ر  چیز  دیگری  محدود کردن‌،  دور  شدن  از  راه  و  روش  درست  و  حدّ و  مرز  امن  و  امان  است‌.

گاهی  برخی  می‌گویند:  نیازی  به  حرکات  ورزشی  نماز  نداریم‌.  زیرا  تـمرینات  ورزشی‌ گوناگون  عـهده‌دار  تندرستی  شده  است‌،  بویژه  از  زمانی‌ که  ورزش  به  صورت  فنّ  و  هنری  درآمده  است‌.

برخی  هم  می‌گویند:  ما  به  نماز  برای  ایجاد  نظم  و  ترتیب  نیازی  نمی‏‎بینیم.  امـروزه  سـپاهی‌ گری  و  ارتش‌داری‌،  بگونۀ  فراخی‌،  نـظم  و  نظام  چشمگير  و  دلپـذیری  را  بوجود  می‌آورد،  و  این  ما  را  بس  است‌!

بعضی‌ها  هم  می‌گویند:  نیازی  به‌ تعیین  شکل  خاصّی  و  شیوۀ  محدودی  برای  اقامۀ  نماز  نیست‌!  زیرا  پـیوند  با  خدا  می تواند  در  خلوت  و  جلوت  و  درون  و  بیرون  انجام  پذیرد،  بدون  این ‌که  حرکات  اعضاء  در  مـیان  باشد  و  تکان  بالا  و  پائین  افتادن  اندامها  آرامش  روان  و  بینش  جان  را  بهم  زند!

بلی ‌کار  بدینجاها  می‌کشد  زمانی ‌که  فلسفۀ  عبادتی  را  در  چهارچوبی  محصور،  و  حکمت  حکمی  را  در  دائره‌ای  محدود گردانیم‌،  و  برابر  (‌خرد  انسانی‌)  سخن  برانیم،  و  طبق  (‌دانش  نو)  دلیل  و  برهان  بیان  نمائیم‌.  آنگاه  قاطعانه  بگوئیم‌:  مقصود  این  است  و  بس!

اگر  چنین‌ کنیم  از  راستای  راه  به‌ کژ  راهه  می‌افتیم‌،  و  از  روش  درست  رویاروئی  با  نـصوص  الهـی  و  احکام  ایزدی  دور  و  پرت  می‌شویم‌.  همچنین  از  حدّ  و  مرز  امن  و  امان  می‌گذریم  و  به  منطقۀ  پرمخاطره‌ گام  می‌گذاریم‌،  و  در  را،  برای  ستیزه‌گریها  همیشه  باز  نگاه  مـیداریـم‌.  بگذریم  از  این ‌که  ذکر  علّتها  و  بیان  انگیزه‌های  مـا  از  اشتباهات  بزرگ  خالی  نیست‌،  بویژه  وقتی ‌که  مسأله  را  با  علم  پیوند  می‌دهیم‌،  و  از  قـضیّه‌،  در  پـرتو  دانش  نو  سخن  می‌رانیم‌.  چرا که  دانش  بسان  دل  است  و  همچون  دل  بر  حالی  نمی‌ماند.  هر  روز که  می‌آید  علم  تصحیح  و  تعدیل  می‌شود  و  تغیّر  و  تحوّل  می‌پذیرد.

در  اینجا  راجع  به  موضوع  حاضر  مورد گفتگو  -  یـعنی  موضوع  تیمّم  -  به  نظر  می‌رسد که  فلسفۀ  وضو  یـا  حکمت  غسل‌،  تنها  نظافت  نیست‌.  اگر  فلسفۀ  وضو  یـا  غسل  تنها  پاکیزگی  بود،  روشن  است  چیزی ‌که  بجای  وضو  یا  بجای  غسل  یا  هر  دوی  آنها  قرار  می‏‎گیرد  و  تیمّم  نام  دارد،  این  (‌فلسفه‌)  را  پدید  نمی‌آورد،  پس  به  ناچار  باید  وضو  یا  غسل  فلسفۀ  دیگری  داشته  باشند که  در  (‌تیمّم‌)  هم  همین  فلسفه  موجود  باشد.

ما  نمی‌خواهیم  دچار  همان  اشتباهی  بشویم ‌که  دیگران  را  از  آن  باز  می‌داریم‌،  و  آن  قاطعانه  سخن  گفتن  و  حکم  کردن  است‌.  و لیکن  ما  تنها  می‌گوئیم‌:  چه  بسا  نماز  آمادگی  درونی  و  پیراستگی  روحی  برای  ملاقات  با  خدا  باشد.  چرا  که  نـماز،  کاری  است ‌که  انسـان  را  از  گرفتاریهای  روزانۀ  عادی  زندگی‌،  بدور  نگاه  می‌دارد  و  برای  ملاقات  بزرگ  و  سترگ  آماده  می‌سازد.  در  ایـن  صورت  است ‌که  تیمّم  مکان  غسل  و  جای  وضو  را  می‌گیرد  و  جایگزین  آنها  می‌شود.  این  از  یک  سو،  از  سوی  دیگر  آگاهی‌ کامل  و  شامل  یزدان  از  زوایا  و  پیچ  و  خم‌های  دل  و  رازها  و  رمزهای  سینۀ  مـردمان  در  میان  است‌.  پیچ  و  خم‌ها  و  راز  و  مرزهائی ‌که  تنها  خداوندگار  فرزانه  و  دانا  از  آنـها  آگاه  است  و  بس.  در  دلهـا  چـه  غـوغائی  برپا  است  و  در  سـینه‌ها  چه  انـدیشه‌هائی  می‌گذرد،  خدا  داند  و  بس.  ما  باید  با  خدای  بزرگ  و  سترگ  و  والا  و  بالا،  ادب  داشته  باشیم  و  کمی  ادب  بیاموزیم‌.

