شنوی  جز)  نـاشنیدنی  را.  و  (‌می‌گفتند:‌)  مـا  را  بپای  (‌ولی‌)  زبان  را  پیچ  می‌دادند  (‌و  به  جای‌:  راعِنا،  راعينا،  یعنی‌:  چوپان  ما،  یا  راعناً‌،  یعنی‌:  نازیبا،  می‏‎گفتند  ...)  و  (‌هدفشان‌)  ریشخند  دیـن  بود  (‌و  نفرین  رسول‌!)‌.

کار  یهودیان  در کج‌روی‌،  و  در  سوء  ادبشان  با  آفریدگار  بزرگوار  بجائی  رسیده  بود که‌:  سخن  را  از  مفهوم  واقعی  و  مقصود  اصلی  بدور  می‌داشتند.  در  ایـن  باره  ارجـح  اقوال  این  است ‌که  عبارات  تورات  را  از  مفهوم  واقعی  منحرف  می‌نمودند  و  به  میل  خود  تأویل  و  آنگو‌نه ‌که  می‌خواستند  معنی  می‌کردند.  تا  بدین  وسیله  دلائـلی  را  کنار  بزنند  و  نادیده  بگیرند که  دالّ  بر  صـدق  آخرین  رسالت  آسمانی  بود.  همچنین  احکام  و  قوانینی  را  حذف  می‌کردند کـه  آخرین‌ کتاب  آسمانی‌،  قرآن  آنـها  را  تصدیق  می‌فرمود.  احکام  و  قو‌انینی‌که  یگانگی  آنها  در  دو کتاب  قرآن  و  تورات‌،  بیانگر  یکتائی  منبع  صدور،  یعنی  نزول  هر دو  از  جانب  خداوند  غفو‌ر  بود.  به  تبع  آن  هم  صحّت  رسالت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ثابت  می‌شد.  سخن  را  از  مقصود  اصلی  بدور  می‌داشـتند  تـا  با  خواسـتها  و  آرزوهایشان  سازگار گردد.  این  کار  پیشۀ  همۀ  کسـانی  ا‌ست‌ که  در  همۀ  امکنه  و  ازمنه  از  آ‌ئین  خود  مـنحرف  می‌شوند  و  انـحراف  از  دیـن  را کـار  و  پـیشۀ  خویش  می‌سازند.  با  انحراف  از آئین  و  تحریف  قوانین‌،  آرزو  و  خواست  زورمداران  و  سـردمداران  زمـان  را  برآورده  می‌سازند،  و  به  آرزوها  و  خواستهای  عامّۀ  مردم  هم ‌که  معمولاً گریز  از  دین  و  شانه  خالی ‌کردن  از  قوانین  آئین  است‌،  پاسخ  مثبت  می‌دهند.  یهودیان  هـم  در  ایـن  کار  برجسته‌ترین  مردمان  و  وارسته‌ترین  ایشان  هستند.  البته  در  روزگار  ما  تحریف‌کـنندگانی  از  مسـلمانان  یـافته  می شوند که  در  این  خصلت  و  این  صنعت  با  یهودیان  به  

مسابقه  می‌نشینند  و  دست  آنان  را  از  پشت  مـی‌بندند!  یهودیان  در  این‌ کج  اندیشی  و كژ  روی  سرانجام ‌کارشان  بدانجا  کشید که  با  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌بی‌ادبی  کردند  و  بدو  گفتند:  ای  محمّد  آنچه  را که ‌گـفتی  شنیدیم‌،  و  امّا  سرکشی‌کردیم!  نه  ایمان  می‌آوریم  و  نه  پیروی  می‌کنیم  و  نه  فرمانبر  می‌شویم!  این  سخنان  می‌رسانند که  چنین  آیه‌هائی  در  سالهای  آغازین  دعوت  نازل  گشته‌اند.  آن  زمـان‌ کـه  هـنوز  یـهودیان  جـرأت  رویـاروئی  با  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  داشتند  و  می‌توانسـتند  سـوء  ادب  و  بدسرشتی  و کج  مداری  را  نیز  بر  تکبّر  و  تفاخر  خود  بیفزایند  و  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بگویند:

(واسمع -  غير مسمع – و راعنا). 

بشنو  (‌سخنان  ناروا  و  کاش  نشوی  جز)  ناشنیدنی  را.  و  (‌می‌گفتند)  ما  را  بپای‌،  (‌ولی‌)‌....

از  ظاهر  واژگان،  ادب  هویدا  است‌.  چرا که  می‌گفتند:  بشنو، ‌گرچه  مأمور  به  شنیدن  و  مجبور  به‌ گـوش  دادن  نیستی‌.  و  می‌گفتند:  به  ما  بنگر  و  نظری  به  حالمان  انداز.  یا:  حال  و  وضع  ما  را  بپای  و  دقّت ‌کامل  فرمای  ...  چون  آنان  اهل ‌کتاب  بودند،  لازم  می‌دیدند  که  همسان  مشرکان  به  اسلام  دعوت  نشوند.  امّا  آنان  زمانی‌ کـه  زبان  پیچ  می‌دادند،  هدفشان  از  ادای  این  نوع  واژگان  چنین  بود:  زمانی‌ که  بشنو  را  می‏‎گفتند،  مرادشان  این  بود  که‌:  بشنو!  ای  ناشنوا  و  نادان‌!  -  خداوند  ایشان  را  خوار  و  رسوا گرداناد!  -  و  وقتی ‌که  می‌گفتند:  ما  را  بپای!  مراد‌شان  رعایت  نبود،  بلکه  هدفشان  رعونت‌،  ـعنی‌:  نازیبائی  بود.

