 می‌پردازد؟
این  درس  به  ملّت  مسلمان  می‌گوید:  بیگمان  هم  پیغمبران  فرستاده  شده‌اند  تا  به  خاطر  فرمان  یزدان  از  ایشان  پیروی  شود،  نه  فقط  به  خـاطر  رساندن  پـیام  آسمان ‌وقاپع ‌کردن ‌مردمان‌:
(وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ ).
هیچ  پیغمبری  را  نفرستاده‌ایم  مگر  بدین  منظور  که  بـه  فرمان  خدا  از  او  اطاعت  شود.
همچنین  این  درس  به  مـلّت  مسـلمان  مـی‌گوید:  اصلاً  مردمان  مؤمن  بشمار  نمی‌آیند  مادام‌ که  قضاوت  را  به  
پیشگاه  قانون  خدا  نـیاورند  و  از  برنامه  ا‌و  داوری  نخواهند.  قانون  و  برنامه‌ای  که  در  زمان  زندگانی  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌در  احکام  او  مجسّم  و جلوه‌گر  بوده  است‌،  و  پس  از وفات  وی‌،  پیدا  است ‌که  در قرآن  الهی  و سنّت  نبوی  باقی  و  ماندگار  است‌.  باید گفت‌:  این  هم  بسنده  نیست ‌که  تنها  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله  مراجعه  و  از  او  داوری  بخواهند  تا  مؤمن  بشمار آیند،  بلکه  باید  از او  فرمان  بر‌ند  و  تسلیم  دسـور  وی  بوده  و  از داوریش  خشـنود  گردند:
(فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيماً) (65) 
امّا،  نه‌!  ...  به  پروردگارت  سوگند  که  آنان  مؤمن  بشمار  نمی‌آیند  تا  تو  را  در  اختلافات  و  درگیریهای  خود  بـه  داوری  نطلبند  و سپس  ملالی  در  دل  خود  از  داوری  تو  نداشته  و  کاملاً  تسلیم  (‌قضاوت  تو)  باشند.
این  است  شرط  اینان  و  تعریف  اسلام‌.
ایـن  درس  به  ملّت  مسـلمان  می‌گويد‌:‌ کسانی ‌که  می‌خواهند  داوری  به  پیش  طاغوت  -  یعنی  به  پیش  هر  چیزی  جز  شریعت  خدا  -‌ ببرند،  ایـن‌ گمان  از  ایشـان  پذیرفته  نمی‌گردد که  می‌انگارند  آنان  به  چیزی  ایـمان  دارند که  برای  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم   و  برای  سایر  انبیاء  پیش  از  او  نازل  شده  است‌.  چرا که‌ گمانی  بیش  نیست‌.  مگر  نه  این  است ‌که  آنان  داوری  را  به  پیش  طاغوت ‌می‌برند؟‌:
(ألم تر إلى الذين يزعمون أنهم آمنوا بما أنزل إليك وما أنزل من قبلك , يريدون أن يتحاكموا إلى الطاغوت - وقد أمروا أن يكفروا به - ويريد الشيطان أن يضلهم ضلالا بعيدًا).
(‌ای  پیغمبر)  آیا  تعجّب  نمی‌کنی  آز  کسانی  که  می‌گویید  .  صه‌آنان  بدانچه  برتونازل  شده‌وبدانــه  پیش‌ازتو  نازل  شده  است  ایمان  دارنـد  (‌ولی  بـا  وجود  تصدیق  کتاب‌های  آسمانی‌،  به  هنگام  اختلاف‌)  می‌خواهند  داوری  را  به  پیش  طاغوت  ببرند  (‌و  حکم  او  را  بجای  حکم  خـدا  بپذیرند؟‌!)  و  حال  آن  كه  بدیشان  فرمان  داده  شده  است  
که  (‌به  خدا  ایمان  داشته  و)  بـه  طـاغوت  ایمان  نـداشته  باشند  و  اهریمن  می‌خواهد  که  ایشان  را  پسی  گمراه  (‌و  از  راه  حقّ  و  حقیقت  بدر)  کند.
این  درس  به  ملّت  مسلمان  اعلام  می‌دارد:  نشانۀ  نفاق  و  دوروئی  این  است ‌که  مردمان  از  داوری  بردن  به  پیشگاه  خدا  و رسول  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌و دریـافت  فرمان  از قرآن‌ و از  سنّت  فرستادۀ  یزدان‌،  خودداری‌ کنند  و  دیگران  را  هـم  بدور دا‌رند:
(وإذا قيل لهم:تعالوا إلى ما أنزل الله وإلى الرسول , رأيت المنافقين يصدون عنك صدودا). 
زمانی  که  بدیشان  گفته  شود:  به  سوی  چيـزی  بیائید  که  خداوند  آن  را  (‌بر  محمّد)  نازل  کرده  است‌،  و  بـه  سـوی  پیغمبر روی  آورید  (‌تا  قرآن  را  بـرای  شما  بخوانـد  و  رهنمودتان  گرداند)‌،  منافقان  را  خواهی  دید  که  سخت  به  تو  پشت  می‏‎کنند  (‌و از تو می‌گریزند  و دیگران  را  نیز  از  تو  باز  میدارند)‌.
