باز نموده است و ایشان بگونه‌ای با حکمت الهی اتصال و آشنائی دارندکه به هرکار و هرگفتاری‌که از جانب خدا به سویشان آید، پی می‏‎برند و در پرتو نور الهی‌، حکمت حق را درمی‌یابند.
(وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَـذَا مَثَلاً). 
و اما کسانی که كفر ورزیده‌اند می‌گویند: هدف خدا از این باید چه باشد؟‌
این‌، سؤال‌ کسی است‌که بی‌بهره از نور و حکمت خدا است‌. آنکه بی‏اطلاع از سنت و قانون خدا و ناآشنا به جهانداری او است‌. این پرسش کسانی است که برای خدا وقار و احترامی نمی‌شناسند و در برابر مخلوقات آفریدگار از ادبی که سزاوار بنده است‌، بی‌بهره‌اند. چنین سخنی از روی نادانی وکوتاه‌بینی‌، بگونه‌ي اعتراض یا استنکار، یا به صورت شک وگمان در اینکه نباید چنین گفتاری از جانب خدا باشد، اظهار می‌دارند.
در اینجا پاسخ آنان به صورت تـهدید و تحذیر داده می‌شود، و تقدیر تدبیری‌که در پشت سر مثلها نهفته است بدانان گوشزد می‌گردد:
(يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ).
بسیاری را با آن گمراه می‌کند، و بسیاری را با آن هدایت می‌نماید ولیکن جز فاسقان را بـا آن سرگشـته نمی‌سازد. 
خدای سبحان‌، بلاها و آزمونها را به حال خود رها می‌سازد تا راه خود را بپیمایند، و بندگانش بدانها گرفتار آیند و هر یک برابر سرشت و استعداد خویش با آنها برخورد نمایند و مطابق راه و روشی‌که در پیش گرفته‌اند، تاب و توان خود را در قبال آنها بیازمایند. سختی یک نوع بیش نیست ... لیکن آثار آن در انسانها برابر اختلاف راه و روشی‌که دارند، مختلف وگوناگو‌ن می‌گردد... سختی به انسانهای مختلف دست می‌دهد. انسان مؤمن و معتقد به خدا و حکمت و رحمت او، در برابر سختی‌، پناهش به خدا، و تضرع و زاریش به درگاه او، بیشتر می‌گردد. ولی سختی‌، انسان فاسق یا منافق را پریشان می‌سازد و او را بیشتر از خدا بدور می‌دارد، و از صف انسانهای واقعی‌، بیرونش می‌نماید.
خوشی هم به انسانهای مختلف رو می‌کند. فرد مؤمن پاک باخته، خوشی بر بیداری و حساسیت و سپاسگزاریش می‌افزاید. اما فاسق یا منافق نعمت او را مغرور و آسایش او را نابود وگرفتاری او را سرگشته وگمراه می‌سازد ... سوره‌ي نساء آيه‌ي 43-36

وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُوراً (36) الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَاباً مُّهِيناً (37) وَالَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِيناً فَسَاء قِرِيناً (38) وَمَاذَا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُواْ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقَهُمُ اللّهُ وَكَانَ اللّهُ بِهِم عَلِيماً (39) إِنَّ اللّهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِن تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْراً عَظِيماً (40) فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِيداً (41) يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَعَصَوُاْ الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الأَرْضُ وَلاَ يَكْتُمُونَ اللّهَ حَدِيثاً (42) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلاَ جُنُباً إِلاَّ عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىَ تَغْتَسِلُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوّاً غَفُوراً (43) 

