 و دل‌، حركت و عمل او دوخته‌، و ناظر بر اقوال و افعال و اندیشۀ درون و كردار برون او است‌، احساسات زندۀ ‌گوناگونی در عقل و شعور او برمی‌انگیزد، از جمله یكی احساس تقوی و پرهیزگاری است‌. تا در خاطرش خطر ریا و تظاهر، وسوسۀ آز و تنگ‌چشمی‌، و وسوسۀ ترس از فقر و زیان نباشد. و یكی هم احساس اطمینان به پاداش و اعتماد داشتن به وفای بدان است‌. و بالأخره احساس خوشنودی و آسودگی به خاطر آنچه در راه خدا داده است و توانسته است‌ كه شكر نعمت او را با این بذل و بخشش به جای‌ آورد و مقداری از دادۀ خدا را به بندگان خدا بدهد... ولی كسی‌كه حق را بجای نمی‌آورد... و حق خدا و حق بندگان خدا را نمی‌دهد... و نعمتی را باز می‌دارد كه خدا بدو داده است... چنین كسی ستمكار است... نسبت به عهد و پیمان و نسبت به مردمان و حتی نسبت به خود ستمكار است‌:

( وَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ ).

ستمگران را یاوری نیست‌.

چه وفای به عهد و پیمان‌، عدالت و دادگری است‌. دست باز داشتن و ندادن‌، ظلم و ستم است‌. مردمان هم در این باب دو گروهند:‌گروهی دادگرند و به پیمانی‌كه با خدا دارند وفا می‌كنند و اگر خدا نعمتی بدیشان داد از آن می‏‎بخشند و شكر نعمت را بجای می‌آورند. و گروهی عهد شكنند و پیمانی‌كه با خدا دارند نقض می‌كنند، و حق را اداء نمی‌كنند و حقوق خدا و بندگان را نمی‌پردازند و شكرگزاری نمی‌نمایند.

( وَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ ).

پنهان داشتن بذل و بخشش وقتی‌كه آزاد و دل بخواه باشد، بهتر بوده و در پیشگاه خداوند عزیزتر است‌. در این حال خوبتر است از زنگ تظاهر و ریا زدوده شود. ولی چنانكه بذل و بخشش برای ادای واجبی باشد در آشكار نمودن آن معنی اطاعت و فرمانبردا‌ری نهفته است‌، و ظاهركردن این معنی و ظهور آن خوبتر است... از اینجا است‌كه آیه می‌گوید:

( إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ. وَإِنْ تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ).

اگر بذل و بخششها را آشكار كنید چه خوب‌، و اگر آنها را پنهان دارید و به نیازمندان بپردازید برای شما بهتر خواهد بود.

این بخش از آیه شامل هر دو حالت اخفاء و اظهار می‌شود، و به هر یك از آن دو حالت‌، پرتوی می اندازد كه مناسب تصرّف در آن است‌. این را در جای خود و آن را در جای خود می‌ستاید، و مؤمنان را گاهی به خاطر این و گاهی به خاطر آن‌، وعدۀ محو گناهان و چشم‌پو‌شی از لغزشها می‌دهد:

( وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئَاتِكُمْ )‌.

برخی از گناهان شما را می‌زداید.

در دلها از سویی تقوی و پرهیزگاری و از سوی دیگر آرامش و آسایش را به جوش و خروش می‌اندازد و آن را از لحاظ نیّت و عمل در همۀ احوال به خدا می‌پیوندد:

( وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ).

خداوند آگاه از هر آن چیزی است كه انجام می‌دهید. 

ناچاریم رهنمود زیاد و توجه فراوان به انفاق و بذل و بخشش را مورد ملاحظه قراردهیم و ترغیب و ترهیب گوناگون به شكلها و شیوه‌های جوراجور آن را از مد نظر بگذرانیم، تا به دو چیز پی ببریم‌:

یكم‌: اطلاع اسلام را از سرشت نفس بشری و حرص و آزی كه نسبت به مال و ثروت دارد و وسوسۀ آن پیوسته در زوایای درونش در تب و تاب است‌. اسلام می‌داند كه برای مبارزه با این طمع و ولع‌، لازم است پیوسته نفس تحریك و تشویق‌گردد و همیشه به جوش و خروش انداخته شود تا برای این حرص و طمع‌، چیرگی و برتری یابد و از دست آز رها شود و به سوی آن سطح بزرگوارانه و ایثارگرانه‌ای اوج گیرد كه خداوند برای مردم خواسته است‌.

