشان  پیش  می‌آمد،  آنان  را  به  داوری‌ کتاب  خـدا،‌ گـاهی  تـورات‌،  و گاهی  حکـم  رسـول  خدا،  می‌خو‌اندند  -  همانگونه ‌که  در  برخی  از  قضاوتها  پیش  آمد  -  امّا  یهودیان  از  پذیرش  آن  سربار  می‌زدند  و  داوری  به  عرف  و  عادت  جاهلی  حاکم  حواله  می‌کردند!  ولی  ما  نظریّۀ  نخست  را  ترجیح  می‌دهیم‌.  زیرا  یزدان  در  بارۀ آنان  می‌فرماید:     
(يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ ).
آنان  گمان  می‌برند  که  بدانچـه  بر  تو  نازل  شـده  است‌،  و  بدانچه  پیش  از  تو  نازل  گشته  است‌،  ایمان  دارند.
یهودیان  نه  مسلمان  شده  بودند،  و  نه‌ گمان  می‌بردند که  بد‌انچه  بر  پیغمبر  نازل  شده  است  ایـمان  دارنـد.  بلکه  منافقان  بودند  که‌ گمان  می‌بردند که  ایـمان  آورده‌اند  بدانچه  بر  پیغمبر  نازل  شده  است  و  بدانچه  پیش  از  او  نازل‌ گشته  است‌.  مقتضی  عقیدۀ  اسلامی  هم  باور  به  همۀ  پیغمبران  است  و  مؤیّد  آن  است‌.
این  چنین‌ کاری  هم  جز  در  سالهای  نخستین  هجرت  روی  ند‌اده  است‌،  زمانی ‌که  هنوز  شوکت  و  عظمت  یـهودیان  د‌ر جنگ ‌بنی‌قریظه  و خیبر د‌رهم  نشکسته  بود،  و شأن‌ و  مقام  منافقان  با  درهم  شکستن  جاه  و  جلال  یـهودیان  مدینه‌،  بر  باد  نرفته  بود.
به  هر  حال‌،  ما  در  این  مجموعه  آیات‌،  تعیین‌ کامل  و  قاطع  و  دقیق  شرط  ایمان  و  تعریف  اسلام  را  مـی‌یابیم‌.  گواهی  خدا  را  بر  عـدم  ایـمان  کسـانی  می‌یابیم‌ که  (‌می‌خواهند  داوری  را  به  پیش  طاغوت  ببرند،  در  حالی  که  بدیشان  دستور  داده  شده  است‌ که  به  طاغوت  ایمان  نداشته  باشند)‌.  خدا  را  می‌یابیم‌ که  به  ذات  والا مقام  خود  قسم  می‌خوردکه  آنان  به  دائـرۀ  ایـمان  درنمی‌آیند،  و  مـؤمن  بشمار  نـمی‌آیند،  تـا  در  قضاوتهای  خود،  پیغـمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌را  به  داوری  نطلبند،  و  پس  از  داوری  جنابشان  از  حکم  و  قضاوت  او  اطاعت  نکنند  و  داوری  وی  را  اجراء  ننمایند.  البتّه  اطاعت  خشنودانه‌،  و  اجـراء  فرمان  با  آسایش  خاطری ‌که  تسلیم  نام  دارد،  نه  از  روی  ناچاری  و  درماندگی،  بلکه  با  رضا  و  اطمینان  خاطر: 
(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيداً) (60) 
(‌ای  پیغمبر)  آیا  تعجّب  نمی‌کنی  از  کسانی  که  می‏‎گویند  که  آنان  بدانچه  بر  تو نازل  شده  و  بدانچه  پیش  از  تو  نازل  شده  است  ایمان  دارنـد  (‌ولی  بـا  وجود  تصدیق  کتابهای  آسمانی‌،  به  هنگام  اختلاف‌)  می‌خواهند  داوری  را  به  پپش  طاغوت  ببرند  (‌و  حکم  او  را  بجای  حکـم  خـدا  بپذیرند؟‌!)  و  حال  آن  که  بدیشان  فرمان  داده  شده  است  که  (‌به  خدا  ایمان  داشته  و)  بـه  طاغوت  ایمان  نداشـته  باشند  و  اهریمن  می‌خواهد  که  ایشان  را  بسی  گمراه  (‌و  از  راه  حق  و  حققت  بدر)  کند.
 
آیا  این  چیز  بن  شگفت  را  نمی‌بینی‌؟  مـردمانی‌ گمان  می‌برند که  دارای  ایمان  هسـتند.  در  یک  لحـظه‌ گـمان  خود  را  پوچ  می‌کنند  و  از  میان  می‌برند!  مردمانی  هستند  که‌:  (‌گمان  می‌برند که  آنان  ایمان  آورده‌اند  بدانچه  بر  تو  نازل  شده  است  و  بدانچه‌ که  پـیش  از  تـو  نـازل  شـده  است‌)‌.  با  ایـن  وجود  داوری  را  به  پیشگاه  چیزی 
 نمی‌آورند که  بر تو  نازل  شده  است  یا  چیزی ‌که  پیش  از  تو  نازل‌ گشته  است‌!  بلکه  می‌خواهند  داوری  را  به  پیش  چیز  دیگری  ببرند  و  به  برنامۀ  دیگری  حواله  دهـند،  و  فرمانی  جز  فرمان  خدا  را  جویا  شوند!  مـی‌خواهند  داوری  را  ببرند  به  پیش  طاغوتی ‌که  از  چیزی ‌که  بر  تو  نازل  شده  است  و  از  چیزی ‌که  پیش  از  تو  نازل ‌گشـته  است  استمداد  نمی‌طلبد  و  فرمان  نمی‌گیرد.  ضابطه‌ای  و  معیاری  ندارد  از آنچه  بر  تو  نازل  شده  است  و  از  آنچه  پیش  از  تو  نازل ‌گشته  است‌.  از  اینجا  است‌ که  طاغوت  گفته  می‌شود.  طاغوت  است  چون  ویژگی  و  خاصیّتی  از  ویژگیها  و  خاصیّتهای  الوهیّت  را  ادّعاء  می‌کند.  طاغوت  است  چون  معیار  و  مقیاس  مضبوط  و  منظّمی  هم  ندارد.  آنان  هم  این ‌کار  را  از  روی  جـهل  نـمی‌کنند،  از  روی  گمان  انجام  نمی‌دهند.  بلکه  آنان  یـقیناً  می‌دانستند  و  کاملاً متوجّه  بودند که  داوری  بردن  به  پیش  این  طاغوت  حرام  است‌:
(وَق