ان  را  از  جاهای  خود  منحرف  می‏‎گرداند  (‌و  کـلام  را  از  مـعانی  اصلی  بدور می‌دارند  و  وارونه  و  چندگونه  و  چندپهلو  صحبت  می‌کنند)  و  می‌گویند:  شنیدیم  (‌سخن  تو  را  و  به  کار  نبستیم‌!)  و  فرمان  نبردیم  (‌و  جز  عصیان  نیفزودیم‌!)  و  بشنو  (‌سخنان  ناروا  و  کاش  نشنوی  جز)  ناشنیدنی  را.  و  (‌می‌گفتند:‌)  ما  را  بپای‌!  (‌ولی‌)  زبان  را  پیچ  می‌دادند  (‌و  به  جای‌:  راعنا،  راعينا،  یعنی‌:  چوپان  ما،  یـا  راعـناً‌،  یعنی‌:  نازیبا،  می‏‎گفتند  ...)  و  (‌هدفشان‌)  ریشخند  دین  بود  (‌و نفرین  رسول‌!)‌.  ولی  اگر  آنان  (‌به  جای  این  همه  سخنان  نـاروا  و  کارهای  نـازیبا)  مـی‌گفتند:  شـنیدیم  و  اطاعت  کردیم  و  (‌سخنان  ما  را)  بشنو  و  به  ما  مهلت  بـده  (‌تا  حقائق  را  درک  کنیم‌)  به  نفع  و  صلاح  ایشان  بود  و  (‌با  واقعیّت  سازگارتر  و)  درست‌تر،  و لیکن  خداوند  آنان  را  به  سبب  کفرشان  نفرین  نموده  است  (‌و از  رحمت  خود  مطرود  و  محروم  فرموده  است‌)  و  لذا  جز  شمار  اندکی  ایمان  نمی‌آورند  (‌و  داعی  حقّ  را  لبیّک  نمی‌گویند)‌.

این  نخستین  شگفت  از  زنجیرۀ  شگفتهای  بسیاری  است  که  دربارۀ  موقعیّت  اهل ‌کتاب  یهودی‌،  اظهار  می‌شود.  در  این  اظهار  شگفت‌،  خطاب  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌گردد،  و  یا  خطاب  به  هر کسی  می‌شود که  این  موقعیّت  شگفت  ناپسند  را  می‌بیند:     

(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيباً مِّنَ الْكِتَابِ... يَشْتَرُونَ الضَّلاَلَةَ وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّواْ ).

مگر  نمی‌بینی  کسانی  که  بهره‌ای  از  کتاب‌(‌های  آسمانی  ســابق‌)  بدیشان  داده  شـده  است‌،  (‌بـا  بـهای  هـدایت‌،‌)  ضلالت  را  می‌خرند  و  می‌خواهند  که  شما  (‌نیز  هـمچون  ایشان‌)  گمراه  شوید؟‌.

میبایستی  کسانی  که ‌کتاب  بدیشان  داده  شده  است  و  اهل‌ کتاب  بشمارند،  هدایت  یـافته  باشند  و  رهنمون  گردند.  چرا که  خداوند  تورات  را  توسّط  موسی  عليه السّلام  بدیشان  رسانیده  است  و  به  دسـتشان  داده  است  تـا  از  سرگشتگی  پیشین  خود  رستگار  شوند  و  راهیاب‌ گردند. 

 ولی  آنان  به  ترک  این  بهره  و  نصیب  می‌گو‌یند  و  هدایت  و  رهنمود  را  رها  مـی‌سازند  و گمراهی  را  خریداری  مـی‌نمایند!  مراد  از  خریداری‌،  نـیّت  مبادله  و  قصد  معاوضه  است‌!  آنان  هدایت  را  در  دستان  خود  داشـتند،  لیکن  آن  را  رها  می‌ساختند  و گمراهی  را  پیشه  می‌کردند  و  برمی‌گرفتند.  انگار  معامله‌ای  آگاهانه  و  از  روی  قصد  و  اراده  انجام  می‌پذیرد‌،  نه  جاهلانه  و  از  روی  اشتباه  و  خطا  و  سهو  و  نسیان‌!  این‌ کار  هم  بسـی  زشت  است  و  مایۀ  شگفت.  واقعاً  باید  از  آن  متعجّب  بود  و  زشـتش  شمرد.

امّا  یهودیان  به  ایـن‌ کار  شگـفت  و  زشت  هم  بسنده  نکردند،  بلکه  می‌خو‌استند  راهیافتگان  و  هدایت  شدگان  را گمراه ‌کنند  و  از  راسـتای  راه  به‌ کژ  راهه  برند.  می‌خو‌استند  مسلمانان  را گمراه  و  منحرف  نـمایند  و  با  وسائل‌ گوناگو‌ن  و  از  راههای  جوراجور  سـرگشته  و  سر در گم‌ کنند.  همان  وسائل  و  راههائی‌ که  در  سوره‌های  بقره  و  آل‌عمران‌،  ذکری  از  آنها  رفت  و  در  همین  سوره  گو‌شه‌ای  از  آنها  به  میان  می‌آید.  آنان  تـنها  به ‌گمراه  شدن  خودشان  بسنده  نمی‌کردند  و  طلای  عمر  خویشتن  و  خوشبختی  آن  جهان  را  به  بهای  ناچیز  این  جهان  نمی‌فروختند،  بلکه  تـلاش  می‌کردند  که  نشـانه‌های  هدایت  موجود  در  اطراف  خو‌د  را  محو  نمایند  و  آثـار  رهنمود  آسمانی  را  پاک  زدوده ‌گردانند،  تـا  هیچگو‌نه  هدایت  و  رهنمودی  بر  جای  نماند  و  اصلاً  راهیابان  و  هدایت  شدگان  در  بین  نباشند!

