  دارای  بینی  فرو  رفته‌ای  بود.  این‌ کار  پیش  از  تحریم  می  بود.  آنگاه  این  آیه  نازل  شد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى ).

مسلم  این  سخن  را  به  درازا  از  قول  شعبه  روایت  نموده  است‌.

ابن  ابی  حاتم  روایت‌ کرده  است‌ که‌:  محمّد  بن  عمّار،  از  عبدالرحـن  بن  عبدالله  دشتکی  ابوجعفر،  و  او  از  عطاء  بن  سائب‌،  و  وی  از  ابوعبدالرحمن  سلمی  نقل ‌کـرده  است‌:  عبدالرحمن  بن  عوف  خوراكی  را  تهیّه  دید  و  ما  را  دعوت ‌کرد.  می  به  ما  داد  و  نوشاند  تا  آنگاه ‌که  همه  مست  شدیم‌.  وقت  نماز فرا  رسید. کسی  را  امام  جماعت  کردند.  در  نماز  خواند:

(قل يا أيها الكافرون . ما أعبد ما تعبدون . ونحن نعبد ما تعبدون ).

خداوند  این  آیه  را  نازل  فرمود:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حتّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ ).

بیش  از  این  به  مثالها  و  روایتها  نیازمند  نمی‌باشیم  تا  ریشه ‌دوانی  و  ژرفائی  این  پدیده  ناپاک  مـیگساری  را  در  جامعۀ  جاهلی  روشن  و  مستدلّ ‌داریـم‌.  ایـن  خوی  خانمانسوز  و  قـماربازی‌،  دو  پدیدۀ  برجسـتۀ  تنگاتنگ  آداب  و  رسوم  جامعۀ  جاهلی  بودند.

امّا  برنامۀ  ربّانی  برای  مبارزه  با  چنین  پدیدۀ  ریشه‌د‌ار و  ژرفی  چه ‌کار کرد؟  برای  نابود کردن  این  بلا  به  چه  شیوه‌ای  عمل‌ کرد؟  بلائی ‌که  اصلاً با  وجود  آن  هیچگو‌نه  جامعۀ  پـویا  و  شایسته  و  راست‌رو  و  خردمندانه‌ای‌،  ماندگار  و  برجای  نمی‌ماند.  چه‌ کاری ‌کرد،  برای  ایـنکه  رویاروی  عرف  و  عادتی  بایستد که  اصیل  و کهن  بود.  

از یک  سو  تقالید  اجتماعی  از  آن  جانبداری  می‏‎کرد  و  از  دیگر  سو  مصالح  اقتصادی  وابسته  بدان  بود.

برنامۀ  ربّانی‌،  همۀ  این  مفاسد  را  به  وسیلۀ  چند  آیـۀ  قرآنی  چاره‌جوئی ‌کرد.  مرحله  به  مرحله  چاره‌اند‌یشی  نـمود.  پلّه  پلّه،  آرام  و استوار گام  پیش  نهاد.  پا  به  میدان  کارزار گذاشت  بدون  اینکه  جنگی  درگیرد  و  افرادی  تلف  و  قربانی‌ گردند  و  خو‌نهائی  ریخته  شوند.  بلکه  آنچه  ریخته  شد  تنها کوزه‌های  می  و  مشکهای  شراب  بود.  تنها  جرعه‌هائی  ریخته  شد  و  پرت ‌گردید که  به  هنگام  شنیدن  آیـۀ  تـحریم  در  دهان  نـوشندگان  بود.  نوشندگان  همین ‌که  آیۀ  تحریم  را  شنیدند  جرعه‌ها  را  از  دهان  خود  بیرون  ریختند  و  آن  را  قـورت  ندادند،  همانگونه ‌که  پس  از  این  خواهد  آمد.

در  مکّه ‌که  اسلام  هنوز دولت  و  قدرتی  نداشت‌.  جـز  قدرت  قرآن  چیزی  در میان  نبود.  د‌ر مکّه  قرآن ‌گاه  و  بيگاه  اشاره‌های  سريعی  به  دیدگاه  اسلام  دربارۀ  می  می‌کرد.  این  اشـارات  تـنها  از  لابلای  عبارات،  درک  می‌شد.  ولی  از  مرحلۀ  اشاره  پا  فراتر  نمی‌نهاد.

در  سورۀ  نحل  آمده  است‌:

(ومن ثمرات النخيل والأعناب تتخذون منه سكرا و رزقا حسنًا). 

(‌خداوند)  از  میوه‌های  درختان  خرما  و  انگور،  (‌غذای  پر  برکتی‌ نصیب ‌شما  می‌سازد  كه ‌گاه  آن ‌را بـه  صورت  زیانباری ‌درمی‌آورید  و از آن‌)  شراب  درست  می‌کنيد  و  (‌گاه‌)  رزق  پاک  و  پاکیزه  از  آن  می‏گیرید.(‌نعل  /  67‌)  

