ا  بـچشند.  بدان  كه  خداوند  سبحان  به  سزا  و  جزا  توانـا  است‌.  در  پـدیدار  كردن ‌وقوع  عذاب،  كار بجا  است‌:  (إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزاً حَكِيماً)‌.  خداوند،  توانا  (‌بر  عذاب  منکران  و  کـافران  و)  حکیم  است  (‌و  از  روی  حکمت  کـفر  می‌دهد)‌.
در  مقابل  این  آتش  شعله‌ور  فروزان‌،  و  پوستهائی‌ که  سوخته  و  بریان  می‏‎گردد  و  هر  زمان‌ که  بریان  و  سوخته  می‏‎گردد،  پوستهای  تازه‌ای  جایگزین  آنها  می‌شود،  تـا  سوختن  از  نو  شروع‌ گردد،  و  درد  از  نو  برگردد  ...  در  مقابل  چنین  صحنۀ  پر  از  غم  و  اندوه‌،  صحنۀ  دیگری  را  می‌یابیم‌:
(وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ).
آنان  که  ایمان  آورده‌اند  و  کارهای  شـایسته  کرده‌اند.  در  باغهای  سبز  و  خرّمی  بسر  می برند که‌:
(تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ).
رودبارها  در  زیر  آنها  روان  است‌.
در  این  صحنه‌،  ماندگاری  و  جاودانی  مطمئنّ  و  مؤكّدی  است‌:
(خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ).
جاودانه  تا  به  ابد  در آنجاها می‌مانند.
در  باغها  و  جاودانگی  همیشگی‌،  همسران  پاکیزه‌ای  را  می‌یابیم‌:  
(لَّهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ ).
در  آنجاها  همسران  پاکیزه‌ای  دارند.
سایه‌های  روح  پروری  را  می‌یابیم  که  در  صحنۀ  پر  نعمت  بهشت،  چشمگیر  و  درخشانند:
(وَنُدْخِلُهُمْ ظِـلاًّ ظَلِيلاً) (57)
آنان  را  به  سایۀ  گسترده‌ای  داخل  می‌گردانیم‌.  رویاروئی  تمامی  است  در  جزا  و  سزا  و صحنه  و  تصویر  و  شکلها  و  آهنگها  ...  اینها  به  شیوۀ  خاصّ  قرآن  در  (‌صحنه‌های  قیامت‌)  به  تصویر کشیده  شده‌اند  و  از  الهام  نیرومند  و  تأثیر  ژرفی  برخوردارند[2]‌.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ‌مشهور  است‌ که ‌کعب  در  زمان  عمر  بن  الخطاب  به  آئین  اسلام  درآمده  است‌.  روایت  دیگری ‌که  ابن  جریر  دربارۀ  اسلام  آوردن ‌کعب  نقل‌ کرده  است  و  اسلام  آوردن ‌کعب  را  در  روزگار  عمر  می‌داند  و  معتبرتر  نیز  می‌باشد،  در آن  هم  علّت  اسلام  آوردن‌ کعب  را  به  ترتیل  آیۀ ‌مذکور مربوط  دانسته  است‌.  (‌مؤلف‌)
[2] ‌مراجعه  شود  به ‌کتاب  (‌مشاهد  القیامه‌)  چاپ  دارالشروق‌.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:230.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:231.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:232.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:233.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:234.txt">قسمت پنجم</a></body></html>مثلی‌که خدا می‌آورد نیز به همین شکل است‌:
(يضل به كثيراً).
بسیاری را با آن گمراه می‌سازد.
کسانی را با آن گمراه می‌سازدکه از آنچه از جانب پروردگار می‌آید و رخ می‌کند، خوب پذیرای آن نمی‌شوند و به نیکی استقبال لازم را به جای نمی آورند.
(ويهدي به كثيراً).
و بسیاری را با آن هدایت می‌بخشد و رهنمودشان می‏‎گردد. 
کسانی را هدایت می‌بخشدکه حکمت خدا را دریافت دارند و رازکارهای الهی را درک نمایند.
(وما يضل به إلا الفاسقين).
و با آن جز فاسقان را گمراه نمی‌سازد.
کسانی‌که پیش از هر چیز دلهایشان نافرمانی‌کرده است و از زیر بار هدایت و حق و حقیقت در رفته است‌. پاداش این چنین افرادی‌که دل به خدا نمی‌دهند و از اطاعت و امر او، راه‌گریز می‌روند، افزایش چیزی است که در آن بسر می‏‎برند وگریبانگیر ایشان است‌. روند گفتار صفت اینگو‌نه فاسقان را در اینجا برمی‌شمرد، همانگونه که در آغاز سوره صفت پرهیزگاران را برشمرد. چه جای سخن در سوره درباره‌ي آن‌گروهها هنوز باقی است‌. گروههائی که در عـصرهای مختلف‌، بشریت در قالب آنها چهره می‌نماید:
(الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه , ويقطعون ما أمر الله به أن يوصل , ويفسدون في الأرض . أولئك هم الخاسرون). 
