ب فرو فرستاده از جانب خدا، ساخته و پرداخته از همین حرفهائی است‌که در دسترس آنان است‌. اگر در ارسال آن از سوی خدا، شک و تردید دارند، بیایند و سوره‌ای همانند آن را بسازند و ارائه دهند. همه‌کسانی راکه - بجز خدا -‌که بر صدق‌کردار و درستی‌گفتارشان گواهی دهند حاضر آورند، زیرا خدا بر صدق‌کردار و درستی‌گفتار بنده‌ي خود محمدگواهی می‌دهد و ادعای او را راست و درست می‌داند.
این مبارزه طلبی در تمام اوقات زندگی رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهُ وَاله وَ سَلَّمَ ‌و بعد از آن بوده، و اینک در روزگار ما هم پا بر جا و همیشه نیز به قوّت خود باقی خواهد بو‌د. و این حجّت و برهانی است‌که راه ستیز و جای بحث و سخنی‌، باقی نگذاشته است ... قرآن همیشه از سایر اقوال و سخنان مردمان جدا بوده و آشکارا و قاطعا‌نه داد می‌زندکه تا ابد نیز چنین خواهم بود، چون‌کلام آفریدگار جهان و خالق انس و جانم‌. مگر نه این است که گفتار پروردگار جاویدان باید جامه‌ي صدق به خود گیرد، آنجا که می‌فرماید:
(فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ). 
و اگر نتوانستید که چنین کاری کنید - و هرگز هم نمی‌توانید چنین کاری بکنید - پس بترسید و خود را بر کنار دارید از آتشی که افروزینه‌ي آن مردم و سنگ است و برای کافران آماده گشته است‌.

این مبارزه طلبی در اینجا عجیب است‌، ولی اظهار نظر قاطعانه در اینکه هرگز امکان انجام چنین کاری نیست‌، شگفت انگیزتر است‌. چه اگر در توان انسانها بود، لحظه‌ای از پا نمی‌نشستند و به مبارزه می‌خاستند. شکی نیست‌که بیان قرآن‌کریم مبنی بر اینکه نمی‌توانند چنین‌کنند، و روشن شدن و تحقق پذیرفتن این موضوع‌، خو‌د معجزه‌ای است‌که راه ستیزی با آن بر جای نیست‌. زیرا فرصت انجام این‌کار را داشتند و دروازه‌ي میدان این مبارزه، بر روی همگان باز است و اگر ایشان می‌توانستند چیزی را ارائه دهندکه این بیان قاطعانه‌ي قرآن را باطل سـازد، حجت قرآن در هم می‌شکست و استدلال خدائی بودن آن‌، راه زوال می‏‎گرفت. لیکن چنین‌کاری تاکنون انجام نگرفته است و هرگز هم انجام نمی‌گیرد و لذا خطاب قرآن به همه‌ي مردم است‌، اگرچه به هنگام نزول خطاب به دسته و گروهی از اقوام بشری بوده باشد... این امر خود یک داوری جاودانه‌ي قرآن وگفتار قاطعانه‌ي آن است‌.
کسی‌که به شیوه‌های‌گوناگونِ بیان و طرز تعبیرات ادبی و آداب و رسوم سخنوری‌، همچنين به جهان‌بینی‌های مختلف انسانها و اندیشه‌های آنها درباره‌ي جهان و اشیاء و پدیده‌ها، و همچنین به نظامها و روشها و نظریه‌های روانی یا اجتماعی ساخته و پرداخته‌ي بشری، آگاهی و آشنائی داشته باشد، شک و تردیدی به دلش راه نخواهد داد و گمانی نخواهد داشت در اینکه همه‌ي چیزهائی راکه قرآن در این زمینه‌ها بیان داشته است‌، از جنس سخنان بشر نبوده و چیزهائی جدا از ساخته و پرداخته‌ي عقل انسانها، و دور از تافته و بافته‌ي دست اندیشه‌ي آنها است‌. جدال در این باره، جز از جهالتی‌که میان امور فرقی نمی‏گذارد، و یا از غرضی‌که حق و باطل را آمیخته‌ي یکدیگر می‏‎گرداند، سرچشمه نمی‏‎گیرد. 
(فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ).
