  امواج  سیل  خروشان  زندگی  به  پیش  رانده  می‌شوند  و  به  جلو  هل  داده  می‌شوند  و  از  نگریستن  به  پشت  سر  غافل  می‌مانند  و  چه  بسا  نگاهی  به  عقب  نمی‌اندازنـد،  چـنین  هوشدارها  و  رهنمودهائی  از  جانب  خدای  بخشایشگر  مهربان  متوجّه  فرزندان  می‌شود،  خدائی‌ که  پـدران  و  مـادران  را  و  اولاد  و  فرزندان  را  فراموش  نمی‌کند  و  به  حال  خود  رها  نمی‌سازد،  و  به  بندگانش  می‌آموزد که  به  همدیگر  مهرورزی  و  محبّت ‌کنند،  و  چه  پدر  و  مادر  باشند  و  چه‌ کودک  و  فرزند  باشند،  نسبت  به  هم  مهربان  بوده  و  به  یکدیگر  رحم‌ کنند  و  مهر  و  عطوفت  ورزند.

ملامظه  می‌شود که  در  این  آیه  و  آیات  فراوان  دیگری‌،  رهنمود  به  نیکی  و  نیكو‌کاری‌،  از  خویشان  و  نـزدیکان  آغاز  می‌شود،  خواه  خو‌یشان  و  نزدیکان  خاصّ  و  خواه  خویشان  و  نزدیکان  عامّ،  آنگاه  رشـتۀ  کمربند  چنین  رهنمودی  درازتر  و  فراختر  می‌گردد  تا  بدانجا که  همۀ  نیازمندان  خانوادۀ  بزرگ  انسانی  را  فرا  می‌گیرد.  چنین  برنامه‌ای  پیش  از  هر  چیز  هماهنگ  با  سرشت  و  همگام  با  آن  است‌.  چرا که  عاطفۀ  مهربانی  و  خصلت  همزیستی‌،  نخست  در  خانه‌،  یعنی  در کانون  خانوادۀ ‌کوچک  بشری  پرورده  و  بالنده  می‌گردد.  لذا  کسی  که  در کودکستان  منزل  نام‌،  مزۀ  عاطفه  و  لذّت  همزیستی  را  نچشیده  باشد،  عاطفۀ  مهرورزی  و  خوی  همزیستی  چه  بسا  در  او  سر  بر نزند  و  رشد  پیدا  نکند.  نفس  انسان  هم  بگو‌نۀ  سرشتی  به  خــویشان  و  نـزدیکان‌ گرایش  بیشتری  دارد  و  می‌خواهد  بدانان  پیش  از  دیگران  خوبی  و  نیکی‌ کند،  این ‌کار  هم  بلامانع  است‌،  بویژه  اگر  دائرۀ  خوبی  و  نیکی  

را  از  آنجا  بیاغازد  و  به  توسعۀ  آن  بپردازد  و  در  تنگای  این  نقطه  و  محور،  خویشتن  را گرفتار  نسازد.  این  برنامه  با  شیوۀ  سازمان  نظام  اجتماعی  اسلامی  هم‌،  سازگار  و  همساز  است‌.  زیرا  ضمانت  احتماعی  از  محیط  خانواده  آغاز  می‏‎گردد،  سپس  در  محیط  جامعه‌ گسترش  می‏‎یابد.  در  نتیجه  ضمانت  اجتماعی  تنها  منحصر  به  قوۀ  اجرائی  دستگاههای  بزرگ  دولت  و  سـازمان‌های  نـیرومند  آن  نمی‏گردد.  دستگاههای  دولتی  زمانی  دچار  چنین  مشکلاتی  می‌گردند  که  سازمان‌های  کوچک  خانواده‌،  ناتوان  و  از  انجام  وظیفه  درمانده  شوند.  در  ا‌ین  صورت  است  کـه  بناچار  دستگاه‌های  دولتی  دست  به  کار  می‌شوند  و  مجری  ضمانت  اجتماعی  می‌گردند.  در  هر  حال  واحدهای  كوچک  محلّی  برای  پیاده  کردن  ضمانت  اجتماعی  بهتر  می توانند  بکار  بپردازند  و  در  زمـان  مناسب  خود  آسانتر و بی‌دردسرتر  به  انجام  چنین  وظیفه‌ای  مشغول  شوند  و  با  محبّت  و  مودّت‌،  فضای  زندگی  را  عطرآگین  و  حیات  شایسته‌ای  برای  آدمـیان  فراهم  بسازند.

