  خدا  عبارت  است  از  استوار  داشتن  این  برنامه  در  زندگی.  نزدیک  شدن  به  خدا  هم  جز  با  طاعت  فراهم  نمی‏گردد.  لذا  باید  بنگریم  و  دقّت‌ کنیم‌ که  ما  نسبت  به  خدا  و  دین  خدا  و  برنامۀ  خدا  چه  موقعیّتی  داشته  و  در کجا  قرار  داریم‌.  سپس  بنگریم  و  دقّت‌ کنیم‌ که  ما  با  آن  یهودیانی‌ که  خداوند  از  حال  ایشان  اظهار  تعجّب  می‌فرماید،  و  در  برابر گناه  دروغ  بستن  به  یزدان  در  امـر  پاک  و  بیگناه  قلمداد کردن  خودشان‌،  بر  سرشان  می‌تازد  و  مقهورشان  می سازد،  چه  فرق  و  تفاوتی  داریم‌.  چرا که  قانون  خدا  همان  قانون  است‌.  حال  و  احوال  و گشت  و گذار  روزگار  هم  همان  است‌ که  در گذشته  بوده  است‌.  کسی  هم  در  پیشگاه  خدا  از  حسب  و  نسب  و  دامادی  و  خویشاوندی  و  طرفداری  و  جانبداری  برخوردار  نیست‌.

*

روند  سخن  به  پیش  می‌رود  و  از  حال  چنین ‌کسانی ‌که  خویشتن  را  پاک  و  بیگناه  می‌دیدند،  شگفت  بیشتر  می‌شود.  آن ‌کسـانی‌ که  در  عـین  ادّعای  پـارسائی  و  

پرهیزگاری‌،  باطل  را  می‌پذیرفتند  و  احکامی  را  پـیاده  می‌کردند که  مستند  به  شـرع  خدا  و  قانون  او  نبود.  ضابطه‌ای  از  سوی  یزدان  نـداشت  تـا  آن  را  از  طغیان  (‌بت  و  شیطان‌)  محفوظ  نماید  و  برهاند.  همچنین  آنان  گواهی  می‌دادنـد که  شـرک  و  مشرکین  از  اسلام  و  مسلمین  درست‌تر  و  راهیاب‌ترند،  و  قریشیان  مکّه  از  مؤمنان  به ‌کتاب  یـزدان  و  برنامه  و  شریعت  آسمان‌،  هدایت  یافته‌تر  و  برحّق‌ترند!  خداونـد  پس  از  اظـهار  شگـفتی  از کـارشان‌،  و  بیان  چـنین  خـواریـها  و  رسوائیهایشان‌،  تاخت  سختی  بر  آنان  ببرد  و  سخت  ایشان  را  حقیر  و  ذلیل  می‌دارد.  حسودی  و  بخل  نهان  در  سرشت  ایشان  را  آشکار  مـی‌سازد.  همچنین  سببهای  راستینی  را  ذکر  می‌فرماید که  ایشان  را  بدین  موقعیّت  افکنده  است‌،  و  همراه  با  ذکر  چنین  علل  و  اسبابی،  انحراف  آنان  را  از  این  دین  ابراهیم  عليه السّلام  بیان  مـی‌دارد،  ابراهیم  آن  پیغمبری ‌که  با  انتساب  بدو  به  خو‌د  می‌بالیدند  و  می‌نازیدند.  خداوند  این  یورش  تند  و  سخت  را  با  تهدیدشان  به  دوزخ  به  پایان  می‌برد:

(وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً). 

آتش  فروزان  و  زبـانه‌کشان  دوزخ  (‌برای  چنین  افراد  روگردان  و  از  حق  گریزانی‌)  کافی  و  بسنده  است‌.

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيباً مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً (51) أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيراً (52) أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذاً لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيراً (53) أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكاً عَظِيماً (54) فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً(55)