خود را از آتشی بدور دارید که افروزینه‌ي آن انسان و سنگ است و برای کافران آماده شده است‌.
خوب‌، چرا انسان و سنگ با هم ذكرگشته‌اند، آن هم به این شکل وحشتناک و رعب‌انگیز؟ بدین سبب است‌که این آتش برای سوزاندن‌کافران تهیه دیده شده است و شایسته‌ي آنان است‌. آن کافرانی که در آغاز سوره‌، صفت آنان گذشت‌، بدین صورت که‌:
(خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ) .
خداوند بر دلهای آنان و گوش ایشان مهر نهاده است‌، و بر روی چشمانشان پرده‌ای قرار گرفته است‌.
همچنین کسانی درخور آن آتش هستندکه قرآن در اینجا ایشان را به مبارزه طلبیده است و در برابر آن فرومانده و عاجزند لیکن رسالت الهی را نمی‌پذیرند و بدان پاسخی نمی‌دهند... پس در این صـورت‌، آنان سنگی از سنگها هستند،‌گر چه از لحاظ ظاهر به شکل آدمیزاد باشند. لذا جمع میان سنگی از سنگها و میان سنگي از انسانها امری است‌که باید انتظار آن را داشت‌.
از سوی دیگر، در اینجاکه نامی از سنگ برده می‌شود، نشانه‌ي دیگری از این صحنه‌ي ترس‌آور و دلهره‌انگیز به ذهن الهام می‏‎گردد و تصویر آتشی بر صفحه‌ي دل انسان نقش می‌بندد، انگار آتشی است‌که سنگها را می‌خورد و این سنگهای فراوان وگداخته‌، کسانی را در میان آتش از هر سو دربرگرفته‌اند و جا را بدانان تنگ کرده‌اند.
در مقابل این صحنه‌ي خوفناک و وحشتزا، صحنه‌ي دیگری قرار دارد و آن منظره‌ي بهشتی است‌که در انتظار ورود مؤمنان است‌:
(وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ). 
مژده بده به کسانی که ایمان آورده‌اند و کردار نیک انجام داده‌اند، اینکه ایشان را است باغهائی (‌=بهشتی‌) که در زیر آنها رودخانه‌ها روان است‌. هر زمان که میوه‌ای از آن بدانان داده شود گویند: این همان است که قبلاً (‌در دنیا یا در بهشت‌) به ما عطا شده بود، و (‌اینک‌) همانند آن را آورده‌اند، و ایشان در آنـجا همسران پاکیزه‌ای دارند، و آنان در آنجا جاویدانند. 
اینها انواع نعمتهائی است که چشم از دیدنشان خیره می‌شود. درکنار همسران زیبا و پاکیزه‌، میوه‌های همانندی است‌که چنین به نظرشان می‌رسد قبلاً بدانان داده شده است‌.
تشابه و همانندی آنها با میوه‌های دنیا از لحاظ اسم یا شکل است‌، و یا با میوه‌هائی‌که قبلاً در بهشت بدانان داده شده است‌، تشابه و همانندی دارند. چه بسا یکی از مزیّتهای میوه‌های بهشتی علاوه از تشابه ظاهری و تفاوت داخلی‌، این باشد که هر بار با دگرگونی تازه‌ای رو به روگردند!
این تشابه در شکل‌، با داشتن امتیازهای فراوان و خاصیتهای بسیار، صفت بارز صنعت آفریدگار است‌که حقیقت وجود را از مظهر وجود، خیلی بزرگتر می‌کند و نهان را بر نمای آن بسی برتری می‌دهد.
به عنوان مثال‌، انسان خود به تنهائی نمونه‌ي آشکاری است‌که بیانگر این حقیقت بزرگ است‌... همه‌ي انسانها، انسانند و از لحاظ ساخت بدن‌: سر، پیکر، اطراف جسم‌، گو‌شت‌، خون‌، استخوان‌، اعصاب‌، دو چشم‌، دو گوش‌، دهان‌، زبان، سلولهای زنده‌ي یکسان‌، ترکیب همگون در شکل ماده‌... با هم شباهت دارند، اما هدف این نشانه‌ها و علامتها چطور؟ هدف سرشتها واستعدادها 