چطور؟ فرق میان دو انسان با همدیگر - با وجود این مشابهت ظاهری -‌گاهی بیشتر از فاصله‌ي زمین و آسمان است‌! این چنین تنوع وگوناگونی هولناک در ساخته‌ي آفریدگار جهان‌، پدیدار می‌گرددکه سرها را به چرخش وگردش در می‌آورد و همگان را مات و مبهوت می‌سازد: دگرگونی در انواع و اجناس‌، تغییر در شکلها و نشانه‌ها، اختلاف در خواص و صفات‌...همه‌ي اینها...همه بر می‌گردد به یک سلولی‌که از لحاظ شکل و ترکیب‌، مشابه و همانند است‌!
پس چه‌کسی خدا را به یگانگی نمی‌پرستد، در حالی که این آثار صنعت و آیات قدرت او را بر در و دیوار وجود مشاهده می‌نماید؟ یا کیست آنکه برای خدا شریک و انبازی قرار دهد، وقتی که آثار اعجاز پروردگاری و ساختهای بهت‌آور کردگاری در آنچه دیده می‏‎بیند، و در آنچه از دیده نهان است‌، جلوه‌گر و پدیدار است‌، و آشکارا آنها را از مد نظر می‏‎گذراند؟ 
*
بعد از این‌، سخن از امثالی به میان می‌آیدکه خداوند بزرگوار آنها را در قرآن بیان می‌فرماید:
(إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلا الْفَاسِقِينَ 
الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأرْضِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ). 
پروردگار شرم ندارد از اینکه به پشّه‌ای یا کمتر از آن‌، مثل زند. آنان که ایمان آورده‌اند می‌دانند که این ضرب‌المثلها، کار صحیح و درستی است که از جانب پروردگار انجام می‏‎گیرد (‌و در آنها حکمتها و مصلحتها نهفته است‌)‌. اما آنان که کفر ورزیده‌اند می‌گویند: مثلاً هدف خدا از این (‌مثلهای ناچیز) چه می‌تواند باشد؟ (‌خدا پاسخ ایشان را می‌دهد و می‌فرماید:‌) بسیاری را با آن گمراه، و بسیاری را با آن هدایت می‌نماید، لیکن با این ضرب‌المثلها جز فاسقان را سرگشته نمی‌سازد، آن کسانی که پیمان (‌فطری و دینی‌) خدا را پس از بستن و استوار داشتن آن می‌شکنند، و فرمان (‌تکوینی و تشریعی‌) خدا را نادیده می‏‎گیرند و روابطی را (‌مانند صله‌ي رحـم‌، صله‌ي خویشاوندی‌، رابطه‌ي دلیل و مدلول‌) که خدا دستور داده است محفوظ بـماند، گسیخته می‌دارند، و در زمین تباهی می‌ورزند ... اینگونه افراد بی‏گمان زیانبارند. 
این آیات اشاره به این دارد منافقانی که خداوند مثلهائی را درباره‌ي آنان ذکر فرموده‌اند، از قبیل‌: مثل کسی‌که با تلاش زیاد آتشی بیفروزد، و مثل بارانی‌که از جانب آسمان فرو ریزد و در آن انبوه تاریکیها و رعد و برق باشد، - احتمال هم دارد یهودیان و مشرکان نیز در این باره در ردیف منافقان بشمار آمده باشند - از ذکر این مثلها در قرآن‌، سوء استفاده‌کرده و این راه را برای به گمان انداختن دیگران راجع به درستی قرآن و وحي بو‌دن آن برگزیده باشند و این امثال و مثلهای دیگری راکه قبلا در مکه نازل شده و در مدینه خواانده می‌شد، وسیله‌ي تشکیک وکمان اندازی قرار داده باشند. مانند مثل کسانی که پروردگار خویش را انکارکرده باشند:
(مَثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء‌،‌کمثل العنکبوت اتخذت بیتاً و إن أوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون).
مثل کسانی که بجز خدا، سرپرستان و دوستانی را برگزیده باشند (‌و به پشتیبانی و یاری نیروهای زمینی دل بسته باشند) همچون عنکبوتی می‌مانند که خانه‌ای را ساخته باشد (‌و تارهایش را سنگر و پناهگاه محکمی پنداشته باشد) و بی‏گمان سست‌ترین خانه‌ها، خانه‌ي عنکبوت است اگر بدانند.
