‌.

امرؤ  القیس  می‌گوید:
(وأصبحت ودعت الصبا غير  أنني
                        أراقب خلات من العيش أربعا) 
(فمنهن قولي للندامى:تفرفقوا 
                        يداجون نشاجا من الخمر مترعا) 
(ومنهن ركض الخيل ترجم بالقنا 
                           يبادرن سربا آمنا أن يفزعا) 
... الخ.

جوانی  خود  را  بدرود  گفته‌ام،  ولی  چهار  خصلت  زندگی  را  رها  نکرده  و  بر  آنها  سـخت  آزمندم‌:  یکـی  از  آنها  سخنم‌،  خطاب  بـه  همدمان  و  هـمپیالگانم  است‌.  بـدیشان  میگویم  بدانگاه  کـه  مشک  شـراب  لبـریز  و  پـر  سـر  و  صدا  را  می‌چرخانند  و  می‌گردانند:  آهسته  از  کنارم  بگذرید  و  مهربان  باشید  و  می  به  من  دهید.  دیگری  تاختن  اسبان  راهواری  است  که  چهار  دست  و  پای  باریک  و  استوار  همچون  نیزه‌ها  را  بر  زمین  می‌زنند  و  خود  را  به  گلّه‌های  گاوان  سرگرم  چـرا  مـی‌رسانند،  پــیش  از  ایـنکه  بـه  هـراس  افتند  و  بـرمند  و  از  دسترس  ما  بدر  روند  ...  و  ٠٠٠‌٠

طرفه  پسر  عبد  می‌گوید:

)فلولا ثلاث هن من عيشة الفتى 
                       وجدك لم أحفل متى قام عودي) 
(فمنهن سبقي العاذلات بشربة 
                         كميت متى ما تعل بالماء تزبد) 
(وما زال تشرابي الخمور ولذتي 
                        وبذلي وإنفاقي طريفي وتالدي) 
(إلى أن تحامتني العشيرة كلها 
                              وأفردت إفراد البعير المعبد) 

 اگر  سه  چیز  نبود  که  زندگی  انسان  را  تشکیل  مـی‌دهند،  بـه  بخت  و  اقبال  تو  سوگند  می‌خورم‌،  که  باکی  نمی‌داشـتم‌،  چـه  وقت  عیادت  کنندگـانم  از  من  مأیوس  می‌گردند  و  مـی‌میرم  و  بدرودم  می‏‎گویند.  نخستین  آنها  پیش  از  اینکه  زنان  ملامتگر  ملامتم  کنند  که  باده‌گساری  بس  است‌،  جامی  از  بادۀ  گلرنگ  را  سرکشم‌،  بادۀ  گلرنگی  کـه  چـون  آب  بـر  آن  ریزند  کف  برمی‌آورد.  پیوسته  باده‌گساری  می‌کنم  و  می  می‌نوشم  و  به  دنبال  لذّت  و  خوشگذرانی  مـی‌افتم  و  دارائـی  موروثی  و  مکتسب  را  خرج  مـی‌کنم  و  مـی‌بخشم‌،  تـا  زمـانی  کـه  قـوم  و  قبیله‌ام  جملگی  از  من  دوری  می‌گزینند  و  همچون  شتر  مبتلا  به  گری  آلوده  به  قطران  تک  و  تنها  می‌مانم‌.

اعشی  گوید:
(فقد أشرب الراح قد تعلمين 
                       يوم المقام ويوم الظعن) 
(وأشرب بالريف حتى يقال 
                 قد طال بالريف ما قد دجن) 
 تو  خانم‌،  می‌دانی  که  من  در  زمان  اقامت  و  در  زمان  کوچ  می  می‌نوشم  و  باده‌گسـاری  مـی‌کنم‌.  در  دل  طبیعت  آن  اندازه  می‌مانم  و  می  می‌نوشم  تا  گویند  که  آنچه  بـدان  انس  و  الفت  گرفته  است‌،  در  دل  طبیعت  به  طول  انجامیده  است‌.

منخل  یشکری  می‌گوید:
(ولقد شربت من المدا 
                        مة بالصغير وبالكبير) 
(فإذا سكرت فإنني 
                    رب الخورنق والسدير) 
(وإذا صحوت فإنني 
                        رب الشويهة والبعير)
با  جام  کوچک  و  کاسۀ  بزرگ  می  را  نوشیده‌ام‌.  هنگامی  کـه  مست  می‌شوم‌،  خود  را  صاحب  کوشک  (‌خورنق‌)  و  (‌سدیر)  می‌دانم‌[3]‌.  و زمانی  که  از مستی  به  هوش  می‌آیم‌،  می‌بینم  که  من  صاحب  تعدادی  گوسفند  و  شترم  و  بس‌.

اشعاری  امثال  اینها  در  چکامه‌های  جاهلی  بسیار  است  ...

