  ترازوی  ثابتی  که  با  هوسها  و  آرزوهـا  بدین  سو  و  آن  سو  نمی‌رود  و  بالا  و  پا‌ئین  نمی‌ا‌فتد  و  تحت  تأثیر  مؤثّرهای  مختلف  و  عاملهای ‌گوناگون  قرار  نمی گيرد.
ترازوهائی‌ که  آدمـیان  برای  خـود  می‌سازند،  ا‌رزش  چندانـی  ندارند.  چه  بسا  در  خود  این  تـرازوها  خلل  و  رخنه  باشد،  آن  وقت  همۀ  این  ارزشها  اختلال  پیدا کنند  و  از  ا‌عتبار  بیفتند.  مگر  ا‌ین  که  آدمیان  به  آن  تـرازوی  ثابت  و  استوار  و  درست  و  پایدار  مراجعه  كنند.
این  خدا  است  که  چنین  ترازوئی  را  می‌سازد  و  به  آدمیان  تحویل  می‌دهد،  تا  با  آن  امانت  و  عدالت  و  سائر  ارزشها  و  احکام  و  انواع  تلاشها  و  تکاپوها  را  در  تمام  زمینه‌های  زندگی  بسنجند  و  برآورده ‌کنند:
(يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله ; وأطيعوا الرسول , وأولي الأمر . . منكم . . فإن تنازعتم في شيء , فردوه إلى الله والرسول . إن كنتم تؤمنون بالله واليوم الآخر . ذلك خير وأحسن تأويلا). 
ای  کسانی  کـه  ایـمان  آورده‌ایـد،  از  خدا  (‌بـا  پـیروی  از  قرآن‌)  و  از  پیغمبر  (‌خدا  مـحمّد  مصطفی  بـا  تمسّک  بـه  سـنّت  او)  اطــاعت  کـنید،  و  از  کـارداران  و  فرماندهان  مسلمان  خود  فرمانبرداری  نمائید  (‌مـادام  که  دادگر  و  حقّگرا  بوده  و  مجری  احکام  شـریعت  اسـلام  بـاشند)  و  اگر  در  چیزی  اختلاف  داشـتید  (‌و  در  امـری  از  امـور  کشمکش  پیدا  کردید)  آن  را  به  خدا  (‌با  عرضۀ  به  قرآن‌)‌،  و  پیغمبر  او  (‌با  رجوع  به  سنّت  نبوی‌)  برگردانید  (‌تـا  در  پرتو  قرآن  و  سنّت‌،  حکم  آن  را  بدانید.  چرا  که  خدا  قرآن  را  نازل‌،  و  پیغمبر  آن  را  بیان  و  روشن  داشته  است‌.  باید  چنین  عمل  کنید)  اگر  بـه  خدا  و  روز  رسـتاخیز  ایـمان  دارید.  این  کار  (‌یعنی  رجوع  به  قرآن  و  سنّت‌)  برای  شما  بهتر  و  خوش  فرجام‌تر  است‌.
در  این  نصّ ‌کوتاه‌،  خداوند  سبحان  شرط  ایمان  و  تعریف  اسلام  را  بیان  و  روشـن  می‌فرماید.  در  همین  حال‌،  دستور  سازمان  اساسی‌ گروه  مسلمان‌،  و  نحو‌ۀ  حکم  و  فرمان‌،  و  سرچشمۀ  سلطه  و  قدرت  را  توضیح  و  تبیین  می‌کند.  دستور  همۀ  اینها  به  هنگام  وجود  نصّ  به  خـدا  برگردانده  می‌شود،  و  در  صورت  نبودن  نصّ‌،  باز  هم  مسأله  به  خدا  بازگردانده  می‌شود  و  در  پرتو  آیات  دیگر  قرآنی‌،  همۀ  جزئیات  زندگی‌ که  در  زندگانی  آدمیان  میان  نسلهای ‌گوناگون  رخ  می‌دهد  و  خردها  و  دید‌گاهها  و  بینشها  و  برداشتها  در  آنها  اختلاف  پیدا  می‌کنند،  رفع  و  رجوع  می‌گردد.  تا  بدین  وسیله  ترازو  پـایدار  بماند  و  یگانه  ترازوئی  باشد که  خردها  بدان  مـراجعه‌ کنند  و  نظریّه‌ها  و  فهم‌ها  با  آن  سنجیده  شوند.
(‌حـاکمیّت‌)  در  زنـدگی  انسـانها  از آن  یـزدان  است‌.  حاکمیّت  بر  چیزهای  بزرگ  و  با  ارزش‌،  و  چیزهای  کوچک  و  بی‌ارزش.  خداوندگار  جهان  قانونی  را  وضع  فرموده  است  و  آن  را  در  قرآن  خو‌د  به  ودیعت ‌گذاشته  است‌.  این  قانون  را  به  همراه  پیغمبری  برای  مـردمان  ارسال  داشته  است‌.  پیغمبری ‌که  از  روی  هوی  و  هوس  و  خــواست  و آرزو  سـخن  نـمی‌گوید،  و  لذا  سـنّت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  قانونی  برخاسته  از  قانون  خدا  است  و  از  قانون  یزدان  جدا  نیست‌.