خداوند  واژۀ  (‌سَکَراً  )  را که  به  معنی  مُسکِری  بو‌د که  آن  را  از  میوۀ  خرما  و  انگور تهیّه  می‌کردند،  در برابر  (رزقا حسنًا) یعنی  رزق  پاک  و  پاکـیزه‌،  قرار  داده  است‌،  تا  این  برابری  اشاره‌ای  باشد  به  اینکه  (‌سَکراً  )  یعنی  مُسكِر  چیزی  است  و  (رزقا حسنًا) ‌یعنی  خوراک  پـاکیزه  چـیز  دیگر.  امّـا  ایـن  بیان،  پسـودۀ  دورادوری  بیش  نیست‌ که  چه  بسا دل  نوجوان  و  نو  ایـمان  مسلمان ‌آن  را  دریابد.  لیکن ‌خصلت  میخوارگی،  یا  دقیق‌تر  بگوئیم  رسم  میگساری‌،  ژرفتر  از  یک  خصلت فردی  بود.  بلکه  یک  رسم  اجتماعی  بود  و  ریشه‌های  اقتصادی  داشت‌.  بسی  ژرفتر  از  این  بود که  این  پسودۀ  سریع  دور،  در  آن  تأثیری  آن  چنانی  داشته  باشد.

در  مدینه  هم‌ که  اسلام  دولتی‌ گردید  و  سلطه  و  قدرتی  پیدا کرد،  با  نیروی  حکو‌مت  و  قدرت  شمشیر  دولت  به  تحریم  می  پناه  نبرد.  بلکه  نـخست  فرماندهی  و  تـوان  قرآن  به  اصلاح  حال  مردمان  پرداخت‌.  برنامۀ  آسمانی  اسلام‌ کار  خود  را  آهسته  و  آرام  و  سهل  و  ساده  شروع  کرد  و  با  آگاهی  از  اطلاعی ‌که  از  نفس  بشریّت  و  اوضاع  اجتماعی  د‌اشت‌،  با  نرمش  به  سادگی  حلّ ‌کرد.  با  آیۀ  سورۀ  بقره  پاسخ  پرسشهائی  را  داد که  دالّ  بر  بامداد  بیداری  دل  مسلمانان  علیه  میگـساری  و  قمار  بود:

(يسألونك عن الخمر والميسر . قل فيهما إثم كبير ومنافع للناس , وإثمهما أكبر من نفعهما).

دربارۀ  باده  و  قمار  از  تو  سؤال  مـی‌کنند،  بگو:  در  آنـها  گناه  بزرگی  است  و  منافعی  هم  برای  مردم  دربردارند،  ولی  گناه  آنها  بیش  از  نفع  آنها  است‌. (‌بقره  /  219) 

 این  نخستین  ضربه‏ای  بود.  صدای  شنوائی  در  شـعور  اسلامی  و  در  دل  اسلامی  و  در  منطق  فقهی  اسلامی  داشت ‌!  چرا که  ملاک  حلال  بودن  و  حرام  بودن،  یـا  مكروه  بودن،  تکیه  بر  فزونی ‌گناه  یا  فزونی  خوبی  در  هر  کـاری  است  و  بس.  زمانی‌ که‌ گناه  میخوارگی  و  قماربازی  بزرگتر  و  بیشتر  از  سود  آن  دو  تـا  است‌،  دو  راهۀ  جدائی  نمایان  و  آغاز  می‌گردد.

ولی  کار  از  ایـن  ژرفناکتر  بود  ...  عـمر  رضی الله عنهُ ‌گفت‌:  (‌پـروردگارا!  سخن  شافی  و  توضیح ‌کافی  دربارۀ  میگساری  برایمان  بیان  فرما!)‌.

عمر!!!  بلی  عمر!  این  به  تنهائی‌ گویای  همه  چیز  است  و  بیانگر  عمق  این  رسم  در  ژرفای  دل  فرد  عرب‌نژاد  است‌.  بعدها  رخدادهائی  پـیش  آمد،  همسان  وقائعـی‌ که  برشمردیم.  آنگاه  این  آیه  نازل ‌گردید:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حتّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ ).

( نساء/43)

برنامۀ  بینا  و  دارای  بینش،  و  ساده  و  بی‌پیرایش‌،  دست‌اندر کار ساختن  و  سـازش  شد  و  تأثـیر  خود  را  بخشید.

این  هم  مرحلۀ  میانۀ  موجود  در  میان‌ گریزان  و  بیزار  کردن  از  می  و  میگساری‌،  به  دلیل  بیش  بودن ‌گناه  آن  از  سود  آن  است‌،  و  میان  تحریم  قاطعانۀ  می  و  میخوارگی‌،  به  دلیل  اینکه  پلید  و كار  اهریمنانه  است‌.  وظیفۀ  ایـن  مرحلۀ  میانه  این  بود که  (‌خوی  میگساری  را  از  میان  بردارد)  یا  اینکه  (‌اعتیاد  میخوارگی  را  درهم  بشکند)‌.  اول  میگساری  را  نزدیک  به  اوقات  نمازها،  تحریم‌ کرد.  اوقات  نـمازها  هم  در  طول  روز  است  و  مـیان  آنـها  زمانهای ‌کو‌تاهی  بیشتر،  قرار  ندارد  و  برای  مـیگساری  بسنده  نیست‌،  مدّت  زمانی ‌که  مستان  در  آن  مستی‌ کنند  و  به  هوش  آیند  و  اثر مستی  شدید  از  بین  رود  و  آنان  بدانند که  در  نماز  چه  می‌گویند. گذشته  از  ایـن‌،  می  نوشیدن‌،  اوقات  و  ازمنۀ  خاصّ  خود  را  دارد،  همچون  صبوح  بامدادان  و  غ