م‌کم  تقلیل  یافتند  تا  آن  اندازه ‌که  تبدیل  به ‌گروه  اندکی  شدند.  آنـان  هر  چند  از کثرت  افـراد  دشمنانشان  و  نیروی  ایشان  تحت  فرماندهی  جالوت  با  خبر  بودند،  از  آنجا که  مؤمن  و  معتقد  بودند،  از  پیمانشان  با  پیغمبرشان  سرپیچی  نکردند  و  پیمان‌شکنی  ننمودند.  آنان  در  ا‌ینجا  با  واقعیّتی  رو  به  رو  بودند که  آن  را  با  چشمانشان  می دیدند  و  احساس  می‌کردند که  بس  ضعیف‌تر  از  آن  هستند که  بتوانند  با  ایشان  رو  به  رو  گردند  و  به  پیکار  شوند.  این  آزمون  قاطعانه‌ای  است‌.  آزمون  افتخار  و  بزرگی  به  نیروی  دیگری ‌که  بزرگتر  ا‌ز  نیروی  دنیوی  و  دیدنی  است‌.  به  این  نیروی  سترگ  هم  کسی  تکیه  نمی‌کند  و  پشت  بدو  نمی‌بندد  مگر  آنان ‌که  ایمانشان  تکمیل  شده  و  دلهایشان  به  خدا  پیوسته  و  معیارهای  نوینی  برایشان  پديد  آمده  باشد،  معیارهای  تازه‌ای‌ که  آنها  را  از  واقعیّت  ایمان  خود  برگرفته‌اند  و  جدا  از  معیارهایی  هستند که  مردمان  آنها  را  از  واقعیّت  حال  و  احوال  خویش  برمیگیرند.
در  اینجا  دستۀ  مؤمن  هویدا  می‌گردد،  دستۀ  اندک  و  گزیده،  دسته‌ای‌ که  دارای  معیارهای  ربّانی  است‌:
(قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُو اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ) (٢٤٩)
آنان  که  یقین  داشتند  که  با  خدای  خویش  ملاقات  خواهند  کرد  (‌و  در  روز  رستاخیز  پاداش  خود  را  دریافت  خواهند  نمود)  گفتند:  چه  بسیارند  گروههای  اندکی  که  به  فرمان  خدا  (‌توفیق  نصیبشان  شده  است  و)  بر  گروههای  فراوانی  چیره  شده‌اند.  و  خداوند  با  بردباران  (‌و  صف  استقامت  کنندگان‌)  است‌.
این  چنين  ا‌ست‌...  (‌چه  بسیارند گروههای  اندکی  که  بر  گروههای  فراوانی  چیره  شده‌اند)...  آری  با  وجود  اینکه  فراوان  بوده‌اند.  این  قاعده‌ای  در  احساس  کسانی  است  که  مطمئن  هستند  پروردگار  خود  را  ملاقات  می‌دارند  و  در  پیشگاه  او  حاضر  می‌آیند.  قاعده  این  است‌:  گروه  مؤمن  باید  اندک  باشد،  زیرا  این‌ گروه  است‌ که  باید  از  مدارج  ترقّی  بالا  برود  و  مراتب  دشواری  را  پشت  سر  بگذارد  تا  آنجا که  به  مرتبۀ گزینش  می رسد.  لیکن  با  وجود کمی‌،  چیره  و  پیروز  خواهد  بود،  زیرا  با  چشمۀ نیروها  پیوند  دارد  و  نمایاننده  نیروی  چیره  و  پـیروز  است‌.  نیروی  خداوندی  که  برکارهایشان  چیره  و  غالب  و  بر  بندگانش  مسلّط  است  و  همو  درهم‌شکنندۀ  جبّاران  و  قلدران‌،  و  خوارکنندۀ  ستمکاران  و  پست‌کـنندۀ  متکبّران  است‌.  آنان  این  پـیروزی  را  به  خدا  حواله  می‌دارند  و  از  او  می‌دانند:  (بِإِذْنِ اللَّهِ) . با  اجا‌زۀ  خدا.  و  علّت  این  پیروزی  را  به  علّت  حقیقی  نسبت  می دهند:  (وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ) خداوند  با  بـردباران  است‌.  با  اظهار  همۀ  ا‌ین  سخنان‌،  چنین  استدلال  می‌کنند  که  ایشان  از  سوی  خدا  برای  پیکار  راستینی  برگزیده  شده‌اند  که  میان  حق  و  باطل  جدائی  و  فاصله  می‌اندازد.
