شته  است‌،  و  ثانیاً  شیوۀ  اجراء  بدین  نحو  چرا  واجب  و  لازم  شده  است‌؟

این  مقرّرات  برای  پیشگیری  از  نشوز  -‌ به  هنگام  ترس  از  سرکشی  و  سرپیچی  -  وضع‌ گشته  است  تا  ایـن‌ کـه  نفسها  اصلاح  و  حالتها  روبراه ‌گردند،  نه  این‌ که  دلها  را  با  آنها  تباه  ساخت  و  قلبها  را  از کینه‌ها  و کدورتها  لبریز  کرد  یا  آنها  را  با  خواریها  و  بديها  شکست‌.

اصلاً  چنین  مقرّراتی  برای  چنین ‌کارهائی  وضـع  نشـده  است‌.  وضع  این  قوانین  برای  این  نیست ‌که  میان  مرد  و  زن  پیکار درگیرد  و  جنگ  بپا  خیزد،  یا  این ‌که  سـر  زن  شکسته ‌گردد  بدانگاه ‌که  می‌خو‌اهد  راه  نشوز  در  پیش  گیرد  و  سرپیچی‌ کند،  و  او  را  همچون  سگ  قلاده‌دار  به  زنجیر  برگرداند  و کشید!

هرگز! هرگز!  چنین کاری  از  مقرّرات  اسلام  نبوده  و  جزو  اسلام  بشمار  نمی‌آید.  بلکه  چنین‌ کاری  از  عرف  محیط  در  برخی  از  ازمنه  نشأت‌ گرفته  است‌،  و  در  حقیقت  این  امر  توهین  به  (‌انسان‌)  است‌،  نه  تنها  توهین  به  نیمه‌ای  از  نفس  واحده‌،  یعنی  زن‌.  امّا  این  مقرّرات  وقتی  از  قوانین  اسلام  بشمار  است ‌که  در  شکل  و  صورت‌،  و  در  هدف  و  غایت‌، ‌کاملاً  متفاوت  با  چنین  اموری  باشد.

(واللاتي تخافون نشوزهن , فعظوهن ).

زنانی  که  از  سرکشی  و  سرپیچی  ایشان  بیم  دارید،  پند  و  اندرزشان  دهید.

این  نخستین  برنامه  است‌:  اندرز  ...  این  اوّلیـن  وظیفۀ  سرپرست  و  صاحب  خانواده  است‌.  یک‌ کار  تربیتی  است  و  مراد  از  آن  آموزش  و  پرورش  است‌.  در  همۀ  احوال  هم  چنین  چیزی  از  مربّی  و  سـرپرست‌ کـانون  خـانواده  خواسته  شده  است‌:

(يا أيها الذين آمنوا قوا أنفسكم وأهليكم نارًا , وقودها الناس والحجارة). 

ای  مؤمنان‌!  خود  و  خانوادۀ  خویش  را  از  آتش  دوزخـی  بـرکـنار  داریــد  کـه  افروزینۀ آن  انسانها  و سنگها  است‌.(تحریم  / 6‌) 

 امّا  در  این  حالت  خاصّ‌،  راه  ویژه‌ای  جهت  هدف  معيّنی‌،  در  پیش  است ‌که  چاره‌جوئی  عارضه‌های  نشـوز  است‌،  پیش  از  این‌ که  نشوز  بالا گیرد  و  خودنمائی‌ کند.  گاهی  پند  و  اندرز  سودمند  نمی‌افتد،  چرا که  هوس  چیره‌ای‌،  یا  ا‌نفعال  سرکشی‌،  یا  نازیدن  به  جمالی  و  خودنمائی  به  مالی‌،  یا  افتخار  به  آ‌باء  و  اجدادی‌،  و  یا  خود  بزرگ‌بینی  ناشی  از  ارزشی  از  ارزشها  در  میان  است  و  همسر  را  بر  آن  می‌دارد که  فراموش‌ کند که  او  در  بنیادی  خانواده  نام  شریک  است‌،  نه  این‌ که  مبارزی  است  در  میدان  رزم  بر  سر  افکندن‌،  و  یا  در  جولانگاه  به  خویشتن  بالیدن  ...  در  چنین  موقعی  برنامۀ  دوم  اجراء  می‌گردد:  خیزش  یک  جنبش  معنوی  از  مرد،  بدانگونه‌ که  بر  همۀ  چیزهائی‌ که  زن  بدان  می‌نازد  برتری‌ گیرد،  اعم  از  حمالی ‌که  زن  دا‌را  است‌،  و  یا  جاذبیّتی‌ که  دلربا  است‌،  و  خلاصه  هر گونه  ارزش  و  معیار  دیگری‌ که  همسر  با  آن  خود  را  از  شوهر  برتری ‌گیرد،  و  با  داشتن  آن  بر مرتبه  و  منزلت  شریک  بنیاد  خانواده ‌که  سرپرستی  آن ‌کانون  بدو  واگذار  شده  است  می‌شورد:

(واهجروهن في المضاجع). 

