ی  به  شیوۀ  درست  و  بگو‌نۀ  راست  می‌دهند  و  بیانگر  صرف  نیروهای  خدادادی  در کژ  راهه‌ها  و  نادرستی‌ها  می باشند.  چنین  خلأ  و  چنین  فقری‌،  چیزهائی  هسـتند که  به  میگساری  و  قماربازی  منتهی  می‌شوند  تا  این  خلأ  به  وسـیلۀ  آنـها  پـر  شود.  هـچنین  انسـان  را  به  همۀ  دیوانگی‌هائی  می‌کشانند که  قبلاً  نـامی  از  آنـها  رفت‌.  حتّی  بالاتر  از  این  دیوان‌ها،  خلأ  روحی  و  فقر  معنوی‌،  انسان  را  به  (‌دیوانگی‌)  واقعی  و  معروف  می‌کشانند  و  به  بیماریهای  روانی  و  عصبی  می‌رسانند،  و  سرانجام‌،  کار  به  انحرافات  منتهی  می‌گردد!تنها  واژگانی  نبود که  چنین  معجزۀ  شگفت  نـادری  را  پدید  آورده  و  پـیاده ‌کرده  است‌.  بلکه  آنـچه  معجـزه  آفریده  است  برنامه‌ای  است‌،  برنامه‌ای‌ که  واژگان  متن  و  اصـل  آن  است‌.  بـرنامه‌ای‌ کـه  سـاخته  و  پرداخته  خداوندگار  انسانها  است‌،  نه  سـاخته  و  پرداختۀ  خود  انسانها.  فرق  اصلی  این  برنامه،  با  سایر  برنامه‌های  دیگری ‌که  سـاخته  و  پرداختۀ  انسـانها  است  و  سود  چندانی  در  بر  ندارند،  در  همین  است‌.  مسأله  این  نیست  که  سخنی ‌گفته  شو‌د،  چرا که  سخن  بسیار  است‌.  فلان  فیلسوف‌،  فلان  شاعر،  فلان  اندیشمند،  فلان  شاه‌،  و  فلان  کس  یا  فلان  فرد،  نویسندگی  می‌کند  و چیزی  می‌نویسد  و چه  بسا  آراسته  و پیراسته  و زیبا  و گیرا  بنویسد.  سخن  را  بیاراید  و  شیوا  و  دلربا  ارائه  نماید.  بنظر  آید که  وی  برنامه‌ای  را  می‌نگارد  و  مکتب  یا  فلسفه  یا  چیز  دیگری  را  به  ارمغان  می‌آورد  و  طرحی  نو  درمی‌اندازد!  لیکن  درون  مردمان‌،  آن  را  ناتوان  می‏‎یابد  و  سلطه  و  حاکمیّتی  بر کشور  دلها  از  آن  نمی‏بیند،  چرا که‌:  خداونـد  دلیلی  همراه  آن  نساخته  است  و  نیروئی  بدان  نداده  است‌.  آخر  سرچشمۀ  سخن  است‌ که  دلیل  همراه  سخن  مـی‌سازد  و  بدان  نیرو  می‏بخشد.  سرچشمۀ  این  سخن  هم  فـراتر  از  توان  سرشت  برنامۀ  ساخته  و  پرداختۀ  انسـان  است‌.  در  سرشت  بشری  ضعف  و  جهل  و  قصور  و  خودخواهی  موجود  است‌.

کسـانی ‌کـه  مـی‌خواهند،  برای  زنـدگی  مردمان‌،  برنامه‌ریزی ‌کنند  و  برنامه‌های  خود  را  به  جای  برنامه  خداوند  آگاه  دانا  پـیش  بکشند  و  بگذارند،  و  برای  انسانها  قانون  بنویسند  و  آن  را  جایگزین  قانون  یـزدان  کار بجا  و  بینا کنند،  و  برای  همنوعان  خود  خط  و  نشانی  بکشند  و  راهها  و  نشانه‌هائی  ارائه  دهند که  آفریدگار  توانا،  چنین  خط  و  نشانی  و  طرق  و  علائمی  را  پدیدار  و  پیشنهاد  نکرده  است‌،  كی  این  حقیقت  ساده  را  می‌فهمند  و  درک  می‌کنند؟‌ کی‌؟  آخر کی  از  این  غرور  بیجا  دست  برمی‏دارند؟  چه  وقت  از  خواب  غفلت  بیدار  می‌شوند  و  فریب  هواخواهی‌ها  و  خودپرستی‌ها  را  نمی‌خورند؟

از  این  جرّ  مقال  دست  برمی‌داریم  و  به  سوی  این  آیـۀ  کریمه  برمی‌گردیم ‌که  می‌فرماید:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حتّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُبَاً الّا عابِری سَبيلٍ حَتّی تَغْسِلُوا).

 ای  کسانی  که  ایمان  آورده‌اید،  در  حالی  که  مست  هستید  به  نماز  نایستید  تا  آنگاه  که  می‌دانید  چه  میگوئید،  و  به  نماز  نایستید  در  حالی  که  جنب  هستید  تا  آنگاه  که  غسل  می‌کنید،  مگر  اینکه  مسافر  باشید.