بدین  ملّت  مسلمان  این  را  هم  تذکّر  می‌دهد:
برنامۀ  ایمانی  ملّت  مسلـمان  و  سازمان  بنیادین  آن‌،  این  است‌ که  از  خداوند  بزرگوار  با  رعایت  قوانین  موجود  در  قرآن‌،  و  از  رسول  صلّی الله عليه وآله وسلّم   با  فرمانبرداری  از  سنّت  او،  و  از کارفرمایان  و  فرمانداران  مسلمانی‌ که  در  شرط  اینان  و  تعریف  اسلام  همراه  با  شـما  هسـتند  و  واقعاً  مؤمن  و  مسلمان  بشمارند،  اطاعت‌ کنی  و  فرمانبرداری  نـمائی : 
(يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله , وأطيعوا الرسول . وأولي الأمر منكم). . 
ای‌ کسانی  که  ایمان  آورده‌اید،  از خدا (‌بـا  پيروی ‌از  قرآن‌)  و  از  پپغمبر  (‌خدا  محمّد  مصطفی  بـا  تمسّک  بـه  سـنّت  او)  اطـاعت  کنـید،  و  از  کارداران  و  فرماندهان  مسلمان  خود  فرمانبرداری  نمائید  (‌مـادام  که  دادگر  و  حقّگرا  بوده  و  مجری  احکام  شریعت  اسلام  باشند)‌.  همچنین  به  ملّت  مسلمان  می‌گوید:  در  رخدادهای  زمانه  و مسائل  تازه‌ای‌ که  دیدگاهها  دگرگو‌ن  و اختلافات  نظر  
است‌،  و  در  قضایا  و  اموری ‌که  احکام  نصّی  و  دستورات  خاصّ  گویائی  راجع  بدانها  در  دست  نیست‌،  مرجع  تنها  خدا  و  فرستادۀ  او  است  و  بس.  یعنی  قانون  خدا  و  سنّت  رسول  الله  صلّی الله عليه وآله وسلّم .
(فإن تنازعتم في شيء , فردوه إلى الله والرسول). 
اگر  در  چیزی  اخـتلاف  داشـتید  (‌و  در  امـری  از  امـور  کشمکش  پیدا  کردید)  آن  را  به  خدا  (‌با  عرضۀ  به  قرآن‌)‌،  و  پیغمبر  او  (‌با  رجوع،  به  سنّت  نبوی‌)  برگردانید  (‌تا  در  پرتو  قرآن  و  سنّت‌،  حکم  آن  را  بدانید.  چرا  که  خدا  قرآن  را  نازل‌،  و  پیغمبر  آن  را  بیان  و  روشن  داشته  است‌)‌.  بدین  وسیله  برنامۀ  ربّانی  ناظر  و  مراقب  بر  مشکلات  و  مسائلی  خواهد  بود که  در  گذشت  روزگاران  در  زندگی  ملّت  مسلمان  روی  می‌دهد.  این  قـاعده  نـظام  بنیادین  ملّت  مسلمان  را  می‌نمایاند،  نظام  بنیادینی  که  پیروان  آن  تا  بدا‌ن  عمل  نكنند  مؤمن  بشمار  نمی‌آ‌یند،  و  تـا  آ‌ن  را  پیاده  ننمایند  مسلمان  محسوب  نمی‌گردند.  چرا  كه  ایـن  درس  قرآنی‌،  انجام  طاعت  با  شروط  خاصّ  خودش‌،  و  همچنین  ارجاع  مسائل  تازه‌ای  كه  در  گذر  زمــان  روی  می‌دهد  و  اختلاف  نظر  در  آنها  بروز  میکند  و  باید  به  خدا  و  پیغمبرش  صلّی الله عليه وآله وسلّم  حوالت‌ گردد،  شرط  ایـمان  و  شناخت  اسلام  قرار  داده  است‌،  شرط  کاملاً  واضح  و  نصّ صريح :
(إن كنتم تؤمنون بالله واليوم الآخر). 
(‌باید  چنین  عمل  کنید)  اگر  به  خدا  و  روز  رستاخیز  ایمان داريد.
فراموش  نکنیم  چیزهائی  را  که  به  هنگام  توضیح  ایـن  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار  گذشت‌:
(إن الله لا يغفر أن يشرك به , ويغفر ما دون ذلك لمن يشاء). 
بیگمان  خداوند  (‌هرگز)  شرک  به  خود  را  نـمی‌بخشاید،  ولی  گناهان  جـز  آن  را  از  هـر  کس  که  خود  بـخواهـد  می بخشا‌يد‌.
به  هنعام  بحث  از  آ‌یۀ  قوق  گفته  شد  كه  یهودیان  ننگین   به  شرک  خدا  شدند  و  مشرك نـامیده‌ گشـتند،  زیـرا  پیشوایان  دینی  خود  را  همراه  با  خدا  به  اربابی‌ گرفتند  و  خداوندگاران  خود کردند.  البتّه  نه  این‌که  آنان  را  عبادت  و  پرستش‌ 