 و  مطیع  دستور  شوهران  خود)  بوده  (‌و  خویشتن  را  از  زنا  بدور  و  اموال  شـوهران  را  از  تـبذیر  مـحفوظ‌)  و  اسـرار  (‌زناشوئی‌)  را  نگاه  می‌دارند.  چرا  که  خداونـد  بـه  حفظ  (‌آنها)  دستور  داده  است‌.

از  زمرۀ  سرشت  زن  ایماندار  بایسته،  و  از  میان  صفات  پسندیدۀ  او،  به  حكم  ایمانی  و  شایستگيی ‌که  دارد،  او،  قانِت‌،  یعنی  فرمانبردار  خواهد  بود  ...  قنوت‌،  یـعنی‌:  اطاعت  از  روی  اراده  و  توجّه  و  رغبت  و  محبّت،  نه  از  روی  اجبار  و  اکراه  و  بر  سر  زدن  و  سختگیری‌ کردن‌.  از  ایـنجا  است‌ کـه  قـرآن  مـی‌فرماید:  (‌قـانِتاتٌ )  و  نمی‌فرماید:  (‌طائِعاتٌ )‌.  چرا که  مدلول  واژۀ  نخستین  روحانی  و  دلنواز  و  دلپسند  و  خوش‌آوا  و  خوشایند،  و  با  آرامش  و  مهربانی  و  پرده‌پوشی  و  رازداری  موجود  در  میان  دو  نیمۀ  نفس  واحده  سازگار  است  و  شایستۀ  مهد  یدکی  است‌ که  نوباوگان  را  در  خو‌د  می‌پرورد  و  آنان  را  با  هو‌ا  و  نسیم  و  سایه  و  آهنگ  خویش  قالب  می‌دهد  و  صورت  می‏بخشد.

همچنین  زن  ایماندار  بایسته،  به  حکم  صفات  پسندیده  و  ایمان  و  صلاح  برحسته‌ای ‌که  دارد،  باید که  حرمت  پیوند  مقدّس  موجود  درمیان  خود  و  شوهرش  را  به  هنگام  عدم  حضور  شوهر  -  چه  رسد  به  زمان  حضور شوهر  -  نگاه  دارد.  بدین  سبب  هرگز  زن  مؤمنۀ  صالحه  به  خود  اجازه  نمی‌دهد  در  نگاهی  و  صدائی  -  چه  رسد  به  ناموس  و  احترام  -  به  شوهرش  خیانت  ورزد،  در  نگاهی  و  صدائی‌ که  جز  برای  شوهرش  آزاد  و  مباح  نمی‏باشد،  زیرا که  شوهرش  نیمۀ  دوم  نفس  واحده  است‌.

چيز مباح  هم ‌تنها  آن  چیزی  است ‌که  خداوند  متعال  آن  را  مباح  اعلام  فرموده  باشد،  نه  آن  چیزی  است‌ که  زن  یا  مرد  آن  را  آزاد  بدانند:

(بما حفظ الله). 

چرا  که  خداوند  به  حفظ  (‌آنها)  دستور  داده  است‌.

کار  مربوط  به  خشنودی  شوهر  نیست  تا  اگر زن  خواست  - ‌با  بودن  شوهرش  و یا  نبودن  شوهرش  -‌ از وجود  خـویشتن  چیزی  را  آزاد  سـازد که  شوهرش  از  آن  خشمگین  نگردد،  و  یا  شوهرش  آن  را  بر  او  دیکته ‌کند،  و  یا  جامعه  آن  را  برای  وی  مباح  بداند،  زمـانی‌ که  از  برنامۀ  خدا  منحرف ‌گردد.

بلکه  تنها  فرمانی  دربارۀ  حدود  این  حفظ  صادر گشـته  است  و  بر  زن  واجب  است ‌که  فرمان  را  اطاعت ‌کند  و  

خو‌یشتن  را  بپاید  (‌چرا که  خداوند  دستور  داده  است ‌که  بپاید  و  خویشتن  را  حفظ  نـماید).  تعبیر  قرآنـی  ایـن  فرمان  را  بکنه  امری  بیان  نمی‌دارد.  بلکه  فرمان  فراتر  از  امر  و  ژرفتر  و  مؤکّدتر  از  آن  است‌.  قرآن  می‌فرماید:  این  خود  را  پاییدن  به  خاطر  خدا  پاییدن،  سرشت  زنـان  صالح  و  به  انگیزۀ  صلاح  آنان  است‌.

بدین  هنگام  و  در  برابر  این  چنین  فرمانی‌،  همۀ  عذرهای  مردان  و  زنان  مسلمانی  قلم  بطلان  می‌خورد که  در  برابر  فشار  جامعۀ  مـنحرف  شکست  خورده‌اند‌.  و  حدود  چیزهائی ‌که  زنان  صالح  نهانی  در  حفظ  آنها  می‌کوشند  هو‌یدا  می‌گردد:  (‌بدان  خاطر که  خدا  به  حفظ  (‌آنها)  دسـتور  داده  است‌)  و  با  فرمانبرداری  فرمانبرانۀ  خشنودانۀ  مهربانانه‌ای  دستور  را  لبیّک  می‏‎گویند.

زنان  ناصالح  هم  آنانی  هستند که  راه  نشوز  و گریز  پائی  را  در  پیش  می‏‎گیرند.  (‌واژۀ  ناشز،  از  ایستادن  بر  نشز،  به  معنی  جایگاه  برجستۀ  زمین‌،  برگرفته  شده  است‌)‌.

