ا فضل الله بعضهم على بعض وبما أنفقوا من أموالهم). 

مـردان  بـر  زنـان  سـرپرستند  (‌و  در  جـامعۀ  کوچک  خانواده‌،  حقّ  رهبری  دارند  و  صیانت  و  رعایت  زنان  بر  عهدۀ  ایشان  است‌)  بدان  خاطر  که  خداوند  (‌بـرای  نـظام  اجـتماع‌،  مـردان  را  بـر  زنـان  در  بـرخـی  از  صفات  بـرتریهائی  بـخشیده  است  و)  بــعضی  را  بر  بـعضی  فضیلت  داده  است‌،  و  نیز  بدان  خاطر  که  (‌معمولاً  مردان  رنج  می‏کشند  و  پول  بدست  می‌آورند  و)  از  اموال  خود  (‌برای  خانواده‌)  خرج  می‌کنند.

خانواده  -  همانگونه‌ که ‌گفتیم  -  نخستین ‌کانون  زندگی  بشری  است‌.  نخستین ‌کانون  بدان  خاطر که  از  یک  سو  نقطۀ  شروعی  است ‌که  در  همۀ  مراحل  راه‌،  تأثیر  دارد.  و  از  دیگر  سو  از  اهمّیت  بسزائی  برخوردار  است‌،  چرا که  لانۀ  پا  به  جهان  نهادن‌ کودکان  و  خانۀ  رشد  آنان  است  و  پرورش  و  آموزش  عنصر  انسانی  را  در  دست  دارد،  عنصری ‌که  از  دیدگاه  اسلام  والاترین  عناصر  این  جهان  (‌ست‌.

از  آنجا  که  سایرکانون‌های  دیگـر که  منزلتشان  و  ارزششـان  هـم  از  ایـن  کانون  کمتر  است‌،  همچون  مؤسّسه‌های  مالی  و  صنعتی  و  بازرگانی  و  غیره‌،  ادارۀ  آنها  جز  بـدست  افرادی  سـپرده  نـمی‌شود که  برای  چرخاندن  امور  آن  تربیت  شده  باشند،  و  در  بخش  مربوطه  چه  از  لحاظ  دانش  و  چه  از  لحاظ ‌کوشش‌،  وارسته‌تر  و کاراتر،  و  در  میدان  علم  و  عمل  از  تـخصّص  ویژۀ  بهتر  و  بیشتر  بهره‌مند  باشند،‌ گذشته  از  آن ‌که  باید  از  اسـتعداد  مـدیریّت  سرشتی  و  فطرت  خدادادی  سرپرستی  برخوردار  باشند  ...  پس  به  طریق  اولی  باید  این  قاعده  در کانون  خانواده  نـیز  در  مدّ  نـظر  باشد،  کانونی  که  گرانبهاترین  عنصرهای  جهان‌،  یـعنی  عـنصر  انسان  را  در  خود  می‌پروراند.برنامه  یزدانی  این  کار  را  مراعات  می‌دارد،  و  در کانون  خانواده  فطرت  را  در  نظر  مـی‌گیرد،  و  اسـتعدادهای  خدادادی  دو  نیمۀ  نفس  واحده  را  پيش  چشم  می‌دارد  تا  در  پرتو  این  استعدادها  هر  یک  از  آن  دو  نـفر  وظـائف  مربوط  به  خویشتن  را  انجام  دهد.  هـمچنین  در کانون  خانواده  دادگری  را  در  مدّ  نظر  می‌گیرد،  دادگری  در  تقسیم  بارهای  سنگینی‌ که  بردوش  دو  نیمۀ  نفس  واحده  انداخته  شده  است‌،  و  دادگری  در  این ‌که  هر  یک  از  آن  دو  اخـتصاص  داده  شـده  است  به  انـجام  نوعی  از  مسؤولیّتهائی  که  وجودش  برای  پـذیرش  و  انجام  آن  ساخته  و  پرداخته  شده  است‌،  و  در  این  راستا  فطرت  و  استعدادهای  ویـژ٥ای  که  دارد  به  کمک  و  یـاریش  می‏‎شتابند.

مسلم  است‌ که  مرد  و  زن  هر دو  از  زمرۀ  آفریدگان  آفریدگارند.  خداوند  متعال  هم  نمی‌خواهد  به  کسـی  از  آفریدگان  خود  ستم‌ کند.  بلکه  آفریدگار  جهان  هر کسی  را  برای  انـجام  کـار  ویـژه‌ای  آمـاده  می‌نماید  و  استعدادهای  لازم  برای  انجام  آن  کار  بدو  عطاء  می فرماید.

