 و پراکنده  کند  و با  آن  خیر  و  احسان  نماید.

ابوذر  می‌گوید:  مدّت  دیگری  در  خدمتشان  قدم  زدم  و  راه  رفتم‌،  به  من  فرمود:

(اجلس هاهنا ).

اینجا  بنشین‌.مرا  در  سرزمین  صاف  و  بازی  نشـاند که  پـیرامونش  سنگهائی  بود.  به  من  فرمود:

(اجلس هاهنا حتى أرجع إليك ).

اینجا  بنشین  تا  به  پیش  تو  برمیگردم.

ابوذر  می‌گوید:  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  مـیان  سنگلا‌خی  راه  افتاد  تا  بدانجا که  او  را  نمی‌دیدم‌.  مدّتی  طول  کشید  و  دیری  گذشت‌.  سپس  دیـدم‌ که  می‌آید  و  شـنیدم‌ که  می‌فرماید:

(وإن زنى وإن سرق ).

هر  چند  که  دزدی  کرده  باشد  و  هر  چند  کـه  زنـا  نـموده  باشد.

ابوذر  ادامه  می‌دهد  و  می‌گوید:  وقتی‌ که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  تشریف  آوردند،  نتوانستم  شکیبائی ‌کنم  و  خویشتنداری  نمایم‌، ‌گفتم‌:  ای  پیغمبر  خدا  -  خدا  مرا  فدایت  فرماید  -  در گوشۀ  سنگلاخ  با  چه‌ کسی  سخن  میگفتی‌؟  شنیدم‌ که  کسی  با  تو گفتگو  داشت  و  پاسخ  سخنانت  را  می‌داد.  فرمود:

( ذلك جبريل , عرض لي جانب الحرة , فقال:" بشر أمتك أنه من مات لا يشرك بالله شيئًا دخل الجنة " . قلت أيا جبريل . وإن سرق وإن زنى ؟ . قال:" نعم " . قلت:وإن سرق وإن زنى ؟ قال:" نعم . وإن شرب الخمر ).

او  جبرئیل  بود.  در  گوشه‌ای  از  سنگلاخ  خود  را  بـه  مـن  نمود.  او  به  من  گفت‌:  به  امّت  خود  مژده  بده  که  هـر  کس  چیزی  را  انباز  خدا  نکند  و  بمیرد،  وارد  بهشت  می‏‎گردد.  بدو  گفتم‌:  هر  چند  چنین  کسی  دزدی  کرده  بـاشد  و  هـر  چند  زنا  کرده  باشد؟  گفت‌:  بلی‌.  گفتم‌:  گرچه  دزدی  کرده  باشد  و  گرچه  زنا  کرده  بـاشد؟  گـفت‌:  بـلی‌.  و  اگر  هـم  میخوارگی  کرده  باشد.

ابن  ابی‌حاتم  با  سندی ‌که  داشته  است  از  جابر  پسـر  عبدالله  روایت  کرده  است‌ که  می‌گوید:  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  خدا  فرموده  است‌:

(ما من نفس تموت , لا تشرك بالله شيئًا , إلا حلت لها المغفرة , إن شاء الله عذبها , وإن شاء غفر لها . إن الله لا يغفر أن يشرك به , ويغفر ما دون ذلك لمن يشاء).

هر  کس  که  بمیرد  و  بـرای  خدا  انـباز  نگیرد،  بـخشش  یزدان  شامل  او  می‏‎گردد.  خدا  هر  که  را  بخواهد  به  عذاب  گرفتار  مـی‌نماید،  و  هـر  کـه  را  بـخواهد  مـی‌بخشاید  ...  بی‏گمان  خداوند  هرگز  شـرک  بـه  خود  را  نـمی‌بخشاید،  ولی  گناهان  جز  آن  را  از  هـر  کس  کـه  خـود  بـخواهـد  می‌بخشاید.

ابن  ابی‌حاتم  با  سندی ‌که  در  دست  داشته  است  از  ابن  عمر  روایت  کرده  است‌ که ‌گفته  است‌:  (‌مـا  اصحاب  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم در  دوزخی  بودن‌ کسی‌ که  خود  را  بکشد،  خورندۀ  مال  یتیم‌،  تهمت  زننده  به  خانمهای  پاکدامن‌،  و  گواهی  دهندۀ  دروغین  و  ناروا،  شکّی  نداشـتیم‌.  بدین  سبب  اصحاب  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌از  ادای  شهادت  -  از  ترس  نادرست  بودن  -  خودداری  می‌کردند.  تا  این‌ که  این  آیه  نازل  شد:

(إنّ اللهَ لا يَغْفِرُ أنْ يُشْرَكَ بهِ وَيَغْفِرُ ما دُونَ ذلكَ لِمَنْ يَشاءُ).

بیگمان  خداوند  (‌هرگز)  شـرک  بـه  خود  را  نـمی‌بخشد،  ولی  گناهان  جـز  آن  را  از  هـر  کس  کـه  خود  بـخواهـد  می‌بخشاید.

طبرانی  با  سندی ‌که  داشته  است  از  عکرمه‌،  و  او  از  ابن  عباس  روایت‌ کرده  است ‌که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرموده  است‌:

(قال الله عز وجل:من علم أني ذو قدرة على مغفرة الذنوب غفرت له ولا أبالي . ما لم يشرك بي شيئًا).

