.  در  این  باره،  نمی‌توان  چنین  امر  شگفتی ‌را  به  (‌زبان  عربی‌)  نسبت  داد.  چرا که  زبان  

عربی،  پیس  از  اسلام  نیز  وجود  داشته  است  و  هرگز  هم  در  هیچ  جای‌کرۀ  زمـین  چنین  معجزه‌ای  را  نیافریده  است‌.  این  است ‌که  من  زبان  عربی  را  (‌زبان  اسلامی‌)  نامیده‌ام‌.  بدون  شکّ  نیروی  تازه‌ای‌ که  در  زبان  عربی  پدید  آمده  است  و  این  معجزه  را  به  وسیلۀ  زبان  عربی  آفریده  است‌،  (‌اسلام‌)  است  و  بس.

از  سوی  دیگر  شایان  ذکر  است ‌که  بگو‌ئیم‌:  نابغه‌هائی ‌که  در کشورهای  مفتوحه  -  مفتوحه‌،  برای  کسب  آزادی  و  نور  و  جنبش  -  پنهان  و  بینام  و  نشان  بودند،  خویشتن  را  شناساندند  و  از  خود  و  جامعۀ  خویش‌ گفتند  و  نوشتند،  امّا  نه  به  زبان  مادری  و  میهنی  خود،  بلکه  به  زبان  جدید،  زبان  دین‌،  یعنی  زبان  اسلامی‌.  با  این  زبان  آئینی‌،  در  همۀ ‌کشتزارهای  فرهنگی  به ‌کشت  و  زرع  پرداختند،  و  در  تمام ‌گلزارهای  ادبی،  گل  کاشتند  و گل  چیدند،  و  بهره‌ها  رسانیدند.  بهره‌هائی‌ که  در  آنها  اصالت  هویدا  بود.  نه  از  بیگانگی  در  آنها  خبری  بود  و  نه  از  رنـج  تکلّف  اثری‌.  چرا که  زبان  اسلامی  عملاً  جايگزین  زبان  مادری  برجستگان  و  نوابغ  چنین  ممالکی  شده  بود  و  بلکه  خود  زبان  مادری  ایشان‌ گشته  بود.  آخر  این  توشه  و  اندوخته‌ای ‌که  زبان  اسلامی  با  خود  داشت‌،  از  یک  سو ستبر  و  سترگ  بود،  و  از دیگر  سو  با  فطرت  سازگار  و  همسو.  بگو‌نه‌ای  بود که  از  فرهنگهای  بومی‌ کهن‌،  بهتر  به  دلها  می‌نشست  و  به  ژرفای  درونها  خوبتر  می‌خزید،  و  از  زبان‌های  مادری  قدیمی  نـیز  زیباتر  و  فریباتر  جلوه‌گری  و  دلربائی  می‌کرد.

ایـن  انـدوخته  و  توشه‌،  انـدوخته  و  تـوشۀ  عـقیده  و  جهان‌بینی،  و  اندوخته  و  توشۀ  ساختار  روحی  و  عقلی  و  اخلاقی  و  اجتماعی  بود.  اندوخته  و  توشه‌ای  بود که  برنامۀ  اسلامی  در  مدّت  بسیار کوتاهی  پدیدش  آورده  بود.  از ستبرا  و  ژرفا  و  پسندیدگی  و  پیوندی  با  فطرت  بهره‌ور  و  برخوردار  بود، ‌که  زبان  را  -  زبان  اسلام  را  -  با  قدرت  و  توانی  یاری  نمود  و  مدد کرد که  هیچ  فرهنگی  و  زبانی،  در  برابر  آن  تـاب  مقاومت  و  یـارای  نبرد  نداشت‌.  همانگونه ‌که  لشکرها  و  سپاههای  اسلام  را  با  قدرت  و  توانی‌،‌ کارآ  و  توانمند کرد که  هیچ  لشکری  و  سپاهی‌،  در  برابرشان  توان  ایستادگی  و  جرأت  پایداری  نداشت‌.

این  پد‌یدۀ  نادرۀ  تـاریخ  را  جـز  با  چنین  سخن  نابی  نمی‌توان  تفسیر  و  توجیه‌ کرد.  به  هر  حال‌،  این  موضوع  به  شرح  مفصّلی  و  بیان  مطوّلی  نیازمند  است  و  این  نگاه  گذرا  در  روند  (‌فی‌ظلال  القرآن‌)  ما  را  بس  است‌.

