‌تاب  سرشت  بشری  را  فراموش  نمی‌گرداند،  و  انگیزه‌های  سرشت  و  خواستهای  آن  را  نادیده  نمی‌گیرد،  و  ا‌ز  زوایای  نـفس  آدمی  و  پـیچ  و  خمهای  بیشمار  آن  بی‏خبر  نمی‌ماند  و  ساده  از کنار  آنها  نمی‌گذرد.  با  توجّه  بدین  مطالب  است‌ که  میان  تکلیف  و  طاقت‌،  خواستها  و  نـیازمندیها،  انگیزه‌ها  و  سرکوبیها،  اوامر  و  نواهی‌،  تشویق ‌کردن  و  بیم  دادن‌،  تهدید  هراس‌انگیز  به  عذاب  در  صورت  انجام ‌گناه  و  سرکشی‌،  و  امیدوار  ساختن  شگفت‌انگیز  به  عفو  و  آمـرزش  پروردگار  مهربان،  هماهنگی  کامل  برقرار  است‌.

این  آئین  از  انسان  می‌خواهد که  رو  به  خدایند  و  در  راه  خدا گام  بردارد،  و  در  این  راه  واقعاً  مخلص  و  یکرنگ  باشد،  و  در  انجام  عبادت  و  طاعت  یزدان‌،  و  برای  بدست  آوردن  رضای  ایزد  منّان‌،  به  جان ‌کوشد  و  نهایت  تلاش  خود  را  بکار  برد.  دیگر  وظیفۀ  او  پایان  می‌پذیرد  و  نوبت  مرحمت  آفریدگار  فرا  می‌رسد.  بدون  شک  مرحمت ‌کردگار  ضعف  انسان  را  درمی‌یابد  و  بدان  رحم  می‌فرماید،  و  بر قصور  انسان  می‌بخشاید،  و  توبۀ  او  را  قبول  می‌کند،  و  عذر  تقصیرش  را  می‌پذیرد،  و گناهانش  را  نادیده  می‏‎گیرد،  و  در  رحمت  را  برا‌ی  برگشتگان  به  درگاهش  باز  می‌نماید،  و  بزرگوارانه  و  مهربانانه  ایشان  را  پذیره  می‏‎گردد!

نشانۀ  بذل  طاقت  و  توان  انسان‌،  اجتناب  از گناهان  بزرگی  است ‌که  آفریدگار  جهان  از  آنها  نهی  فرموده  است‌.  گناهان  بزرگ،  روشن  و  برجسـته‌اند  و  آدمی  جاهلانه  و  ناآگاهانه  مرتکب  آنها  نمی‏گردد.  دست  یازیدن  به  چنین ‌گناهان  بزرگی  دلیل  این  است ‌که  انسان  هنوز  تلاش  لازم  را  انجام  نداده  است‌،  و  همۀ  تاب  و  توان  خود  را  صرف  مقاومت  و  پایداری  نکرده  است‌.  به  هر  حال‌،  برگشت  از گناهان  بزرگ  هم  در  هر  زمانی  به  شرط  اخلاص  پذیرفتنی  است‌،  و  خداوند  مهربان  با  رحمتی‌ که  بر  خویشتن  واجب  فرموده  است‌،  مهر  خود  را  از  انسـان  پشیمان  دریـغ  نمی‌دارد.  در  بارۀ  توبه  می‌فرماید:

 (وَالّذينَ إذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ - وَمَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إلّا اللهُ - وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى ما فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ). 

  کسانی  که  چون  دچار  گناه  (‌کبیره‌ای‌)  شدند،  یا  (‌با  انجام  گناه  صغیره‌ای‌)  بر  خویشتن  ستم  کردند،  به  یـاد  خدا  می‌افتند  (‌و  وعد  و  وعید  و  عقاب  و  ثـواب  و  جـلالت  و  عظمت  او  را  پيش  چشم  می‌دارند  و  پشیمان  می‌گردند)  و  آمرزش  گناهانشان  را  خواستار  می‌شوند  -  و  بجز  خدا  کیست  که  گناهان  را  بیامرزد؟  -  و  با  علم  و آگاهی  بر  (‌زشتی  کار  و  نهی  و  وعید  خدا  از آن‌)  چیزی  که  انجام  داده‌انـد  پافشاری  نمی‏‎کنند  (‌و  به  تکرار  گناه  دست  نمی يازند).    (‌آل  عمران  /  135)  

حتّی  خداوند  چنین ‌کسانی  را  از  زمـرۀ  (‌پـرهیزگاران‌)  بشمار  آورده  است‌.  چیزی‌ که  ما  د‌ر  اینجا  می‌خوا‌هیم  ا‌ز  آن  سخن  بگوئیم  بخشش  مستقیم‌ گناهان  از  سوی  یزدان  سبحان  است‌،  وقتی ‌که  از کبائر  پرهيز  و  دوری  شوق،  این  وعدۀ  آفریدگار  و  مژدۀ ‌کردکار  به  مؤمنان  است‌.

