ردمان  و  برگرداندن  امانتهای  ایشان  به  خودشان  است‌.  امانت  در  معاملات  و  سپرده‌های  مادی‌،  امانت  دلسوزی  نسبت  به  کارداران  و  کارگزاران  و  رؤساء  و  زیر  دستان‌،  امـانت  سـرپرستی  کـودکان  نوخاسته‌،  امانت  محافظت  از  مقدّسات  جامعه  و  دارائی  و  اموال  مملکت  و  حفظ  حدود  و  ثغو‌ر کشور  ...  خلاصه‌،  امانت  در  سائر  چيزهائی‌ که  برنامۀ  ربّانی  بيانگر  آن  است‌،  از  قبیل  تکالیف  و  وظائفی  که  در  زمینه‌های ‌گوناگو‌ن  زندگی  موجود  و  برقرار  است  و  همیاری  و  همکاری  ما  را  می‌طلبد  ...  ایـنها  چکـیدۀ  امانتهائی  است ‌که  خدا  ادای  آنها  را  از  ما  خواسته  است  و  نصّ  قرآنی  آنها  را  به  اختصار  بیان  فرموده  است‌.
امّا  داوری  کردن  دادگرانه  در  میان  (‌مردم‌)‌،  نصّ  قرآنی  به  همین  صورت  سـاده  و  مطلق  بیان  فرموده  است‌:  داوری  دادگرانه‌ای  که  در  میان  جمل  «‌مردمان‌»  انجام  پذیرد  و  همگان  را  فـراگـیرد.  تنها  داد‌گـری  یکایک  مسلمانان  در  حقّ  همدیگر  نیست  و  بس.  تنها  دادگری  نسبت  به  اهل‌ کـتاب  نـیست  و  دیگر  مـردمان  از  ایـن  دادگری  بی‌نصیب  گردند.  بلکه  دادگری  حقّ  هر  انسـانی  است‌ که  واژۀ  (‌انسان‌)  بر او  اطلاق  می‌گردد.  همین  واژه  (‌مردمان‌)  در  برنامۀ  یزدان‌،  ایجاد  حقّ  دادگری  می‌کند.  این  واژه  همه  انسـانها  را  در  بر  می‌گیرد:  مؤمنان  و  کافران‌،  دوستان  و  دشمنان‌،  سیاهان  و  سفیدان‌،  و  عربها  و  غیر  عربها  را.  ملّت  مسلمان  عهده‌دار  دادگری  در  میان  مردمان  هستند،  هر گاه‌ که  آنان  بر  مردمان  حکومت  و  داوری  داشته  باشند.  این  نوع  دادگری  را  هرگز  بشریّت  به  خود  ندیده  است  مگر  در  آن  روزگارانی ‌که  مسلمانان  زمام  امور  حکومت  را  به  دست‌ گرفته‌اند  و  برابر  قوانین  اسلامی  انسانها  را  رهبری  کرده‌اند.  دادگری  و  عدالتی  بوده  است  که  انسانها  پـیش  از  زمامداری  مقتدرانـۀ مسلمانان  و  بعد  از  آن‌،  هرگز  به  خود  ندیده‌اند  و  مزۀ  آن  را  نچشیده‌اند.  دادگری  و  عدالتی  بدین  شکل  زیبای  بزرگوارانه‌ای ‌که  جملگی  مردمان  را  در برگیرد،  تنها  به  همین  خاطر که  همگان  (‌انسان‌) هستند!  نه  به  خاطر  چیزهای  دیگری ‌که  زائد  بشمارند  و  به  این  اصل  افزوده  می‌گردند،  اصلی‌ کـه  (‌انسـانها)  همه  در  آن  مشـترک  می باشند.
داوری  دادگرانه‌،  اساس  حکو‌مت  در  اسلام  است‌.  اصلاً  امانت  با  تمام  مفاهیمی ‌که  دارد،  اساس  زندگی  در  جامعۀ  اسلامی  است‌.
پیروی ‌که  در  آخر  فرمان  به  پرداخت  امانتها  به  صاحبان  آنها،  و  در  پایان  فرمان  به  داوری  دادگرانه  و  حکومت  عادلانه  در  میان  مردم‌،  آمده  است‌،  یادآور  این  است‌ که  این‌ گفته  از  اندرزهای  خداوند  دادار  و  از  رهنمودهای  یزدان  سبحان  است‌.  چه  اندرز  نیکوئی  و  چه  رهـنمود  باشکوهی‌!
(إن الله نعما يعظكم به). 
خداوند  شما  را  به  بهترین  اندرز  پند  میدهد  (‌و  شما  را  به  نیکیها  می‌خواند)‌.
لحظه‌ای  در  برابر  نحوۀ  تعبیر  قرآنی  می‌ایستیم  و  آن  را  از  لحاظ  شیوۀ  اداء  کلام  می‌سنجیم‌.  اصل  تـرکیب  بند  جمله  بدین  صورت  است‌: (إنه نعم ما يعظكم الله به) .ولی  در  قرآن  واژۀ  جلاله  جلو  افتاده  است  و  اسـم  (‌ان‌ّ)  شده  است‌.  و  واژه‌های  (‌نِعْمَ ‌ما)  به  صورت  (‌نِعمّا‌)  درآمده  است  و  همراه  با  متعلّقاتش  -  بعد  از حذف  خبر  -  جایگزین  خبـر  (‌انَّ‌) ‌گشته  است‌.  این  بدان  خاطر  است  که  الهام‌ کند  پیوند  موجود  در  مـیان  یـزدان  سبحان  و  چیزی‌ که  خدا  بندگان  خود  را  بدان  پند  میدهد،  از  شدّت  و  حدّت  زیادی  برخوردار  است‌.
