  بهره‌ای  از کتاب  آسمانی  داده  است  و  خویشتن  را  ملتزم  به  اجرای  احکام  آن  نمی‌دانند.

یهودیان  علاوه  بر  ایـمان  به  بت  و  شـیطان‌،  در  صف  مشرکان  کافر  جای  می‏گرفتند  و  بر  ضدّ  مسلمانانی  که  خدا  بدیشان  هم ‌کتاب  داده  بود،  پیکار  می‌کردند  و  به  نیرنگ  می‌نشستند:

(وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً (51)

دربارۀ  کافران  (‌قریش‌)  می‏‎گویند  که  اینان  از  مسلمانانی  بر  حق‌ّتر  و  راه  یافتـه‌ترند  (‌که  اسلام  را  قبول  و  مـحمّد  را  به  پیشوائی  پذیرفته‌اند)‌.ابن  اسحاق ‌گفته  است‌:  محمّد  پسـر  ابو محمّد  برایم  روایت ‌کرده  است  از  عکرمه  -  یا  از  سعید  پسر  جبیر  -‌ و  او  از  ابن  عباس‌ که  فرموده  است‌:  «‌از  جملۀ  کسـانی  احزاب  و  دسـته‌های  قـریش  و  غـطفان  و  بـنوقریظه  را  گردآوری  و  یکپارچه‌ کردند،  حتّی  پسر  اخطب‌،  سلام پسر  حقیق‌،  ابو رافع‌،  ربیع  پسر  حقیق‌،  ابوعامر،  و حوح  بسر  عامر،  و  هو‌ده  پسر  قیس  بودند.  وحوح  و  ابوعامر  و  هوده،  از  بنی‌وائل  بودند،  و  دیگران  از  بنی‌نضیر.  هنگامی  که  این  جماعت  به  پیش  قریشیان  رفتند،  قریشیان‌ گفتند:  اینان  پیشوایان  آئینی  یهودیان  هستند.  اهل  دانشند  و  از  کتاب  پیشین  آگاهی  دارند.  از  ایشان  بپرسید:  آیا  دین  ما  قریشیان  بهتر  است  یا  دین  محمّد؟  از  آنان  چنین  پرسشی  را کردند.  بدیشان  پاسخ  دادند:  دین  شما  از  دین  محمّد  بهتر  است  و  شـما  از  محمّد  و  پـیروان  او  راهیاب‌تر  هستید.  بدنبال  این  پرسش  و  پاسخ‌،  خداونـد  بزرگو‌ار  آیات  زیر  را  نازل  فرمو‌د:

(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيباً مِّنَ الْكِتَابِ)...تا آخر ) وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً).

این  آیات  متضمّن  نفرین  ایشان  است‌.  در  آنها  خبر  از  این  است‌که  آنان  در  دنیا  و  آخرت  یاوری  ندارند.  زیرا  ایشان  رفته‌اند  و  از  مشرکان  کمک  طلبیده‌انـد.  چنان  سخنانی  را  برای‌ کشش  ایشان  به  سوی  خود  و  دریافت  یاری  از  آنان‌، ‌گفتند.  قریشیان  هم  بدیشان  پاسخ  مثبت  دادنـد  و  در  جـنگ  احـزاب  به  نـزدشان  آمدند.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم   و  اصحاب  او  پیرامون  مدینه  خندقی  کندند.  یزدان  سبحان  شرّ  ایشان  را  دفع  فرمود:

(ورد الله الذين كفروا بغيظهم لم ينالوا خيرا . وكفى الله المؤمنين القتال , وكان الله قويا عزيزا). 

خداوند  کافران  را  با  دلی  لبریز  از  خشم  و  غم  باز  گرداند،  در  حالی  که  به  هیچیک  از  نـتائجی  کـه  در  نـظر  داشـتند  نرسیده  بودند.  خداوند  (‌در  ایـن  مـیدان‌)  مـؤمنان  را  (‌بـا  طوفان  باد  و  ارسال  فرشتگان‌)  از  جنگ  بی‌نیاز  ساخت‌،  و  خداوند  نیرومند  و  چیره  است‌.(احزاب‌/25)  

جای  شگفت  بود که  یهودیان  بگویند:  دین  مشرکان  بهتر  از  دیـن  مـحمّد  و  پـیروان  او  است‌.  مشـرکان  قطعاً  راهیاب‌تر  و  برحقّ‌تر  از کسانی  هستند که  به ‌کتاب  خدا  و  به  پیغمبرش  صلّی الله عليه وآله وسلّم   ایـمان  آورده‌انـد  ...  امّا  ایـن  از  یهودیان  شگفت  نیست‌.  چرا که  موضع  ایشان  در  برابر  حق  و  باطل،  و  جانبداران  حق  و  طرفداران  باطل،  همیشه  این  چنین  بوده  است‌.  آنان  مردمانی  آزمندند  و  حرص  و  آز  ایشـان  پـایان  نـمی‌گیرد.  ایسـان  دارای  هوسها  و  خواستهائی  هستند  که  معتدل  نـمی‌گردند.  کینه‌توزانی  هستند که‌ کینه‌هایشان  هرگز  از  میان  نمی‌رود.  آنـان  در  کنار  حق  و  حقیقت‌،  و  افراد  برحق  و  درست‌،‌کمکی  برای  حرصها  و  آزهای  خو‌د  نمی‏‎یابند،  و  هواها  و  هوسهای  ایشان  و کینه‌ها  و کینه‌توزیهایشان  با  حق  و  حق‌پیشگان  سر  سازگاری  ندارد.  بلکه  آنـان ‌کـمک  و  یـاری  را  در  پیش  باطل  و  باطلگرایان  می‏یابند.  این  است‌ که  بر  ضدّ  حق  به  نفع  باطل‌ گواهی  می‌دهند،  و  بر  ضدّ  حقگرایان  به  نفع  باطلگرایان‌،  ادای  شهادت  می‌کنند!

