است‌.

این  ویژگیهای  مرد،  او  را  برای  انجام  کار  سرپرستی  تواناتر،  و  در  جولانگاه  آن  کارآمدتر  می‌سازد.  هـچنین  عهده‌داری  خرج  و  هزینه  -‌ که  شاخه‌ای  از  بخش‌بندی  ویژگیها  است  -  بجای  خودش  مرد  را  شایسته‌تر  برای  کار  سرپرستی  و  برازنده‌تر  جهت  ریـاست  خانوادگی  می‏‎گرداند.  زیرا  تأمین  معاش  بنیاد  خانواده‌،  و  ادارۀ  زندگی  اعضاء  چنین  بنیادی  و  افراد  تحت  تکفّل  آن‌،  و  نظارت  پرهزینه  و  امور  مالی‌،  به  سرشت  وظیفۀ  مـرد  نزدیکتر  است  تا  زن‌.

این  دو  امر  همان  عناصری  هستند که  نصّ  قرآنی  آنها  را  کاملاً  برجسته  می‌کند  و  روشن  نشان  می‌دهد،  بدانگاه ‌که  در  جامعۀ  اسلامی  از  قیمومت  مردان  بر زنان  صحبت  به  میان  می‌کشد.  قیمومتی‌ که  مبنی  است  بر  هسـتی  و  استعداد،  و  تقسیم‌ کارها  و  داشتن  ویژگیها،  و  دادگری  در  تقسیم ‌کارها  از  یک  سو،  و  از  دیگر  سو  تعیین  تکلیف  زن  و  مرد  در  این  تقسیم  به ‌گونه‌ای ‌که  برای  هر  یک  از  آن  دو  ساده  و  با  فطرت  سازگار  باشد،  و  سرشتشان  در  انجام  وظائفشان  بدیشان  کمک  کند.

برتری‌مرد،  ناشی  از آمـادگی  او برای  سـرپرستی‌، ‌و  داشتن  لیاقت  و  شهامت  چنین  کاری  است‌.  آخر  چرخۀ  بنیاد  خانواده  بدون  سرپرستی  نمی‏گردد  و  به  حرکت  نمی‌افتد،  همانگونه  که  همۀ  بنیادهای  دیگری  که  ارج  و  ارزش‌ کمتری  هم  از  آن  دارنـد،  بدون  ریـاست  اداره  نمی‌شوند  و  به  پیش  نمی‌روند.  بلی  یکی  از  دو  نـیمۀ  نفس  انسانی‌ که  مرد  است‌،  برای ‌کار  سرپرستی  آمادگی  دارد،  و  در  انـجام  آن  یـاری  می‏‎گردد،  و  تکـالیف  سرپرستی  بر  عهده‌اش‌کذارده  شده  است‌،  ولی  نیمة  دوم  نفس  انسانی  که  زن  است‌،  برای  کار  سرپرستی  آمادگی  ندارد،  و  در  انجام  آن  یاری  نمی‏گردد.  ستم  خواهد  بود  اگر کار  سرپرستی  بدو  واگذار  و  او  بدان  وادار  شود،  و  علاوه  از  تکالیف  سنگین  دیگری ‌که  بر  عهده  دارد،  بار  سرپرستی  هم  سربار  بارهای  او  شود.  اگر  مرد  هم‌ که  استعداد  سرپرستی  در  وعد  او  نهان  است‌،  و  از  لحاظ  دانش  و کوشش  لیاقت  انجام  آن  را  دارد،  او  را  به‌ کار  دیگری  همچون  مادری ‌که  شایستگی  انجام  آن  را  ندارد  مشغو‌ل  دارند،  استعدادش  هدر  می‌رود.  مگر  نه  ایـن  است‌ که  نیمۀ  دوم  نفس  انسانی ‌که  زن  است‌،  استعداد  مادری  را  دارد  و  از  لیاقت  مربوط  بدان  برخوردار  است‌.  زن  علاوه  بر  استعدادهائی ‌که  آمیزۀ  خمیرۀ  ذاتی  اعضاء  و  اعصاب  او  است  و  آثار  آنها  در  حرکات  و  سکنات  وی  هویدا  و  پیدا  است‌،  مقدّم  بر  آن  از  سـرعت  انفعال  و  فریادرسی  بیدرنگ  و  پـاسخگئی  فوری  بهره‌مند  است‌.

اینها  مسائل  بس  مهمّی  هستند.  مهم‌ّ‌تر  از  آن‌ که  هواها  و  هوسهای  انسانها،  بر  آنها  فرمانروا  شود.  بالاتر  از  آن ‌که  به  دست  آدمیان  واگذار گردد  تـا  آنگونه‌ که  خود  می‌خواهند  کورکورانه  در  آنها  دخل  و  تصرّف ‌کنند.  هر  زمان‌ که  چنین  مسائل  مهمّی  به  دست  مردمان  و  هو‌اها  و  هوسهای  ایشان  سپرده  شده  است‌،  چه  در  جاهلیّت  قدیم  و  چه  در  جاهلیّت  جدید،  هستی  انسانها  به  خطر  افتاده  است  و  ویژگیهای  بشریّت  سر  در  نشـیب  نـهاده  است‌،  ویژگیهائی  که  زندگی  انسانی  بر  آنها  استوار  و  بدانـها  ممتاز  می‌گردد.