از  همبستری  با  آنان  خودداری  کنید  و  بستر  خویـش  را  جدا  سازید.بستر،  جایگاه  تحریک  و  جذّابيّت  است‌.  در  چنین  جایگاهی  زن  سرکش  و  برتری  جوی‌،  به  اوج  سلطه  و  اقتدارش  گام  می‌نهد.  اگر  مرد  بتواند  بر گرایشـهای  درونی  خود که  او  را  در  برابر  چنان  تحریک  و  جاذ‌بیّتی  كه  زانو  درمی‌آورند،  ایسـتادگی ‌کند  و  بر  چـنین  انگیزه‌هائی  چیره‌ گردد،  برنده‌ترین  اسلحه  را  از  دست  زن  سرکش  بیرون  می‌آورد،  اسلحه‌ای‌ که  بدان  می‌بالد  و  با  در  دست  داشتن  آن  خویشش  را  چیره  می‌داند.  بدین  هنگام  اغلب‌،  چنین  اتّفاق  می‌افتد که  زن  در  برابر  این  پایداری  شوهرش‌،  و  در  برابر  مشاهدۀ  نـیروی  اراده  و  شخصیّْت  ممتاز  او،  هر  چند  خود  در  استوارترین  سنگر  جای‌گرفته  است‌،  از کردۀ  خویش  پشیمان  می‌گردد  و  سر  آشتی  درپیش  می‌گیرد  و  راه  ملایمت  و نرمش  می‌پوید  ...  در  اجراء  این  قانون‌،  ادب  معیّنی  نـهفته  است‌:  دوری  گزیدن  از  بستر  خواب  ...  نه  این‌ که  در  غیر  مکان  خلوت  شوهر  و  همسر،  آشکارا  به  ترک  یکدیگر گفتن‌،  و  جلو  چشم  دیگران  از  همدیگر کناره‌گیری ‌کردن  ...  خیر  نباید  در  حضور  فرزندان  از  یکدیگر  دوری‌ کرد.  چرا که  چنین  چیزی  در  اندرون  فرزندان  شرّ  و  فساد  را  ایجاد  می‌کند.  همچنین  دوری  گزیدن  نباید  در  جلو  دید  بیگانگان  انجام  گیرد  و  شوهر همسر  را  خوار دارد  و  یا  برتری‌جوئی  او  را  برانگيزد  و  مایۀ  سرکشی  و  سرپیچی  بیشتر  وی ‌گردد.  چرا که  مقصود  چاره‌سازی  سرکشی  و  سرپیچی  است  نه  خوار  داشتن  همسر،  و  نه  تباه ‌کردن  فرزندان  ...  انگار  مردم  می‌پندارند،  هر  دوی  این ‌کارها  مقصود  این  قانون  است‌ا  امّا  چنین  نیست  و گام  نـهادن  بدین  راه  اغلب  ناموفّق  است‌.  مگر باید بنیاد  را  درهم  شکست  و ویران  کرد؟  بلی  قانونی  وجود  دارد  و  با  وجود  این ‌که  اجراء  آن  دشوار  می‌نماید،  و لیکن  ساده‌تر  و کوچکتر  از  آن  است  که  با  نشوز  و  سرکشی  و  سرپیچی  سراسر بنیاد  را  درهم  شکست‌:

(واضربوهن). 

ایشان  را  بزنید.

جملگی  معانی ‌گذشته  را  در  مدّ  نظر گرفتن‌،  و  هدف  از  این  همه  مقرّرات  را  پـیش  چشـم  داشتن‌،  مـانع  از  آن  می‌گردد که  چنین  زدنی  برای  انتقام  و  دل  خنک  کردن  باشد،  و کتک  به  قصد  خوار  داشتن  و  اهانت ‌کردن  انجام  پذیرد،  و  یا  این‌ که  تنبیه  برای  این  باشد که  زن  را  وادار  به  زندگيی ‌کرد که  از  آن  خشنود  نیست  ...  بلکه ‌کتک  زدن  تنها  برای  ادب  کردن  است  و  باید  ادب  کننده  همچون  مربّی  دلسوزی  با  عطوفت  و  رأفت  بدین  امـر  دست  یازد،  و  همسان  پدری  رفتار کند که  فرزندان  خود  را  تنبیه  می‌نماید،  و  یـا  بسان  آمـوزگاری ‌که  دانش‌آموزان  خویش  را  ادب  می‌کند.

روشن  است‌ که  هیچ  یک  از این  مقرّرات  در زمان  صلح  و  ساز  و  در  حالت  سازش  و  اتّفاق  دو  شریک  بنیاد  سترگ  خانواده  نباید  انجام  پذیرد،  بلکه  چنین  مقرّراتـی  زمانی  انجام  می‌گیرد که  خطر  فساد  و  شکاف  در  مـیان  باشد،  و کج  رفتاری  و  بدکرداری،  کانون  خانواده  را  تهدید کند.  به  هر  حال  چنین  مقرّراتی  به  هنگام  انحراف  از  راسـتای  راه‌،  قابل  اجراء  بوده  و  درمـان  درد  کج  اندیشی  و كژ  راه  بشمار  می‌آید.

زمانی‌ که  اندرز  سودمند  نیفتد،  و  تـرک  بستر  خواب  بی‏فایده  ماند،  این  انحرافی ‌که  در  میان  است  از  نوع  دیگری  و  در سطح  بالاتری  است‌.  چه  بسا  وسایل  و  شیوه‌های  دیگری  چاره‌ساز  نباشد،  ولی  ایـن  وسـیله  و  چنین  شیوه‌ای  سودمند  افتد.

شواهد  و  تجارب  واقعیّت  زنـدگانی‌،  و  مـلاحظات  و  دیدگاههای  روانی‌،  با  توجّه  به  برخی  از  انواع  و  اقسام  انحراف  می‌گوید:  این  وسیلۀ ‌کتک  نـام  من