همانگونه ‌که ‌آیۀ  مذکور مؤمنان  را بـازداشـته  است  از  این‌ که  به  نماز  بایستند  در  حالی ‌که  مست  هسـتند  تـا  آنگاه ‌که  می‌دانند  چه  می‏‎گویند،  بدان  سـان  مؤمنان  را  بازداشته  است  از  این ‌که  به  نماز  بایستند  در  حالی‌ که  جُنُب  هستند  -  مگر  این‌ که  مسافر  باشند  - ‌تا  زمانی ‌که  غسل  می‌کنند.
سخنان  دربارۀ  مقصود  از  (‌عابِری ‌سَبیلٍ  )  گوناگون  است‌،  همانگونه‌ که  دربارۀ  معنی  نزدیک  شدن  ممنوع  به  نماز  سخنان  مختلفی  بیان  شده  است‌.  قولی  مـیگو‌ید:  مقصود  نزدیک  نشدن  جُنُب  به  مساجد،  یا  ماندن  او  در  مساجد  است  تا  زمانی‌ که  غسل  می‌کند.  امّا  اگر  تنها گذر  کردن  و  عبور  نمودن  از  داخل  مسـاجد  باشد،  مانعی  ندارد.  عدّه‌ای  از  اصحاب  درهای  خانه‌هایشان  رو  به  مسجدالرسول  صلّی الله عليه وآله وسلّم  باز  می‌شد،  و گذرگاه  و  محلّ  برگشت  خانه‌های  آنان‌،  از  آنـجا  بود  و  بس.  بدیشان  اجازه  داده  شد که  هر  چند که  جنب  باشند  و  غسـل  هم  نکرده  باشند،  از  مسجدالرسول  صلّی الله عليه وآله وسلّم  گذر کنند  و  از  آنجا  به  خانه‌هایشان  برگردند.  امّا  نمازگزاردن  فقط  پس  از  غسل ‌کردن  انجام  می‌پذیرفت  و  بس.

قول  دیگری  می‌گوید:  مقصود  خود  نماز  است‌.  شخص  جنب  نباید  نماز  را  بخواند  تا  غسل  نکند،  مگر  این‌ که  مسافر  باشد.  اگر  شخص  جنب  مسافر  باشد  می‌تواند  به  مساجد  برود،  و  بدون  این ‌که  غسل ‌کرده  باشد  تیمّم  نماید  و  نماز  را  بخواند.  چرا که  تیمّم  در  چنین  مواردی  جایگزین  غسل  و  همچنین  وضو  است‌.

قول  نخستین  بهتر  و زیباتر  به  نظر  می‌آید.  زیرا  حالت  دوم  - ‌یعنی  حالت  حاصل  در  سفر  -‌ در دنبالۀ  آیه‌،  ذکر  شده  است‌.  تفسیر  (‌عـابِری‌ سَـبیلٍ  )  به  مسـافرین‌،  مــوجب ‌‌تکرار حکم‌ در یک‌ آیـه  بـدون ‌هیچگو‌نه  ضرورتی  است‌:

(وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوّاً غَفُوراً )(43) 

 و اگر  مریض  یـا  مسافر  بودید  و یـا  اینکه  از  پیشاب  برگشتید،  و  یا  اینکه  با  زنان  نزدیکی  کردید  و  (‌در  همۀ  این  احوال‌)  آبی  نیافتید،  با  خاک  پاک  تیمّم  کنید  و  (‌بـرای  این  منظور،  با  خاک‌)  چهره  و  دستهایتان  را  مسح  کنید.  بی‏گمان  خداوند  عفو  کننده  و آمرزنده  است‌.

این  نصّ  قرآنی  متوجّه  حال  و  وضـع  مسـافر  است‌.  بدانگاه‌ که ‌گرفتار  حَدَث  اکبر  می‌گردد  و  جُنُب  می‌شود  و  به  غسل  نیاز  پیدا  می‌کند،  یا  این ‌که  حَدَث  اصغر  بدو  رو  می‌کند  و  برای  اقامۀ  نماز  محتاج  وضو  می‏‎گردد.

نصّ  قرآنی‌،  او  را  در  چنین  حال  و  وضعی  برابر  می نهد  با  شخص  بیماری‌ که  مبتلای  به  حَدَث  اکبر  یـا  حَدَث  اصغر  می‏‎گردد،  و  نیز  او  را  در  ردیف ‌کسی  قرار  می‌دهد  که  از  پیشاب  برگشته  باشد.  (‌غائط‌:  به  مکان ‌گودی ‌گفته  می‌شود که  در  آنجا  قضای  حاجت  انجام  می‏‎گیرد.  در  اینجا  ذکر  محلّ  شده  است‌،  ولی کنایه  از  خود  عمل  است‌)‌.  شخصی‌ که  از  پیشاب  برگشته  باشد  و  حَدَث  اصغر  بدو  رو کرده  باشد،  نیازمند  وضو  است‌.  همچنین  او  را  همطراز کسی  بشمار  می‌آورد که  با  زنان  نزدیکی  کرده  باشد.

دربارۀ  (لاَمَسْتُمُ النِّسَاء) نیز  اقوال‌ گوناگ