طاعة على المرء المسلم . فيما أحب أو كره . ما لم يؤمر بمعصية . فإذا أمر بمعصية فلا سمع ولا طاعة ).
شنیدن  و  فرمانبرداری  کردن  بر  شخص  مسلمان  واجب  است‌،  هم  در  چیزی  که  دوست  می‌دارد  و  هم  در  چیزی  که  دوست  نمی‌دارد،  مادام  که  به  بزه  و  گناه  دستور  داده  نشـود.  زمـانی  که  به  بزه  و  گناه  دستور  داده  شد،  هیچگونه  شـنیدن  و  فـرمانبرداری  کردنی  در  مـیان  نمی‌ماند.
مسلم  از  روا‌یت  امّ  الحصین  حدیثی  را  نقل  می‌کند:
(ولو استعمل عليكم عبد . يقودكم بكتاب الله . اسمعوا له وأطيعوا ).
اگر  بنده‌ای  بر  شما  رئیس  گردید  و  او  شما  را  بـا  کـتاب  خـدا  راه  بـرد  و  بر  شما  ریـاست  کرد،  سخنان  او  را  بپذیرید  و  از  وی  اطاعت  کنید.
بدین  ترتیب  درمی‌یابیم‌ که  اسلام  هر کسـی  را  امین  قانون  خدا  و  سنّت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌می‌کند.  او  را  امین  بر  ایمان  و  دین  خود،  و  امین  بر  نفس  و  خرد  خویش‌،  و  بالأخره  امین  بر  سرنوشت  و  سرانجام  خویشتن  در دنیا  و  آخرت  می‌سازد.  اسلام  انسان  را  چهارپائی  در  میان ‌گلّه  نمی‌کند،  چهارپائی‌ که  از  اینجا  و  آنجا  رانده  شود  و  او  بشنود  و  فرمانبرداری‌ کند.  برنامۀ  کار  روشن  است  و  حدود  و  ثغو‌ر  اطاعت  آشکار  است‌.  شریعتی‌ که  باید  اطاعت ‌گردد  و  سنّتی ‌که  باید  پیروی  شود  یکی  بیش  نیست  و  متعدّد  و  متفرّق  نمی‏گردد  و کسی  در آن  در  میان  شکّ  و گمان  سرگشته  و  حیرا‌ن  نمی‌شود.
این  دربارۀ  چیزی  است‌ که  نصّ  صریحی  راجع  بدان  در  دست  است‌.  امّا  چیزی‌ که  دربارۀ  آن  نصّی  نیامده  است‌،  و  یا  مشکلات  و  مسائلی‌ که  درگذر  زمان  و  به  سبب  دگرگونیهای  نیازها  و  جوراجوری  محیطها،  رخ  می‌دهد  و  نصّ  قاطعی  راجع  بدان  در  دست  نمی‏باشد،  و  یا  اصلاً  نـصّی  دربارۀ  آن  وجود  ندارد،  و  برای  شناخت  آن  خردها  و  دیدها  و  برداشتها  اختلاف  پیدا می‌کنند،  اسلام  انسانها  را  سرگردان  در  بیابان  برهوت  بی نشان  رها  نسـاخته  است‌،  و  بدون  مقیاس  و  معیار  و  برنامه  و  قانون  به  خو‌د وانگذاشته  است‌.  بلکه  در  راه  قانونگزاری  در  اسلام  و  تعیین  اصول  و  فروع‌،  به  ملّت  مسلمان  واگذار گشـته  است‌.  از  جمله‌،  این  نصّ ‌کو‌تاه‌،  قانون  کلّی  اجتهاد  را  وضع ‌کرده  است  و حدود  و  ثغو‌ر آن  را  مشخّص  و  معیّن  داشته  است  و  (‌اصلی‌)  را  بنیاد  نهاده  است‌ که  حاکم  بر  قانون  اجتهاد  نیز  می‌باشد:
(فإن تنازعتم في شيء فردوه إلى الله والرسول). 
 اگر  در  چیزی  اختلاف  داشـتید  (‌و  در  امـری  از  امـور  کشمکش  پیدا  کردید)  آن  را  به  خدا  (‌با  عرضۀ  به  قرآن‌)  و  پیغمبر  او  (‌با  رجوع  به  سنّت  نـبوی‌)  برگردانید  (‌تـا  در  پرتو  قرآن  و  سنّت‌،  حکم  آن  را  بدانید.  چرا  که  خدا  قرآن  را  نازل‌،  و  پیغمبر  آن  را  بیان  و  روشن  داشته  است‌)‌.
اگر  در  چیزی  اختلاف  داشتید،  آن  را  با  نصوصی  بسنجید  و  حلّ ‌کنید که  بطور  ضمنی  بر  آن  تطبیق  دارد.  اگر  هم  نصوصی  یافته  نشد که  بگونۀ  ضمنی  منطبق  بر  آن  بود،  آن  را  با  قواعد کلّی  عامّی  بسنجید  و  حلّ ‌کنید که  در  برنامۀ  خدا  و  شریعت  او  موجود  است  ...  این‌ کار  هم  سرگشتگی  و  آشفتگی  نیست‌،  آن‌ گونه  که  نیرنگبازانی  تلاش  می‌کنند که  چنین  بگو‌یند.  در  این  آئین‌،  قواعد  و  اصول  بنیادین  کاملاً  روشنی  است‌.  قواعد  و  اصولی  که  همۀ  جوانب  و گو‌شه‌های  اصلی  زندگی  را  فرا  می‌گیرد  و  پر‌چینی  پیرامون  آنها  پدیدار  و  استوار  می‌دارد که  فرو  ریختن  و  درهم  شکستن  آن  برای  دل  با  ایمان  و تسلیم  فرمان  یزدان  و  پرورده  با  ارزشهای  سترگ  اسلام  پنهان  نمی‌ماند[2]‌.