خداوند  چیره  و  والا  فرموده  است‌:  کسی  که  بداند  که  من  بر  بـخشایش  گناهان  تـوانـایم‌،  او  را  مـی‌بخشایم  و  بـه  چیزی  توجّه  نمی‌نمایم‌،  مادام  که  شرک  نورزد.

در  حدیث  واپسین‌،  اشارۀ  روشنگری  است  ...  مهمّ  این  

است‌ که  دل  بگو‌نه‌ای ‌که  سزاوار  است  خدای  را  بشناسد،  و  به  دنبال  این  شناخت‌،  به  خیر  و  خوبی،  و  بیم  و  امید،  و  حیا  و  شرم  روی  نماید  ...  در  این  صورت  است‌ که  چون  گناهی  اتّفاق‌  افتد،  چنین  خصالی  صاحب‌ گناه  را  آمادۀ  پرهیزگاری  می‌سازند  و  سزاوار  مغفرت  می‌نمایند.

*

روند  قرآنی  به  پیش  می‌رود. گـروه  مسـلمانان  را  در  مدینه  درگیر  پیکار  با  یهودیان  می‌سازد.  از کار  ایـن  چنین  آفریدگانی  اظهار  شگفت  می‌نماید،  آفریدگانی ‌که  گمان  می‏‎برند  آنان  ملّت  برگزیده  یزدانند.  خویشتن  را  می‌ستایند  و  پاک  و  بیگناه  تلقّی  می‌نمایند.  در  صورتی  که  سخنان  را  از  موارد  اصلی  و  مفاهیم  واقعی  بدور  می‌دارند.  از  فرمان  خدا  و  رسول  سـرکشی  می‌کنند  -  همانگونه‌ که‌ گذشت  -  و  در  عین  حال‌ که  به  بتان  و  شیطان  ایمان  می‌آورند  -  همانگونه‌ که  خواهد  آمـد  -  آنان  خودسرانه‌،  خویشتن  را  پـاک  و  بیگناه  قلمداد  می‌نمایند،  و  خود  را  مقرّبان  درگاه  الهی  می‌خوانند،  هر  چند که‌ کارهای  بد  و  نکوهیده‌ای  هم  از  ایشان  سر  زند.  آنان  به  خدا  دروغ  می‌بندند  و  از  زبان  خـدا  نـاروا  می‌گویند:

(ألم تر إلى الذين يزكون أنفسهم ؟ بل الله يزكي من يشاء , ولا يظلمون فتيلا . انظر كيف يفترون على الله الكذب ! وكفى به إثما مبينًا ).

مگـر  آگاه  نـیستی  از  کســانی  که  خویشتن  را  پـاک  مـی‌شمارند  (‌و  بـا  لاف  و گزاف  خود  را  متّقی  قلمداد  می‌نمایند؟‌)  بلکه  (‌این  تنها)  خدا  است  که  (‌چنانکه  بـاید  پاکان  و  ناپاکان  را  از هم  می‌شناسد  و)  کسانی  را  که  خود  بخواهد  پاک  می‌دارد  (‌و  می‌شمارد  و  به  راه  راست  هدایت  می‌نماید  و  به  کسی  کمترین  ستمی  روا  نمی‌دارد)  و  بدیشان  به  اندازۀ  نـخ  هسـتۀ  خرما  هـم  ظلم  و  جور  نمی‌شود.  بنگر که  چگونه‌ به  خدا دروغ‌ می‌بندند( ‌و  خـویشتن  را  فـرزندان  خدا  و  عزیزان  او مـی‌دانند  و  می‌گویند  که  جز  یهودیان  و  مسیحیان  کسی  به  بـهشت  نمی‌رود. همین  دروغ‌ کافی  است  که‌ گناه ‌آشکاری ‌باشد  (‌و  بیانگر  نیّت  کثیف  و  عمل  زشت  ایشان  گردد)‌.

ادعای  یهودیان  دربارۀ  ملّت  گزیده  بودن  ایشان‌،  ادعائی  دیرینه  است  و  از  دیرباز  چنین  سخـنی  را گفته‌اند  ...  بلی  عملاً  خداوند  ایشان  را  برای  حمل  امانت  و  ادای  رسالت  برگزیده  است‌،  و  در  آن  زمان  ایشان  را  بر  سایر  جهانیان  برتری  داده  است‌.  فرعون  و  درباریان  او،  و  فرعونیان  را  به  خاطر  ایشان  نـابود کرده  است  و  مـیرانـده  است‌.  و  سرزمین  مقدّس  (‌یعنی  از  عـریش  تا  فـرات‌)  را  تحت  سلطۀ  ایشان  قرار  داده  است  ...  ولی  بعدها  آنان  سخت  از  راه  و  برنامۀ  یـزدان  دوری ‌گزیده‌اند  و  به ‌کژ  راهه  افتاده‌اند.  در کرۀ  زمین  سرکشی  عظیمی  را  در  پیش  گرفته‌اند.  مرتکب‌ گناهان  و  بزهکاریهائی  شده‌اند که‌ کرۀ  زمین  از  آنها  لبریز  و  سرریز  بوده  است‌.  پیشوایـان  مذهبی  چیزهائی  را  برای  آنان  حلال‌ کرده‌اند که  خداوند  حرام  فرموده  است‌،  و  چیزهائی  را  برای  آنـان  حرام  نموده‌اند که  ایزد  متعال  آنها  