در  اینجا  سخن  از  احسان  به  میان  می‌آید،  احسان  به  پدران  و  مادران‌،  پس  از  آنان  احسان  به  خویشاوندان‌،  و  بدنبال  ایشان  احسان  به  یتیمان  و  درماندگان  -  هر  چند  که  اینان  از  لحاظ  مکان  چه  بسا  دورتر  از  همسایگان  باشند  -  زیرا  ایـنان  نیازشان  افزونتر  است  و  محتاج  رعایت  و  مراقبت  بیشتری  هسـتند.  سـپس  سخن  از  احسان  در  حقّ  همسایگانی  است‌ که  خویشاوند  نـیز  می‏‎باشند.  آنگاه  سخن  از  احسان  به  همسایگان  بیگانه  به  میان  می‌آید.  همسایگان  بیگانه  هم  به  خاطر  حقّ  همسایگی  مقدّم  بر  دوسـتان  هسـتند،  زیرا  دوسـتان  گاهگاهی  دید‌ه  می‌شوند  و  ملاقات  می‌گردند،  ولی  همسایگان  همیشه  دیده  می‌شوند  و  ملاقات  می‌گردند.  دربارۀ  دوستان  هم‌ گفته‌اند:  دوستان‌ کسانیند که  در  شتر  همنشین  و  در  سفر  همراه  انسانند.  بعد  از  اینان  از  احسان  به  مسافران  سخن  می‌رود،  مسافرانی ‌که  از  اهل  و  عیال  بدور گشته‌اند  و  از  مال  و  دارائی  خود  بریده‌اند  و  در  دیار  غربت،  تهیدست  مانده‌اند.  سپس  از  بردگان  سخن  می‌رود،  کسانی  که  شرائط‌،  ایشان  را  (‌برده‌)  کرده  است‌.  در  هر  صورت  آنان  به  خویشاوندی  بزرگ  انسـانیّتی  می پیوندند که  در  میان  جملگی  آدمیزادگان  موجود  و  برقرار  است‌.به  دنبال  فرمان  به  احسان‌،  سـخن  می‌رود  از:  زشت  شمردن  خودخواهی  و  خودستائی‌،  تنـگچشمی ‌کردن  و  به  تنگچشمی  واداشتن‌،  پنهان ‌کردن  نعمت  و  لطف  یزدان‌،  ریاکاری  در  بذل  و  بخشش  و  صدقه  و  احسان‌.  سـپس  سبب  همۀ  این ‌کارها  بیان  می‌شود که  معتقد  نبودن  به  خدا  و  دنیای  دیگر،  و  همچنین  پیروی  از  اهریمن  و  همر‌اهی  با  او  است‌:

(إن الله لا يحب من كان مختالا فخورا . الذين يبخلون ويأمرون الناس بالبخل , ويكتمون ما آتاهم الله من فضله , واعتدنا للكافرين عذابا مهينا , والذين ينفقون أموالهم رئاء الناس , ولا يؤمنون بالله واليوم الآخر , ومن يكن الشيطان له قرينا فساء قرينا).

بیگمان  خداوند  کسی  را  دوست  نمی‌دارد  که  خـودخواه  و خودستا  باشد. آنان  کسانیند که  خود  بخل  می‌ورزند  و مردمان  را  نیز به  بـخل  می‌خوانـد،  و نعمتی  را  که  خـداونـد  بـدیشان  داده  است  پـنهان  مـی‌دارنـد  و  (‌نـه  خودشان  از  آن  استفاده  می‌کنند  و  نه  دیگران  را  از  آن  بهره‌مند  می‌سازند،  و  پـیوستـه  سـعی  در  کفران  نـعمت  مادّی  و  معنوی  دارند.  اینان  بدانند  که‌)  ما  برای  كسانی  که  (‌همچون  ایشان‌)  کفران  نعمت  می‌کنند،  عذاب  خوار  کننده‌ای  آماده  کرده‌ایم‌.  و  آنان  کسانیند  که  اموال  خود  را  ریاکارانه  صرف  می‌کنند  و  خودنمایانه  می‌بخشند  (‌تا  مردم  ایشان  را  ببینند  و  تعریف  و  تمجیدشان  کنند)  و  نه  به  خدا  ایمان  و  نه  بـه  آخرت  بـاور  دارند؛  (‌چرا  که  از  شیطان  پـیروی  کرده  و  شـیطان  ایشـان  را  از  راه‌،  بـدر  برده  است‌)  و  هر  کس  که  شیطان  همدم  او  باشد  (‌چه  بد  همدمی  برگزیده  است  و)  شیطان  بدترین  همدم  است‌!  بدین  منوال  بار  دیگر  ایـن  نشانۀ  بنیادی  موجود  در برنامۀ  اسلامی  جلوه‌گر  مـی‌آید که  عبارت  است  از:  پیوند  دادن  همۀ  نماهای  رفتار،  و  همۀ  انگیزه‌های  پندار،  و  جملگی  روابط  اجتماعی‌،  به  عقیده‌.  چرا که  خداونـد  سبحان  را  به  یگانگی  ستودن  و  پرستش ‌کردن‌،  و  تنها  و  تنها  از  او  فرمان  دریافت  نمودن‌،  ثمرۀ  آن‌،  احسان  به  انسانها  خواهد  بود،  احسانی ‌که  به  خاطر  خدا  و  محض  رضای ‌او،  و برای  دریافت  پاداش  یـزدان ‌در آخرت‌،  انجام  می‌پذیرد  و  مؤدّبانه  و  مـهربانانه  و  آگاهانه  اداء  می‏‎گردد،  زیرا  بنده  می‌داند  آنچه  را که  می‏بخشد  جز  از  رزق  و  روزی  خدا  نمی‌بخشد.  چرا که  او آفرینندۀ  رزق  و  روزی  خود  نیست  و  آنچه  دارد  از  عطاء  و  بخشایش  خدای  رحمان  است‌،  و  آنچه  را  به  دست  می‌آورد  از  خزائن  غیب  یزدان  سبحان  است‌.

انكار  وجود  خدا،  و  نپذیرفتن  روز  جزا،  باعث  تکبّر  و  تفرعن‌،  و  مایۀ  تنگ‌حشمی  و  فرمان  به  تنگ‌چشمی  می‏‎گر