 لطف و مهربانی می‌نماید و از آنان اذیت و آزار می‏‎بیند و ناسزا می‌شنود. بلكه چشم به اجازۀ خداوندگار می‌دوزد تا كی شود كه روزنۀ دلهایشان را به روی هدایت بگشاید و ایشان را توفیق شناسائی خود عطاء فرماید؟

( لَيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ، وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ ).

هدایت آنان بر تو واجب نیست‌، ولكن خداوند هر كه را بخواهد هدایت می‌كند.

پس با ایشان سعۀ صدر داشته باش و بدیشان محبّت و مرحمت نما، و در كیسۀ جود و كرمت را برایشان باز كن‌، و آنان را در هر چیزی‌ كه در آن به تو نیاز پیدا كردند، ‌كمك و یاری و نیكی و خوبی نما. كار آنان در دست خدا است و عاقبت به سوی او برمی‌گردند. پاداش بخشنده هم در پیشگاه خدا محفوظ است‌، و همو خودش پاداش وی را می‌دهد.

از ا‌ینجا بر برخی از آفاق والا و فراخ و تابانی آگاهی می‌یابیم كه اسلام دلهای مسلمانان را بدان كرانه‌ها می‌كشاند و به بلندای آنها آشنا می‌گرداند... اسلام تنها بنیاد حریت دینی را بنیان‌گذاری و مقرر نمی‌دارد، و تنها از اكراه و اجبار دیگران بر دین نهی نمی‌نماید و بس، بلكه مبدأ دیگری را مقرر و اساس دیگری را بنیان می‌نهد. همیاری بزرگوارانۀ انسانی بر گرفته از رهنمود خدای سبحان را بنیان‌گذاری و مقرر می‌دارد و حق جملگی نیازمندان می‌داند اینكه از كمك و یاری برخوردا‌ر شوند، بدون آنكه به عقیده و باور داشت آنان توجه شود، مادام ‌كه در حالت جنگ با مسلمانان نباشند. اسلام مقرر می‌دارد كه در هر حال پاداش بخشندگان در پیشگاه خدا محفوظ است‌، مادام‌ كه بذل و بخشش ایشان محض رضای الله و تنها به خاطر خدا انجام ‌گرفته باشد. این جهشی در بشریت است كه چیزی جز اسلام باعث پیدایش آن نمی‌گردد، و جز مسلمانان كسی چنانكه شاید و باید به ماهیت آن پی نمی‌برد:

( وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلأنْفُسِكُمْ، وَمَا تُنْفِقُونَ إِلا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ. وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ ).

هر چیز نیك و بایسته‌ای كه می‌بخشید برای خودتان است(و سود آن به خودتان برمی‌گردد) و (‌این وقتی خواهد بود كه) جز برای خدا نبخشید. و هر چیز نیك و بایسته‌ای كه (بدینگونه‌) ببخشید بطور كامل به خود شما باز پس داده می‌شود و (كوچكترین‌) ستمی به شما نخواهد شد.

هدف از این التفات و نگرشی‌ كه در آیه راجع به‌ كار مؤمنان بدانگاه ‌كه دست به بذل و بخشش می‌یازند، نباید از نظرمان پنهان ماند:

( وَ مَا تُنْفِقُونَ إِلا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ ).

جز برای رضای خدا نبخشید.

این چنین چیزی تنها كار مؤمن است و بس‌. او جز برای رضای خدا و به خاطر الله نمی‏‎بخشد. از روی هوی و هوسی و به خاطر هدف و غرضی نمی‏‎بخشد. به بذل و بخشش نمی‌پردازد تا بنگرد مردم چه می‌گویند. صدقه و احسان نمی‌دهد بدان خاطر كه با صدقه و احسانش بر مردم سوار شود و بر آنان بلندی و بزرگی یابد و ژست و فیگور بگیرد. نمی‏‎بخشد تا قدرتمندی از او خوشنود شود یا در برابر آن مدال و نشانی بدو دهد. نمی‏‎بخشد جز به خاطر خدا و محض رضای الله‌. وارسته و خالصانه برای یزدان سبحان... از اینجا است كه مطمئن است خداوند بذل و بخشش و صدقه و احسانش را می‌پذیرد، به مال و دارائیش بركت می‌دهد، ثواب و عطایش می‏بخشد، خداوند در برابر خیر و احسانی‌كه او به بندگانش روا می‌دارد پاداش خیر و احسانش را عطاء می‌فرماید، و سرانجام در همین‌ كرۀ زمین به خاطر آنچه می‌دهد بلند و والا و پاك و پاكیزه می گردد و گذشته از این پاداش دنیوی‌، عطاء اخروی هم در میان و افزون بر آن است‌.