چنین  حال  و  وضعی  همیشه  بر  جا  است‌.  سبب  آن  هم  پیوسته  برقرار  است‌.  لذا  آنان  طبيعی  و  منطقی  بود که  دربارۀ  کافران  بگویند:

(هؤلاء أهدى من الذين آمنوا سبيلا ! ).

اینان  از  مسلمانانی  بر  حق‌ّتر  و  راهیاب‌ترند  (‌که  اسـلام  را  قبول  و  محمّد  را  به  پیشوائی  پذیرفته‌اند)‌.

یهودیان  امروز  و  فردا  همین  سخن  را  می‌گویند.  آنان  هر  حرکت  و  جنبش  پیروز  اسلامی  را  بر  روی‌ کرۀ  زمین‌،  با  تمام  وسائل  تبلیغات  و  جملگی  دستگاههای  ارتباطاتی  که  در  دست  دارند،  مغشوش  و  مشوّش  و  زشت  و  بد  جلوه‌گر  می‌سازند،  و  باطلان  را  برای  پلید  جلوه‌گر  دادن  و  در  هم  شکستن  چنین  نهضت  مبارکی،  یاری  می‌دهند  و  کمک  می‌کنند،  درست  به  همان  شکلی‌ که  مشرکان  قریشیان  را  یاری  می‌نمودند  و  مدد  می‌دادند،  و  خود  نیز  در  همان  حال  از  قریشیان  استمداد  می‌جستند  و  یـاری  می‌طلبیدند،  تا  حرکت  نـخستین  اسلامی  را  زشت  و  ناشیرین  جلوه‌گر  سازند  و  نهضت  مبارک  آسـمانی  را  درهم  شکنند!

امّا گاهی  به  علّت  پـلیدی  درونشـان‌،  و  مـمارست  بر  نیرنگهای ‌کثیفشان‌،  و  شرائـط  زمـان  حاضر،  باطل  و  باطلان  را  آشکارا  ستایش  نمی‌کنند.  بلکه  تـنها  حقّ  و  افراد  بر  حقّ  را  زشت  و  مکروه  نشان  می‌دهند،  تا  بدین  وسیله  باطل  را  بر  ضدّ  حقّ  و  حقّگرایان‌،‌ کمک  و  یاری  کنند،  و  حقیقت  را  درهم  نوردند  و  درهم  شکنند.  چرا که  مدح  آشکار  آنان  در  این  زمان‌،  شکست  خورد‌ه  و  متّهم  است‌،  و  چـه  بسا  باعث  می‏‎گردد،  هـم‌ سوگندان  و  هم‌ییمانان  نهانی  ایشـان  را  مورد  شکّ  و  شبهه  قرار  می‌دهد،  و  به  دیگر‌ان‌ کسانی  را  می‌شناساند که  برای  یهودیان  جهت  درهم  شکستن  جنبشهای  اسلامی  در  همه  جا کار  می‌کنند.

نیرنگ  یهودیان  و  زرنگی  ایشان‌ گاهی  اقتضاء  می‌کند  تظاهر  به  دشمنانگی  و  حتّی  جنگ  با  هم‌سوگندان  و  همکاران  خود کنند،  هم‌پیمانانی ‌که  به  سود  ایشان  حقّ  را  نابود  می‌کنند  و  مُحقّان  را  می‌کشند.  آری ‌گاهی  تظاهر  به  پيکار دروغین  و  نبرد  تو  خالی‌ کلامی  نیز  می کنند  تـا  هرگونه  شبهه  و گمانی  را  از  مخلص‌ترین  هم‌سوگندان  و  هـمدستان  خود  بزدایند،  همکاران  و  مزدورانی  کـه  هدفهای  آیندۀ  نزدیک  یا  دور  ایشان  را  محقّق  می‌دارند  و  پیاده  می‌کنند.

یهودیان  هرگز  هرگز  از  مغشوش  و  مشوّش  نشـان  دادن  اسلام‌،  و  زشت  و  پلید  جلوه‌گر  دادن  مسلمانان‌،  دست  نمی‌کشند  و  بیکار  نمی‌نشینند.  زیرا کینۀ  ایشان  در  بارۀ  اسلام‌،  و کینه‌توزی  آنان  حتّی  بر  هر  نوع  شبح  دوری  از  رستاخیز  اسلامی‌،  ستبرتر  و  بزرگتر  از  آن  است ‌که  بتوانند  با  آن  بسازند،  و  هر  چند  برای  نیرنگ  بازی  و  پنهان  سازی  هم ‌که  باشد،  سـازش  و  مدارا  در  پـیش  گیرند!

سرشت  یگانه‌،  و  نقشۀ  یگانه‌،  و  هدف  یگانه‌ای  بوده  و  هست‌.  سرشت  و  نقشه  و  هدف  پلید