 سنگین  نمی‌سازد،  بدانگاه  که  در  بیابان  برهوت،  بدون  راهنما،  سرگردان  می‌شوند  و گام  برمی‏دارند.  آدمیان  را  همین  بس که  در  پهنۀ  نوآوری  مادّی  هر  چه  را  می‌خواهند  در  راه  رسیدن  بدان  دست  به  تجربه  و  آزمون  زنند.  پـهنۀ  نوآوری  مادّی‌،‌گسترۀ  بس  فراخی  برای  خرد  انسـانها  است‌.  آدمیان  را  همین  بس که  خردشان  ایـن  برنامۀ  آسـمانی  را  پـیاده‌ کند،  و  موارد  قیاس  و  اجتهاد  را  بشناسد،  مواردی  که  خردهای  آدمـیان  در  آنـها  دچار  اختلاف  و کشمکش  می‌گردد.
برنامۀ  الهی  برنامه‌ای  است‌ که  یکی  ا‌ز  مزا‌یای  دیگر  آن  این  است  که  او  سازندۀ  ایـن  جهان  است‌.  جـهانی ‌که  انسانها  در  آن  زندگی  می‌کنند.  یزدان  برای  آدمـیان  برنامه‌ای  را  تضمین  می‌کند که  قواعد  و  ارکان  آن  با  قوانین  جهان  سازش  و  همآهنگی  دارد  و  با  این  قوانـین  مخالف  نمی‌افتد  و  به  پیکار  نمی‌پردازد.  بلکه  خود  را  بدان  می‌شناساند  و  با  آن  دوستی  می‌ورزد  و  از  آن  استفاده  می‌کند  و  سود  می‏‎برد  ...  برنامۀ  الهی  در  ایـن  راسـتا  انسان  را  رهنمود  می‌کند  و  از  او  حـمایت  و  پشتیبانی  می‌نماید.
برنامۀ  الهی  برنامه‌ای  است‌ که  از  مزایای  آن  این  است‌:  در  همان  زمان‌ که  انسـان  را  رهنمود  می‌کند  و  از  او  حمایت  و  پشتیبانی  می‌نماید،  انسان  را  مکرّم  و  محترم  می‌دارد  و  به  خرد  او  اجازه  می‌دهد که  در  ایـن  برنامه  مکانی  برای  تلاش  و  تکان  داشته  باشد.  مکانی ‌که  برای  فهم  نصوص  وارده  در  آنجا  به  اجتهاد  پردازد.  همچنین  حقّ  داشته  باشد  در  مسأله‌ای‌ که  نصّی  از  نصوص  راجع  بدان  نیامده  باشد  اجتهاد کند  و  چنین  مسأله‌ای  را  با  قواعد  و  اصول  همگانی  دین  بسنجد  و  حلّ ‌کند  ...  البتّه  این  حقّ  بدو  داده  شد  و  افزون  بر  حقّ  دخالت  در  جولانگاه  اصلی  خود  او  است‌.  جولانگاهی‌ که  خرد  آدمی  می‌تواند  در  آنجا  فرمانروائی‌ کند  و  آقائی ‌کامل  خویش  را  اعلان  نماید:  جولانگاه  پژوهش  علـمی  در  جـهان‌،  و  نوآوری  مادّی  در  آن‌[3]‌.
(ذلك خير وأحسن تأويلًا ).
این  کار،  برای  شما  بهتر  و  خوش  فرجام‌تر  است‌.
خداوند  بزرگ  راست  فرموده  است‌.
روند  قرآنی  هنگامی ‌که  ا‌ز  ا‌ین  قاعدۀ  کلّی  می‌پردازد،  قاعدۀ  شرط  ایمان  و  تعریف  اسلام‌،  و  سازمان  اسـاسی  ملّت  مسلمان‌،  و  برنامۀ  قانونگزاری  و  اصول  آن‌،  به  کسانی  رو  می‌کند که  از  این  قاعده  رویگردانند،  ولی  با  وجو‌د  این  گمان  می‌برند که  آنان  مسلمانند!  هر  چند که  شرط  ایمان  و  شناساندن  اسلام  را  مراعات  نـمی‌کنند  و  پیمان  شکنی  می‌کنند.  آخر  آنان  می‌خواهند که  داوری  را  به  پیشگاه  چیزی  جدای  از  شریعت  یزدان  برند.
(إلى الطاغوت - وقد أمروا أن يكفروا به ).