(إن كنتم تؤمنون بالله واليوم الآخر). . 
 (‌باید  چنین  عمل  کنید)  اگر  به  خدا  و  روز  رستاخیز  ایمان  دارید.
این  طاعت‌،  عبارت  است  از:  اطاعت  از  خدا،  و  اطاعت  از  پیغمبر  اصلّی الله عليه وآله وسلّم  و  اطاعت  از  فرماندهان  و  رؤسـای  مسلمان  و  نگهبان  شریعت  خدا  و  سنّت  رسول  ...  چیزی  را  هم‌ که  جای ‌کشمکش  و  اختلاف  نظر  است‌،  باید  به  خدا  و  رسول  برگرداند  ...  رعایت  این  و  آن‌،  شرط  ایمان  به  یزدان  و  سرای  جاویدان  است‌.  اصلاً  ایـنها  مقتضی  ایمان  به  خدا  و  جهان  اخروی  است  ...  اگر  ایـن  شـرط  مفقود  باشد،  ایمان  موجود  نیست‌.  ایـمان  هـم  در  مـیان  نیست  اگر  اثر  محقّق  آن  به  دنبال  نیاید.
پس  از  این‌ که  نصّ  قرآنی  مسأله  را  در  ایـن  موقعیّت  شرطی  قرار  می دهد،  برای  بار  دوم  در  قالب  (‌وعظ‌)  و  پند،  وبگو‌نۀ  تشویق‌ و ترغیب‌،  آن  را  به  پیش  می‌کشد،  بدان  سان ‌که  در کار  امانت  و  عدالت‌،  و  تـرغیب  و  تشویق  در  آنها  چنین‌ کرد:
(ذلك خير وأحسن تأويلا . .) 
این  کار  برای  شما  بهتر  و  خوش  فرجام‌تر  است‌.
این  برای  شما  بهتر  و  دارای  سرانجام  نیک‌تر  است‌.  در  دنیا  و  در  آخرت  برایتان  خوبتر  است‌.  در  دنیا  سرانجام  نیک‌تری  و  در  آخرت  هم  فرجام  بهتری  دارد.  پیروی  از  این  برنامه  تنها  این  نیست ‌که  منتهی  به  خشنودی  خدا  و  پاداش  آخرت  می‏‎گردد  -  هر  چند  این  هم  بسیار  مهمّ  و  عظیم  است  -‌بلکه  خو‌بی  و  خوشی  دنیا  را  نیز  به  ارمغان  می‌آورد،  و  فرحام  زیبا  و  با  صفائی  برای  فرد  و گروه  در  همین  زندگی  نزدیک  دنیوی  فراهم  می‏‎بیند.
معنی  این  برنامه  ایـن  است  که  (‌انسـان‌)  از  مـزایـای  برنامه‌ای  بهره‌مند گردد که  یزدان  آن  را  برای  او  وضـع  می‌کند،  یزدانی‌ که  آفریدگار  و کاربجا  و  بس  دانا  و  بینا  و  آگاه  است‌.  برنامه‌ای  است‌ که  پاک  و  زدوده  از  جهل  و  نادانی  انسان‌،  و  هو‌ی  و  هوس  آدمی‌،  و  ضعف  و  ناتوانی  بشری  است‌.  برنامه‌ای  است ‌که  در  آن  جانبداری  از  فردی‌،  یا  از  طبقه‏ای،  یا  از  ملّتی‌،  یا  از  نژادی‌،  و  یـا  از  دسته‌ای  علیه  دستۀ  د‌یگری‌،  وجود  ندارد.  چرا  که  یزدان  خداوندگار  همگان  است‌.  هرگز  آفریدگار  مـتعال  بر  خاطرشان  -  یزدان  سبحان  بسی  دور  از  این  یـاوه‌ها،  و  برتر  و  والاتر  از  این  عیبها  است  -  نمی‌گذرد که  بخواهند  از کسی‌،  یا  طبقه‏ای،  یا  ملّتی‌،  و  یا  نژادی‌،  و  یا  نسلی‌،  جانبداری  نمایند.  
برنامۀ  یـزدان  از  مزایـای  آن  یکـی  ایـن  است‌ که  سازنده‌اش  آفریدگار  انسان  است‌.  یزدانی  که  حقیقت  سرشت  آدمی  را  می‌داند،  و  نیازهای  واقعی  فطرت  وی  را  می‌شناسد.  همچنین  از گو‌شه  و کنار  و  پیچ  و  خم  و  را‌هها  و گذرگاههای  دل  و  درون  آدمیان  باخبر  است‌،  و  وسائل  خطاب  و  ادوات  اصلاح  آنـان  را  می‌شناسد  و  جاذبه‌ها  و  دافعه‌های  همگان  را  می‌داند.  هرگز  خدا  -  سبحانه  و  تعالی  -  در  بیابان  برهوت  تجربه‌ها  و  آزمونها  سرگردان  به  دنبال  برنامه‌ای  نـمی‌گردد که  سودمند  و  سازگار  باشد.  هیچ  وقت  هم  آدمیان  را  وادار  به  پرداخت  بهای  این  چنین  تجربه‌ها  و  آزمونهای  سخت  و 