سپس خداوند یكی از موارد مصرف صدقه را بطور خاص بیان می‌فرماید، و چهرۀ لب عفیف و بزرگوار و جوا‌نمردی را می‌نمایاند كه از آنِ دسته‌ای از مؤمنان است‌. چهره‌ای است‌ كه عواطف و احساسات را به جوش و خروش می‌اندازد، و دلها را به تكان و جنبش می‌آورد، زیرا انسان از شناخت چنين نفسهای سركشی كه با مدد و یاری خوار و رام نمی‌گردند، و با كمك و دستگیری زیر بار ستم نمی‌روند، و درخواست چیزی نمی‌كنند و سخنی بر زبان نمی‌رانند، غرق حیرت می‌شود و لرزه بر پیكرش می‌افتد:

( لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ، لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الأرْضِ، يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ، تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ لا يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا. وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ ).

(‌چنین بذل و بخششی مخصوصاً باید) برای نیازمندانی باشد كه در راه خدا درمانده‌اند و به تنگنا افتاده‌اند و نمی‌توانند در زمین به مسافرت پردازند ا‌و از راه تجارت و كسب و كار برای خود هزینۀ زندگی فراهم سازند و) به خاطر آبرومندی و خویشتنداری‌، شخص نادان می‌پندارد كه اینان دارا و بی‌نیازند، اما ایشان را از روی رخسار و سیمایشان می‌شناسی‌، (چه از لحن گفتار و طرز رفتار پیدا و نمودارند و) با الحاح و اصرار (‌چیزی‌) از مردم نمی‌خواهند. و هر چیز نیك و بایسته‌ای را كه ببخشید، بی‏گمان خدا از آن آگاه است‌.

این وصف الهامگرانه بر گروهی از مهاجرین منطبق بود كه اموا‌ل و اولادشان را پشت سر خود بر جای‌ گذاشته بودند، و در مدینه اقامت گزیده و وجود خویش را وقف جهاد در راه خدا و نگهبانی رسول الله صلّی الله عليه و آله و سلّم نموده بودند از قبیل اهل صُفّه ‌كه در مسجد بسر می‏بردند و از اهل و عیال و خانه و كاشانۀ رسول خدا نگهبانی می‌كردند، تا در غیاب مسلمانان و غفلت آنان دشمنی به حریم ایشان تجاوز ننماید. اهل صُفّه به جهاد ا‌ختصاص یافته بودند و برای تجارت و كسب و كار نمی‌توانستند در زمین به مسافرت بپردازند و راهی جائی شوند. با وجود این چیزی از مردم نمی‌خواستند. چنان خویشتندار و موقّر رفتار می‌كردند كه‌ كسی ‌كه به حال و احوالشان آشنا نبود خیال می‌كرد كه دارا و ثروتمندند. چه اظهار نیاز نمی‌نمودند و فقر خویش را به دیگران نمی‌گفتند. لذا كسی جز افراد زیرك و هوشمند به حالشان پی نمی‏برد.

ولیكن نصّ قرآنی جنبۀ همگانی دارد و بر غیر اهل صُفّه در همۀ زمانها منطبق است‌. شامل اشخاص بز‌رگوا‌ر تهیدست و درماندگان محترمی است‌ كه شرایط موجود آنان را با جبر و قهر از كسب و كار باز می‌دارد، و بزرگمنشی ایشان مانع از آن می‌شود كه از كسی‌ كمك بطلبند و یاری بجویند. آنان خویشتن را آراسته و پیراسته می‌دارند و محترمانه و موقّرانه رفتار می‌كنند تا نیازمندیشان نمودار نشود. نادانان ایشان را از روی ظاهر آبرومندانه‌ای‌ كه دارند ثروتمند و بی‏نیاز می‌انگارند، ولیكن دانایان تیزبين و هوشمندان روشنفكر با بينش بازی كه دارند پی به ماوراء ظاهر آراسته و نماد پیراستۀ ایشان برده و از نیاز نهانشان آگاه می‌گردند. چه عواطف نفسانی و تفكّرات نهانی بر سیما و چهرۀ ایشان نمودار می‌شود هر چند كه آنا