نشوز  تصویر  محسوسی  از  یک  حالت  نفسانی  است‌.  چرا که  ناشز  خویستن  را  با  عصیان  و  تمرّد،  بلند  و  آشکار  می‌گرداند  و  خود  را  انگار  می‌نـمایاند.

برنامۀ  اسلامی  منتظر  این  نمی‌ماند  تا  عملاً  نشوز  رخ  دهد،  و  زن  ناشز  پرچم  سرکشی  را  برافرازد،  و  هیبت  سرپرستی  فرو  افتد،  و  بنیاد  خانواده  به  دو  اردوگاه  تبدیل  شود.  زیرا  هنگامی  که  کار  بدینجا  انـجامد  کمتر  چاره‌سازی  مفید  واقع  می‌گردد.  این  است‌ که  باید  پیش  از  بالا گرفتن  نشوز  به  درمان  پرداخت‌.  چون  نشوز  در  این  دستگاه  بزرگ،  به  فساد  و  تباهی  می‌انـجامد،  و  با  بودن  آن‌،  آرامش  و  آسایش  از کانون  خانواده  کوچ  می‌کند،  و  در این  مهد کودک  سترگ،  با  وجود  نشوز،  تربیت  فرزندان  و  پرورش  نوباوگان‌،  ناجور  و  ناشایست  می‌گردد. گذشته  از  اینها،  سرانجام  نشوز،  فروپاشی  و  ویرانـی  و  نابودی  سراسـر  ایـن  بنیاد  است‌،  و  مـایۀ  پراکندگی  پروردگان  آنجا،  و  یا  دست‌ کم  باعث  پرورش  ایشان  در  مـیان  عوامل  و  اسبابی  خواهد  بودکه  بیماریهای  روانی  و  عصبی  و  بدنی  به  بار  می‌آورند،  و  ایشان  را  به  انحراف  و كژ  راهه  می‌کشند.

لذا کار،  بزرگ  است  و  باید  همین‌ که  از  دور  نشانه‌های  نشوز  خودنمائی‌ کند،  به  فکر  چاره  افتاد  و  مقرّرات  را  به  تدریج  به  مرحلۀ  اجراء  گذاشت.  در  این  راه  برای  حفظ  بنیاد  از  فساد  و  نابودی،  به  نخستین  مسؤول ‌کانون  خانواده  اجازه  داده  شده  است ‌که  در  حالات  مختلف  و  اوضاع ‌گوناگونی‌،  در  مراحل  ابتدائی  نشوز،  برای  اصلاح  حال  و  بستن  شکاف‌،  نه  به  منظور  انتقام  و  اهانت  و  شکـنجه‌،  تـنبیه‌های  اصلاحگرانه‌ای  را  به  اجراء  درآورد:

(واللاتي تخافون نشوزهن , فعظوهن . واهجروهن في المضاجع . واضربوهن . فإن أطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا . إن الله كان عليًا كبيرًا  ).

 زنانی  که  از سرکشی  و  سرپیچی  ایشان  بیم  دارید،  پند  و  اندرزشان  دهید  و  (‌اگر  مؤثّر  واقع  نشد)  از  همبستری  با  آنان  خودداری  کنید  و  بستر  خویش  را  جدا  کنید  (‌و  بـا  ایشان  سخن  نگوئید.  و  اگر  باز  هم  مؤثّر  واقع  نشـد  و  راهی  جز  شدّت  عمل  نبود)  آنان  را  (‌تنبیه  کنید  و  کتک  مناسبی‌)  بزنید.  پس  اگر  از  شما  اطاعت  کـردند  (‌تـرتیب  تنبیه  سه  گانه  را  مراعات  دارید  و  از  اخفّ  به  اشدّ  نروید  و  جز  این‌)  راهی  برای  (‌تنبیه‌)  ایشان  نجوئید  (‌و  نپوئید  و  بدانید  که‌)  بیگمان  خداوند  بلند  مـرتبه  و  بزرگ  است  (‌و  اگر  ایشان  را  بیش  از  حدّ  اذیت  و  آزار  کنید،  انتقام  آن  را  از  شما  می‌گیرد)‌.

پیش  چشم  داشتن  چیزهائی‌ که  از  آنها  قبلاً  سخن  رفت‌،  از  قبیل‌:  بزرگ  داشت  الهی  از  دو  نـیمۀ  نفس  واحده‌،  حقوق  انسانی  زن‌،  مـراعات  شـخصیّت  اجتماعی  زن  مسلمان  د‌ر  پرتو  حفظ  حقوق‌ کاملی ‌که  دارد،  بیان  این‌که  سرپرستی  مرد  از  زن  موجب  سلب  اختیار  او  در  انتخاب  شریک  زندگیش  نمی‏باشد،  همچنین  اختیار  زن  دربارۀ  خود  و  دارائی  متعلّق  به  خویش‌،  ...  و  سـایر  ارکـان  و  اصول  برجستۀ  برنامۀ  اسلامی‌،  پیش  چشم  داشتن  همۀ  این  چیزها،  و  پیش  چشم  داشتن  چیزهائی  کـه  دربارۀ  اهمّیّت  بنیاد  خانواده‌ گفته  شده  است‌،  ما  را  بر  آن  می‌دارد

  که  آشکارا  متوجّه  شو‌یم  -‌اگر  د‌لها  در  پرتو  هواها  و  هوسها،  و  سرها  با  بادهای  تکبّرها  و  خود  بزرگ‌بینی‌ها  منحرف  نشده  باشند  - ‌اولاً چرا  همه  مقرّرات  تأدیب‌ و  تنبیه  وضع ‌