گذشته  از  این‌،  بیانگر  اين  نگه  هم  هست‌ که  (‌امـر)  و  فرمان  در  میان  است  نه  (‌وعظ‌)  و  پند.  امّا  تعبیر  قرآنی  آن  را  وعظ  و  اندرز  می‌نامد،  بدان  خاطر که  اندرز  بهتر  به  ژرفـای  دل  مـی‌رسد،  و  زودتـر  وجـدان  را  بیدار  می‌سازد،  و  در  زمان‌ کمتری  پذیرش  می‏‎یابد  و  اجراء  می‏‎گردد.  پذیرش  و  اجـرائی‌ که  از  فرمانبری  و  علاقه‌مندی  و  شرمساری  برمی‌جوشند  و  سر  برمی‌زنند.  سپس  واپسین  پیرو  در  آیه  در  می‌رسد،  و كار  را  به  آفریدگار،  و  پاییدن  و  نگرش ‌کردگار،  و  بیم  از  دادار،  و  امید  به  ایزد  متعال‌،  موصول  و  مربوط  می‌کند:
(إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعاً بَصِيراً ).
بیگمان  خـداوند  دائماً  شنوای  (‌سخنان  و)  بینا  (‌ی  کردارتان‌)  بوده  و  میباشد  (‌و  میداند  چه  کسی  در  امانت  خیانت  روا  می‌دارد  یا  نمی‌دارد،  و  چه  کسـی  دادگری  می‌کند  یا  نمی‌کند.
هماهنگی  موجود  میان  وظائف  و  تکاليفی‌ که  باید  انجام  گیرد،  و  آن  ادای  امانتها  و  حکو‌مت  و  قضاوت  دادگرانه  در  بین  مردمان  است‌،  و  میان  (‌شنوای  بینا)  بودن  خدا،  مناسبت  روشن  و زیـبائی  است‌.  چرا که  می‌رساند  خداوند  می‌شنود  و  می‏‎بیند  مسـائل  دادگری  و  امـور  امانت  را.  دادگری  هم  ذاتاً  نیاز  دارد  به‌:  گوش  فرا  دادن  هوشیارانه‌،  برداشت  زیبا  و  سنجش  آگاهانه‌،  مراعات  شرائط  و ظواهر، ‌و ژرف  و  عميق‌ نگریستن  به  چیزهائی  که  فراتر  از  شرائط  و  ظواهر  است‌.  این ‌کارها  هم  از کسی  جز  خداوند  شنوای  بینائی  ساخته  نیست‌ که  همه  چیز  را  می شنود  و  همه  چیز  را  می‏‎بیند.
*
آیا  امانت  و  عدالت  چه  مقیاسی  دارند؟  برنامۀ  جهان‌بینی  و  مرزبندی  و  ا‌جرا‌ی  آن  دو،  در  همه  گستره‌های  زندگی  و  در  تمام  تلاشها  و  تکاپوهائی ‌که  برا‌ی  زندگی  انجام  می پذيرد ، كدام است ؟  
خرد  انسان  دا‌رای  معیار  و  ارزش  ویژه  خود  است‌.  چرا  که  ابزاری  از  ابزارهای  شـناخت  و  رهنمود  در  ا‌نسـان  است‌.  این  حقیقت  است‌.  امّا  خرد  انسان‌،  در  این  فرد  و  در  آن  فرد،  و  در  ا‌ین  دسته  و  در  آن  دسته‌،  در  این  محيط  و  در  آن  محیط‌،  متأثّر  از  مؤثّرهای  گوناگون  ا‌ست‌.  چیزی  كه  (‌خرد  آدمی‌)  نامیده  می‌شود،  مفهوم  یـگانه  محدود  و  مطلقی  نیست‌،  بلکه  ناپایدار  است‌.  چرا که  خرد  مـن  و  خرد  تو،  خرد  فلان  فرد  و خرد  فلان‌ کس‌،  خردهای  این  گروه  از  انسانها،  در  فلان  مکان  و  فلان  زمان‌،  و  ...  در  ميا‌ن  است‌.  همۀ  ا‌ین  خردهای  فراوان  هم  تحت  تأثـیر  مؤثّرهای  مختلفی  و  عوامل‌ گوناگونی  قرار  دارنـد کـه  آنها  را  از  این  سو  بدان  سو  متمایل‌،  و  از  ایـنجا  دور  و  بدانجا  نزديك  می گردانند.
ترازوی  ثابتی  باید  باشد  که  همۀ  این  خردهای  فراوا‌ن  بدان  مراجعه  کنند،  و  اندازۀ  درستی  و  نادرستی  احكام  و  جهان‌بینی‌های  خود  را  بدان  بسنجند،  و  مقدار  انحراف  و  زیا‌ده‌روی‌،  و  كمی  و  كاستی  در  ایــن  ا‌حكا‌م  و  جهان‌بینی‌ها  را  بفهمند.  ا‌رزش  خرد  آ‌دمی  در  اینجا  ا‌ین  است  که  ابزار  آماده‌ا‌ی  است  در  دست  انسـان‌.  انسـان  می‌تواند  به  وسیلۀ  ان  به  ارزش  احكام  خود  در  ا‌یـن  ترازو  پی  ببرد.