را  برایشان  حلال  فرموده  است‌.  آنان  هم  از  این  اوامر  فرمان  برده‌اند  و  آنچه  علماء  دینی  بدیشان‌ گفته‌انـد  کورکورانه  پذیرفته‌اند  و  به  دنبالشان  راه  افتاده‌اند  و  از  آنان  از  این  حقّ  الوهیّتی  که  عملاً  با  تحلیل  و  تحریم  به  دست‌ گرفته‌اند،  ایرادی  و  انکاری  نشان  نداده‌اند  و  جلو  دستشان  را  گرفته‌انـد!  اصلاً چنین  پیشوایانی  در  شریعت  خدا  دست  برده‌اند  و  به  تغییر  و  تبدیل  قانون  خدا  دست  یازیده‌اند،  تا  شاهان  و  زورمداران  و  بزرگان  را  خشنود گردانند،  و  همچنین  با خو‌استها  و گرایشهای  عامّة  مردم  سازش  و  نـرمش  نمایند.  بدین  وسیله  پیشوایان  دینی  خود  را  همراه  با  خدا  پرستیده‌اند  و  خداوندگاران  خویش  نـموده‌اند.  رباخواری  کرده‌اند.  علاقۀ  آنان  به  آئین  و  دین  شل  و  سست‌ گشته  است‌.  با  وجود  همۀ  اینها  و  چیزهائی  بیش  از  اینها،‌ گمان  برده‌اند که  آنان  پسـران  آفریدگار  و  عزیزان  کردگار  جهانند!  آتش  دوزخ  جز  چند  روز  اندک  ایشان  را  فرا  گیرد.  اصلاً جز  یـهودیان ‌کسـان  دیگری  راهیاب  نمی‌کردند  و  در آستانۀ  الهی  پذیرفته  نمی‌شوند!  مسأله‌،  مسألۀ  قرابت  و  حسب  و نسب  و  جانبداری  موجود  در  میان  ایشان  و  خدا  است  -  خداوند  والاتر  و  بالاتر  از  این  نـارواها  و گمانهای  پوچ  ایشـان  است  -  خداونـد  خویشاوندی  و  پیوندی  با  هیچ  آفریده‌ای  از  آفریدگان  خود  ندارد،  و  خویشی  و  نزدیکی  و  حسب  و  نسب  یزدان  با  احدی  از  مردمان‌،  مسأله‌ای  است  نادرست  و  سخنی  است  پریشان‌.  رابطه  بندگان  با  آفریدگار  جهان‌،  با  عقیدۀ  راست  و  درست‌،  کردار  شایسته  و  بایسته،  و  ماندگاری  بر  راستای  راه  خداشناسی  و  انجام  برنامۀ  الهی  است  و  بس.  هر کس  چنین  روال  و  رونـدی  را  به  هم  زنـد،  و  خلاف  اوامر  و  نواهی  ایزدی  رود،  یزدان  بر  او  خشمگین  می‏‎گردد.  خشم  خدا  بر کسانی  بس  شدید  خو‌اهد  بود که  بدانان  هدایت  عطاء  فرموده  باشد  و  ایشان  به  کژ  راهه  روند  و  از  صراط  مستقیم  منحرف  شوند. کار  چنین  یهودیانی  با  کار  مسلمانانی  مـانند  و  همسان  است‌ که  امروزه‌ گمـان  می‌برند که  اسلام  را گردن  نهاده‌اند  و  ادّعاء  دارند که  از  زمرۀ  امّت  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌هستند،  لذا  قطعاً  باید  خدا  ایشان  را  یاری  نماید  و  برایشان  یهودیان  را  از  سـرزمین  مسلمانان  بیرون  فرماید.  در  زمـانی  ایـن  خواست  را  دارند که  خودشان‌ کاملاً  به  ترک  دین  خدا  گفته‌اند،  و  آئینی  را  پشت  سر  افکنده‌اند ‌که  برنامۀ  زندگی  و  قانون  حیات  است‌.  در  مسـائل  زندگانی،  در  امور  اقتصادی  جهانی‌،  در کارهای  احتـماعی‌،  در  آداب  و  رسوم  روزمرّه‌،  و  در  بسیاری  از  مراسم  و  عادات  خود،  به  قرآن  پـناه  نـمی‌برند  و  از  آن  داوری  و  راهنمائی  نمی‌جویند  و  دستور  نمی‌گیرند.  آنچه  از  اسلام  دارنـد،  نامهای  اسلامی  است‌!  و  این ‌که  آنان  در  سرزمینی  به  دنیا  آمده‌اند که  روزی  از  روزها  مسلمانان  در  آنـجا  می‌زیسته‌اند  و  آئین  آسمانی  اسلام  را  در  آنجا  پـیاده  می‌کرده‌اند  و  برابر  برنامۀ  دیـنی  خود  روزگار  بسر  می‌برده‌اند،  و  قانون  اسلام  را  حاکم  بر  زندگی  مادّی  و  معنوی  می‌نموده‌اند!