شاید  از  میان  دلائلی ‌که  فطرت  آنها  را  دالّ  بر  بودن  چنین  مسائل  مهمّی  و  حاکمیّت  این  مسائل  می‌داند،  و  قوانین  آنها  را  حاکم  بر  انسانها  می‌شمارد،  هر  چند  هم  خود  انسانها  منکر  چنین  قوانینی  باشند  و  آنها  را  نـپذیرند  و  در  برابرشان  خود  را  به  نادانی  زنند،  یکی  این  باشد که  هر  دفعه‌ که  در  میان  انسانها  با  این  قانون  مخالفت  شده  است  و  فرمانروائی  و  سـرپرستی  در  خانواده  سست  و  لرزان ‌گشته  است‌،  یا  این‌ که  نشانه‌ها  و  راههای  آن  آمیزۀ  یکدیگر  شده  است‌،  و  یا  این ‌که  اندکی  از  قاعدۀ  فطری  اصیل  خود  منحرف گشته  است‌،  تباهی  به  زندگی  بشری  راه  پیدا کرده  است  و  دچار  سرگشتگی  و  فروپاشی  شده  است  و  حتّی  به  هلاک  و  نابودی  تهدید گشته  است‌.

حه  بسا  دلیل  دیگر  هم  این  بوده  است ‌که  زن  هم  خواهان  این  است ‌که  سرپرستی  در  خانواده  بر  همان  اصل  فطری  پایدار  بماند.  همچنین  زن  احساس  ناامیدی  و کمبودی  و  ناراحتی  و کم  سعادتی  می‌کند  هنگامی ‌که  می‏‎بیند  با  مردی  زندگی  می‌کند که  او کار  مهمّ  سرپرستی  در  خانواده  را کنار  می‏‎گذارد  و  خصال  لازمۀ  آن  را  ندارد  و  چنین  امری  را  به  دست  زن  می‌سپارد!  این  حقیقتی  است  که  حتّی  زنان  منحرفی ‌که  در  تاریکی‌های ‌گناه  دست  و  پا  می‌زنند  و  می‌لولند،  آن  را  می‌پذیرند  و  از  ژرفای  جان  معترف  بدان  هستند.

چه  بسا  دلیل  دیگری  هم  این  است‌:‌ کودکانی ‌که  در  بنیاد  خانواده‌ای  پرورش  می‌یابند که  در  آن‌ کار  سرپرستی  در  دست  پدر  نیست‌،  بدان  خاطر که  پدر  از  ضعف  شخصیّت  برخوردار  است‌،  و  شخصیّت  مادر  در  آن  نمودار  و  چیره  بر  اوضاع  است‌،  و  یا  این‌ که  پدری  در  میان  نـیست  -  خواه  مرده  باشد  و  خواه  پدر  نامشروع  باشد  -  چنین  کودکانی ‌کمتر  راست  و  درست  پرورش  می‏یابند،  و  نادر  است‌ که  از  لحاظ  اعصاب  و  روان‌،  و  رفتار  و کردار  و  اخلاق  و  اعمال‌،‌ گرفتار  انحرافات  نشوند  و  به ‌کژ  راهه‌ها  نیفتند.

در  این  سایه‌های  قرآنی‌،  بیش  از  این  نمی‌توانیم  دربارۀ  سرپرستی  مردان  و  موجبات  و دلائل  آن‌،  و  ضرورت قیمومت  و  همچنین  فطری  بودن  آن  به  سخن  پردازیـم‌.  لیکن  لازم  است ‌که  بگوئیم‌:  سرپرستی  مرد،  باعث  سلب  شخصیّت  زن  در  خانوا‌ده  و  در  جامعۀ  انسانی  نبوده  و  موقعیّت  اجتماعی  او  را  هم  به  خطر  نـمی‌اند‌ازد  -  همانگونه ‌که  قبلاً گفتیم  -  بلکه  سرپرستی‌،  وظیفه‌ای  در  کانون  خانواده  است‌ که  باید  برای  ادارۀ  چنین  بنیاد  مهمّی  و  گاهداری  و  نگاهبانی  از  آن‌،‌ کسی  عهده‌دار  آن  شود.  پیدا  است ‌که  وجود  ارزشها  و  بودن  یاساها  در بنیادی  آن  چنانی‌،  نه  وجود  و  شخصیّت  و  حقو‌ق  شرکاء  را  از  میان  می‏‎برد،  و  نه  موجب  تباهی  وظائف  محولّۀ  ‌کارکنان  آن  می‏‎گردد.  اسلام  در  موارد  دیگری  چگونگی  سرپرستی  مرد  را  بیان  داشته  است‌،  و  عطوفت  و  رعایت  و  صیانت  و  حمایت  لازمۀ  آن  را  به  تصو‌یر کشیده  است‌،  و  تکالیف  روحانی  و  نفسانی  مرد،  و  آداب  رفتار  او  با  همسر  و  فرزندانش  را  روشن  فرموده  است‌[18]‌.

*
پس  از  ذکر  وظیفۀ  مرد  و  حقّ  او،  و  چیزهائی‌ که  باید  در  کار  سرپرستی  مراعات  دارد  و  تکالیفی‌ که  باید  بر  عهده  گیرد،  از  سرشت  زن  ایماندار  بایسته،  و  رفتار  و کردار  ایمانی  او  در  محیط  خانواده  سخن  به  میان  می‌آید:

(فالصالحات قانتات , حافظات للغيب بما حفظ الله). 

زنان  صالح  آنانی  هستند  که  فرمانبردار  (‌اوامـر  خدا 