لکت  و  سلطنت  خدا ندارند.  و الّا  اگر  می‌داشتند،  مردمان  جملگی  می‌مردند  و  یهودیان  حتّی  نقیری  بدیشان  نمی‌دادند!

سبب  دیگری  برای  انجام‌ کارهای  زشت  یهودیان‌،  حسد  بردن  بود،  حسد  بردن  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  به  مسلمانان‌.  حسودی  بر  لطف  و  فضلی‌ که  خدا  به  فرستادۀ  خود  و  پیروان  او  روا  دیده  بود.  آئینی  بدانان  بخشید که  به ‌کالبد  مسلمانان  جان  نوی  دمید،  و  زندگی  تازه‌ای  و  تولّد  دوباره‌ای  عطاء  فرمود.  وجود  انسانی  متمایزی  بدیشان  بخشید.  نور  و  اطمینان  و  آرامش  و  اعتماد  بدیشان  داد،  هم  بدان‌ گو‌نه ‌که  بدانان  پاکی  و  پاکیزگی  و  بزرگی  و  سنگینی  عطاء  نبود  ...

حسودی  عملاً یهودیان  را  به ‌کژ  راهه  کشـاند  و  به  نابکاریها  گماشت‌.  آنان  به  ریاست  معنوی  و  مادی  خود  بر  عربهای  جاهلی  پراکنده  در  اینجا  و  آنـجا  و  دشمن  همدیگر،  چشم  امید  دوخته  بودند،  و  می‌خواستند  در  آن  زمان‌ که  عربها  هنوز  دینی  نداشتند،  ایشـان  را  فرمانبر  خویشتن  سازند.  وقتی‌ که  عربها  در  مـدینه  اسلام  را  پذیرفتند،  امید  یهودیان  بر  باد  رفت  و  آتش  حسادتشان  شعله‌ور  شد.

امّا  چرا  باید  یهودیان  به  مردمان  حسد  برند  بر  فضل  و  لطفی‌ که  خدا  بدیشان  روا  دید  و  نبوّت  و  اسـتقرار  در  زمین  بدانان  بخشید؟  در  حالی ‌که  خودشان  از  روزگاران  ابراهیم  عليه السّلام  غرق  الطاف  و  انعام  الهی  بوده‌اند.  خداوند  به  ابراهیم  و  خاندان  ابراهیم ‌کتاب  و  حکمت  -  یـعنی‌:  نبوّت  -  عطا  فرمود.  به  خاندان  او گذشته  از  نبوّت،  شاهی  و  ریاست  داد.  ولی  یهودیان  قدر  ایـن  فضل  را  ندانستند،  و  چنین  نعمتی  را  در  میان  خود  نگاه  نداشتند،  و عهد  قدیم  -‌ یعنی  :  تورات  -‌ را  مصون  و مـحفو‌ظ  ننمودند.  بلکه  حتّی‌ گروهی  از  آنان  بی‌ایـمان ‌گشـتند!  کسانی ‌که  این  همه  الطاف  و  انعام  بدیشان  شود،  سزاوار  ایشان  نیست  که  دسته‌ای  از  آنان  ملحد  و کافر گردند: 

(فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكاً عَظِيماً (54) فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ ).

ما  به  آل  ابراهیم  (‌که  ابراهیم  نیای  شـما  و  ایشـان  است‌)  کتاب  (‌آسمانی‌)  و  پیغمبری  و  پادشاهی  عظیمی  دادیـم‌.  (‌مــانند:  سـلطنت  یـوسف  در  مـصر،  و  شـاهی  داود  و  سلیمان  در  شام‌)‌.  ولی  جمعی  از  آنان  که  (‌ابراهیم  و  آل  ابـراهـیم  در  مـیانشان  مـبعوث  شـده  بـودند)  بـه  کـتاب  (‌آسمانی  مُنْزَل  بر  خود)  ایمان  آوردنـد،  و  در  مـیانشان  کسانی  بوده‌اند  که  دیگران  را  از  کتاب  آسمانی  باز  داشته‌اند  و  خود  نیز  از  آن  روگردان  شده‌اند.

