ی‌بند  و  باری  است ‌که  پیوسته  بیشرمی  را  بیشتر  و  بیشتر  می‌نماید،  و  پس  از  جنگ  جهانی  اوّل  با  سرعت  عجیبی  بر  رونق  آن  می‌افزایـد.  دومی  فیلم‌های  سینمائی  است‌ که  تـنها  آتش  عشق  شهوانی  و  میل  هـوسرانی  را  در  مردمان  برافروخته  نمی‌دارد  و  بس،  بلکه  در  این  باره  بدیشان  درسهای  عملی  می‌دهد  و  هوسبازیها  را  بی‌پرده  بر  پرده  نـمایان  می‌سازد.  سومی  فروپاشی  اخلاق  در  میان  تودۀ  زنان  است‌.  بی‌ادبی  آنان  در  جامه‌هائی  که  می‌پوشند،  و  در  لختیگری ‌که  برای  آن  می‌جوشند،  و  در  سیگار  کشیدنهائی‌ که  هر  روز  بر  آن  می‌افزایند،  و  بالأخره  در  آمیزش  با  مردانی  هویدا  است ‌که  بدون ‌هیچگو‌نه  قید  و  بندی  در  میان  آنان  می‌لولند  ...  این  سه  فساد،  پیوسته  با  گذشت  روزگاران  در  میان  ما  در  حال  پخش  و  افزایش  است‌،  و  به  ناچار  سرانجام  باعث  زوال  تمدّن  و  نابودی  جامعۀ  مسیحيان  می‏‎گردد.  چرا که  ما  از  طغیان  آنها  جلوگیری  نمی‌کنیم  و قطعاً  باید  تاریخ  ما  به  سرنوشت  تاریخ  رومانی‌ها گرفتار  آید  و  همان  راهی  را  بپیماید که  سائر  ملّتها  در  پیش‌ گرفتند،  ملّتهائی‌ که  از  رومانی‌ها  پیروی ‌کردند  و  بدنبال  شهوات  و آرزو پـرستی‌ها  و  کامرانی‌ها  روان  شدند  و  به  چالۀ  هلاک  و  فنا  افتادند،  و  بر  اثر  میخوارگی،  هوسرانی  با  خانمها،  رقّاصی  در  کاباره‌ها  و  سایر  مراکز  فساد،  سرگرم  خوشگذرانـیها  شدن‌،  و  دل  به  آوازهای  جلف  خو‌انندگان  بی‌بند  و  بار  دادن‌،  نابود  گشتند)‌[13]‌.

آنچه  هست  این  است‌ که  آمریکا  از  طغیان  این  عوامل  سه‌گانه  به  دور  و  در  امان  نمانده  است‌،  و  بلکه  آمریکا  هم  اینک  هما‌ن  راهی  را  می‌پیماید که  روم  در  پـیش  گرفت  و  بر  آن  رفت‌!

روزنامه‌نگار  د‌یگری  دربارۀ  موج  انحراف  جوانـان  در  آمریکا  و  بریتانیا  و  فرانسه  قلم  فرسائی  می‌کند  تا  لجام  گسیختگی  و  از  هم‌گسیختگی  جوانان  ما  را  بی‌اهمیّت  جلوه  دهد!  می‌گوید:

«‌موج  بزهکاری  در  میان  پسران  و  دختران  نوجوان  آمریکائی  پخش  و  رو  به‌گسـترش  است‌.  فرمانروای  ناحیۀ  نیویورک  اعلان  داشته  است  و گفته  است  که  او  چاره‌جوئی  این  انـحراف  را  در  رأس  برنامۀ  اصلاحی  خود  در  ناحیه  قرار  می‌دهد.  فرمانروا  به  ایجاد  مزرعه‌ها  دست  یازیده  است و  اقدام  به  اصلاحات  اخلاقی  و  سر  و  سامان  دادن  به  باشگاه‏های  ورزشی  کرده  است‌،  و  در  اندیشۀ  بهبود  چیزهای  دیگری  است‌.  و لیکن  او  اعلان  نموده  است‌ که  چاره‌جوئی  اعتیاد  به  موادّ  مخدر  جزو  برنامۀ  او  نمی‏باشد،  و  اعتیاد  به  موادّ  مخدر،  از  جمله

  حشیش  و کوکائین‌ که  بگونۀ  ویژه‌ای  در  میان  پسران  و  دختران  دانشجوی  دانشگاهها  شـایع  و  پراکنده  است‌،  چاره‌سازی  آن  را  وظیفۀ  نیروهای  بهزیستی  و  بهدا‌شتی  می‌داند!

و  امّا  در  انگلستان  چه  خبر؟  در  دو  سال  اخیر،  بزهكاریهای  تجاوز  به  زنان  و  حتّی  به  دختران  نوجوان  نابالغ،  در  راههای  روستائی  و  جاده‌های  فرعی‌،  فراوان  شده  است‌.  در  بیشتر  احوال  و  اوضاع  هم  تجاوزکننده  یا  بزهکار،  پسر  جوان  نو  رسیده‌ای  بوده  است‌.  گاهی  بزهکار،  دختر  جوان  یا  دخترک ‌کوچک  را  خفه‌ کرده  است  و  او  را  بگونۀ  لاشۀ  بی جانی  رها  ساخته  است‌،  تا  رازش  را  پخش  نسازد،  و  یا  اگر  پلیس  او  را  بدو  بنمایند،  وی  را  شناسائی  نکند!