كسانی که پیمان خدا را بعد از بستن و استوار داشتن آن می‌شکنند و آنچه را که خدا فرمان داده است پیوند بخورد و گسیخته نشود گسیخته می‌دارند، و در زمین تباهی می‌ورزند. چنین انسانهائی زیانبارند.
آیا کدام عهد و پیمانی از عهد و پیمانهای خدا را می‌شکنند؟ یا چه فرمانی را از فرمانهائی‌که خدا دستور وصل و پیوند آنها را داده است‌،‌گسیخته می‌دارند؟ و آیاکدام نوع از انواع فساد و تباهي در روی زمین با دست آنان انجام می‌پذیرد؟
روندگفتار در اینجا به این سخن کوتاه اکتفاء ورزیده است‌، زیرا اینجا جای روشنگری طبیعی و مشخص داشتن سرشت و تصویر نمونه است‌، نه جای تاریخ نگاری و به درازا سخن از حادثه و رخدادگفتن ... بلکه شکل و نگاره‌ي همگانی آن مطلوب و صورت عمومیش مورد نظر است‌. هرگونه پیمانی میان خدا و اینگونه مردمان‌، شکستنی است‌. و هر آنچه خدا به وصل و پیوند آن فرمان دهد، در میان آنان‌گسستنی است‌، و هر جور فسادی‌، از سوی ایشان‌کردنی است‌... لذا صله و پیوند این نوع مردمان با خدا بریده است و سرشت منحرف وکج مدار ایشان‌، بر راه راست ماندگار نمی‌ماند و عهد و پیمانی نمی‌شناسد و به دستاویزی چنگ نمی‌زند و از هیچگونه فسادی روگردان نیست‌. آنان همانند میوه‌ي نارسی هستندکه از درخت زندگی گسیخته باشد وگندیده و فاسدگشته و زندگی‌، آن را به دور افکنده باشد ... از اینجا است که گمراهی آنان توسط ضرب‌المثلی خواهد بودکه وسیله‌ي رهبری و رهنمود مؤمنان است‌. سرگشتگي و سر در گمی ایشان از چیزی سرچشمه می‌گیردکه همان چیز وسیله‌ي راهیابی پرهیزگاران خواهد شد.
آثار مخرب وکارهای ویرانگر این نوع انسانها را در تصویر یهودیان و منافقان و مشرکانی که رسالت اسلامی در مدینه با آنان رو به رو بوده است می‏‎بینیم، و هم اینک ایشان رو در روی اسلام قرار دارند، و پیوسته هم با اخلافات جزئی و با عنوانهای‌گوناکون و در قالب نامهای جوراجور، رو در روی اسلام قرار خواهند گرفت.
(الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه).
کسانی هستند که عهد و پیمان خدا را بعد از بستن و استوار داشتن‌، می‌شکنند.
پیمانی‌که خدا با انسان بسته است‌، به صورتهای گوناگون جلوه‌گر و در قالب پیمانهای جوراجور و فراوانی نمایان می‌گردد: این پیمان، عهد فطری متمرکز در سرشت هر زنده‌ای است‌... که از او می‌خواهد آفریدگار خویش را بشناسد، و با پرستش و عبادت، بدو رو كند. این زمزمه‌ي درونی و گرسنگی باور به خدا، پیوسته در فطرت و سرشت انسانها وجود داشته و خواهد داشت و آمیزه‌ي خميره‌ي بشریت در تمام ازمنه و اعصار بوده و خواهد بود. لیکن این فطرت خداشناسی‌، چه بسا منحرف و سر در گم می‏‎گردد و از راه راست بدور می‌افتد، بدین سبب شریکها و انبازهائی برای خدا فراهم می‌چیند و به پرستش آنها می‌پردازد... این پیمان، پیمان خلیفه‌گری در زمین است‌که خدا آن را با آدم بسته است و - چنانکه خواهد آمد - عهد انجام آن را از اوگرفته است‌:
(فإما يأتينكم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون . والذين كفروا وكذبوا بآياتنا أولئك أصحاب النار هم فيها خالدون). 
و اما از سوی من برایتان هدایت و ارشادی خواهد آمد 