دردناک‌ترین  حسد،  حسـدی  است‌ کـه  شـخص  دارا  و  صاحب  نعمت‌،‌ گرفتار  آن  آید  و  حسادت  نماید.  چه  بسا  شخص  محر‌وم  از  نعمت  حسد  ورزد،  حسد  او  هم  پستی  است‌.  امّا کسی ‌که  دارا  و  غرق  در  نعمت  است  وقتی‌ که  حسادت  می‌ورزد،  شرّ  واقعی  و  ریشه‌دار  چنین  حسادتی  است‌.  حسادت  یهودیان  از  همین  قبیل  است  و  بدترین  و  برجسته‌ترین  شرّ  بشمار  است‌.  از  اینجا  است‌ که  یهودیان  تهدید  به  آتش  فروزان  دوزخ  می‌کردند  و  دوزخ  سزای  چنین  شرّ  پلیدی  است‌:
(وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً). 
آتش  فروزان  و  زبـانه‌کشـان  دوزخ  (‌بـرای  چنین  افراد  روگردان  و  بازدارنده‌)  بسنده  است‌.
*
هنگامی‌ که  روند گفتار  بدین  مقطع  می‌رسد  و  از  ذکر  ایمان  و  بازداشتن  مـردمان  از  آن  مـی‌پردازد،  و  ذکر  رویگردانی  برخی  از  افراد  خاندان  ابراهیم عليه السّلام  از  ایمان  به  پـایان  می‌آید،  قانون  جزاء  به  دنبال  آن  مطرح  می‌گردد،  جزای  تکذیب‌کنندگان‌،  و  پـاداش  مؤمنان‌.  پاداش  همگی  اینان  و  پادافره  جملگی  آنان‌،  در  هر  دینی  و  در  هر  زمانی‌.  این  پاداش  و  پادافره،  به  شکل  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  سخت  و  خوفناک  قیامت  نمایش  می‌گردد:  
(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَاراً كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزاً حَكِيماً (56) وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً لَّهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِـلاًّ ظَلِيلاً) (57)
بی‏گمان  کسانی  که  آیات  و  دلائـل  ما  را  انکار  کـرده‌انـد،  بالأخره  ایشان  را  به  آتش  شگفتی  وارد  می‌گردانیم  و  بدان  می‌سوزانیم‌.  هر  زمان  که  پوستهای  (‌بـدن‌)  آنـان  بریان  و  سوخته  شود،  پوستهای  دیگری  بجای  آنـها  قرار  میدهیم  تا  (‌چشش  درد،  مستمرّ  باشد  و)  مزۀ  عذاب  را  بـچشند.  خداوند،  توانا  (‌بر  عذاب  منکران  و  کـافران  و)  حکیم  است  (‌و  از  روی  حکـمت  کـیفر  مـی‌فرماید)  و  امّـا  کسانی  که  (‌بدانچه  به  سویشان  آمده  است‌)  ایمان  آورده‌اند  و  کارهای  شایسته  کرده‌اند  به  بـاغهائی  (‌از  بهشت  برین‌)  وارد  خواهیم  ساخت  که  رودبارها  در  زیر  (‌درختان‌)  آنـها  جـاری  است‌.  در  آنجاها  (‌زنـدگانیشان  هرگز  پایان  نمی‏‎گیرد  و)  جاودانه  تا  به  ابد  می‌مانند.  در  آنجاها  همسران  پاکیزه‌ای  (‌و  بدور  از  آلودگیها  و  عیبها)  دارند.  و آنان  را  (‌زندگی  پرناز  و نعمتی  می‌دهیم  و)  به  سایۀ  (‌عزّت  و  رفاهیّت‌)  گسترده‌ای  داخل  می‌گردانیم‌. 
(كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ ).
هر  زمان  که  پـوستـهای  آنـان  بـریان  و  سـوخته  شـود،  پوستهای  دیگری  بجای  آنها  قرار  میدهیم  تا  مزۀ  عذاب  را  بچشند.
صحنه‌ای  است  که  پایانی  ندارد.  صحنه‌ای  برجسته  و  مکرّر  است‌. گمان  در  بارۀ  آن  سرگردان  است  و  پیوسته  در  اندیشۀ  آن‌.  سراپا  هراس  است  و  بیم!  هول  و  هراس  کشش  گیرا  و  چیره‌ای  دارد.  روند گفتار  چنین  صحنه‌ای  را  به  تصویر  می‌کشد  و  با  واژۀ  یگانه‌ای  تکرارش  می‌کند:  (‌کُلّمَا )  هر زمان ‌که‌.  این  صـحنه  را  سخت  و  خوفناك  با  نیمی  از یک‌ جمله  به  تصویر  می‌کشد:  (كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ). هر  زمان  که  پوستهای  (‌بدن‌)  آنان  بریان  و  سوخته  شود.  به  شكل  فر‌اتر  از  آنـچه  مـردمان  انس  بدان ‌گرفته‌اند،  با  بقیّۀ  جمله‌،  چنین  صحنۀ  شگفتی  را  به  تصویر  می‌کشد:  (بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَيْرَهَا) ‌.  پوستهای  دیگری  بجای  آنها  قرار  می‌دهیم‌.  این  همه  هول  و  هراس  سخت  را  در یک  جملۀ ‌شرطیه  نه  بیشتر،  خلاصه  می‌کند!  این  سزای ‌کفری  است‌ که  با  وجود  مـهیّا  بودن  اسباب  ایمانی‌،  از  روی  قصد  و  اراده  انجام  پـذیرفته  است‌.  سزائی  است  برابر:
(لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ) ‌.  تا  مزۀ  عذاب  ر