د از ممات می‏‎باشند و در این مورد جار و جنجال راه می‌اندازند. ولی اگر با دیده‌ي انصاف به پدید آمدن حیات نخستین و راه افتادن زندگی برای بار اوّل در زمین‌، بنگرند و با عقل سالم در این باره بیندیشند حقیقت روشن می‌گردد و جای شگفتی باقی نمی‌ماند و می‌بینندکه زنده شدن پس از مرگ، محل تکذیب و مایه‌ي تعجب نیست‌.
(‌ثُمَّ إلَيْهِ تَرْجَعُونَ).
سپس به سوی او باز گردانده می‌شوید.
همانگونه که در آغاز آفریدتان‌، بار دیگر به حالت نخستین بر می‌گردید و باز هم زنده می‌شوید، و به همان ترتیبی‌که در زمین شما را بیافرید دوباره می‌میرید و بدنبال آن زنده می‌گردید و در پیشگاه خدا گرد آورده می‌شوید، و همانگونه‌که به فرمان خدا و برابر خواست او از دنیای مرگ به جهان زندگی‌، سرازیرگشتید، باز هم با اراده‌ي پـروردگار به سویش برگشت داده می‌شوید تا چه قبول افتد و چه در نظر در آید و فرمان خالق‌کائنات چه باشد و داوری او درباره‌ي شما انجام پذیرد.
اینگو‌نه در یک آیه‌ي کوتاه‌، دفتر زندگی از اوّل تا به آخر، باز و بسته می‌شود، و با پرتو نوری در یک نگاه تصویر بشریت در قبضه‌ي قدرت آفریدگار نمودار می‌گردد: خدا در آغاز انسانها را از سكوت و پوسیدگی مرگ در می‌آورد و ایشان را بر روی زمین پراکنده می‌سازد، سپس آنان را در دنیا به دست مرگ می‌دهد، آنگاه بار دیگر به ایشان حیات می‏بخشد، و سرانجام به سوی او بر می‌گردند، همانگونه‌که نخستین بار از سوی او نشأت یافته و در پهنه‌ي جهان پراکنده شده بودند...در این عرضه‌ي سریع‌، سایه‌ي نیروی توانائی نقش می‌بندد و در حواس انسان‌، الهامات مؤثر و عمیق خود را بجای می‌گذارد.
سپس روندگفتار، پرتو دیگری می‌افکند که تکمیل کننده‌ي پرتو نخستین است‌:
(هو الذي خلق لكم ما في الأرض جميعا ; ثم استوى إلى السماء فسواهن سبع سماوات وهو بكل شيء عليم).
او آن کسی است که همه‌ي چیزهائی را که در زمین است برای شما آفرید، سپس به ساخت آسمان پرداخت و آن را به گونه‌ي هفت آسمان‌، با نظم و ترتیب بیآفرید، و او به هر چیزی دانا است‌.
مفسران و متکلمان چون به اینجا می‌رسند، سخنان فراوانی درباره‌ي آفرینش زمین و آسمان می‌گویند. از پیشی و پسی‌، و استواء و تسویه‌، سخن می‌رانند...و فراموش می‌کنندکه «‌پیش و پس‌» دو اصطلاح بشری می‌باشندکه نسبت به عظمت خداوند تبارک و تعالی‌، مفهومی ندارند.و فراموش می‌کنند که (‌استواء و تسویه‌) دو اصطلاح لغوی هستندکه برای نزدیک ساختن صورت غیر محدود به ذهن انسان محدود بکار گرفته می‌شوند...و بجز این به مطلب دیگری اشاره ندارند. آن همه مجادلات کلامی که میان دانشمندان اسلامی در پیرامون این واژه‌ها بر پا شده است‌، چیزی جز آسیب نامطلوب فلسفه‌ي یونانی و مباحث لاهـوتی یهودیان و مسیحیان نیست‌که چون آمیزه‌ي روحیه‌ي صاف عربی و آمیخته‌ي روحیه‌ي درخشان اسلامی شد، چنین نتایجی را ببار آورد.
ما را چه‌ کار که امروزه خود را گرفتار چنین آفتی‌کنیـم و زیبائی عقیده و جمال قرآن را با مسائل و گفتارهای علم کلام‌، تباه سازیم‌.
پس در این صورت‌، خود را از جنگ این نوع سخنان رها سازیم و به دیدار حقائقی برویم‌که بیانگر این واقعیت بوده‌که همه‌ي آن چیزهائی‌که در زمین است از آنِ انسانها است‌. این حقیقت هم دلالت دارد بر هدف نهائی از بودن انسان‌، و نقش بزرگی‌که انسان در زمین به عهده دارد، و اینکه انسان در ترازوی عدل الهی از چه مایه و ارزشی برخوردار است‌. بالاتر از همه‌ي اینها بنگریم که انسان در اندیشه‌ي اسلامی و در نظام جامعه‌ي اسلامی‌، چه پایه و مایه‌ای دارد.
