نند،  بلکه  بدان  خاطر که  تحلیل  و  تحریم  را  از  جــانب  ایشـان  پـذیرفتند،  و  حـقّ  فـرماندهی  و  قانونگذاری  خودسرانه  و  دل  بخواه  را  بدیشان  دادند‌.  تنها  بدین  سبب  بود که  مشرک  قلمداد  شد‌ند.  شرک  ورزیدند!  چیزی ‌که  خدا  همه  چیز  را  می‏‎بخشند  ولی  آن  را  نمی‏‎بخشد!  حتّی‌ گناهان ‌کبیره  بخشیده  می شود،  ولی  شرک  بخشوده  نمی‏گردد!
(و إن زنا و إن سَرقَ . و َإنْ شَربَ الْخَمْرَ). 
و  اگر  هم  زنا  کند،  و  اگر  هـم  دزدی  نماید،  و  اگر  هـم  میخوارگی  کند.ارجاع  همۀ کارها  به  خدا،  با  اختصاص  الوهیّت  به  خـدا  ميسّر  است‌،  و  اختصاص  الوهیّت  به  خدا  مقتضی  اختصاص  حاکمیّت  بدو  است‌.  چرا که  حاکمیّت  ویژه‌ترین  ویژگیهای  الوهیّت  است‌.  در  داخل  ایـن  چهارچوب،  مسلمان‌،  مسـلمان  مـی‌ماند  و  مؤمن‌،  مؤمن  بشمار  می‌آید.  در  این  صورت  امید  می‌رود کـه ‌گـناهانش‌،  از  جمله ‌گناهان‌ کبیره‌اش‌،  بخشوده  شود.  امّا  بیرون  از  این  چهارچوب‌،  شرک  است‌،  یعنی  آن  چیزی‌ که  هرگز  خـدا  آن  را  نمی‌بخشاید.  آخر  شرط  ایمان  و  تعریف  اسـلام‌،  بیانگر  چنین  امری  است‌:
(إن كنتم تؤمنون بالله واليوم الآخر . .). 
(‌باید  چنین  عمل  کنید)  اگر  به  خدا  و  روز  رستاخیر  ایمان  دارید.
این  موضوع  مهمّی  بود که  این  درس  در  بر  داشت‌،  به  اضافۀ  وظیفۀ  ملّت  مسلمان  در کرۀ  زمین‌.  وظـیفه‌ای  مبتنی  بر  پابرجا کردن  قواعد  و  اصول  دادگری  و  اخلاق  بر اساس  برنامۀ  درست  و  استوار  خدا:
(إن الله يأمركم أن تؤدوا الأمانات إلى أهلها . وإذا حكمتم بين الناس أن تحكموا بالعدل . . إن الله نعما يعظكم به . . إن الله كان سميعا بصيرًا . .) 
بیگمان  خداوند  به  شما  (‌مـؤمنان‌)  دسـتور  مـی‌دهد  که  امانتها  را  (‌اعم  از آنچه  خدا  شما  را  در آن  امین  شمرده‌،  و  چه  چیزهائی  که  مردم  آنها  را  به  دست  شما  سپرده  و  شما  را  در  آنها  امـین  دانسـته‌انـد)  بـه  صاحبان  امـانت  بـرسانید،  و  هـنگامی  کـه  در  میان  مـردم  به  داوری  نشستید  اینکه  دادگرانـه  داوری  کنید.  (‌ایـن  اندرز  خدا  است  و  آن  را  آویزۀ  گوش  خود  سـازید  و  بـدانـید  کـه‌)  خداوند  شما  را  به  بهترین  اندرز  پند  می‌دهد  (‌و  شما  را  به  انجام  نیکیها  می‌خواند)‌.  بیگمان  خداونـد  دائماً  شنوای  (‌ســخنان  و)  بــینا(‌ی  کردارتـان‌)  بوده  و  مـی‌باشد  (‌و  مـی‌دانـد  چـه  کسـی  در  امـانت  خیانت  روا  مـی‌دارد  یـا  نمی‌دارد،  و  چه  کسی  دادگری  می‏‎كند  یا  نمی‌کند)‌.
نگاه‌ گذرائی  به  مطالب  این  درس  انداختیم  و  چکیده‌ای  از  آن  را  بیان  داشتیم‌،  هم  اینک  به  متن  آیات  به  طـور  مشروح  می‌پردازیم‌.
*
(إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعاً بَصِيراً (58) 
این  تکالیف  گروه  مسلمانان  است‌.  اخلاق  ایشان  این  است  که‌:  امانتها  را  به  صاحبان  امانت  می‌رسانند،  و  در  میان  (‌مردم‌)  دادگرانه  داوری  می‌کنند،  دادگرانه  برابر  ،برنامۀ  آفریدگار  و  تعلیمات  دادار.          .