روایتی ‌که  ببانگر  تحریم  مسکرات  در  مـیان  جامعۀ  اسلامی  است‌،  و  بزرگانی  از  اصحاب‌ که  قهرمانان  رخدادهای  مراحل  تحریم  بوده  و  در  روایت  نـامی  از  ایشان  رفته  است‌،  اشاره  دارد،  به  وسـعت‌ گستره  ایـن  پدیدۀ  پلید  و  فراخی  دائرۀ  ایـن  خوی  خـانمانسوز  در  جاهلیّت  عربی.  نقل  چند کلمه  زیر،  اندکی  از  بسیار،  و  مشتی  است  نمونۀ  خروار:

عمر  -  خدا  از  او  خشنود  باد  -  در  داستان  اسلام  آوردن  خود  می‌گوید:  (‌من  در  دوران  جـاهلیّت  پـیوسته  می  می‌خوردم‌،  و  از  این  مـیكد‌ه  بدان  میکده  می‌رفتم  و  باده‌گساری  می‌نمودم  ...)‌.

عمر  پس  از  اسلام  آوردن  هم‌،  می  می‌نوشید،  تا  اینکه  آیۀ  زیر  نازل  شد:

(يسألونك عن الخمر والميسر . قل فيهما إثم كبير ومنافع للناس , وإثمهما أكبر من نفعهما).

دربارۀ  باده  و  قمار  از  تو  سؤال  مــی‌کنند.  بگو:  در  آنـها  گناه  بزرگی  است  و  منافعی  هم  برای  مردم  در  بر  دارند،  ولی  گناه  آنها  بيش  از  نفع  آنها  است‌.(‌بقره  /  ٢١٩)  همچنش  خداوند  متعال  فرموده  است‌:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ ).

ای  کسـانی  کـه  ایمان  آورده‌اید،  در  حالی  کـه  مست  هستید،  بـه  نماز  نـایستید،  تـا  آنگاه  کـه  مـی‌دانید  چـه  میگوئید.

عمر  خاشعانه  گفت‌:  پروردگارا!  راجع  به  می  بیان  شافی  و  توضیح‌ کافی  برایمان  اظهار  فرما!  ...  بعدها  آیۀ  تحریم  صريح  نازل  شد :

(يا ايّها الذين آمنوا إنما الخمر والميسر والأنصاب والأزلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون . إنما يريد الشيطان أن يوقع بينكم العداوة والبغضاء في الخمر والميسر , ويصدكم عن ذكر الله وعن الصلاة فهل أنتم منتهون).

 ای  مؤمنان‌!  میخوارگی  و  قماربازی  و  بتهای  (‌سنگیی  که  در  کـنار  آنها  قـربانی  مـی‌شود)  و  تـیرها  (‌و  سنگها  و  اوراقی  که  برای  بخت‌آزمائی  و  غیب‌گوئی  بکار  می‌برید،  همه  و  همه  از  لحاظ  معنوی‌)  پلیدند  (‌و  ناشی  از  تزیین  و  تلقین‌)  عمل  شیطان  می‌باشند.  پس  از  (‌این  کارهای‌)  پلید  دوری  کنید  تا  اینکه  رستگار  شوید.  اهریمن  می‌خواهد  از  طریق  میخوارگی  و  قماربازی  در  میان  شمـا  دشمنانگی  و  کینه‌توزی  ایجاد  کند  و  شما  را  از  یاد  خدا  و  خواندن  نماز  بار  دارد.  پس  آیـا  (‌از  ایـن  دو چیزی  که  پلیدند،  و  دشمنانگی  و  کینه‌توزی  می‌پراکنند،  و  بندگان  را  از  یـاد  خدا  غافل  می‌کنند،  و  ایشان  را  از  همۀ  عبادات‌،  بـه  ویـژه  نــماز  کـــه  مـهمّترین  آنـها  است‌،  بـاز  مـی‌دارنـد)  دست  می‌کشید  و  بس  می‌کنید؟‌! (‌مائده 90/  ٩‌١) 

 عمر  پس  از  شنیدن  این  آیات‌،‌ گفت‌:  دست  می‌کشیم  و  بس  می‌کنیم‌!  آنگاه  ا‌ز  میگساری  دست  کشید.

در  بارۀ  نزول  آیۀ‌:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى ).

دو  روایت  نقل  شده  است‌.  در  این  روایتها  بزرگانی  چون  عبدالرحمن  بن  عوف  از  مهاجران‌،  و  سعد  بـن  مـعاذ  از  انصار،  نامشان  در  میان  اسامی  شـرکت‌کنندگان  در  میگساری  به  چشم  می‌خورد.

ابن  ابی  حاتم  روایت ‌کرده  است‌:  یونس  بن  حبیب،  ابوداود  -  با  سندی ‌که  خود  دارد  -  برایمان  از  مصعب  بن  سعد  و  او  از  سعد  روایت  می‌دارد که ‌گفته  است‌:  «‌دربارۀ

  من  چهار  آيه  نازل‌ گشته  است‌.  مردی  از  انصار  غذائی  را  تهيّه  دید  و کسانی  از  مهاجرین  و  افرادی  از  انصار  را  د‌عوت ‌کرد.  خو‌ردیم  و  نوشیدیم  تا  مست  شدیم‌.  آنگاه  به  ذکر  افتخارات  خود  پرداختیم  و  به  خویشتن  بالیدیم‌.  مردی  استخوان  چانۀ  شتری  را  برگرفت  و  به  بينی  سعد  فرو  برد.  سعد