ب  بود.  کعب  او  را  سرزنش  می‌کرد که  چرا  باید  در  پیروی  از پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌تأخیر و  کـندی ‌کـند.  ابومسلم  خلیلی‌، ‌کعب  را  به  پـیش  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌فرستاد  تا  بنگرد که  آیا  او  واقعاً  فرستادۀ  یزدان  جهان  است‌. کعب  می‌گو‌ید:  سوار  شدم  و  به  سوی  مدینه  حرکت  کردم‌.  وقتی ‌که  بدانجا  رسیدم  دیـدم‌ که  قاری  القرآنی  قرآن  می‌خوانـد  و  ایـن  آیه  را  تلاوت  می‌کند:         

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا ).

با  شتاب  به  سوی ‌آب  رفتم  و  غسل‌ کردم‌.  دست  بر سر و  صورت  خود  می‌کشیدم  از  ترس  این‌ که  نکند  چـهره‌ام  دگرگون  و  وارونه  شده  باشد  ...  سپس  اسلام  آوردم  و  مسلمان  گشـم‌[1]‌.

پیرو  این  تهدید،  چنین  است‌:

(وَكَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً) (47)

فرمان  یزدان  انجام  پذیرفتنی  است‌.

در  این  پیرو  تأکید  است  و  با  سرشت  یهودیان  سازگار  است‌.

آنگاه  پیروی  ذکر  می‌گردد که  متضمّن  تـهدید  دیگری  است  و  مربوط  به  دنیای  دیگر  است‌.  بیم  دادن  از  این‌ که  مغفرت  خداوند گناه  شرک  را  در  بر  نمی‌گیرد،  و  یـزدان  مهربان  انباز  ورزیدن  را  نمی‌بخشاید،  و  درهای  رحمت  الهی  بر  روی  همۀ ‌گناهان  بجز  شرک  باز  و گشوده  است‌:

( إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاءُ وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْماً عَظِيماً) (48)

بیگمان  خداوند (‌هرگز)  شرک  بـه  خود  را  نمی‌بخشد،  ولی  گناهان  جز آن  را  از هر  کس  که  خود  بـخواهد  می‌بخشد.  و  هر  که  برای  خدا  شریکی  قائل  گردد،  گناه  بزرگی  را  مرتکب  شده  است‌.

روند  آیه  بدین  منوال  متضمّن  متّهم ‌کردن  یهودیان  به  انباز  ورزید‌ن  است  و  ایشـان  را  به  ایمان  خالص  و  یکتاپرستی  دعوت  می‌کند.  در  اینجا گفتار  یا  کرداری  را  ذکر  نمی‌فرماید که  شرک  آنـان  را  بنمایاند.  ولی  در  جاهای  دیگری  شرح  شرک  و  انبازشان  بیان  شده  است‌.  قرآن  این  سخن  ایشان  را  بیان  می‌کند که  می‌گفتند:

(عزير ابن الله). 

عزیز  پسر  خدا  است‌! (توبه‌/  30) 

 همانگو‌نه‌ که  مسیحیان  می‌گفتند:

(المسيح ابن الله). 

عیسی  پسر  خدا  است‌!(توبه  /  .٣)  

چنین  سخنانی  هم  شرک  است  و  شکّی  در  انباز  بودن  آن  نیست‌.  دربارۀ  یهودیان  و  مسیحیان  می‌گوید:

(اتخذوا أحبارهم ورهبانهم أربابا من دون الله). 

یــهودیان  و  مسـیحیان  عـلاوه  از  خدا،  علماء  دیـنی  و  پارسایان  خود  را  هم  به  خدائی  پذیرفته‌اند. (‌توبه  /  ا٣) 

 آنان  علماء  دینی  و  پارسایان  را  پرستش  نمی‌کردند.  بلکه  تنها  حق  تشریع  را  بدیشان  می‌دادند،  و  قانونگذاری  از  سوی  ایشان  را  روا  می‌دیدند.  یعنی  حقّ  حلال‌ کردن  و  حرام ‌کردن ‌که  خاصّ  خدا  است‌،  چنین  حقّی  را  به  علماء  دینی  و  پارسایان  خویش  نیز  می‌دادند.  در  صورتی ‌که  حقّ  تحلیل  و  تـحریم  از  ویـژگی‌های  الوهیّت  است‌.  از  اینجا  است‌ که  قرآن  آنان  را  مشرک  قلمداد  می‌فرماید.  در  جهان‌بینی  اسلامی  درست‌،  حقّ  قانونگذاری  از  ارزش  خاصّی  برخـوردار  است  و  ویـژۀ ‌کردگار  است‌.  اختصاص  چنین  حقّی  به  یزدان‌،  لازمۀ  اسلام  و  شـرط  ایمان  است‌،  همانگونه ‌که  در  روند  سوره  به  تفصیل  خواهد  آمد.

