ردانی ‌گفتند:  ما  آقایان  می‌خواهیم  اجری  داشته  باشیم  که  دو  برابر  اجر  خانمها  باشد،  همانگونه ‌که  در  ارث  دو  برابر  خانمها  سهم  داریم‌.  خانمها  گفتند:  ما  هم  می‌خواهیم  اجری  همچون  شهیدان  داشته  باشیم.  اگر  بر  ما  واجب  می‌بود که  در  جهاد  شرکت  نمانیم  و  بجنگیم،  مسلّماً  در  جنگ  شرکت  می‌نمودیم  و  می‌جنگیدیم  ...  خداوند  این  قال  و  قیل  را  از  آنان  نپذیرفت‌،  و  بدیشان  فرمود:  از  من  فضل  و  لطف  مرا  بخواهید  ...  شبیه  ایـن‌،  روایت  شده  است  ...  روایتهای  دیگری  نقل  شده ‌که  معنی  آیه  را  آزاد  و  رها  از  هر  قید  و  بندی  ساخته‌اند:

علی  پسر  ابوطلحه  دربارۀ  آیۀ  مذکور  از  ابن  عبّاس  روایت  کرده  است ‌که‌ گفته  است‌:  انسان  نباید  آرزو کند  و  بخواهد  و  بگوید که  کاش  دارائی  و  فرزندان  فلانی  مـتعلّق  به  من  می‏بود.  چرا که  خداونـد  از  چنین  درخواستی  نهی  فرموده  است‌.  بلکه  باید  فضل  و  لطـف  خدا  را  بخواهد  ...  حسن‌،  محمد  بن  سیرین‌،  عـطاء‌،  و  ضحاک  هم  چنین  چیزی‌ گفته‌اند.

در  سخنان  پـیشین‌،  سایه‌هائی  از  رسوبات  جاهلی  و  ته‌مانده‌های  جهان‌بینی  راجع  به  روابط  زن  و  مرد  پیش  از  اسلام  را  می‏‎بینیم،  و  چشم  هم  چشمی  موجود  در  میان  زنان  و  مردان  را  احساس  می‌کنیم‌. گمان  می‌رود  انگیزۀ  طرح  چنین  مسائلی‌،  آزادیهای  تازه‌ای  باشد که  اسلام  به  زن  آموخته  است‌،  و  حقهای  تازه‌ای  باشد که  آئین  جدید  بدو  داده  است‌،  و  او  را  همگام  با  دیدگاه‌ کلّی  اسلام ‌کرده  است‌.  دیدگاه  محترمانه‌ای ‌که  اسلام  راجع  به  بزرگ  داشت  انسان‌،  اعم  از  زن  و  مرد  دارد،  و  دادگری  و  انصافی‌ که  در  حق  هر  جنسی  و  هر  دسته‌ای  و  هر  فردی‌،  و  حتّی  دادگری  و  انصافی ‌که  اسلام  با  نفس  موجود  در  میان  دو  پهلوی  شخص  دارد.

مراد  اسلام  از  همۀ  چیزهای  فوق‌،  پیاده  کردن  برنامۀ  کامل  و  شاملی  است‌ که  تمام  جوانب  را  در  برگیرد،  نه  این  که  از  مردان  و  یا  از  زنان  جانبداری  کند.  بلکه  (‌انسان‌)  و  (‌جامعۀ  اسلامی‌)  در  مدّ  نظر  است‌،  و  بطور  کلّی  مردمان  و  صلاح  و  خیر  هدف  است‌،  و  دادگری  مطلقی  مراد  است ‌که  همه  جوانب  و  اسباب  آن ‌کامل  باشد.برنامۀ  اسلامی  در  تقسیم  وظائف،  و  در  تقسیم  بهرۀ  مردان  و  زنان  از  سرشت  پیروی  مینماید،  و  این  سرشت  است ‌که  پیش  از  هر  چیز  مرد  را  مرد  و  زن  را  زن ‏كرده  است  و  در  هر  یک  از  آنها  ویژگیهای  جداگانه‌ای  به  ودیعت  نهاده  است‌،  تـا  به  هر  یک  از  آنان  وظائف  مشخّصی  منوط  و  مربوط‌ کند  و  تکالیف  خاصّی  واگذار  سازد.  تعیین  وظیفه  و  حواله  تکلیف  هم  نه  به  خاطر  محض  وظیفه  و تکلیف  است‌،  و  نه  به  خاطر  هیچ  یک  از  دو  جـنس  زن  و  مرد  است‌،  بلکه  به  خاطر  زندگی  انسانیّتی  است ‌که  باید  پدیدار  و  ماندگار  بماند،  و  سر  و  سامان  کرد،  و  ویژگیهایش ‌کاملاً  فراهم  آید،  و  غایت  و  هدفی ‌که  از  آن  متصوّر  است  باید  تحقّق  یابد  -  از  قبیل  خلافت  در  زمین‌،  و عبادت  خدا  در  پرتو چنین  خلافتی  -  تحقّق  یافتن  هم  از  راه  تنوّع  موجود  در  میان  این  دو  جنس‌،  و  دگرگونی  ویـژگیها،  و  جوراجوری  وظائف‌،  مـیسّر  می‌گردد  ...  از  راه  تـنوّع ‌ویژگیها  و  دگرگونی  وظائف  هم  تکلیفها  مختلف  می‌شود،  و  سهمیّه‌ها  تـغییر  می‌کند،  و  منزلتها  متفاوت  می‌گردد.  این  دگرگونیها  نـیز  جملگی  به  خاطر  شرکت  بزرگی  و  مؤسّسۀ  سترگی  به  نام  زندگی  است  ...