در  پسودۀ  نخستین  و  دومین‌،  بیدارباش  مسلمانان  و  برحذر  داشت  ایشان  است  از  بازیچه‌ها  و  دسیسه‌های  یهودیان‌.  بازیچه‌های  بس  ناپاک  و  دسیسه‌های  بسیار  خوفناک!  در  این  پسوده  همچنین  مسـلمانان  بر  ضـدّ  کسانی  تحریک  و  شورانده  می‌شوند که  می‌خواهند  مؤمنان  را  پس  از  دریافت  هدایت‌،  به  ضلالت  بکشانند  و  ایشان  را  سرگشته‌ گردانند.  مسلمانان  با  دریافت  چنین  هدایتی  بر  خود  می‌بالیدند.  و  با  هر کس  که  می‌خواست  ایشان  را  به  جاهلیّتی  برگرداند که  خودشان  هم  آن  را  و  هم  اسلام  را  دیده‌اند  و  از  جاهلیّت  بیزاری  جسته‌اند  و  به  اسلام ‌گرائـیده  و  عشق  ورزید‌ه‌اند‌،  سخت  دشمنی  می‌کردند  و  می‌جنگیدند.  هر که ‌کم  و  بيش  تلاشی  برای  برگرداندن  مؤمنان  از  اسلام  به  جاهلیّت  از  خود  نشـان  می‌داد،  مورد کینه  و  دشمنانگی  آنان  قرار  می‌گرفت  و  در  نظرشان  مبغو‌ض  می‌گردید.  قرآن  هم  آنـان  را  مخاطب  می‌ساخت  و  آگاهی  یزدان  از  این  اندیشۀ  والای  نهان  در  اندرون  ایشان  را  ابلاغ  می‌فرمود.

از  اینجا  است‌ که  یزدان  جهان  به  دنبال  تلاش  یهودیان  در  مدینه  برای  گمراهسـازی  مسـلمانان‌،  آشکارا  اعلام  می‌فرماید که  این  چنین  یـهودیانی  دشمنان  مؤمنانند.  هـچنین‌ گروه  مسلمانان  را  مطمئن  می‌سازد که  در  برابر  حنین  تلاش  ناپاک  و  دسیسۀ  ناجوانمردانه‌ای‌،  آنان  در  پناه  خدا  قرار  دارند  و  از  مدد  و  یاری  ایزد  برخوردارند:

(وَاللّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ وَكَفَى بِاللّهِ وَلِيّاً وَكَفَى بِاللّهِ نَصِيراً )(45)

خداوند  (‌از  شما)  بهتر  دشمنانتان  را  می‌شناسد،  و  کافی  است  که  خدا  سرپرست  (‌و  نگهدارتـان‌)  بـاشد،  و  کـافی  است  که  خدا  یاور  (‌و  مددکارتان‌)  باشد.بدین  منوال  دشمنانگی  میان‌ گروه  مسـلمانان  و گروه  یهودیان  در  مدینه‌،  آشکارا  و  روشـن  اعلان  و  برملا  می‌شود،  و  خطها  و  مرزها  معیّن  و  مشخّص  می‌گردد.  شگفت  از  اهل‌ کتاب  بطور  عام‌ّ - ‌گر چـه  تعجّب  از  یهودیان  مدینه  در  میان  است  -  ولی  روند  سخن  به  این  مفهوم  خاصّ  بسنده  نمی‌کند،  بلکه  به  جلو  می‌رود  و  همۀ یهودیان  را  در  برمی‌گیرد.  سپس  حال  آنان  و کارهایشان  و  بی‌ادبی  ایشان  با  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم   در  این  برهه  را  بیان  می‌دارد.  این  برهه  از  زمان ‌که  چه  بسا  در  اوائل  سالهای  هجرت  و  پیش  از  این  باشد که  شکوه  و  شوکت  یهودیان  در  مدینه‌،  در  هم  شکسته  و  درهم  نوردیده  شود:

(مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيّاً بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْناً فِي الدِّينِ ).

برخی  از  یهودیان  سخنان  را  از  جـاهای  خود  مـنحرف  

می‏‎گرداند  (‌و  کلام  را  از  معانی  اصلی  بدور  می‌دارند  و  وارونــه  و  چـندگونه  و  چندپهلو  صـحبت  مـی‌کنند)  و  می‌گویند:  شنیدیم  (‌سخن  تـو  را  و  بـه  کار  نگـرفتیم‌!)  و  فـرمان  نـبردیم  (‌و  جـز  عصیان  نـیفزودیم‌!)  و  بشنو  (‌سخنان  نـاروا  و  کـاش  