امّا کبائر  به  چه  نوع‌ گناهانی‌ گفته  می‌شود‌؟  ...  احادیث  زیادی  داریم  که  انواع  گناهان ‌کبیره  را  برمی‏شمارند،  و لیکن  آنها  را  محدود  نمی‌دارند  و  به  موارد  مشخّصی  مربو‌ط  نمی‌نمایند.  چرا که  هر  حدیثی  دربارۀ گـناهان  کبیرۀ ‌کم  یا  زیادی  است‌.  هر  دسته‌ای  از  احادیث  هم  به  اصلاح  حالات  و  چاره‌چوئی  اوضاعی  پرداخته  است‌ که  گریبانگیر  جامعه  و  حاکم  بر  مردم  بوده  است‌.  در  هـر  حدیثی ‌کبائری  ذکر  شده  است‌ که  با  شرائط  و طروف  موجود  مناسبت  داشـته  است‌.  برای  شـخص  مسلمان  تشخیص ‌(‌گناهان  بزرگ‌)  چندان  مشکل  نیست‌،  هر  چند  که  ستاره  و  نوع  آنها  در  محیطی  تا  محیط  دیگری  فرق  می‌کند،  و  میان  نسلی  تا  نسل  دیگری  جدائی  دارد.

در  اینجا  داستانی  دربارۀ  عمر  ابن  خطاب رضی الله عنهُ  بیان  می‌داریم‌،  عمر آن  شخص  پرهیزگار سختگيری ‌که  در  برابر گناه  دارای  حسّاسیّت  شگفتی  است‌.  این  داستان  روشن  می‌سازد که  با  وجود  همۀ  ایـنها  اسلام  چگونه  شعور  تیزبین  و کنجکاو  عمر  را  راست  و  درست  می‏‎گرداند  و  چگونه  ترازوی  حسّاس  را  دردستش  میزا‌ن  می‏‎گرداند،  بدانگاه ‌که  به  امور  جامعه  و كار  و  بار  مردمان  اشتغال  دارد:

ابن  جریر گفته  است‌:  يعقوب  ابن  ابراهيم  برایم  روایت  کرده  است ‌که  از  ابن  عليه‌،  و  او  از  ابن  عون‌،  و  وی  هم  از  حسن  شنیده  است‌:  در  مصر  دسته‌ای  از  مردمان  به  عبدالله  ابن  عمرو  می‌گویند:  چيزهائی  در کتاب  خدا  -  عزّ  و  جلّ  -‌ می‌بينیم ‌که  قرآن  به  انـجام  آنـها  دستور  فرموده  است‌،  و لیکن  بدانها  عمل  نمی‌شود.  می‌خواهیم  امیرالمؤمنین  را  ببینیم  و  در  این  باره  از  او  سؤال‌ کنیم‌.  او  با  آنان  به  مدینه  آمد  و  عمر  رضی الله عنهُ  را  ملاقات‌کرد.  عمربدو گفت‌:‌کی  آمده‌ای‌؟  گفت‌:  از  فلان  روز.  گفت‌:  آیا  با  کسب  اجازه  آمده‌ای‌؟  حسن‌ گفته  است‌:  نمی‌دانم  عبدالله  ابن  عمرو  چگونه  پاسخش  داد.  تنها  می‌دانم  بدو  چنین  گفت‌:  ای  امیرالمؤمنین  مردمانی  در  مصر  به  ملاقاتم  آمده‌اند  و گفته‌اند:  ما  در کتاب  خدا  چیزهائی  می‌یابیم ‌که  به  انجام  آنها  دستور  داده  شده  است‌،  و لیکن  انجام  داده  نمی‌شوند.  در  این  باره  پرسشهائی  دارند  و  می‌خواهند  تو  را  ملاقات ‌کنند.  عمر گفت‌:  آنان  را  پیش  من ‌گرد آور.  ایشان  را  پیش  او  جمع‌ کرد.  ابن  عون ‌گفته  است‌:‌ گمان  می‌کنم ‌که  حسن  چنین ‌گفته  است‌:  آنان  را  در  ایوانی‌ گرد  آورد  ...  عمر  به  نزدیکترین  مرد گفت‌:  تو  را  به  خدا  و  به  حقی‌ که  اسلام  بر  تو دارد  سوگند  می‌دهم‌:  آیا  همۀ  قرآن  را  خوانده‌ای‌؟ ‌گفت‌:  بلی.  عمر گفت‌:  آیا  قرآن  را  جملگی  دربارۀ  خود  پیاده ‌کرده‌ای‌؟  گفت‌:  نه  به  خدا  ...  اگر  مرد  می‌گفت‌:  بلی،  عمر  دشمنش  می‌داشت‌.  عمر  بدو گفت‌:  آیا  همۀ  قرآن  را  دربارۀ  چشم  خود  پـیاده‌ کرده‌ای‌؟  در  گفتارت  چی‌؟  در  آثارت  چی‌؟  ...  آنگاه  یکایک  ایشان  را  پرسیدن ‌گرفت  تا  همگی  بازخواست‌ گشتند.  سپس  گفت‌:  مادر  عمر  بر  جنازه‌اش‌ گریه ‌کند،  آیا  عمر  را  وادار  می‌سازید که  مردمان  را  پیرامون ‌کتاب  خدا گردآورد؟  پـروردگارمان  می‌دانسته  است ‌که  از  ما گناهان  و  بزهکاریهائی  سر  می‌زند.  آنگاه  این  آیه  را  تلاوت‌ کرد:  

(إنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ). 

اگر  از  گناهان  کبیره‌ای  بپرهیزید  که  از  آن  نهی  شده‌اید،  گناهان  صغیرۀ  شما  را  (‌با  فضل  و  رحمت  خود)  از  شما  می‌زدایم‌.

س