و مثلی‌که پروردگار درباره ناتوانی و درماندگی خدا خواندگانشان از آفريدن مگسی، ذكر مي‌نماید:
(إن الذين تدعون من دون الله لن يخلقوا ذبابا ولو اجتمعوا له وإن يسلبهم الذباب شيئاً لا يستنقذوه منه . ضعف الطالب والمطلوب).
آنهائی را که می‌پرستید بجز خدا، هرگز نمی‌توانند مگسی را بیافرینند اگر هم همه برای انجام آن گرد آیند و یکدیگر را کمک نمایند، و اگر مگس چیزی را از آنها باز گیرد یا برگیرد، توانائی رهائی آن چیز را از دست آن مگس ندارند. جوینده (مگس) و جسته (بتان) درمانده و ناتوانتد.
می‌گوئیم‌: این آیات اشاره دارد به اینکه منافقان‌، و چه بسا یهودیان و مشرکان نیز، این وسیله را راهی برای گمان اندازی در راستی و درستی وحي بودن قرآن دیده باشند وگذرگاه مناسبی برای ایجاد شک و تردید در دل مؤمنان راجع به خدائی بودن قرآن‌، یافته باشند. دلیلشان این بوده باشد که آوردن چنین مثلهائی‌، کسرِ شأن ایشان و تمسخر به آنان است و اینگونه چیزها خدای را نسزد و از جانب او نخواهد بود. خداوند چنین چیزهای حقیر و ناچیز همانند مگس و عنکبوت را در سخنان خود، اظهار نمی‌دارد ... این گوشه‌ای از یورش شک اندازی و تفرقه افکنی منافقان و یهودیان در مدینه بود، همانگو‌نه‌که مشرکان در مکه به چنین اموری دست می‌یازیدند و با انجام کارهای موذیانه‌، سعی در پراكندن صف مؤمنان و آشفتن اندیشه‌ي آنان درباره آسمانی بودن قرآن داشتند.
این آیات برای در هم شکستن و فرو انداختن چنین دسیسه‌ها و حیله‌گریها، و بیان حکمت نهفته‌ي خدا در ضرب‌المثلها، و بر حذر داشتن غیر مسلمانان از عاقبت بد این حمله‌های ناجوانمردانه‌، و اطمینان بخشیدن مؤمنان به اینکه این مثلها بر ایمانشان می‌افزاید، نازل گشته است‌.
(إِنَّ اللَّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا).
بی‏گمان خدا از ذکر هیح مثلی شرم ندارد، پشه‌ای باشد یا چیز کمتر از آن‌.
چه خدا، پروردگارکوچک و بزرگ، و آفریدگار پشه و فیل است‌. معجزه‌ای‌که در پشه نهفته است همان معجزه در فیل هم موجود است‌. و آن معجزه‌ي حیات است‌. معجزه‌ي راز سربسته‌ای که جز خدا کسی بدان آشنا نیست ... از سوی دیگر پندی‌که از ضرب‌المثلها گرفته می‌شود، مربوط به حجم و شکل نیست‌، بلکه ضرب‌المثلها ادوات و ابزار روشنگری و بینش بخشی می‏‎باشند. دیگر در ذکر مثلها هیچگونه عیب و ننگی نیست و خجالت کشیدن از بیان آنها، معنی ند‌ارد. خدای بزرگوار می‌خواهد با ذکر مثلها، دلها را بیازماید و نفسها را امتحان نماید.
(فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ). 
و کسانی که ایمان آورده‌اند می‌دانند که این امر، کار درستی است و از جانب پروردگارشان می‌باشد.
این بدان خاطر است که ایمانشان به خدا، آنان را وامی‌دارد که هر چه از سوی خدا انجام گیرد صحیح پندارند و شایسته‌ي مقام پروردگاری بدانند، چه به دانش و حکمت خدا آشنایند. خدا به دلشان‌، نوری بخشیده است و حساسیتی به ارواحشان داده است و فهم آنان را 