آری‌!  آنچه  بود  خود  بزرگ‌بینی  و  بی‌ادبی  و  دهن‌کجی  و  چرب‌زبانی  و  تحریف  سخنان  و  دور  داشتن  آنـها  از  موارد  و  معانی  خود  بود  و  بس.  آخر  یهودیان‌،  یهودیند  و  جز  بدین  شکل  نمی‌زیند!

بعد  از  آن‌ که  قرآن  این  سوء  ادب  و کج  مداری  آنان  را  روایت  می‌دارد،  شیوۀ  شایسته  و  رفتار  بایسته‌ای  را که  اهل‌ کتاب  باید  داشته  باشند  بیان  می‌نماید،  و  ادبی  را  ذکر  می‌فرماید  که  اهل‌ کتاب  سزاوار  دا‌شتن  آن  هستند.  پس 

 از  ذکر  همۀ  اینها،  قرآن  اهل کتاب  را  به  هدایت  و  پاداش  نیک  و  لطف  و  خیر  یزدان  آزمند  و  امیدوار  می‌سازد.  و  آن  در  صورتی  است ‌که  به  را‌ه  را‌ست  گردند  و  بر  راستای  صراط  مستقیم  ماندگار  شوند.  امّا  همراه  با  این  بیان،  از  حقیقت  سرشت  ایشان  سخن  می‌رود.  و گفته  می‌شود:  اینگونه  بوده  است  و  اینگو‌نه  خواهد  ماند: 

(ولو أنهم قالوا:سمعنا وأطعنا , واسمع وانظرنا , لكان خيرا لهم وأقوم . ولكن لعنهم الله بكفرهم , فلا يؤمنون إلا قليلاً . ). 

اگر  آنان  (‌به  جـای  ایـن  همه  سـخنان  نـاروا  و  کـارهای  نازیبا)  می‌گفتند:  شنیدیم  و  اطاعت  کردیم  و  (‌سخنان  ما  را)  بشنو  و  به  ما  مهلت  بده  (‌تا  حقائق  را  درک  کنیم‌)  بـه  نفع  و  صلاح  ایشــان  بود  و  (‌بـا  واقعیّت  سازگارتر  و)  درست‌تر،  و لیکن  خداونـد  آنـان  را  بـه  سـبب  کـفرشان  نفرین  نموده  است  (‌و  از  رحمت  خود  مطرود  و  مـحروم  فرموده  است‌)  و  لذا  جز  شمار  اندکی  ایمان  نمی‌آورند  (‌و  داعی  حقّ  را  لبیّک  نمی‌گویند)‌.

آنان  با  حقّ  بدین  صراحت  و  روشنی  و  استواری  روبرو  نمی‌گردند.  اگر  ایشان  با  واژگان  صریح  و  بی‌پرده‌ای ‌که  پیچ  و  خمی  در  آن  نباشد،  پذیرۀ  حقیقت  می‌رفتند  و  آن  را  می‌پذیرفتند:

 

(سمعنا وأطعنا , واسمع وانظرنا ).

شنیدیم  و  اطاعت  کردیم  و  (‌سخنان  ما  را)  بشنو  و  به  ما  مهلت  بده  (‌تا  حقائق  را  درک  کنیم‌)‌.

به  سود  آنان  بود،  و  با  سرشت  و  هسـتی  و  حال  و  وضعشان  سازش‌ کامل  داشت‌.  ا‌مّا  وا‌قعیّت  ا‌ین  است  که  آنـان  به  سبب ‌کـفرشان‌،  از  هدایت  خدا  محروم  و  مطرودند  و  جز  افراد کمی  ایـمان  نـمی‌آورند.  فرمودۀ  یزدان  راست  است  و  در  روزگاران  دور  و  دراز  اسـلام‌،  از  میان  یهودیان  جز  افراد  کمی  به  آئـین  اسلام  در  نیامده‌اند،  افرادی  که  در  پرتو  تلاششان  در  راه  دستیابی  به  خیر  و  خوبی،  و  کوشش  ایشان  برای  دریافت  هدایت  و  رهنمود  آسمانی‌،  خداوند  خیر  و  خوبی  و  هـدایت  و  رهنمود،  بهرۀ  ایشان  ساخته  است‌.  لیکن  مجموع  یهودیان  رویهمرفته  در  مدّت  چهارده  قرن  پیوسته  با  اسلام  و  مسلمین  جنگیده‌اند.  جنگ  را  از  آن  روزی  آغازیده‌اند  که  در  مدینه  با  اسلام  همسایه  بوده‌اند  و  تا  همین  لحظه  هم  آن  را  ادامه  داده‌اند.  مکر  و  نیرنگشان  بر  ضدّ  اسلام  پیوسته  دوام  داشته  و  ناگسیخته  بوده  است  و  ستیزه‌جوئی  آنان  نبریده  است  و  با  شکلها  و  رنگها  و  فوت  و  فنّ‌های  گوناگو‌ن  از  آن  زمان  تـاکنون‌، ‌کارزار  و  نیرنگشان  نگسیخته  است‌.  اصلاً  در  سراسر  تاریخ  اسلام‌،  هر  مکر  و کیدی ‌که  کسی  یا  کسانی  در  بارۀ  اسلام  کرده‌اند  -  از