ن با آزرم و حیاء با احساسات و خواطرشان مدارا كرده و می‌سازند.

به راستی این‌، چهرۀ بس الهامگرانه‌ای است‌. چهره‌ای كه این نص ‌كوتاه برای آن دستۀ نمونۀ بزرگوار ترسیم می‌كند. چهرۀ ‌كاملی است ‌كه با آزرم تمام نقش می‌بندد. هر جمله‌ای ‌گوئی لمس و پسودۀ قلم موئی است كه نگاره‌ها و نشانه‌ها را می‌نگارد و احساسات و انفعالات را مشخص و برجسته می‌دارد. انسان هنوز قرائت آن را به پایان نمی‌برد كه آن چهره‌ها و آن شخصیتها در برابر دیدگانش جلوه‌گر می‌آیند، بدانگونه كه ‌گوئی آنها را می‏‎بیند. و این روش قرآن در ترسیم نمونه‌های انسانی است تا بدانجا كه انسان تصور می‌كند چنین نمونه هائی زنده‌اند و در جنبش و حركتند. چنین تهیدستان جوانمرد و بزرگواری‌ كه نیازمندی خود را نهفته می‌دارند گویا پرده بر عیب و عار می‌كشند... نباید جز پنهانی و با مهربانی بدیشان ‌كمك و بذل و بخشش شود، تا عزّت نفسشان خدشه نخورد و كرامت سرشتشان جریحه‌دار نگردد... از اینجا است كه پیرو الهامگرانه‌ای می‌آید و به نهان داشتن صدقه و احسان اشاره می‌نماید و به بخشندگان اطمینان می‌دهد كه خداوند از بذل و بخشش پنهانیشان آگاه است و پاداش آن را بدیشان عطاء می‌فرماید:

( وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ ).

هر چیز نیك و بایسته‌ای را كه ببخشید بی‏گمان خدا از آن آگاه است‌.

این تنها خداوند است‌كه سرّ و راز را می‌داند، و خیرات و حسنات در پیشگاه او ضایع نمی‌ماند و هدر نمی‌رود. سرانجام خداوند بزرگوار در این درس با نصّ همگانی و عامی‌ كه همۀ روشهای انفاق را شامل‌، و همۀ اوقاف بذل ‌و بخشش را در بر می‌گیرد و با حكم همگانی و عامی‌ كه شامل همۀ بخشندگانی می‌گردد كه به خاطر الله و محض رضای خدا می‏‎بخشند، قاعدۀ صدقه و احسان را به پایان می‌برد:

( الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ، سِرًّا وَعَلانِيَةً، فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ )‌.

كسانی كه دارائی خود را در شب و روز (‌و در همۀ اوضاع و احوال‌) و بگونۀ پنهان و آشكار می‌بخشند، مزدشان نزد پروردگارشان (‌محفوظ‌) است و نه ترسی بر آنان است و نه ایشان اندوهگین خواهند    شد. 

در این خاتمه هماهنگی پدیدار است و نمایانگر همگانی بودن و فراگیری نصوص است‌، و این هماهنگی چه در سر آغاز آیه و چه در سرانجام آن هویدا و جلوه‌گر است‌. و گوئی این آیه‌، نغمات و تك مضرابهای پایانی كوتاه فراگیری است‌.

( الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ ).

كسانی كه اموالشان را می‌بخشند.

این چنين همگانی و عامی ‌كه شامل همۀ انواع و اموال و دارائی می‌گردد.

( بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ، سِرًّا وَ عَلانِيَةً ).

در شب و روز، پنهان و آشكار.

تا با این بیان، شامل همۀ اوقات و جمیع حالات شود. 

( فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ).

پس اجر و پاداششان در پیشگاه خدایشان است. 

این چنين همگانی و بگونۀ مطلق‌، اعم از چندین برابر شدن مال و دارائی‌، بركت و فزونی عمر، پاداش آخرت‌، و خوشنودی خدا.

( وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ ).

نه ترسی برایشان است و نه ایشان غمگین خواهند شد. 

هیچ‌ ترسی از هیچ كس و از هیچ چیز مخوفی‌، و هیچ اندوهی از هیچ ‌كس و از هیچ چیز اندوه بخشی، نه در دنیا و نه در آخرت‌، در میان نیست‌.