اطاعت  از  خدا  واجب  است‌.  از  ویژگیهای  الوهیّت  این  است‌که  وضع  قانون ‌کند.  لذا  واجب  است  قانون  خدا  اجراء  شود.  بر  مؤمنان  واجب  است  پیش  از  هر  چیز  از  خدا  اطاعت  نمایند  و  آنگاه  از  پیغمبرش  فرمانبرداری  کنند.  زیرا  سنّت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بخشی  از  قانون  یـزدان  است‌.  رسالت  پیغـمبر  از  سوی  خدا  تعیین  شده  است  و  لذا  اطاعت  از  پیغـمبر  در  اصل  اطاعت  از  خدا  است‌،  خدائی ‌که  او  را  هـمراه  با  این  قانون  به  میان  انسانها  روانه  فرموده  است  و  بدو  دستور  داده  است‌که  قانون  او  را  با  سنّت  خود  برای  مردمان  تبين  و  تفهیم‌ کند.  بنابراین  سنّت  و  قضاوت  او  جزئی  از  قانون  الهی  است  و  اجراء  آن  واجب  است‌.  ایمان  و  عدم  ایمان  برابر  نصّ  قرآن  مربوط  و  منوط  است  به  اطاعت  یا  عدم  اطاعت  از  سنّت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم.
(إن كنتم تؤمنون بالله واليوم الآخر ).
اگر  ایمان  به  خدا  و  روز  رستاخیز  دارید.
امّا  (‌اولوا  الامر)  چه ‌کسانیند؟  نصّ  قرآن  مشـخّص  فرموده  است‌ که  آنان  چه ‌کسانی  هستند:
 
(وأولي الأمر . . منكم ).
کارداران  و  فرماندهان  مسلمان  خود.
یعنی  حکام  و کارداران  باید  از  خود  مؤمنان  باشند.  کسانی  باشند که  در  آنان  شرط  ایمان  و  تعریف  اسلام  موجود  باشد،  شرط  و  تعریفی ‌که  در آیه  به  روشنی  ذکر  شده  است ‌که  اطاعت  از  خدا  و  اطاعت  از  رسول  است  و  همچنین  حاکمیّت  را  منحصر  به  خدا کـردن‌،  حقّ  قانونگزاری  برای  مـردم  را  بدو  واگذار  نمودن‌،  در  چیزهائی ‌که  دربارۀ  آنها  نصّی  موجود  است  تنها  فرمان  ا‌ز  او  دریافتن‌،  و  در  چیزهائی‌ که  نصّی  درباره  آنـها  در  دست  نیست  و  خردها  و  شعورها  و  نظریّه‌ها  نسبت  بدانها  مختلف  و گوناگون  است  باز  هم  به  نصوص  دیگر  یزدان  مراجعه‌ کردن  و  در  پرتو  قواعد  و  اصول  همگانی  موجود  در  آنها  به  چنین  مسائلی  پـاسخ‌ گفتن  و  حلّ  مشكـل  نمودن‌.
نصّ  قـرآنـی  اطاعت  از  خدا،  و  همچنین  اطـاعت  از  پیغمبر  صلّی اله عليه وآله وسلّم  را  چون  از  سوی  او  روانه  شـده  است‌،  اصل  می‌داند،  ولی  اطاعت  ا‌ز  رؤسـاء  و  فرماندهان  مسلمان  را  مشروط  به  اطاعت  آنان  از  خدا  و  اطاعتشان  از  فرستادۀ  خدا  نموده  است‌.  این  است  واژه  (‌اطیعُو‌ا)  را  پـیش  از  (‌اولی  الْأمْـرِ)‌ذکـر  و  تکرار  نـفرموده  است  بدانگونه  که  پیش  از  (‌الرَّسُولَ‌) ‌ذکر  و  تکرار  فرموده  است‌.  این  بدان  خاطر  است  که  خداوند  مـقرّر  دارد که  اطاعت  از  فرماندهان  و  رؤسای  مسلمان  مشروط  به  اطاعت  ایشان  از  خدا  و  رسول  است‌.  ذکر  (‌مـِنْکُمْ‌)  (‌یعنی‌:  از  خودتان‌)  هم  مقرّر  می‌دا‌رد که  فرماندهان  و  رؤسا  باید  مسلمان  و  از  زمرۀ  مؤمنان  باشند.اطاعت  از  فرماندهان  و  رؤسای  مسلمان  -  پس  از  همۀ  سخنانی‌ که‌ گذشت  -  در  اموری  انجام  می‌پذیرد که  یا  از  جانب  خدا  نیک  و  قانونی  محسوب  شده  باشد.  یا  جزو  کارهائی  باشد که  نصّی  دربارۀ  تحریم  آن  نیامده  باشد،  یا  اصلاً نصّی  راجع  به  حلال  و  حرام  بودن  آن  نباشد،  ولی  به  هنگام  اختلاف  در  آن  در  پرتو نصوص  همگانی  و  مبادی  و  قواعد  شریعت  آسمانی  جزو  محرّمات  بشمار  نیاید.  البتّه  سنّت  نبوی  حدود  و  ثـغور  ایـن  اطـاعت  را  بطور  قطع  و  یقین  مقرّر  و  مشخّص  فرموده  است‌.  در  صحیح  بخاری  و  مسلم‌،  حديثی  به  روایت  اعمش  ذکر  شده  است‌:
(إنما الطاعة في المعروف ).
فقط  در  کار  نیک  اطاعت  میشود.
در  صحیح  بخاری  و  مسلم‌،  حدبثی  به  روایت  یـحيی  قطّان  ذکر گشته  است‌:
(السمع وال