مناسبت‏های  بیشماری  در  اینجا  وجود  دارد،  مناسبتهائی  که  سرآغاز  این  درس  را  با  مـحور کلّی  سوره  پـیوند  می‌دهد،  و  از  یک  سو  میان  موضوعات  اساسی  سوره‌،  و  از  دیگر  سو  میان  موضوعات  درس‌ گذشتۀ  این  سوره  ارتباط  برقرار  می‌سازد.  چرا که  ایـن  درس  گشت  و  گذاری  است  در  امر:  سر  و  سامان  دادن  زندگی  جامعۀ  اسلامی‌،  نجات  جامعۀ  اسلامی  از  ته‌نشستهای  جاهلیّت‌،  پا  بر  جا  داشتن  نمودها  و  سیماهای  تازۀ  اسلامی‌،  بر  حذر  داشتن  از  اهل‌ کتاب  -  یهودیان  مدینه  -  برحذر کردن  از  بد  رفتاریها  و  زشت‌کاریهائی ‌که  بر  آن  سرشته  شده‌اند،  و  از  سمپاشی‌هائی ‌که  در  جامعۀ  اسلامی  بدان  دست  می‌یازیدند،  و  از  تلاشهائی‌ که  برای  جلوگیری  از  رشد  و  پیشرفت  و  تکامل  جامعۀ  اسلامی  مبذول  مـی‌داشـتند،  مخصوصاً  از  تلاشهائی‌ که  برای  پـیشگیری  از  پـخش  اخلاق  اسلامی‌،  و  ممانعت  از  حصول  ضمانت  اجتماعی  و  هـمیاری‌،  انـجام  می‌دادنـد،  ضمانت  اجتماعی  و  همیاریی ‌که  دو  پایگاه  نیرومند  برای  رشد  جامعۀ  نوپای  اسلامی  بشمار  می‌آمدند  ...

چون  این  درس  تازه‌،  چرخش  و گردش  تازه‌ای  است‌،  با  نخستین  .پایه‌ای  آغاز  می‌گردد که  جامعۀ  اسلامی  بر  آن  استوار  است‌،  و  آن  یکتاپرستی  نابی  است ‌که  زندگی  جامعۀ  اسلامی  در  تمام  جهات  و  از هر  لحاظ  از آن  برمی‌جوشد  و  سرچشمه  می‏‎گیرد.

پیش  از  این  درس‌،‌ گامهای ‌گوناگونی  دربارۀ  سر  و  سامان  دادن  امور  خانوادگی  برداشته  شده  است  و  رهنمودهائی  برای  نظم  و  نظام  اجتماع  بیان‌ گشته  است‌.  در  درس‌ گذشته‌،  از  خانواده  و  سـر  و  سـامان  دادن  به  خانواده‌،  و  از وسائل  حفظ  آن‌،  و  همچنین  از  پیوندها  و  پیوستگی‌هائی  سخن  به  مـیان  آمـده  است ‌که  موحب  ا‌ستواری  و  نگاهداری  بنیاد  خانواده  می‌گردند.  ایـن  درس  هم  دربارۀ  روابط  انسـانی  در  جامعۀ  اسلامی  صحبت  می‌نماید که  هر  چند  فراخ‌تر  از  روابط  خانوادگی  است‌،  ولی  مربو‌ط  و  متّصل  بدان  است‌.  از  آنجا که  از  بدر  و  مادر  سخن ‌گفته  می‌شود،  روابط  انسانی  با  روابط  خانوادگی  پیوند  پیدا  می‌کند.  در  اینجا گسترۀ  پیوند  پدر  و  مادر گسترده‌تر  مورد  بحث  قرار  می‏‎گیرد،  تا  پیوندهای  دیگری  را  در  برگیرد‌.  سخن  می‌رود  از  چشمه‌سار  احساسات  مهربانانۀ  پاکی ‌که  در  فضای  پر  مهر  خانواده  پیدا  می‌شود  و  موج  زنان  به  حرکت  درمی‌آید  و  پـهن  دشت  انسانیّت  را  فرا  می‌گيرد  و  همۀ ‌گوشه  و کنارهای  آن  را  سیراب  می‌نماید.  احسـاسات  مـهربانانه‌ای‌ که  انسان  