د،  و  موجب‌ کتمان  لطف  و  نعمت  خدا  می‌شود.  زیرا  آثار  الطاف  و  انعام  یـزدان‌،  در  احسـان  و  اعطاء‌،  جلوه‌گر  نمی‌آید.  اگر  هم  احسـان  و  بذل  و  بخششی  می‌شود،  برای  ظاهر  و  ریا  انجام  می‏‎گیرد  و  هدف  از  آن  کسب  شهرت  و  افتخار  در  پیش  مردمان  است  نه  طلب  خشنودی  و  رضای  یزدان‌.  آخر به  سزا  و  جزای  جز لاف  و گزاف  و  تکبّر  و  خودستائی  در  بین  مـردم  ایـمانی  نیست‌!

بدین  منوال  (‌اخلاق‌)  مشخّص  می‏‎گردد،  اخلاق  ایمان  و  اخلاق  کفر.

آنچه  باعث  انجام ‌کار  نیک  می‌گردد  و  انگیزۀ  اخلاق  پاک  می‌شود،  ایـمان  به  یزدان  و  اعتقاد  به  زندگی  در  سرای  جاویدان‌،  و  چشم  دوختن  به  رضای  خداونـد  سبحان  است‌.  اعتقاد  به  سزا  و  جزای  جهان  دیگر،  انگیزۀ  والائی  است‌.  چنین  انگيزه‌ای  شخص  معتقد  را  چشم  به  راه  دریافت  پاداش  احسان  از  مردمان  نمی‌سازد  و  اصلاً  انگيزۀ  احسان  را  از  عرف  انسانها  دریافت  نـمی‌دارد  و  برنمی‏گیرد.  وقتی‌ که  ایمان  به  خدا  در  میان  نباشد،  خدائی‌ که  بنده  تنها  او  را  بجوید  و راه  رضـای  وی  را  بپوید،  و  انگیزۀ  انجام‌ کارها،  عشق  خشنودی  پروردگار  نباشد  و  بس،  همچنین  اگر  به  جهان  دیگری ‌که  جزا  و  سزا  در  آن  به  تمام  و کمال  داده  می‌شود،  عقیده  و  باور  نباشد،  فکر  و  اندیشۀ مردمان  متوجّه  ارزشهای  زمینی  برگرفته  از  عرف  انسانها  می ‌گردد،  و  همگان  برای  دستیابی  به  قوانین  و  مقرّرات  نـارسا  و گذرای  نـاشی  از  آداب  و  رسـوم  خـودشان  به  تلاش  مـی‌پردازند  و  به  تک  می‌ایستند.  پیدا  است‌ که  چنین  قوانین  و  مـقرّراتی  هم  نه  تنها  برای  همۀ  زمانها  و  مكا‌نها  از  ضابطه  و  قاعدۀ  ثابت  و  بردوامی  برخوردار  نيست،  بلکه  برای  یک  نسل  و  در  یک  سرزمین  هم‌)  ضابطه  و  قاعدۀ  اسـتوار  و  پـایداری  ندارد.  وقتی‌ که  انگیزۀ ‌کار  مـردمان  برگرفته  از  چنین  یاساها  و دستورهائی  باشد،  پایۀ  زندگی  آنـان  پـیوسته  لرزان  و  اوضاع  و  احوال  ایشان  همیشه  در  نوسان  خواهد  بود،  همانگو‌نه‌ که  هو‌اها  و  هوسهای  انسانها  و  ارزشها  و  معیارهای  آنها  دائـماً  در  فراز  و  نشیب  و  تغییر  و  تبدیل  است  و  هرگز  ثابت  بر  یک  حال  و  روان  بر  یک  منوال  و  برخوردار  از  یک  روال  استوار  نمی‏باشد.  خوب  معلوم  است‌،  چنین  حال  و  احوالی  هم  صفات  زشت  و  ناپسندی  همچون  فخرفروشی  و  خـودبز‌رگ‌بینی‌،  و  تـنگچشمی  کردن  و  به  تنگچشمی  خو‌اندن‌،  و  ریاء  و  خودنمائی  و  خودستائی  را  به  همراه  دارد،  و  پستی‌ها  و پـلشتی‌ها  را  ببار می‌آورد  نه  آزادگی‌ها  و  یکرنگی‌ها  را.

تعبیر  قرآنی  بیان  می‌دارد که  خداوند،  چنین ‌کسـانی  را  (‌دوست  نمی‌دارد)‌.  در  یزدان  سبحان  بد  داشتن  و  دوست  داشتن  منعکس  نمی‏گردد.  بلکه  مقصود  از  خوش  آمدن  و  بد  آمدن  پروردگار،  از کردار  و گفتار  و  پندار  آفریدگان‌،  بیان  مسائل‌،  با  الفبای  زبان  مردمان  است  و  ذکر  مفاهیم  برابر  عرف  و  عادت  آنان  و  چگونگی  تأثیرپذیری  ایشان  از چیزهائی  همچون  راندن  و  آزار  و  سزای  بد  است‌:

(واعتدنا للكافرين عذابا مهينا ).

ما  برای  کسانی  که  کفران  نـعمت  مـی‌کنند،  عذاب  خوار  کننده‌ای  را  آماده  کرده‌ایم‌.