این هماهنگی موجود در خاتمۀ چنین قاعدۀ استوار و پابرجائی‌، بیانگر همان شمول و عمومیت است‌. *

گذشته از اینها، اسلام تنها پایۀ زندگی پیروان خود را بر عطاء و بخشش بنیان نمی‌گذارد. چه نظام اسلامی جملگی پیش از هر چیز بر تهیۀ‌ كار و نان بر‌ای هر شخص توانائی‌، و همچنین بر حسن توزیع ثروت میان پیروانش مستقر است ‌كه این توزیع بر اساس حق و دادگری و با حفظ نسبت موجود میان تلاش و پاداش انجام می‌گیرد... ولیكن حالاتی وجود دارد كه بنا به اسباب و علل استثنائی‌، از این قاعده جدا و عقب می‌ماند، و این همان حالاتی است‌كه اسلام با صدقه و احسان به چاره‌جوئی آن می‌پردازد... صدقه گاهی به شكل فریضه‌ای است‌كه دولت اسلامی مجری شریعت كامل خدا به جمع‌آوری آن می‌پردازد، و تنها او است كه چنین حقی را دارد و به جمع‌آوری و دریافت آن دست می‌یازد. این مورد كه زكات نام دارد، یكی از موارد مهم دارائی عمومی برای دولت اسلامی است‌. گاهی هم صدقه جنبۀ دل بخواهی و اختیار را پیدا می‌كند كه نامحدود است و آنان ‌كه توانایند و قدرت مالی دارند خودشان آن را به نیازمندان می‌دهند. البته با حفظ آدابی ‌كه بیان آن ‌گذشت و تضمین آبرومندی و خویشتنداری گیرندگان‌... آن آبرومندی و خویشتندارئی ‌كه این آیه چهرۀ آشكاری از آن را توصیف می‌كند. اسلام چنین آبرومندی و خویشتندارای را در نفوس پیروان خود تا آنجا رشد و نمو بخشید كه چه بسا كسانی در میانشان پیدا می‌شدند كه از كمترین چیز بهره‌مند بودند و تنها قوت لایموت داشتند ولی دست‌ گدائی به سوی‌ كسی دراز نمی‌كردند و چیزی از كسی درخواست نمی‌نمودند.

بخاری - با سندی‌ كه دارد - از عطاء پسر یسار و از عبدالرحمن پسر ابو عمره روایت نموده است‌ كه گفته‌اند: از ابو هریره شنیدیم كه می‌گفت‌: رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم فرموده است‌:

( لَيْسَ الْمِسْكينُ الَّذي تَرُدُّهُ التَّمْرَةُ وَ التَّمْرَتانِ , وَ لا اللُّقْمَةُ وَ اللُّقْمَتانِ، إنَّمَا الْمِسْكينُ الَّذي يَتَعَفَّفُ ).‌

 مسكین كسی نیست كه یك خرما یا دو خرما، و یا اینكه یك لقمه و دو لقمه او را (‌بس باشد و از درگاه‌) برگرداند، بلكه مسكین كسی است كه خویشتنداری می‌كند (‌و در حفظ آبرو می‌كوشد و از درخواست چیز امتناع می‌ورزد)‌.

اگر می‌خواهید به معنی‌گفتارش پی ببرید، این بخش از آیه را بخوانید:

( لا يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا ).

با الحاح و اصرار (‌چیزی‌) از مردم نمی‌خواهند.

امام احمد روایت نموده است و گفته است‌: ابوبكر حنفی از عبدالحمید پسر جعفر و او از پدرش‌، و پدرش از مردی از طلایفۀ مزینه روایت نموده است‌كه مادرش بدو گفت‌: آیا نمی‌روی از رسول خدا صلّی لله عليه و آله و سلّم چیزی بخواهی همانگونه ‌كه مردم از او می‌خواهند؟ پس راه افتادم تا از او چیزی درخواست‌ كنم‌. او را دیدم‌ كه ایستاده است و برای مردم سخنرانی می‌نماید و می گوید:

( وَ مَنِ اسْتَعَفَّ أَعَفَّهُ اللهُ، وَ مَنِ اسْتَغْنِى أَغْناهُ اللهُ. وَ مَنْ يَسْأَلِ النّاسَ وَ لَهُ عَدْلُ خَمْسِ أَواقٍ فَقَدْ سَأَلَ النّاسَ إِلْحافاً )‌.

هر كه جویای خویشتنداری و آبرومندی باشد خداوند او را خویشتندار و آبرومند می‌سازد، و هر كس در پی بی‌نیازی باشد خداوند او را بی‌نیاز می‏‎گرداند. و هر كس از مردم گدائی كند و حال ‌آنكه به اندازۀ پنج أَوْقِيَّة‌[2] داشته باشد، بی‏گمان او از مردم با الحاح و اصرار (‌چیزی‌) طلبیده است