دوم‌: مواجه شدن قرآن با ا‌ین چنین سرشتی كه د‌ر محیط عربی بود و شهرت جهانگیری در سخاوت و بخشندگی داشت... ولیكن سخاوت و بخشندگی چنین سرشتی به خاطر آوازه و تعریف و تمجید و دهان به دهان‌گشتن نام او در میان چادرها و خیمه‌ها بود. كار ساده و آسانی نبود اسلام بتواند بدیشان بیاموزد كه بذل و بخشش‌كنند و انتظار هیچیك از این امور را نداشته باشند و خویشتن را از نام و ننگ و دنگ و فنگ جود و كرم بیرون آ‌ورده و تنها و تنها محض رضای الله نه به خاطر مردمان و تمجید این و آ‌ن‌، اموال و دارائی خود را ببخشند. این ‌كار نیاز به تربیت طولانی و كوشش و تلاش فراوان‌، و فریاد داشتن دائم ایشان به سوی والائی و وارستگی و رهائی داشت... و چنین هم شد.

*

بر این اساس است ‌كه روند گفتار از خطاب به مؤمنان متوجه خطاب به رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم شد و این‌گرایش چند حقیقت بزرگ را در بردارد كه دارای اثر عمیقی در استقرار جهان بینی اسلامی بر اركان خود، و در پا برجائی رفتار اسلامی بر راه خویش است‌:

( لَيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ، وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ. وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلأنْفُسِكُمْ، وَمَا تُنْفِقُونَ إِلا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ. وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ ).

هدایت آنان بر تو واجب نیست ولكن خداوند هر كه را بخواهد هدایت می‏‎كشد، و هر چیز نیك و بایسته‌ای كه می‌بخشید برای خودتان است (‌و سود آن به خودتان برمی‌گردد) و (‌این وقتی خواهد بود كه‌) جز برای خدا نبخشید. و هر چیز نیك و بایسته‌ای كه (‌بدینگونه‌) ببخشید بطور كامل به خود شما باز پس داده می‌شود و (‌كوچكترین‌) ستمی به شما نخواهد شد.

ابن ابی‌حاتم - با اسنادی‌كه داشته است - از ابن‌ عباس رضی الله عنه ‌و او از پیغمبر صلّی الله عليه و آله و سلّم روایت نموده است‌ كه پیغمبر دستور می‌دا‌د جز به مسلمانان به كس دیگری صدقه و احسان داده نشود تا آنگاه‌كه این آیه نازل‌گردید: ( لَيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ )... تا آخر آن... پس دستور داد كه صدقه و احسان پرداخت شود به هر كس ‌كه چیزی خواست و دارای هر دینی‌كه باشد. 

كار دلها و هدایت و ضلالت آنها در دست كسی از آفریدگان خدا نیست‌، اگر هم‌، چنین‌كسی رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم باشد. بلكه تنها در دست خدای یگانه است و بس. چه این دلها ساخت او است و جز او كسی بر آنها فرمان نمی‌راند و به این سو و آن سو نمی‌چرخاند، و كسی بر آنها جز خدا سلطه و قدرت ندارد. و بر رسول پیام باشد و بس. امّا هدایت تنها در دست خدا است‌، و آن را به هر كه می‌خواهد عطاء كند. بدان كسی می‌دهد كه خداوند بزرگوار می‌داند كه او استحقاق هدایت را دارد و در راه دستیابی بدان تلاش و تكاپو می‌كند. اینكه هدایت مردمان خارج از توان انسان است‌، بیانگر حقیقتی است ‌كه باید در ذهن مسلمان جایگزین‌گردد تا در راه‌ كسب هدایت‌، تنها رو به سوی خدا دارد و بس، و نشانه‌ها و رهنمونهای هدایت را فقط از آستانۀ او جوید... جلوۀ این حقیقت‌، گسترۀ تحمّل و شكیبائی پیغمبر صلّی الله عليه و آله و سلّم ‌را فراخ‌تر می ‌گرداند و او را در برابر دشمنی گمراهان بردبارتر می‌نماید، و در نتیجه دلش تنگ و سینه‌اش به هم نمی‌آید، بدانگاه‌كه گمراهان را به راه خدا می‌خواند و بدیشا