 می‌خواهند  داوری  را  به  پیش  طاغوت  ببرند  (‌و  حکـم  او  را  بجای  حکم  خدا  بـپذیرند!)‌.  و  حـال  آن  کـه  بـدیشان  فرمان  داده  شده  است  که  (‌به  خدا  ایـمان  داشـته  و)  بـه  طاغوت  ایمان  نداشته  باشند.
بدیشان  نگاهی  می‌اندازد  تا  از کارشان  شگفت  نشـان  دهد،  و  زشتی  آن  را  بنماید،  و  آنان  و  امثال  آنـان  را  از  خواست  اهریمن  بیاگاهاند  که  گمراهسازی  ایشان  است‌.  همچنین  حال  آنان  را  به  تصویر کشد،  حالی‌که  به  هنگام  دعوتشان  به  سوی  آیات  قرآنـی  و  سـنّت  نبوی  پـیدا  می‌کنند.  آن‌گاه ‌که  از  قرآن  و  سنّت  بیزا‌ری  می‌جویند  و  می‌رمند،  و  ديگر‌ان  را  نیز گریزان  و  رمان  مـی‌سازند.  خداوند  ایـن  دوری  و  رمندگی  را  و  بیزار کردن  و  جلوگیری  نمودن  را  نفاق  نـامیده  است‌.  همانگو‌نه ‌که  ارادۀ  داوری  بردن  به  طاغوت  را  خروج  از  ایمان  بشمار  آورده  است‌،  حتّی  بدتر  از  ا‌ین‌،  عدم  دخول  به  ایمان  محسوب  د‌اشته  است‌!  انگار  پیشتر  ایـمانی  نداشته‌اند  و  بر  باور  اسلامی  نبوده‌اند!  از  سوی  دیگـر،  معذرتهای  بی‌اساس  و  پوزشهای  سست  و  بی‌بنیاد  ایشان  را  در کار  پیروی  از  این  مسیر  ناپاک  و  زشت‌،  بیان  می‌دارد  و  بدیشان‌ گوشزد  می‌سازد که  این ‌کار،  عذاب  و  عقاب  را  بهرۀ  ایشان  می‌کند  و  فرجام  بدی  نصیبشان  می‌نماید.  با  وجود  همۀ  این  پلشتیها  و  زشـتیها،  خـداوند  مـتعال  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌خود  را  متوجّه  دلسوزی  و  اندرز  ایشان  مــی‌سازد  و  از  او  مـی‌خواهـد که  پندشان  دهـد  و  رهنمودشان ‌کند.  این  مـقطع  را  با  ذکـر  آنچه  مـراد  و  مقصود  خدا  از  ارسال  پیغمبران  است‌،  خاتمه  مـی‌دهد.  این  مراد  و  مقـصود،  اطاعت  مردمان  از  پیغمبران  است‌.  در  خاتمۀ  این  مقطع‌،  نصّ  صریح  قاطعی  دربارۀ  شـرط  ایمان  و  تعریف  اسلام‌،  بار  دیگر  جلوه‌گر  می‌آید:
(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيداً (60) وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُوداً (61) فَكَيْفَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ثُمَّ جَآؤُوكَ يَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَاناً وَتَوْفِيقاً (62) أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغا )63(وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّاباً رَّحِيماً (64) فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيماً )(65) 
(‌ای  پیغمبر)  آیا  تعجّب  نمی‌کنی  از  کسانی  که  می‏‎گویند  که  آنان  بدانچه  بر  تو  نارل  شده  است  و  بدانچه  پیش  از  تو  نازل  شده  است  ایمان  دارند  (‌ولی  با  وجود  تصدیق  کتاب‌های  آسمانی‌،  به  هنگام  اختلاف‌)  می‌خواهند  داوری  را  به  پیش  طاغوت  ببرند  (‌و  حکم  او  را  بجای  حکـم  خدا  بپذیرند؟‌!)  و  حال  آن  که  بدیشان  فرمان  داده  شده  است  که  (‌به  خدا  ایمان  داشته  و)  بـه  طـاغوت  ایمان  نداشته  باشند.  و  اهریمن  می‌خواهد  که  ایشان  را  بسی  گمراه  (‌و  از  راه  حق  و  حقیقت  بدر)  کند.  زمانی  که  بـدیشان  گفته  شود:  به  سوی  چیزی  بیائید  كه  خداوند  آن  را  (‌بر  محمّد)  نازل  کرده  است‌،  و  به  سـوی  پیغمبر  روی  آورید  (‌تا  قرآن  را  بـرای  شـما  بخواند  و  رهنمودتان  گـردانـد)‌،  منافقان  ر