*

با  شروع  همین  درس  موجود  در  این  سوره‌،  پـیکار  با  ارودگاههای  دشمنانی  آغاز  می‏‎گردد  کـه  در  مـدینه  در  کمین ‌گروه  مسلمانان  نوپا  نشسته‌اند.  در  ایـن  درس  از  حال  یهودیان  و كار  و  بار  ایشان‌،  در  امر  رویاروئی  با  آئین  جدید  و  مقابله  با  جماعت  مؤمنانی  اظهار  شگفتی  می‌شود که  آئین  اسلام  را  در  خود  مجسّم  می‌داشتند  و  نمایندگان  آن  بودند.  در  درس  بعدی ‌که  به  دنبال  درس  نخست  می‌آید،  از  وظیفۀ ‌گروه  مسـلمانان‌،  سرشت  برنامۀ  ایشان‌،  شناسائی  اسلام‌،  و  شرط  ایمانی‌،  سـخن  می‌رود که  برنامه  و  زندگی  و  سیستم  جماعت  مؤمنان‌،  با  آن  شناخته  و  متمایز  می‏‎گردد.  در  درس  بعدی،  گروه  مسلمانان  برای  دفاع  از  برنامه  و  وضع  و  وجود  خود،  دعـوت  می‌کردند.  پـرده  از  روی  مـنافقانی  برداشته  می شود که  در  میان  مسلمانان  خویشتن  را  نهان  و  پنهان  کرده‌اند.  از  سرشت  مرگ  و  زندگی  سـخن  می‌رود،  و  نحوۀ  قضا  و  قدر  الهی  مربوط  به  هر  دوی  آنها  روشن  می‌شود.  قضا  و  قدری ‌که  بخشی  از  تـربیت ‌گروه  مسلمانان  و  آماده  سازی  آنان  برای  انجام  وظیفۀ  خود  و  پیکار  با  دشمنان  خویش  را  تشکیل  می‌دهد.  در  درسی  که  بدنبال  آن  می‌آید،  سخنان  فراوانی  دربارۀ  مـنافقان  گفته  می‌شود. گروه  مسلمانان  بر  حذر  می‌گردند،  از  این  که  در  بارۀ  منافقان  دچار  پراکندگی  آراء  شوند  و  یا  به  دفاع  از کردار  و  رفتارشان  برخیزند.  آنگاه  شرح  عملیّات  مؤمنان  در  پیکار  با  اردوگاههای  گوناگون  پیرامونش  به  میان  می‌آید،  یعنی  از  ارکان  و  اصول  قوانـین  روابط  بین‌المللی  صحبت  می شود.  در  درس  بعدی  هم  نمونه‌ای  

از  والائی  اسلام  را  می‌یابیم  و  می‌بینیم ‌که  چگو‌نه  با  یک  فرد  یهودی  رفتار  می شود که  در  جامعۀ  اسلامی  زندگی  می‌کند.  در  درس  دیگری‌ که  بدنبال  آن  می‌آید،  سخن  از  شرک  و  مشرکان  و  سست  و  لرزان ‌کردن  پایه‌هائی  است  که  جامعۀ  مشرکان  جزیرة‌الـعرب  بر  آنها  استوار  و  پابرجا  است‌.  در  میانۀ  سخن  از  این  پیکار،  به  سر  و  سامان  و  نظم  و  نظام  دادن  به  امور  داخلی  نگاهی  انداخته  می‌شود  و  در  نگاه  موجود  در  اوائل  سوره‌،  از  امور  خانواده  سخن  می‌رود.  بالاخره  آخرین  درس  در  ایـن  جزء  به  میان  می‌آید  و  به‌گونه‌ای  ویژه  از  نـفاق  و  مـنافقان  سـخن  می‌گوید  و  منافقان  را  به  ژرفای  دوزخ  می‌افکند.

ا‌ین  اشاره‌های  سریع‌،  سرشت  جولانگاههای  پیکار  و  نواحی  متعدّد  داخلی  و  خارجی  آن  را  برایمان  روشـن  می‌دارد.  همچنین  برای  ما  روشن  می‌سازد کـه‌ کیفیّت  جنگ  و  صلح  و  طریقۀ  اتّحاد  و  اتّفاق‌،  در  پیکار  داخلی  و  خارجی  زندگانی  جامعۀ  نخستین  اسلامی  چگو‌نه  و  بر  چه  روالی  بوده  است‌.  زیرا  پیکار  ملّت  مسـلمان  همان  پیکار  است  و  اساس  و  حقیقت  آن‌،  امروز  و  فردا  یکسان  است‌.

*

(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيباً مِّنَ الْكِتَابِ يَشْتَرُونَ الضَّلاَلَةَ وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّواْ السَّبِيلَ (44) وَاللّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ وَكَفَى بِاللّهِ وَلِيّاً وَكَفَى بِاللّهِ نَصِيراً )(45)مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيّاً بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْناً فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَكَانَ خَيْراً لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَكِن لَّعَنَهُمُ اللّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً) (46) 

مگر  نمی‌بینی  کسانی  که  بهره‌ای  از  کتاب‌(‌های  آسمانی  ســابق‌)  بـدیشان  داده  شده  است‌،  (‌بـا  بـهای  هـدایت‌،‌)  ضلالت  را  می‌خرند  و  می‌خواهند  که  شما  (‌نیز  همچون  ایشان‌)  گمراه  شوید؟  خداوند  (‌از  شما)  بهتر  دشمنانتان  را  مــی‌شناسد،  و  كافی  است  کــه  خـدا  سـرپرست  (‌و  

نگـهدارتــان‌)  بــاشد،  و  کـافی  است  کـه  خدا  یـاور  (‌و  مـددکارتان‌)  بـاشد.  بـرخـی  از  یهودیان‌،  سـخ