آیا  در  شگفت  نیستی  از  کسـانی  کـه  بـهره‌ای  از  (‌دانش‌)  کتاب  (‌آسمانی‌)  بدیشان  رسیده  است  (‌چگونه  خویشتن  را  از  هدایت  کتاب‌های  یزدان  و  راهنمائی  خرد  و  فطرت  و  ندای  وجدان  بدور  داشته‌اند  و)  به  بتان  و  شیطان  ایمان می‌آورند  (‌و  به  دنبال  اوهام  و  خرافات  راه  می‌افتند  و  به  پرستش  معبودهای  باطل  می‌پردازند)  و  دربارۀ  کافران  (‌قریش‌)  می‏‎گویند  که  اینان  از  مسلمانانی  بر  حقّ‌تر  و  راه  یافته‌ترند  (‌که  اسلام  را  قبول  و  مـحمّد  را  بـه  پـیشوائـی  پذیرفته‌اند)‌.  آنان  کسانیند  که  خداوند  ایشـان  را  نـفرین  نموده  است  (‌و  از  رحمت  خود  مـحروم  کـرده  است  و  رسوایشان  داشته  است‌)  و  هر  که  را  خداوند  نفرین  کند  (‌و  از  درگاه  مرحمت  و  مـحبّت  خود  براند)  کسی  را  نخواهی  یافت  که  یاور  او  گردد  (‌و  وی  را  از  خشـم  خدا  پناه  دهد  و  برهاند)‌.  آیا  آنـان  را  بـهره‌ای  از  ملک  است‌؟  (‌اگر  ملک  و  قدرت  در  دست  ایشان  بود)  در  این  صورت  (‌پشیزی  و  سر  سوزنی  و  حتّی  به‌)  اندازۀ  سوراخ  هستۀ  خرما  (‌که  از  آن  خرما  جوانه  می‌زند  و  ناچیزترین  شی‌ء  بشمار  است‌)  به  مردم  نمی‌دادنـد.  آیـا  آنـان  بـر  چیزی  حسد  می‌برند  که  خداوند  از  روی  فضل  و  رحمت  خود  (‌با  برانگیختن  محمّد)  به  مردم  (‌عرب‌)  داده  است‌؟  ما  که  به  آل  ابراهیم  (‌که  ابـراهـیم  نـیای  شـما  و  ایشـان  است‌)  کتاب  (‌آسمانی‌)  و  پیغمبری  و  پادشاهی  عظیمی  دادیـم‌.  (‌مــانند:  سـلطنت  یـوسف  در  مـصر،  و  شـاهی  داود  و  سلیمان  در  شام‌)‌.  ولی  جمعی  از  آنـان  کـه  (‌ابـراهیم  و  آل‌ابراهیم  در  میانشان  مبعوث  شـده  بـودند)  بـه  کـتاب  (‌آسمانی  منزل  بر  خود)  ایمان  آوردنـد،  و  در  مـیانشان  کســانی  بـوده‌انــد  کــه  دیگران  را  از  کـتاب  آسـمانی  بازداشته‌اند  و  خود  نیز  از  آن  رویگردان  شده‌اند،  آتش  فـروزان  و  زبــانه  کشــان  دوزخ  (‌بـرای  چـنین  افراد  روگردان  و  بازدارنده‌)  بسنده  است‌.

کسانی  که  بهره‌ای  از کتاب  بدیشان  داده  شده  بود،  سزاوارترین  مردم  برای  پیروی  از کتاب  بودند.  آنـان  می‌بایستی ‌که  شرک  را  نپسندند،  شرکی ‌که ‌کسانی  بدان  گردن  نهاده  بودند  که  هدایت  آسمانی  بدیشان  نرسیده  بود  و  رهنمود  الهی  به  سویشان  نـیامده  بود.  همچنین  لازم  بود که ‌کتاب  خدا  را  در  زندگی  دخالت  دهند  و  آن  را  بر  خود  حاکم  سازند.  از  طاغوت  -  طاغوت  عبارت  است  از  هر  شرع  و  شریعتی‌که  خدا  بدان  اجازه  نـداده  باشد،  و  هر  حکم  و  فرمانی‌ که  از  شریعت  خدا  سـندی  نداشته  باشد  -  پیروی  نکنند.  امّا  یهودیانی ‌که  خویشتن  را  پاک  و  بیگناه  می‌دیدند  و  افتخار  می‌کردند  به  این‌ که  عزیزان  خدایند،  با  پذیرش  رهبانیّت  و  پیروی  از  راهبان  و  پیشوایان  دینی ‌که  برای  ایشان  قانونگذاری  می‌کردند  و  قوانین  و  مقرّراتی  وضع  می‌کردند که  خدا  بدانها  اجازه  نداده  بود  و  پسند  یزدان  نبود،  از  باطل  و  شرک  متابعت  می‌کردند.  آنان  به  طاغوت  ایمان  داشتند.  طاغوت  یعنی  همان  حکمی‌ که  پا  بر  جا  بر  غیر  قانون  خدا  و  برگرفته  از  شریعتی  جز  شریعت  خدا  است‌.  چنین  حکمی  طاغوت  بشمار  است‌،  چون  در  آن  طغیان  است‌.  سرکشی  انسان  در  برابر  یزدان‌،  با  ادّعای  یکی  از  ویژگیهای  الوهیّت ‌که  عبارت  است  از  حاکمیّت‌.  همچنین  بدر  رفتن  از  حلقه‌های  زنجیرۀ  قوانین  و  قواعد  شرع  یزدان‌ که  انسان  را  وادار  به  دادگری  و  حقیقت‌جوئی  مـی‌کند،  طغیان  است‌.  طغیان  است  و  طاغوت  است‌. کسانی ‌که  بدان  ایمان  بیاورند  و  از  آن  پیروی ‌کنند،  مشرک  یا کافرند  ...  خدا  کار کسانی  را  مایۀ  شگفتی  می‌داند که  بدیشا