یزد‌ان  سبحان  نر  و  ماده  را  آفریده  است‌.  آنها  را  جفت  یکدید کرده  است‌.  این  قاعده  در  ساختار  هستی  روان  است‌،  و  شامل  هه  پدیده‌های  جهان  است‌.  وطائف  زن  را  بدین  شیوه  قرار  داده  است‌ که  حامله ‌گردد  و  بزاید  و  شیر دهد  و میوۀ  پيو‌ند  خود  با  مرد  را  سرپرستی  و  نگاهداری  کند.  این  هم  بسـیار کار  بزرگی  و  وظـیفۀ  سترگی  است‌.  نه  آسان  است  و  نه  ناچیز.  آسان  و  ناچیز  بدانگو‌نه ‌که  بتوان  بدون  آمادگی  جسمانی  و  روانـی  و  عقلانی  ژرف  و  ریشه‌دار  در  پیکرۀ  هسـتی  زن  انـجام  بپذیرد. کاملاً  عدل  و  داد  است ‌که  خداوند  مرد  را  موظّف  سازد که  نیازمندیهای  ضروری  خانواده  را  فراهم  آرد  و  از  زن  حمایت  و  مراقبت  نماید،  تا  زن  بتواند  فرصت  انجام  وظیفۀ  بزرگ  و  مهمّ  خود  را  داشته  باشد.  مرد  نباید  زن  را  وادارد  به  این‌ که  حامله‌ گردد  و  بزاید  و  شیر  دهد  و  از  فرزندش  مواظبت  نماید،  و  همراه  با  آن  برود  كار  بکند  و  رنج  بکشد  و  برای  نگاهداری  خود  و  فرزندش  شب‌زنده‌داری  نماید. کاملاً  عدل  و  داد  است ‌که  خداوند  كه  مرد  ویژگیهای  بدنی  و  عصبی  و  عقلی  و  روحی  بخشد  تا  در  انجام  وظائف  محوله  وی  را کمک  و  یاری  دهد،  و  به  زن  هم‌ ویرگیهای  بدنی  و  عصبی  و  عقلی  و  روحی  خاصّی  عطاء  فرماید  تا  بتواند  به  نحو  احسـن  وظائف  محوّله  را  انجام  دهد  و  از  عهدۀ  آنها  نیک  بدر  آید.

البته  عملاً  این  چنین  است‌،  و  پروردگار  تو  به ‌کسی  ستم  روا  نمی‌دارد.

از  اینجا  است‌ که  زن  -  از  جملۀ  ویژگـهائی ‌که  بدو  داده  شده  است  -  نازکدلی  و  مهربانی  و  سـرعت  انـفعال‌،  و  پاسخ  فوری  به  نیازها  و  خواستهای‌ کودک  است‌.  چنین  سرعت  انفعال  و  پاسخ  فوری‌،  ناخودآگاه  و  بدون  درنگ  انجام  می‌پذیرد  و کمترین  اندیشه‌ای  در  بارۀ  آن  صورت  نمی‏‎گیرد.  چرا که  نیازمندیهای  سترگ  انسانی  جملگی  -  حتّی  در  یک  فرد  هـم  -  به  دست  اندیشه  و  بینش  و  درنگ  سپرده  نشده  است‌!  بلکه  پاسخ  بدانها  بدون  اراد‌ه  انجام  می‌پذیرد  و  شتابان  و  آسان  رخ  می‌د‌هد،  بدانگونه  که‌ گوئی  اختیاری  در  میان  نیست  و  پای  جبر  در  مـیان  ا‌ست‌.  جبری‌ که  از  درون  بر  می‌جوشد  و  از  بیرون  فشار  نمی‌آورد.  اغلب  هم  خوش  آیند  و  دوست  داشتنی  است‌،  تا  از  یک  سو  پاسخ  سریع  انجام  پذیرد  و  از  دیگر  سو  -  هر  چند  هم  در  آن  رنج  و  فداکاری  باشد  -‌ شیرین  و  دل‌پسند گردد.  این  ساختار  خدائی  است‌،‌ که  همه  چیز  را  محکم  و  استوار  و  مرتّب  و  منظّم  و  به  تـمام  و کمال  آفریده  است‌.

ا‌ین  ویژگیها  سرسری  نیست‌.  بلکه  در  هسـتی  یکایک  اندامها  و  عصبها  و  نیروهای  عقلانی  و  نفسانی  زن‌،  ژرفا  بخشیده  است  و  ریشه  دوانده  است‌.

بزرگان  فرزانۀ  متخصّص  می‌گویند:  ایـن  ویـژگیها  در  ژرفنای  یکایک  سلولها  موجود،  و  در  خمیرۀ  آنـها  سرشته  شده  است‌.  آمیزۀ  سرشت  نخستین  سلولی  است  که  از  تقسیم  و  تکثیر  آن  جنین  پدیدار  می‌گردد،  با  تمام  ویژگیهای  بنیادینی  که  باید  دارا  باشد!

همچنین  از  جملۀ  ویژگیهائی ‌که  به  مرد  عطاء  شده  است‌،  تندخوئی  و  سرسختی‌، ‌کندی  انفعال  و  دیر  پاسخگوئی‌،  و  پیش  از  جنبش  و  خیزش  و  اقدام  و  دست  بکار  بازیدن،  از آگاهی  و  اندیشه  سود  جستن  و  ژرف  نگری ‌کردن  است‌.  چرا که  جملگی  وظائف  مرد،  از  نخستین  شکاری  که  می‌کند گرفته  تا  پیکار  و  رزمی ‌که  برای  حمایت  از  همسر  و  فرزندان  پیوسته  بدان  فرو  می‌رود،  از  تلاش  در  پی  معاش‌ گرفته  تا  سائر رنجهائی‌ که  در  زندگی  می‏‎برد،  همه  و  همه  نیاز  به  مقداری  اندیشه  پـیش  از  اندام،  و  درنگ  در  پاسخگو‌ئی  به  ندای  درون  دارند،  و کارهایش  بطور کلّی  عدم  شتابزدگی  را  می‏‎طلبند  ...  همۀ  ایـن  ویژگیها  در  خمیرۀ  ذاتی  مرد  سـرشته  شـده  است‌،  هم  بدانگو‌نه ‌که  همۀ  ویژگیهای  زن  در  خمیرۀ  ذاتی  زن  سرشته  شده  