‌نی  است‌:  قولی  می‌گوید:‌ کنایه  از  جماع  است‌،‌ که  موجب  غسـل  است‌.  قول  دیگری  می‌گوید:  مراد  از  ملامسه  خود  لمس  است‌.  یعنی  تماس  هر  جزئی  از  اندام  تن  مرد  با  تن  زن‌،  که  موجب  وضو  در  برخی  از  مذاهب  است  نه  در  برخی  دیگر.  شرح  مفصّل  این  مسأله  را  باید  در کتابهای  فقهی  بررسی ‌کرد.  ولی  ما  به  چکیدۀ  آن  اشاره  می‌نمائیم‌: 

 الف  -  لمس  موجب  وضو  است  به  هر  شکلی‌ که  باشد. 

 ب  -  لمسـی  موجب  وضو  است‌ که  در  لمس‌کننده  شهوت  را  برانگیزد،  و  شخص  لمس  شده  تحریک‌کننده  باشد.

ج  -  لمسی  موجب  وضو  است‌ که  لمس‌کننده‌،  خودش  برابر  برداشت  خویش  احساس‌ کـند که  لمس  شده  از  زمـرۀ  کسـانی  بشمار  است ‌که  لمس  او  در  انسـان  شهوت‌برانگیز  و  محرّک  است‌.

د  -  بطور کلّی  لمس  موجب  وضو  نمی‏باشد،  و  حتّی  در  آغوش ‌کشـیدن  و  بوسیدن  همسر  هـم  باعث  وضو  نمی‌شود.

هر  یک  از  این  نظریات  دارای  طرفداران  خاصّ  خویش  است  و  افعال  و  اقوالی  از  رسول‌الله  صلّی الله عليه وآله وسلّم را  مسـتند  قرار  می‌دهند،  بدانگو‌نه ‌که  در  سایر  مسائل  فقهی  مورد  اختلاف‌،  مرسوم  است‌.

آنچه  ما  در  معنی‌:  (لاَمَسْتُمُ النِّسَاء) ترجیح  می‌دهیم  این  است‌ که‌ کنایه  باشد  از کاری ‌که  موجب  غسل  است‌.  با  این ‌گفتار کوتاه‌،  ما  از  همۀ  اختلافات  مربوط  به  مسألۀ  وضو  به  دور  و  بی‏نیاز  می‌گردیم‌.

در  همۀ  این  حالات  مذکور،  چه  حالتی‌ که  موجب  غسل  است‌،  یا  حالتی‌ که  موجب  وضو  برای  خواند‌ن  نـماز  است‌،  زمانی ‌که  آب  یافته  نشود،  و  یا  این ‌که  آب  یافته  شود،  ولی  استعمال  آن  مضرّ،  یـا  نـاممکن  و  نـاشدنی  باشد،  تیمّم  جایگز‌ین  غسل  و  همچنین  وضو  است‌.  نـام  تیمّم  در  متن  آیۀ  مذکور  است‌:

(فَتَيَمَّمُواْ صَعِيداً طَيِّباً ).

با  خاک  پاک  تیمّم  کنید.

یعنی  خاک  پاک  را  بجوئید.  (‌صَعيداً  )  :  هر  جنسی  از  زمین  است‌،  از  قبیل‌:  خاک  یا  سنگ  یا  دیوار  ...  هر  چند  خاکی‌ که  بر  پشت  چهارپایان  به  صورت‌ گرد  و  غبار  نشسته  باشد،  یا گرد  و  غباری  باشد که  بر  جامه‌ها  و  فرش  و  فروش  افتاده  باشد،  تنها  بدین  شرط‌ که  به  هنگام  زدن  دستها  بر  آن‌،  ذرّات  خاک  برخاسته  شود.

کیفيّت  تیمّم‌:  یک  بار کف  دستها  را  بر  خاک  می‌زنند  و  آنها  را  تکان  داده‌،  سپس  چهره  را  بدانها  مسح  می‌کنند.  بعد  دو  دست  را  تا  آخر آرنجها  مسح  می‌نمایند  ...  یا  این  که  دو  بار کف  دستها  را  بر  خاک  می‌زنند.  با  نخستین  زدن ‌کفها  بر  خاک‌،  چهره  را  مسح  می‌نمایند،  و  با  دومین  زدن‌ کفها  بر خاک،  دو  دست  را  تا  آخر  آرنـجها  مسـح  می‌کنند.[5] بیش  از  این  در  باره  دقائق  اختلافات  فقهی  صحبت  نمی‌کنیم‌.  این  آئـین  سـهل  و  سـاده  است  و  در  دستور  تیمّم‌،  معنی  سادگی  آشکارا  جلوه‌گر  است‌:

(إِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوّاً غَفُوراً )(43) 

قطعاً  خداوند  بخشایشگر  و  آمرزگار  است‌.

ایـن  قسمت  از  آیـه‌،  پـی‌نوشتی  است ‌که  بیانگر  آسانگیری‌،  مهرورزی  بر  ضعف  و  ناتوانی‌،  گذشت  از  قصور  و کوتاهی‌،  و  قلم  عفو کشیدن  بر گناهها  و  لغزشها  است‌.

پیش  از  این ‌که  دربارۀ  این  آیه  سخن  به  پایان  ببریم  و  از  این  درس  بس کنیم،  در  برابر  برخی  از  پسوده‌های  موجود  در  این  آیۀ ‌کو‌تاه  می‌ایستیم  و  نگاهی  بـدانـها  می‌اندازیـم‌.  در  برابر  (‌فلسفة  تـیمّم‌)  می‌ایسـتیم  و  می‌کوشیم  بدان  اندازه‌ که  خداوند  لطف  نموده  و  توفیق  عنایت  فرماید،  فلسفۀ  تیمّم  را  روشن‌ گردانیم‌.