(هو الذي خلق لكم ما في الأرض جميعا)‌.
او آن کسی است که همه‌ي چیزهائی را که در زمین است‌، برای شما آفریده است‌.
واژه‌ي (‌لَکُمْ) (بر‌ای‌شما) در اینجا معنی وسیع و الهام عميقی دارد. بطور قاطع می‌رساند که خدا انسان را برای ‌کار بزرگی آفریده است‌. او را آفریده است تا در زمین جانشین باشد. مالک همه‌ي چیزهائی‌ گردد که در آن است‌. کارکننده‌ي اثر بخشی در پدیده‌ها باشد. انسان عالی‌ترین موجود در این جهان پهناور است‌. او سرور نخستین این میراث فراوان است و لذا نقش او در زمین‌، از لحاظ وقائع و دگرگونیها، نقش نخستین بشمار است‌. 
او هم صاحب زمین و هم صاحب ابزار است‌. او بنده‌ي ابزار نیست چنانکه در دنیای مادی امروز چنین است‌. او دنباله رو حوادث و مقهور تحولات و دگرگونیهائی هم نیست‌ که بنا به عقیده‌ي طرفداران مادیگرای تنگ‌نظر، ماشین آلات و ابزارکار باعث ایجاد آنها در روابط بشری و اوضاع آنان است‌. مادیگرایانی که وجود انسان و نقش او را ناچیز می‌انگارند و آدمیزاد را پیرو ابزار بی‏جان می‌دانند، و حال آنکه او سرور گرانقدر است و هیح ارزشی از ارزش‌های مادی‌، صحیح نیست‌که بر ارج او برتری داده شود، و یا اینکه او را زیر چنگ‌ گیرد و فرمانبردار خود سازد و بالاتر از او بشمار آید. بطورکلی، هر هدفی که کوچک نمودن انسان وکاستن ارج او را در بر داشته باشد، هر اندازه مزایای مادی هم به ارمغان آورد، هدفی است مخالف هدف آفرینش وجود انسانی‌. چه بزرگواری انسان و سروری او، در ردیف اوّل قـرار دارد، و - آن ارزشهای مادی قرارگرفته‌اند که پیرو و فرمانبردار انسانند.
نعمتی‌که خدا به اعطای آن در اینجا بر مردم منّت می‌نهد -‌در حالی‌که‌کفرشان را نسبت به خود زشت می‌شمارد -‌ تنها دادن همه‌ي نعمتهای زمین به ایشان نیست‌، بلکه‌ گذشته از آن‌، نعمت سیادت و سروری بر همه‌ي چیزهائی است‌که در زمین موجودند. خدا به انسانها ارزشی بالاتر از همه‌ي ارزشهای مادیاتی که زمین طورکلّی در بر دارد، عطا فرموده است‌، و آن نعمت جانشینی و بزرگ داشتی است‌که برتر از نعمت سلطنت و سودکلان است‌.
(ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ). 
سپس به ساختن آسمان پرداخت و آنها را بگونه هفت آسمان‌، با نظم و ترتیب پیراست‌.
شایسته نیست در معنی (‌استواء) زیاد فرو رویم و کافی است بدانیم‌که رمز سیطره و نشانه‌ي چیرگی است و منظور از آن‌، اداره‌ي آفریدن و بوجود آوردن می‌باشد. همچنین زیبا نیست در معنی (‌آسمانهای هفتگانه‌ي) مورد نظر آیه‌، فرو رویم و بخواهیم اشکال و ابعاد آنها را روشن داریم‌. بلکه کافی است هدف‌کلّی آیه را دریابیم که سر و سامان دادن به جهان‌، اعم از آسمان و زمین و بالا و پائین آن است‌. ذکر این مطلب به هنگامی است‌ که ‌کفر ورزیدن مردم نسبت به آفریدگار روزی رسان چیره بر جهان‌، بر ایشان زشت و ناپسند شمرده می‌شود. خدائی ‌که زمین و همه‌ي چیزهائی‌که در آن است‌، مسخّر آنان ساخته است‌، و آســانها را سر و سامان بخشیده و به‌گونه‌ای به چرخش وگردش انداخته است‌که زندگی انسانها را بر روی زمین ممکن سازد و وسائل آسایش آنان را در برداشته باشد.
(وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ)‌.
و او نسبت به هر چیزی 