دو  ماه  پیش  پیر  مردی  در  راه  برگشت  به  روستا،  متوجّه  می‌گردد که  در  زیر  درختی  در کنار  جادّه‌،  پسر  جوانی  با  دختر  جوانی  در  حال  همخوابگی  است‌.  پیر  مرد  بدیشان  نزدیک  می‌گردد،  و  با  عصائی ‌که  در  دست  داشت  به  پسر  جوان  می‌زند  و  بر  او  فریاد  می‌کشد  و  می‌گوید:‌ کاری  که  تو  می‌کنی  انجام  آن  بر  سر  راه  مردمان‌،  نادرست  و  ناروا  است‌!

پسر  جوان  برمی‏خیزد  و  با  تمام  توان‌،  شکم  پیر  مرد  را  به  رگبار  مشت  و  لگد  می‏‎گیرد  و پـیرمرد  نقش  زمین  می‌گردد.  بدین  هنگام  جوان  با کفشهایش  بر  سر  پیر  مرد  می‌رود  و  آن  اندازه  بر  سرش  خشمگینانه  لگد  می‏کوبد  تا کاسۀ  سرش  تکه  تکه  و  له  می‌شود!  جوان  بزهكار  پانزده  ساله‌،  و  دخترک  بیچاره  سیزده  ساله  بوده  است‌)‌.  انجمنی‌ که  از  چهارده  منطقۀ  آمریکا  فراهم  آمده  است  و  کارش  رسیدگی  به  وضع  اخلاقی  نواحی  آمریکا  است‌،  بیانیه‌ای  صادر کرده  است‌ که  در  آن  آمده  است‌:  نود  در  صد  ملّت  آمریکا  مبتلای  به  بیماریهای  سرایت‌کنندۀ  کشنده‌اند.  (‌البته  این  امر  پیش  از  کشف  ترکیبات  تازه  آنتی‌بیوتیکهائی  همچون  پنسلین  و  استرپتومایسین  بوده  است‌)‌.  قاضی  لندسی  شهر  (‌دنفر)  نوشته  است  و گفته  است‌:  از  هر  دو  ازدواجی  که  انجام  می‌پذیرد،  یکی  به  طلاق  می‌انجامد!

پزشک  فرزانۀ  جهان  آشنا،  الکسیس‌کاریل‌،  در کتاب  خود  به  نام  (‌انسان  موجود  ناشناخته‌)  می‌نویسد:

(‌علی‌رغم  این  که  ما  در  راه  نابود  ساختن  بیماریهای  اسهال  اطفال  و  سل  و  دیفتری  و  جنبه  و  غیره‌،‌ گامهای  سريعی  را  برداشته‌ایم‌،  و لیکن  متأسّفانه  بیماریهای  فساد  و  بی‌بند  و  باری  و  انحرافاف  اخلاقی  و  فروپاشی  خصال  حمیدۀ  انسانی‌،  جایگزین  آنها  گشـته  است‌.  در  جامعه‌،  شمارۀ  فراوانی  از  بیماریهای  دسـتگاه  اعصاب  و  نیروهای  عقلانی  و  روانی  وجود  و  شیوع  پـیدا ‌کرده  است‌.  برای  مثال‌،  در  برخی  از  مناطق  آمریکا،  شمارۀ  دیوانگان  بستری  در  آسایشگاهها  و  مراکز  روان‌پزشکی‌،  بیش  از  تعداد  بیماران  موجود  در  تمام  بیمارستانهای  دیگر  است‌!  از  سوی  دیگر،  اضطرابات  عصبی  و  ضعف  قوای  عقلانی  -  همسان  دیوانگی  -  روز  به  روز  در  حال  ازدیاد  و  افزایش  است‌.  ایـن  امر  بیش  از  هر  چیز  دیگری  بدبختی  افراد  را  فراهم  می‌سازد،  و  درهم  ریختن  خانواده‌ها  را  رواج  می‌دهد.  قطعاً  تباهی  روانی  و  سفاهت  عقلانی‌،  برای  تمدّن  انسانی  خطرناکتر  از  بیماریهای  مسری  است‌،  بیماریهائی  که  دانشمندان  بهیاری  و  بهداشتی  و  پزشکان‌،  تاکنون  تنها  تلاش  خود  را  صرف  آنها  کرده  و  بدانها  پرداخته‌اند!)

*

این  گوشه‌ای  بود  از  چیزهائی  که  بشریّت  گمراه  در  جاهلیّت  تازۀ  خود  بدان‌ گرفتار  است‌.  این‌ گرفتاری  هم  بدان  خاطر  است ‌که  انسانها  از  افرادی  اطاعت  می‌نمایند  که  بدنبال  شهوات  راه  می‌افتند  و  هرگز  نمی‌خواهند  به  سوی  برنامه‌ای  گردند که  خداوند  برای  زندگی  وضع  فرموده  است‌،  برنامه‌ای‌ که  در  آن  سادگی  و  آسانی  و  آسایش  و  آرامش  انسان  ضعیف  در  مدّ  نظر گرفته  شده  است‌،  و  در  آن‌ گنجانده  شده  است  که  از  هوسرانیهای  نامشروع‌،  خویشتن  را  بدور  نماید،  و  از  شهوات  بیجا  خود  را  محفوظ  بگرداند،  و  راه  راست  بیخطر  را  بپیماید،  و  در  پـرتو  آن  به  راستای  خداشناسی  و  

خداپرستی  بر