با  داستان  به  پیش  می رویم‌.  ناگهان  می‌بینیم ‌که  گروه  اندک  معتقد  به  لقاء  خدا  و  حاضر  آمدن  در  پیشگاه  الله‌،  گروهی‌ که  همۀ  شکیبائی  و  بردباری  خود  را  از  باور  به  این  لقاء  و  حضور  در  آستانۀ  خدا  دریافت  می‌دارند،  و  همۀ  نیرو  و  توان  خوبش  را  از  اجازه  خدا  و  توفیق  پروردگار  می‌دانند،  و  تمام  یقین  خویشتن  را  از  وثوق  و  اطمینان  به  آفریدگار  مـدد  مـی‌جویند،  و  خدا  هم  با  بردباران  است‌...  این  گروه  اندک  معتقد  بردبار  ثابت  قدمی ‌که ‌کثرت  دشمن  و  نیرویش،  آنان  را  با  وجود  ضعیفی  و  قلّتشان  نلرزانید  و  از  جای  نلغزانید...  بناگاه  این ‌گروه‌،  بعد  از  آنکه  پیمان  خود  را  با  خدا  تجدید  می‌نماید  و  با  دل  و  جان  بدو  می‌گراید  و  یاری  را  تنها  از  وی  می‌خواهد،  پا  به  راه  هـولناک  و  رعب‌انگیزی  می‌گذارد،  و  سرنوشت  نبرد  را  به  نفع  خود  تغيير  می‌دهد  و  از کارزار  پیروز  و  سرفراز  بدر  می‌آید:
(وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ (٢٥٠)
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ )
هنگامی  که  در  برابر  جالوت  و  سپاهیان  او  قرار  گرفتند  (‌و  لشکریان  فراوان  و  ساز  و  برگ  مجهّز  جنگی  ایشـان  را  دیدند،  به  آفریدگار  خویش  پناه  بردند  و)  گفتند:  پروردگارا  (‌بر  دلهایمان  آب‌)  صبر  و  شکیبائی  بریز  و  گامهایمان  را  ثابت  و  استوار  بدار  و  ما  را  بـر  جمعیّت  کافران  پیروز  بگردان.  سپس  به  فرمان  خدا،  ایشان  را  (‌مغلوب  کردند  و)  فراری  دادند،  و  داود  (‌یکی  از  سپاهیان  طالوت‌)  جالوت  را  کشت‌،  و  خداوند  حکـومت  و  حکمت  بدو  بخشید  و  از  آنچه  می‌خواست  بدو  یاد  داد.
این  چنین‌:  (رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا) پرورد‌گارا  شکيبائی  بر ما  بریز.  این  تعبیری  است‌ که  صحنۀ  شکیبائی  را  به  عنوان  فیضی  از  سوی  خدا  به  تصویر می‌زند که  خداوند  دارد  آن  را  بر  بالای  سرشان  می‌ریزد  و  ایشان  را  در  برمی‌گیرد،  و  همو  دارد  آرامش  و  سكون  و  تاب  تحمّل  هول  و هراس  و  مشقّت  و سختی  را  بر پیکرشان  ریزان  و  باران  می‌سازد.  (وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا) گامهايمان  را  ثابت ‌و  استوار بدار.  چه‌ گا‌مها  در  يد  قدرت  خدای  سبحان  است‌،  آنها  را  بگونه‌ای  ثابت  می‌دارد که  از  جای  تکان  نمی‌خورند  و  نمی‌جنبند  و  نمی‌لرزند.  (وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِين).  ما  را  بر  گروه  کافران  پـیروز  بگرد‌ان‌.  به  راستی  موقعیّت  و  موضعگیری  روشن  شد...  ایمان  در  برابر  کفر...  حق  در  برابر  بـاطل‌...  دعوت  به  سوی  خدا  تا  او  دوستان  مؤمن  خود  را  بر  دشمنان ‌کافر  خویش  پیروز  بگرداند.  پس  هیچگو‌نه  جای  بدگمانی  در  دل‌،  و  تاریکی  در  اندیشه‌،  و  شکّی  در  درستی  هدف  و  روشنی  راه  نیست‌.
نتیجه  همان  شد که  انتظارش را  داشتند  و  چشم  به  راهش  بودند: (فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ) پس  ايشان  را  با  اجازه  خدا  شکست  دادند.  نصّ  قرآنی  این  حقيقت  (بِإِذْنِ اللَّهِ) را  تأکید  می‌کند...  تا  مؤمنان  آن  را  بدانند  یا  آگاهی  بیشتری  نسبت  بدان  داشته  باشند  همچنین  تا  اینکه  جهان‌بینی ‌کامل  دربارۀ  حقیقت  آنچه  در  ایـن  جـهان  هستی  می‌گذرد  و  دربارۀ  سرشت  نیروئی ‌که  هستی  را  به  گردش  و  چرخش  می‌اندازد،  روشن  و  آشکار گـردد...  مؤمنان  پردۀ  قدرت  هستند.  خداوند  آنچه  می‌خواهد  درباره  ایشان  روا  می‌دارد،  و  آنچه  را  اختیار  می‌کند  با  دست  آنان  به  انجام  می‌رساند  و  اجراء  می‌نماید...  البتّه  با  