لازم  است‌،  بار  دیگر  بایستیم  و  نگاهی  گذرا  بیندازیم  به  حرص  و  آزی که  برنامۀ  ربّانی  دربارۀ  نماز  دارد.  دقّت  کنیم  و  ببینیم ‌که  چرا  فرمان  آسمانی  این  همه  بر  خواندن  نماز،  حتّی  با  بودن  مشکلات  و  موانـع  بسیار،  تأکید  مـی‌ورزد  و  ما  را  به‌ کنار  زدن  و  نادیده  انگاشتن  مشکلات  و  موانع  می‌خوانـد  و  اقامۀ  نـماز  را  از  مـا  می‌خواهد.  همچنین  نگاهی  بیندازیم  به  آسانگیری  کار  تیمّم  بجای  وضو  یا  غسل  و  یا  بجای  هر  دوی  آنها  با  هم‌،  هنگام  نبودن  آب‌،  یا  زیانمند  بودن  آب،  یا  بودن  آب کم،  ولی  نیاز  بدان  برای  نوشیدن  و  سایر  ضروریّات  زندگی‌،  و  یا  به  سبب  مسافر  بودن،  حتّی  بنا  بر  اقوالی‌:  هر  چند  در  سفر،  آب  هم  موجود  باشد.

اینها  همه‌،  به  اضافۀ  چیزهائی ‌که  در  نماز  خوف  می‌آید  و  در  هنگامۀ ‌کارزار  روی  می‌نماید  و  در  همین  سوره  از  کیفیّت  آن  سخن  می‌رود،  بیانگر  حرص  و  ولع  شدیدی  است  که  برنامۀ  الهی  بر  نـماز  دارد.  برنامۀ  الهی  از  مسلمان  می‌خواهد که  با  وجود  هرگونه  سبب  و  علّتی‌،  و  بودن  هر  نوع  مشکل  و  محنتی‌،  نماز  را  ترک  نکند.  حتّی  به  هنگام  بیماری  هم  باید  نماز  هر گونه ‌که  دست  دهد،  خوانده  شود:  ایستاده‌،  نشسـته‌،  بر  پهلو  افتاده‌،  دراز  کشیده‌،  و  در  صورت  عدم  تکان  بدن  و  دستها  و  پاها،  با  اشارۀ  پلکها  ...

نماز  رابطه  بنده  با  خداوندگار  است‌.  رابطه‌ای  است‌ که  خداوندگار  قطع  آن  را  از  بنده  نمی‌پذیرد،  چرا که  ایـزد  منّان  نیاز  بنده  بدان  را  می‌داند‌،  والا  یـزدان  سبحان  بی‏نیاز  از  مردمان  است‌،  و  عبادت  بندگان‌ کمترین  سودی  بدو  نمی‌رساند.  صلاح  حال  مردمان  به  سود  خودشان  است‌.  سود  پـرستش  واریـز  به  حسـاب  ایشـان  است‌.  بندگان  با  نماز  با  خداوند  رابطه  برقرار  می‌کنند.  در  پرتو  نماز  بر  مشکلات  زندگانیشان  فائق  می‌گردند.  در  برابر  سختی‌ها  و  دشواری‌ها  از  نماز  یاری  می‌جویند.  آرامش  جان  و  آسایش  دلشان  با  نماز  بدست  می‌آید.  با  نـماز،  نور  به  پیکرشان  می‌دود  و  کشور  تنشان‌،  نـورباران  می‌شود.  با  نماز  احساس  می‌کنند که  در  پناه  آفریدگار  و  در  جوار کردگار  و  تحت  رعایت  و  حفاظت  دادار  زمین  و  آسمانند.  نماز  سازگار  با  فطرت  انسانها  است‌.  خداوند  کاملاً  از  فطرتشان  آگاه  است  و  می‌داند  چه  چیز  برای  سرشت  مردمان  شایسته  و  برای  اصلاح  حالشان  بایسته  است‌.  آفریدگار  خود  می‌داند  که  آفریدگانش‌،  نـیازشان  به  چه  چیزهائی  است  و  پیشتاز  در کدام  راستائی  ا‌ست‌.  او  بس  دقیق  و  تیزبین  و  دانا  و  آگاه  است‌.  بد  نیست  وقفۀ  كوتاهی  هم  در  برابر  برخی  از  تعبیرات  زیبا  و  خوشایند  موجود  در  این  نصّ ‌کوتاه  داشته  باشیم‌:

هنگامی ‌که  سخن  از  قضاء  حاجت  در  مـیان  است‌،  می‌فرماید:

(أو جاء أحد منكم من الغائط ).

یا  این  که  کسی  از شما  از  پيشاب  برگشت.

خداوند  نمی‌فرماید:  هنگامی  که  چنین  و  چنان  کـردید.  بلکه  با  برگشت  از  اینگونه  مکان  بسنده  می‌کند.  تا  واژۀ  برگشت ‌کنایه  از کاری  باشد که  در  آنجا،  انجام  پذیرفته  است‌.  همچنین  انجام‌ کار  را  به  مخاطبان  نسبت  نمی‌دهد  و  نمی‌فرماید:  اگر  از  پیشاب  برگشتید.  بلکه  می‌فرماید:  (‌یاکسی  