خداوند  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم   را  از کار  و  بار  چنین  یـهودیانی  مـتعجّب  مـی‌سازد که  خویشتن  را  پـاک  و  بیگناه  می‌دیدند.  امّا  باید  گفت  که  کار  (‌مسلمانان‌)  امروزی  بسی  شگفت‌انگیزتر  است  و  مایۀ  شگفت  زیاد  دیگران  و  خود  ما  مؤمنان  است‌.  این‌،  مردمان  نیستند که  باید  خود  را  پاک  و  بیگناه  بشمار  آورند  و  برای  خود گواهی  دهند  که  صالح  هستند  و  به  خدا  نزدیکند  و گزیدگان  یزدان  مهربانند.  بلکه  خدا  است‌که  هر کسی  را  بخواهد  پاک  و  بیگناه  قلمداد  می‌فرماید  و  شایسته  و  بایسته‌اش  بشمار  می‌آورد.  چرا که  او  آگاه‌تر  از  هر کسی  از  دلهـا  و  کرده‌های  دیگران  است‌.  اگر  مردمان  این  جایگاه  و  پایگاه  را  بدانند  و  آن  را  به  یزدان  سبحان  واگذار  نـمایند،  و  خودشان  در  عمل‌ كو‌شند  نه  در  ادّعاء  جوشند،  آفریدگار  کـمترین  ستـمی  بدیشان  روا  نـمی‌دارد.  اگر  مـردمان‌،  خاموش  و  فروتن  به ‌کار  دست  یازند،  و  از  خدا  شرم  و  حیا  داشته  باشند،  و  خویشتن  را  پاک  و  بیگناه  ندانند  و  به  ترک  ادّعاء گو‌یند،  در  پیشگاه  یزدان  زیان  نمی‏بینند،  و  کرداری  از کردارهایشان‌،  و  حقّی  از  حقو‌قشان‌،  فراموش  نمی‏گردد  و  هدر  نمی‌رود  و کم  نمی‌شود.

خداوند  سبحان  دربارۀ  یهودیانی‌ که  خویشتن  را  پاک  و  بیگناه  می‌شمارند  و  ادّعاء  می نمایند که  یزدان  از  ایشان  خشنود  است‌،‌ گواهی  می‌دهد  و  می‌فرماید:  آنان  بر  خدا  دروغ  می‌بندند  و  از  زبان  خدا  ناروا  می‌گویند.  این  است  که  سخت  بر  چنین‌ کردارشان  می‌تازد  و  نـاروا  و  نادرستش  قلمداد  می‌فرماید،  و  دیدگان  همگان  را  متوجّه  زشتی  و  بدی  آن  می‌سازد:

(انظُرْ كَيفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الكَذِبَ وَكَفَى بِهِ إِثْماً مُّبِيناً ( (50) 

بنگر  که  چگونه  به  خدا  دروغ  مـی‌بندند  (‌و  خویشتن  را  فرزندان  خدا  و  عزیزان  او  می‌دانند  و  می‏‎گویند  که  جز  یهودیان  و  مسیحیان  کسی  به  بـهشت  نـمی‌رود.  هـمین  دروغ  کافی  است  که  گناه  آشکاری  باشد  (‌و  بیانگر  نـیّت  کثیف  و  عمل  زشت  ایشان  گردد)‌.

ما  مسلمانان‌ که  ادّعای  اسلام  را  داریـم  و  خویشتن  را  مسلمان  می‌دانیم‌،  زیرا  نامهای  اسلامی  بر  خود  نهاده‌ایم‌،  و  در  سرزمینی  زندگی  می‌کنیم ‌که  قبلاً  مسـلمانان  در  آنجا  می‌زیسته‌اند،  ولی  اسلام  را  در  برنامۀ  زندگی  و  روش ‌کار  خود کمترین  دخالتی  نمی‌دهیم  ...  ما  مسلمانان  که  ادّعای  اسلام  را  داریم  و  با  وضع  و  واقعیّتی ‌که  از  آن  برخورداریم‌،  اسلام  را  بد  نـما  و  زشت  سيما  نشـان  می‌دهیم  و  عملاً با  چنین  وضع  و  حالی  بر  ضدّ  آن ‌گواهی  می‌دهیم‌،  گواهیی ‌که  دیگران  را  از  اسلام  رمان  و گریزان  می‌سازد،  و  با  این  وجود  ادّعاء  داریم‌ که  خداوند  مـا  را  برگزیده  است‌،  چرا که  ما  امّت  محمّد  صلّی الله عليه وآْه وسلّم  ‌هستیم‌،  مهمّ  هم  نیست‌ که  دین  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم   ‌و  برنامه  و  روش  او  از  واقعیّت  زندگی  مـا کاملاً  مطرود  و  دور  است‌،‌ گمان  کنم  با  وجود  چیزهائی‌ که‌ گذشت  جز  همان ‌کسـانی  باشیم  که  چنان  موقعیّتی  داشته‌اند  که  خداونـد  سبحان  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  خود  را  از  آن  به  شگفت  می‌انـدازد،  و  اصحاب  او  را  نیز  با  آن  از  سر  هم‌ کردن  دروغ  و  بیان  سخن  ناروا  از  زبان  خدا،  بیمناک  و  اندیشناک  می‌سازد.  دروغ  بستن  به  خدا!  و  مرتکب  شدن  این‌ گناه  روشن  و  آشکارا!  پناه  بر  خدا!

دین  خدا  برنامۀ  زندگانی  است‌.  طاعت