برخی  از  پژوهشگران  دربارۀ  فلسفۀ  قوانـین  و  عـبادات  اسلامی‌،‌ گاهی  به  دنـبال  علّت  پـیدایش  آنـها  روان  مـی‌شوند  و  قلم‌فرسائی  مـی‌کنند.  بگونه‌ای  فلسفۀ  وجـودی  احکـام  را  بیان  می‌دارند  که  انگار  در  بررسیهای  خود  کار  را  به  پایان  برده‌اند،  و  جز  آنـچه  ایشان ‌گفته‌اند  یا  نوشته‌اند،  چیز  دیگری  بر  جای  نمانده  است‌!  این  شیوه  در  رویاروئی  با  نـصوص  قـرآنـی  و  احکام  آسمانی  نـادرست  است‌.  البته  وقتی  با  چنین  

قاطیّتی  میتوان  اظهار  نظر کرد که  دربارۀ  فلسفۀ  قانون  مورد  بحث،  نصّ  صریحی  در  دست  باشد.  بهتر  است  دائماً  راجع  به  فلسفۀ  احکام  بگوئیم‌:  این  برداشتی  است  که  ما  دربارۀ فلسفۀ  این  نصّ  یا  این  حکم  داریم  و  بدان  دست  یافته‌ا‌یم‌.  بدون  شکّ  ا‌سراری  از  حکمت  وجود  دارد که  ما  از  آنها  بی‏خبر  بوده  و  توفیق  پرده‌برداری  از  آن  رموز  به  ما  عطاء  نشده  است  ...  با  چنین  سخنی  خرد  بشری  را  در  جای  شایستۀ  خود  نشانده‌ایم‌،  و  در  برابر  نصوص  و  احکام  الهی‌،  به  مقام  سـزاوارش  آشـنا  ساخته‌ایم‌،  و  بدین  وسیله  خـرد  را  از  افراط  و  تـفریط  بازداشته‌ایم‌.

این  را  بدین  لحاظ  میگویم  چون  برخی  از  ما  -  بویژه  افراد  مخلص  -  دوست  دارند  نصوص  آسمانی  و  احكام  یزدانی  اسلامی  را  همرا‌ه  با  فلسفۀ ‌کاملاً  محدود  و  مقطوع  برای  انسانها  تبیین  و  روشـن‌ کنند،  فلسفه  و  حکمتی ‌کـه  مردمان  از  جـهان  مـادّی  خود  برداشت  کرده‌اند،  یا  (‌دانش  نو)  بدان  دست  یافته  است  و  دستاورد  دانش  روز  بوده  است‌.  البته  واقعیّت  جهان  مادّی  را  در  نظر گرفتن  و  در  پرتو  دانش  زمان  حرکت ‌کردن‌،‌ کار  پسندیده  و  خوبی  است‌،  ولی  با  رعایت  حدود  و  مقرّرات  خو‌د،  حدود  و  مقرّراتی ‌که  در  بخش  پیشین  بدانها  اشاره  کردیم‌.

ا‌غلب  می‌گویند:  فلسفۀ  وضو که  پـیش  از  نـماز گرفته  می‌شود  پاکیزگی  است‌.  بلی  چه  بسا  این  معنی  مقصود  وضو  باشد،  و لیکن  اگر  قاطعانه ‌گفت‌ که  تنها  فلسفۀ  وضو  همین  است  و بس،  روش  درستی  نیست  و بلکه ‌اشتباه  است‌.  چرا که  برخی  از  ستیزه‌گران  ممکن  است  بگو‌یند:  ما  نیازی  بدین  شیوۀ ‌کهنه  و كار  ابتدائی  نداریم‌،  چرا که  امروزه  راههای  پاکیزگی  فراوان  است  و  مردمان  نظافت  را  د‌ر  برنامۀ ‌کارهای  روزانۀ  خود گنجانده‌اند.  اگر  (‌فلسفة  وضو)  همین  باشد،  دیگر  برای  خواندن  نماز  به  وضو  نیازی  نمی‏‎بینیم!  حتّی  خواندن  نماز  هم  ضرورتی  ندارد!!

دربارۀ  (‌فلسفۀ  نماز) ‌گاهی  می‌گویند:  نـماز  نـوعی  

حرکات  ورزشی  است‌،‌ که  همۀ  اندامها  را  در  برمی‌گیرد.  زمانی‌ گفته  می‌شود:  نماز  عادت  دادن  به  نـظم  و  نظام  است‌،  هم  از  لحاظ  زمانهائی ‌که  در  آنها  نماز  خوانـده  می‌شود،  و  هم  از  نظر  حـرکاتی ‌که  در  نـماز  انـجام  می‌پذیرد،  و  هم  با  توجّه  به  سر  و  سامان  و  نظم  و ترتیبی  که  در  صفها  و كار  پیشنمازی  به  چشم  می‌خورد،  و  ...  گاهی  هم  می‌گویند:  نماز  پیوند  با  خدا  است‌،  به  وسیلۀ  دعاها  و  قرائت  فاتحه  و  دیگر  سوره‌ها  و  آیاتی ‌که  در  نماز کرده  و گفته  می‌شود.  البته  چه  بسا  همۀ  اینها  مقصود  و  مراد  باشد،  امّا  قاطعانه  (‌فلسفة  نماز)  را  در  این  یا  در  آن  یا  د