امانتها  از  امانت  بزرگ  آغاز  میگردد.  امانتی ‌که  خداوند  فطرت  انسـان  را  بدان  پـیوند  داده  است‌.  امـانتی ‌که  آسمانها  و  زمین  و کوهها  سر  باز  زدند  از  این‌ که  آن  را  بر  عهده‌ گیرند  و  از  آن  ترسیدند،  و  حال  این‌ که  (‌انسان‌)  زیر  بار  آن  رفت  ...  امانت  هدایت  و  معرفت  و  ایمان  به  خدا،  از  روی  بد  و  اراده  و  تلاش  و  هدف‌.  این  امانت  فطرت  انسانیّت‌،  امانت  ویژه‌ای  است‌.  هر  چیز  جز  انسان‌،  خداوند  ایمان  به  خود  را  بدو  الهام‌ کرده  است‌.  او  را  به  سوی  خویش  رهنمود  نموده  است‌.  شناخت  خویشتن  را  بدو آموخته  است‌.  پرستش  و  عبادت  خود  را  در  فطرت  او  سرشته  است‌.  بدون  هیچگو‌نه  تـلاشی  و  قصدی  و  اراده‌ای  و  روندی‌ که  داشته  باشد،  خدا  او  را  به  اطاعت  از  قانون  خود  وادا‌شته  است‌.  این  تنها  انسـان  است‌ کـه  یزدان  او  را  به  سرشت‌،  خرد،  شناخت‌،  اراده‌،  رونـد،  و  تلاشی ‌که  برای  رسیدن  به  خـدا  در  پرتو  یـاری  خدا  می‌ورزد،  واگذار  نموده  است‌:
(والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا). 
کسانی  که  برای  (‌رضایت‌)  ما  به  تلاش  ایستند  و  در  راه  (‌پیروزی  دین‌)  ما  جهاد  کنند،  آنان  را  در  راههای  منتهی  به  خود  رهنمود  (‌و  مشمول  حمایت  و  هدایت  خویش‌)  می‌گردانیم‌.(عنکبو‌ت /  69‌) 
 این  امانتی  است ‌که  انسان  آن  را  بر  عهده‌ گرفته  است  و  بر  او  واجب  است‌ که  پیش  ا‌ز  هر  امانت  دیگری  آن  را  اداء  كند[1]‌.
از  این  امانت  بزرگ،  سائر  امانتهائی ‌که  خدا  به  ادای  آنها  دستور  فرموده  است  برمی‌جوشد.
از  جملۀ  این  امانتها،  امانت‌ گو‌اهی  بر  ایـن  دیـن  است‌.  نخست‌ گروهی  به  نفع  این  دین  با  ذات  خود.  با  تلاش  ذات  خود  تا  بدانجا که  بیانگر  دین‌گردد،  بیانگر  زنده‌ای  از  لحاظ  احساس  درون  و  رفتار  بیرون.  بگونه‌ای ‌که  مردمان  شکل  ایـمان  را  در  ایـن  ذات  مشـاهده‌ کنند  و  بگو‌یند:  این  ایمان‌،  چقدر  خوب  و  زیبا  و  پاک  ا‌ست‌!  او  ذات  دوسـتان  خـویش  را  در  اخلاق  و کمال‌،  بسان  خویشتن  آراسته  و  پيراسته  می‌سازد!  در  ایـن  صورت  است‌ که  شخص  ذا‌تاً‌ گواهی  به  سود  این  دین  دا‌ده  است‌،  چون ‌که  در  دیگران  تأثیر  داشته  است  و  سرمشق  آنان  گشته  است‌. گواهی  دیگری  بر  درستی  این  دین‌،  دعوت  مردم  به  سوی  این  دین  و  بیان  برتری  و والائی  آن  است‌.  البته  باید  پیشاپیش  این  برتری  و  والائی  در  شخص  دعوت‌کننده  مجسّم ‌گردد،  آنگاه  به  دعوت  دست  یازد.  چرا که‌ گواهی  شخص  مؤمن  بر  وجود  ايمان  خود  بسنده  نیست‌،  و  امانت  دعوت  و  تبلیغ  و  بیان  را  اداء  نکرده  است‌،  مادام‌ که  مردمان  را  نیز  به  سوی  دین  دعوت  نکند.  دعوت  دیگران  برای  پذیرش  اسـلام‌،  یکی  از  امـانتها  است‌.
گواهی  دیگری ‌که  باید  مسلمان  آن  را  اداء‌ کند،  تـلاش  برای  استقرار  این  دین  در  سراسر کرۀ  زمین  است‌.  باید  مسلمان  تلاش ‌کند که  (‌ین  آئین  برنامه  و  قانون ‌گروه  مسلمین  و  همچنین  همگی  انسانهای  روی  زمین‌ گردد.  این  تلاش  چه  با وسائل  و  اموری  باشد که  خود  فرد  در  اختیار دارد،  و  چه  با  آلات  و  ادوات  و  قدرت  و  توانی ‌که  گروه  مؤمنان  داشـته  باشند.  استقرار  این  برنامه  در  زندگی  انسانها،  یکی  از  بزرگ‌ترین  امانتهای  شـخص  مسلمان  پس  از  داشتن  اینان  ذاتی  است‌.  از  این  امانت  نه  فرد  مؤمن  معاف  می‌گردد  و  نه‌ گروه  مؤمنان‌.  بنابراین  :  (‌جهاد  تا  روز  قیامت  برقرار  و  بردوام  است‌)  تـا  ایـن  اهانت  سترگ  اداء ‌گردد  که  استقرار  دین  در گسترۀ  فراخ  زمین  است‌.
یکی  دیگر  از  امانتها،  امانت  داد  و  ستد  با  مـ