زمانی‌ که  قبلاً  برنامۀ  اسلامی  بطور کلّی  بررسی ‌گردد  و  بعد  از  آن‌ گوشه‌ای ‌که  مربوط  به  پـیوندهای  دو  نیمۀ  نفس  واحده  بررسی  مـی‌شود،  جائی  بر‌ای  آن  جدال  دیرینه‌ای  نمی‌ماند که  چنین  روایتهائی  نقل  می‌کنند،  و  جائی  برای  جدال  نوینی  نمی‌ماند که  امروزه  زندگی  مردان  هرزه‌گرا  و  زنان  هرزه‌گرا  را  پر  می‌کند،  و گاهی  سیلاب  آ‌ن  سرریز  می‌نماید  و  طغیان  آن‌،  به  سبب  غوغای  عامه  و  جنجال  توده‌،  زندگی  مردان  تلاشگر  و  زنان  تلاشگر  را  هم  در  بر  می‌گیرد.

کار  بیهوده  و  نادرستی  است‌ که  ما  موقعیّت  را  به  عنوان  پیکار  سختی ‌که  انگار  بوده  است  و  میان  مردان  و  زنان  درگـرفته  است‌،  به  تـصویر  بکشیم،  و  نبردگاهها  و  

پیروزیهای  خیالی  را  سرسختانه  بنگاریم‌.  تلاش  برخی  از  نویسندگان  وارسته  نیز  برای ‌کاستن  از  مقام  (‌زن‌)  و  ننگی  جلوه  دادن  او،  و برچسب  زدن  هرگو‌نه  نـنگ  و  عاری  بدو،  غوز  بالای  غوز  است‌،  خو‌اه  چنین ‌کاری  به  نام  اسلام  انجام ‌گیرد،  و  خواه  به  نام  بررسی  و  وارسی  و  کاوش  و کنکاش  انجام  پذیرد.  چرا که  اصلاً  قضیه‌ای  به  نام ‌گیر  و  دار  و  جدال  و  پیکار  درمیان  نیست‌،  بلکه  آنحه  هست  تنوّع  و  تقسیم  و  تکامل  است‌،  و  در  پشت  سر  آن  دادگری ‌کامل  در  برنامۀ  الهی‌.

روا  است  در  جامعه‌های  جاهلی  پیکار و دعوائی‌ د‌رگیرد،  جامعه‌هائی‌ که  قوانین  و  مقرّرات  خویشتن  را  خودشان  وضع  می‌نمایند،  و  برابر  خواستها  و  مصلحتهای  نمایان  و  نزدیک  این  جهان  عمل  می‌کنند،  یـا  برای  مصالح  گروههای  چیرۀ  جامعه‌،  یـا  خاندانها  و  خانواده‌های  سرشناس‌،  و  یا  افراد  نیرومند  یا  ویژه‌ای  قانونگذاری  می‌کنند.  لذا  به  سبب  نشناختن‌ کامل  انسان‌،  یا  بر  اثر  عدم  آشنائی  با  وظیفۀ  دو  جنس  مرد  و  زن  و  عدم  درک  موقعیّت  هر  یک  از  آنان  در  زندگی،  یا  به  علّت  مصالح  اقـتصادی  مـوجود  در  محروم ‌کردن  زن‌ کارگر  از  دستمزدی  همچون  دستمزد  مرد کارکر،  آن  هم  در  انجام  کار  یکسان  و  اشتغال  به  حرفۀ  همطراز،  یا  محروم‌ کردن  از  سهم  ترکه‌،  و  یا  محروم  ساختن  زن  از  حقّ  تصرّف  در  اموال  و  دارائی  خود،  اینگو‌نه  مسائل  جنجال  برانگیز  و  پیکار  آفرین  است  ...  در  جامعه‌های  جاهلی  جد‌ید  هـم  حال  چنین  است‌.

و لیکن  در  برنامۀ  اسلامی  هرگز  چنین  مسأله‌ای  در  میان  نـیست‌.  سـایۀ  شـوم  جنگ  و  پـیکار  فضای  آن  را  نمی‌آلاید.  درگیری  بر  سر کالای  دنیوی  درنمی‌گیرد.  خبری  از حملۀ  بر زن  یا  تاخت  بر  مرد  نیست‌.  هیچگو‌نه  تلاشی  برای‌ کاهش  از  مقام  زن  یا  توهین  به  مرد  انجام  نمی‌پذیرد.  هیچیک  از  آن  دو  بدنبال  عیب  و  عار  یکدیگر  نمی‌گردند  و  ناروا  به  همدیگر  نسبت  نمی‌دهند  ...  همچنین  اصلاً  گمان  نمی‌رود که  د‌گرگونی  در  خلقت  و  ويژگیها،  مایۀ  دگرگونی  تکالیف  و وطائف  نبوده،  و در  دگرگونی  مقامات  و  مؤسّسات  تأثیر  نداشته  باشد.  همۀ  این  اندیشه‌های  ناروا  و کردارهای  نابجا،  از  یک  سو  بیهوده  و  بی‌معنی  هستند،  و  از  دیگر  سو،  از  شناسائی  نادرست  برنامۀ  اسلامی‌،  و  از  عدم  درک  حقیقت  دو  جنس  زن  و  مرد  ناشی  می‌گردند.

نگاهی  می‌اندازیم  به‌ کار  جهاد  و  شهادت  طلبی‌،  و  سهم  زن  در  امر شرکت  در جهاد  و  اجری ‌که  او  از آن  می برد.  