خـوارداشتن‌،  سـزای  هـمسنگ  فخرفروشی  و  

خودبزرگ‌بینی  است‌.  اما  تعبیر  قرآنی  به  همراه  بیان  معنی  مراد،  پرتو  افشانی  ویژۀ  خود  را  می‌کند،  و  برای  به  تصویر کشـیدن  مقصود،  سـایه‌های  دلنشـین  خود  را  می‌زند.  در  درون‌ها  نفرت  از  چنین  صفات  پستی  را  پدیدار  و  برانگیخته  می‌دارد،  و  دلها  را  از  این  کارهای  ناپسند،  رمان  و گـریزان  می‌سازد،  و  سینه‌ها  را  از  کـوچک  شـمردن  و  بیزاری  جستن  لبریز  مـی‌نماید،  مخصوصاً  زمانی‌ که  به  دنبال  بیان  چنین  صفات  زشتی  و  اعمال  پلشتی‌،  اهریمن  را  هـمدم  زشـتکاران  و  پـلشتی  پیشگان  قلمداد  می‌فرماید:

(ومن يكن الشيطان له قرينا فساء قرينا). 

و  هر  که  اهریمن‌،  همدم  او  گردد  (‌چه  بد  همدمی  برگزیده  است  و)  اهریمن  بدترین  همدم  است‌.

گفته‌اند  که  چنین  آیاتی  دربارۀ  گـروهی  از  یهودیان  مدینه‌،  نازل  شده‌اند.  این  صفات  هم  منطبق  بر  یهودیان  است‌،  همانگونه ‌که  منطبق  بر منافقان  است‌.  هر دو  دسته  هم  در  آن  زمان  در  میان  جامعۀ  اسلامی  بسر  می‏بردند.  حه  بسا  این  آیات  اشاره  داشته  باشند،  به  پنهان  داشتن  لطف  و  مرحمتی ‌که  خداوند  به  یهودیان  روا  دیده  بود.  همچنین  اشاره  داشته  باشند،  به  پنهان  داشتن  حقائقی‌ که  راجع  به  آئین  اسلام  و  پیغمبر  امین  آن‌،  در کتابهایشان  موجود  و  مذکور  بوده  است  و  آنان  از  آن  حقائق  آگاهی  و  آشنائی  داشته‌اند.  لیکن  چنین  آیاتی  عام ‌بوده  و  روند  سخن‌،  بيانگر  احسان  با  اموال  و  نیکی  در  رفتار  و کردار  است‌.  پس  بهتر  است  مفهوم  آن  را  همگانی  بدانیم  و  عام  بینگاریم‌،  چه  چنین‌ کاری‌،  نزدیکتر  به  سـرشت  رونـد  سخن  و  سازگارتر  با  طبیعت  سیاق‌ کلام  است‌.

زمـانی‌ که  از  بیان  بدی‏های  درونشـان  و  زشتی‌های  رفتارشان‌،  و  علل  و  انگیزه‌های  انکار  خـدا  و  روز  آخرتشان‌،  و  این‌ که  چرا  با  اهریمن  همدم  می‌گردند  و  از  او  پیروی  می‌کنند،  و  از  سزای  آماده  آنـان‌ کـه  چنین  کارهای  زشتی  را  مرتکب  می‌شوند،  سزائی ‌که  عذاب  خوارکننده  است‌،  سخن  به  پایان  می‌رسد،  بد‌ین  هنگا‌م‌،  یک  پرسش  انکاری  مطرح  می‌گرد‌د:

(وماذا عليهم لو آمنوا بالله واليوم الآخر وأنفقوا مما رزقهم الله , وكان الله بهم عليما . إن الله لا يظلم مثقال ذرة , وإن تك حسنة يضاعفها , ويؤت من لدنه أجرا عظيما ).

چه  می‌شد،  اگر آنان  بـه  خدا  و  روز  رستاخیز،  ایمان  می‌آوردند  و  (‌به  انگیزۀ  این  ایمان‌،  خالصانه  در  راه  خدا)  از  آنـچه  خـدا  بـدیشان  داده  است‌،  بـذل  و  بـخشش  می‌کردند  (‌و  اجر  خود  را  از  او  دریافت  می‌داشتند؟‌)  و  خداوند  آگاه  از  آنان  است‌.  خداوند  (‌به  کسی‌)  ذرّه‌ای  ظلم  روا  نمی‌دارد  و  (‌از  اجر  کسی  نمی‌کاهد،  ولی‌)  اگر  کـار  نیکی  (‌از  کسی‌)  سر  زند،  آن  را  چندین  برابر  می‏‎گرداند،  و  از  سوی  خود  (‌به  شخص  نیکوکار،  جدای  از  چندین  برابر  اجر  عملش‌)  پاداش  بزرگی  عطاء  می‌کند.

بلی،  چه  می‌شد؟  مگر  از  ایمان  به  خدا،  و  از  ایمان  به  روز  رستاخیز،  و  از  بذل  و  بخشش  از  روزی  خدا  داد‌،  ترسی  و  لرزی  باید  داشت‌؟  خداوند کاملاً آگاه  از  بذل  و  بخششی  است‌ که  می‌کنند.  همچنین  ایزد  متعال‌،  مطّلع  از  ایمان  موجود،  در  زوایای  دل  مردمان  است‌.  از  آنجا که  خداوند کمترین  ستمی  روا  نمی‌دارد،  هیچگونه‌  ترس  و  خوف  ناشی  از  عدم  آگاهی  به  ایمانشان‌،  و  بی خبری  از  بخشش  و  بذلشان  نباید  داشته  باشند،  و  اصلاً  نباید  از  ستم  در  سزا  و  جزا کمترین  هراسی  به  خـود  راه