ی  از  مقدّمات  واقعی  و  آمادگی  حقیقی  پیکار  با  دشمنان  و رویاروئی  با  ایشان  بوده  است‌.  پیکار  برای  بنیان‌گذاری  جامعۀ  نوپای  اسلام  بر  بنیادهای  برنامۀ  تازۀ  اسلامی  لازم  و  ضروری  بود  تا  این  جامعه  توان  رزمیدن  با  جامعه‌های  دشمن  پیرامـون  خود  را  داشته  باشد  و  بتواند  بر  جملگی  آنها  فائق  آید.  

همانگونه ‌که  در  دو  سورۀ  بقره  و  آل‌عمران  دیـدیم‌،  عنایت  آفریدگار  پیش  از  هر  چيز  متوجّه  بنیان  داخلی  این  جـامعۀ  نوبنیاد  است‌.  مـی‌خواهد  عقیده  و  باور،  جهان‌بینی‌هاو  اندیشه‌ها،  خلقها  و  منشها،  و  قوانـین  و  مقرّرات  آن  را  استوار  و  پایدار  بسازد.  همچنین  بدین  جامعۀ  نوبنیاد  بیاموزد،  هر  آنچه  را که  لازم  است  دربارۀ  سرشت  دشمـنان‌،  و وسائل  و ابزار آنان‌،  و پرهیز از  مکر  و کید  ایشـان  بداند.  گذشته  از  ایـن‌،  به  مسلمانان  می‌آموزد که  چگونه  با  دشمنان  خود  به  پیکار بنشینند  و  با  دلهای  آرام  و  پر  امید،  چشمان  باز  و  بینا،  اراده‌های  استوار  و  پایدار،  درونهای  برجا  و  برقرار،  شناخت ‌کامل  از  جنگ  و  رزم‌،  و  آگهی  واقعی  از  سرشت  دشمنان‌،  با  آنان  نبرد  و  پیکار کنند.  در  این  سوره  هم  درست‌ کار  به  همین  منوال  و  روال  است‌.

قرآن  در  سراسر  این  سوره‌،‌گروه  مؤمنان  را  به  پـیکار  می‌خواند  و  آنان  را  در  همۀ  جبهه‌ها،  درگیر  می‌سازد.  ایشـان  را  در  جبهۀ  درون  با  اندیشه‌ها  و  مـنشهای  نادرست  و  بدشگون  به  جنگ  می‌اندازد.  برای  این ‌کار  عقیدۀ  تازه‌ای  به  دلها  راه  می‌دهد.  معرفت  و  شناخت  جدیدی  از  یزدان  به  مؤمنان  می‏بخشد.  جهان‌بینی  نوی‌،  دربارۀ  هستی  بدیشان  عطاء  می‌فرماید.  در  مـیان  مسلمانان‌،  قوانین  و  مقرّرات  تازه‌ای  پابرجا  می‌سازد،  و  ارزشهای  جدیدی  پدید  می‌آورد.  سرشتها  را  از  زیـر  تـوده‌های  انبوه  جاهلیّت  بیرون  مـی‌کشد  و  نـجات  می‏بخشد.  سیماهای  جاهلیّت  را  در  درون  نـفس  و  در  بیرون  جامعه‌،  محو  و  نابود  می‌سازد،  و  بجای  آنـها  سیماهای  تابان  و  زیبای  اسلامی  را  پـدیدار  و  اسـتوار  می‌دارد.  آنگاه  مسلمانان  را  به  سوی  کارزار  با  دشمنان  کمین  کرده  داخل  و  خارج‌،  روانـه  می‌سازد،  دشمنانی  چون  یهودیان  و  منافقان  و  مشرکان‌.  مسـلمانان  کاملاً  آمادگی  رویاروئی  با  چنین  دشمنانی  را  داشتند  و  بر  آنان  برتر  بودند،  چرا که  از  بنیۀ  درونـی  تـازۀ  اسـتواری  در  اعتقاد  و  اخلاق  برخوردار  بودند،  و  از  لحاظ  اجتماعی  و  نظم  و  نظام‌،  وضع  خوب  و  حال  پسندیده‌ای  داشـتند.  

برتری  راستین  جامعۀ  مسلمان  بر  سـایر  جامعه‌های  جاهلی  پیرامونشان‌،  ا‌ز  جمله  یهودیانی‌ که  در  قلب  مدینه  می‌زیستند،  برتری  بنیۀ  روحی  و  اخلاقی  و  اجتماعی  و  نظم  و  نظامی که  در  پرتو  برنامۀ  قرآنی  خدائی  حاصل  گشته  بود  پیش  از  این ‌که  برتری  سپاهی  یا  اقتصادی‌،  و  یا  مادّی  فراهم  آید  و  دست  دهد.

برتری  جامعۀ  اسلامی  بر  جامعه‌های  جاهلی  پـیرامون  خود،  قطعاً  برتری  آماری  سپاهی  و  دارائی  مادّی  نبود.  زیرا  شـمارۀ  سـپاهیان  دشـمنان  اسلام  بسی  بیش  از  سپاهیان  اسلام  بوده  است‌.  دشمنان  پـیوسته  از ابـزار  و  ادوات  جنگی‌ کاراتـر  و  نـیرومندتری‌،  و  از  ثـروت  و  دارائی  افزونتر  و  بیشتری،  و  از  قدرت  مادّی  و  اقتصادی  بهتر  و  افزونتری  برخوردار  بوده‌اند،  چه  دشمنان  صدر  اسلام  موجود  در  جزیرة  العرب،  و  چه  دشمنان  خارج  از  آن  در  روزگاران  فتوحات  بزرگ  اسلامی‌ که  بعدها  نصیب  مسلمانان‌ گردید.  در  همه  حال  برتری  واقعی  در  سایۀ  ساختار  روحی  و  شیوۀ  اخلاقی  و  رفتار  اجتماعیی  بوده  است ‌که  بالطّبع  برتری  سیاسی  و  رهبری  نیز  بدنبال  داشته  است‌،  آن  برتری  و  تفوّی‌که  اسلام  با  برنامۀ  یگانۀ  ربّانی  فراهم  آورده  است  و  به  بشریّت  ارمغان  فرموده  است‌.