به  هر  حال‌،  یـهودیان  در  روزگار  پیغمبری  محمّدی‌،  عقائدشان  لبریز  از  بت‌پـرستیها  بود  و  از  یکتاپرستی  منحرف‌ گشته  بود.  ایشان  بیم  داده  می‌شوند  و  بدیشان  گفته  می‌شود که  خداوند  هر  چیزی  را  می‏بخشد  از  هر  کس‌ که  خود  بخواهد،  امّا  شرک  را  نمی‌بخشاید!  از گناه  بزرگ  انباز  صرف  نظر  نمی‌فرماید  و  قلم  عفو  بر  آن  نمی‌کشد.  یزدان  در  آن  جهان‌ کسی  را  نمی‌بخشد که  با  شرک  به  ملاقات  خداوند  بیاید  و  در  این  جهان  از  شرک  دست  نکشیده  باشد.

شرک‌ گسیختن  رابطه  موجود  در  میان  یزدان  و  بندگان  است‌.  با  بودن  شرک  امید  به  مغفرت  نمی‌ماند،  اگر  از  این  جهان  بروند  و  مشرک  باشند.  رابطۀ  مشرکان  با  خدای  جهانیان  بریده  می‌شود.  کسی ‌که  بر  شـرک  ماندگار  می‌گردد  و  تا  دم  مرگ  مشرک  می‌ماند  -  در  حالی‌ که  دلائل  توحید  در گسترۀ  جهان  و  در  هدایت  پیغمبران  در  دسترس  او  و  جلو  چشـمان  وی  باشد  -  چنین‌ کسی  ذرّه‌ای  از  خیر  و  خوبی  و  شایستگی  و  بایستگی  در  وجودش  موجود  نـیست‌. کسی‌ که  شرک  می‌ورزد،  وجودش  آن‌گونه  تباهی ‌گرفته  است‌ که  امید  برگشت  به  بهبودی  در  ذات  او  نمانده  است‌،  و  سرشتی‌ که  خدا  او  را  بر  آن  سرشته  است  تلف ‌گشته  است‌،  و  او  به  ژرفای  دوزخ  درافتاده  است‌،  و  خویشتن  را  برای  زنـدگی  در  آتش  جهنّم  آماده  ساخته  است‌.

امّا  هرگونه‌گناهی  جز  شرک  - ‌که  بزهی  روشـن  و  آشکار،  و  ستمی  بزرگ  و  بس  زشت  است  -  بخشودنی  است‌. گناهان  خواه  صغیره  و  خواه ‌کبیره‌،  خداوند  آنها  را  از  هر کس ‌که  بخواهد  می‌بخشاید  و  در  دائرۀ بخشش  خدایانه  قرار  دارد.  در  بعضی  از  روایات  آمده  است  که  جملگی ‌گناهان  با  توبه  یا  بدون  توبه  مورد  عفو  قرار  می‌گیرند،  مادام  که  بندۀ ‌گناهکار  به  خدا  ایـمان  داشـته  باشد  و  به  عفو  و گذشت  ایزد  امیدوار  باشد،  و  اطمینان  داشته  باشد  که  خداوند  متعال  می‌توانـد گناهان  وی  را  ببخشاید،  و  عفو  و گذشت  یزدان  فراتـر  و  فراخ‌تـر  از  گناهان  او  است  ...  این ‌گسترده‌ترین  و  بهترین  تصویر  از  رحمتی  است  که  پـایانی  نـدارد  و  مرز  و کرانه‌ای  نمی‌شناسد.  تصویری  از  مغفرتی  است‌ که  درگاه  آن  هرگز  بسته  نمی‌شود  و  بر  این  درگاه  دربانی  نمی‌ایستد.  بخاری  و  مسلم  هر  دو  از  قتیبه  روایت  می‌کنند که  او  از  جریر  پسر  عبدالحمید،  و  او  هم  از  عبدالعزیز  پسر  رفیع‌،  و  وی  نیز  از  زید  پسر  وهب‌،  و  او  هم  از  ابوذر  نـقل  می‌کند که ‌گفته  است‌:  شبی  از  شبها  بیرون  رفتم‌.  دیـدم  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم تنهای  تنها  قدم  می‌زند  و کسی  در  خدمت  او  نیست‌.  گمان  بردم ‌که  دوست  ندارد  کسی  با  او  راه  برود  و  قدم  بزند.  در  نور  مهتاب  شروع  به  راه  رفتن  و  قدم  زدن‌ کردم‌.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم   متوجّه  من  شد  و  فرمود:  (‌چه‌ کسی  هستی‌؟)  عرض‌ کردم‌:  ابوذر  هستم  -  خدا  مرا  فـدایت  فرماید  -  فرمود:  (‌ابوذر  بیا!)‌.  مدّتی  در  خدمتشان  گام  زنان  راه  رفتم‌.  خطاب  به  من  فرمود:

(إن المكثرين هم المقلون يوم القيامة , إلا من أعطاه الله خيرا , فيجعل يبثه عن يمينه وشماله وبين يديه ووراءه , وعمل فيه خيرًا ).

ثـروتمندان  در  روز  قیامت  فقیر  خواهـند  بـود،  مگـر  ثروتمندی  که  خدا  به  او  ثروتی  داده  باشد  و  او  از  راست  و  چپ  و  پیش  و  پس  خود  آن  را  پخش 