با  چنین  برتری  درهم  شکنندۀ  بنیان  روحی  و  اخلاقی  و  اجتماعی  و  بعدها  سیاسی  و  رهبری  بو‌د که  اسلام‌،  جاهلیّت  را  زدود.  نخست  جاهلیّت  را  از  جزیرة العرب  پاک‌ کرد،  سپس  جاهلیّت  را  در  دو  امپراطور  بزرگ  و  فراخ  ایران  و  روم  ریشه‌کن  ساخت‌،  یعنی‌:  (ا‌مپراطوری  کیاسرۀ  ایرا‌ن  و  قیاصرۀ  روم‌.  اسلام  بعدها  هم  جاهليّت  را  در  سرزمینهای  دور  د‌ست‌، ‌گاه  با  سپاه  و  سلاح‌،  و گاه  با  قرآن  و  اذان‌،  نابود  و  زدوده  نمود.

اگر  این  برتری  درهم  شکننده  و  ریشه‌کن‌کننده  نبود،  چنین  معجزۀ  بی‌نظیری  در  تاریخ  به  وقوع  نمی‌پیوست‌،  بی‏نظیر  حتّی  از  نظر  سـپاهیگری  و  لشکرکشی‌های  مشـهور  تــاریخی‌،  مثل  لشکرکشی‌های  مغول  در  روزگاران  قدیم،  و  لشکرکشی‌های  سـپاهیان  هیتلر  در  دوران  معاصر.  زیرا  این  عظـمت‌،  تنها  در  هم  شکستن  و  در  هم  نوردیدن  نظامی  نبود  و  بس،  بلکه  عقیده  وآئین  مردمان  سرزمین‌های  مفتوحه  را  نیز  می‌زدود،  و  فرهنگ  آنان  را  و  تمدّنشان  را  هم  واژگو‌نه  و  دگرگونه  می‌نمود.  والائی  اسلام‌،  بدون ‌کمترین  فشار  و  اجباری  عقائد  ملّتها  و  زبان‌های  ایشان  و  آداب  و  رسوم  آنان  را  شکست  می‌داد  و  از  میان  برمی‌داشت‌.  این  هم ‌کاری  است‌ که  در  هیچیک  از  لشکرکشی‌ها  و  فتوحات  نظامی  در گذشته  و  حال  نمونه  و  همانند  ندا‌رد.

این  برتری،  برتری‌(‌انسانیّت‌) ‌کاملی  بود.  برتری  در  همۀ  ویژگیهای  (‌انسانیّت‌)  و  ارزشهای  آن  بود.  این  برتری،  میلاد  دیگری  برای  انسان  بود،  ميلاد  انسان  تازه‌ای‌ که  با  انسان  پیشینی‌ که  کرۀ  زمین  تا  به  حال  او  را  شناخته  بود  فرق  داشت‌.  این  بود که  چنین  موجی،  هر  مملکتی  را که  فراگرفت‌،  آن  را  با  رنگ  خود،  رنگ‌آمیزی  و  رنگـین  کرد  و  مُهر خاصّ  خود  را  بر  آن  زد  و با  نـقش  ویـژۀ  خویش  منقوش  سـاخت‌.  ایـن  موج  همۀ  ته‌نشینهای  تمدّنهائی  را  فرو گرفت  و  بشست‌،‌ که  دهها  قرن  بود،  در  آنجاها  بسر  می برد،  از  قبیل‌:  تمدّن  فراعنه  در  مصر،  و  تمدّن  بابلی‌ها  و  آشوری‌ها  در  عراق‌،  و  تمدّن  فینیقی‌ها  و  سریانیها  در  شام‌.  آخر  اسلام‌،  ریشه  در  ژرفای  فطرت  بشری  داشت‌،  و  در  درون  انسانها  از گسـتره  فراتر  و  جولانگاه  فراختری  برخوردار  بود،  و  از  همۀ  این  تمدّنها  قوانینش  استوارتر،  و  روشها  و  روندهایش  در  زند‌گی  آدمیزادگان  فراگیرتر  و  در  برگیرنده‌تر  بود.

چیره  شدن  زبان  اسلامی  و  استقرا‌ر  آن  در مـمالک  مفتوحه‌،  خود  پدیده  شگفتی  ا‌ست  و  تاکنون  چنانکه  باید  مورد  بحث  و  بررسی  و  تدبّر  و  تفکّر  قرار  نگرفته  است‌.  به  نظر  من  این  بخش،  از  چیرگی  عقده  و  ماندگاری  آن‌،  بسی  مهمّ‌تر  است‌.  زیرا  زبان  در وجود  بشری  چنان  ریشـه‌دار  و  ژرفنای  است‌،  و  با  زنـدگی  اجتماعی  بگو‌نه‌ای  آمیخته  است‌ که  تغییر  آن  پدین  نحو،  معجزۀ  کاملی  بشمار  می‌آی