وئد  از  (‌آزادی  عشق‌)  جانبداری  می‌کنند  و  در  این  باره  سخنشان  این  است‌:  جامعۀ  سوئدی  به  خیانت  بـعد  از  ازدواج  به  چشم  احتقار  نگاه  می‌کنند  و  همسان  هر  جامعۀ  متمدّن  دیگری  آن  را  زشت  و  ناپسند  مـی‌دانند.  ایـن  درست  است  و  ما  منکر  آن  نمی‌باشیم‌،  ولی  آنان  نمی‌توانند  از  مسیری ‌که  رو  به  نابودی  دارد،  دفاع‌ کنند  ...  حال  نگاهی  بیندازیم  به  درصد  بالا  و  هـراس‌انگیز  طلاق‌:

درصد  طلاق  در کشور  سوئد،  بالاترین  درصد  طلاقها  در  جهان  است‌.  در  میان  شش  یا  هفت  ازدواج‌،  برابر  سرشماریهائی  که  وزارت  کار  و  امور  اجتماعی  انـجام  داده  است‌،  یکی  به  طلاق  می‌انجامد.  درصد  طلاقها  اول  ناچیز  بوده  و لیکن  پیوسته  رو  به  افزایش  نهاده  است‌.  در  سال  ١٩٢٥  در  میان  ١٠٠٠٠٠  نفر  از ساکنان‌،  تنها  ٢٦  طلاق  رخ  داده  است‌،  ولی  این  رقم  در  سال  ١٩٥٢  به  ١٠٤  طلاق  انجامیده  است‌،  و  بعدها  در  سال  ١٩٥٤  به  ١١٤  طلاق  رسیده  است‌.

سبب  آن  این  است  که  سی  درصد  ازدواجها،  بدنبال  حامله  شدن  دختر  جوان‌،  از  روی  ناچاری  و  تحت  فشار  شرائط  و  ظروف  انجام  می‌پذیرد.  ازدواجی  هـم  که  از  روی  اضطرار  و  ناچاری  باشد،  روشن  است‌ که  همچون ازدواج  معمولی  دوام  نخواهد  داشت‌.  انگیزۀ  دیگر  طلاق  این  است‌ که  قانون  سوئدی  هیچگو‌نه  مشکلاتی  بر  سر  راه  طلاق  قرار  نمی‌دهد‌. کار  طلاق ‌کاملاً  سهل  و  ساده  است  و  هر  زمان ‌که  شوهر  و  همسر  بخواهند،  می‌توانند  فوراً  ا‌ز  یکدیگر  جدا  شوند. کار  طلاق  بسیار  آسان  صورت  می‏‎گیرد.  هرگاه  همسر  یا  شوهر  با  داشتن  دلیل  بسیار  ساده  و  معمولی  تقاضای  طلاق ‌کند،  طلاق  انجام  می‌پذیرد!

علاوه  بر  آزادی  عشق  در  سوئد،  در کنار  آن  آزادی  دیگری  موجود  است ‌که  اکثریّت  اهالی  سوئد  از  آن  بهره‌مندند.  و  آن  آزادی  عدم  ایمان  به  خدا  است‌!  در  سوئد  تلاشهائی  برای  رهائی  از  سلطۀ ‌کلیسا  -  بطور  کلّی  -  انجام  می‌پذیرد.  این  پدیده  بر  نروژ  و  دانمارک  نیز  حکمفرما  است‌.  معلّمان  در  مدارس  و  سائر  آموزشگاهها  از  این  آزادی  دفاع  و  جانبداری  می‌کنند  و  آن  را  به  اذهان  نوجوانان  و  جوانان  فرو  می‏‎برند.

نسل  جدید  منحرف  می‏‎گردد.  این  پدیدۀ  تـازه‌،  نسل  جدید  را  در  سوئد  و  سائر  دولتهای  اسکاندیناوی  تهدید  می‌کنند.  قطعاً  از  دست  دادن  ایمان‌،  آنان  را  به  انـحراف  می‌کشاند،  و  معتاد  به  انواع  مواد  مخدّرشان  می‌سازد  و  دائم  الخمرشان  می‌نماید.  شمارۀ  فرزندان  معتاد  خانواده‌هائی ‌که  پدرانشان  دائم  الخمر  هستند  به  مـرز  ١٧٥٠٠٠  رسیده  است‌.  یـعنی  تـعدادی ‌که  ده  درصد  مجموع  فرزندان  معتاد  سائر  خانواده‌ها  را  تشکیل  می‌دهند.  رو  آوردن  نوجوانان  پسر  و  دختر  به  مستی  روز  به  روز  در  حال  افزایش  فراوان  است‌.  پلیس  سوئد  نوجوانانی  را که  در  حال  مستی  شدید  دستگیر  می‌نماید  و  سنّ  آنان  بین  ١٥  تا  ١٧  سال  می‏‎باشد،  شمارۀ  ایشان  برابر  است  با  سه  برابر  تعداد كسانی ‌که  پلیس  آنان  را  در  مدّت  ١٥  سال  پیشین  به  جرم  مستی‌ دستگیر کرده  است‌.  روند  جامعه  هم  نشان  می‌دهد که  مستی  نوجوانان  پسر و  دختر،  ا‌ز  بد  به  بدتر  می‌گراید.  ایـن ‌کار  نـیز  حقیقت  وحشتناکی  بدنبال  دارد:یک  دهم‌ کسانی ‌که  در سوئد  به  سنّ  بلوغ  می‌رسند،  دچار  تـنشهای  روانی  می‌گردند!  پزشکان  سوئدی  می‌گویند:  پنجاه  درصد  بیمارانشـان  مبتلای  به  روان  پریشی  هستند  و  روا‌ن  پریشی  آنان  همراه  با  بیماریهای  جسمانی  است‌.  بی‏گمان  ادامۀ  برخورداری  از  آزادی  بی‌ایمانی‌،  چنین‌ کجرویهای  نفسانی  را  چندین  برابر  می‏‎گرداند،  و  انگیزه‌های  از  هـم  پاشیدگی  خانواده  را  افزایش  می‌دهد،  و  مردمان  را  به  انقراض  نسل  می‌کشاند.

حال‌ و وضع  ناجو‌ر آمریکائیها  از حال  و وضع  مذکور  سوئدیها،  دست  کمی  نـدارد،  و  خبرهای  ناگوار  و  هراس‌انگیز  پیاپی  به ‌گوش  می‌رسد  و  بیم  دادنها  و  بیدارباشها،  پیوسته  طنین‌ا‌نداز  می‏‎گردد.  و لیکن  ملّت  امریکا  هنوز  در  عنفوان  جوانی  است  و  بدین  خبرهای  ناگوار  و  تهدیدهای  تندرآسا  التفات  نمی‌نماید.  امّا  با  وجود  ظاهر  آراسته‌،  عوامل  تخریب‌،  پیکرۀ  آن  را  متلاشی  می‌سازد  و  به  سرعت  در  تدمیر  آن  می كوشد،  و  هر  چند که  بیرون  پیراسته‌ای  دارد،  از  درون  فرسوده  و  رو  به  نابودی  است‌.

در  آمریکا  و  ا‌نگلستان  کسانی  هستند که  اسرار  نظامی  مملکت  خویش  را  به  دشمنان  می‌فروشند!  فروش  اسرار  نظامی  نه  بدان  خاطر  انجام  می‌پذیرد که  چنین  افرادی  به پول  نیاز  دارند،  بلکه  بدین  سبب  است‌ که  ایشان ‌گرفتار  انحرافات  جنسی  ناشی  از آثار  سوء  هرج  و  مرج  جنسی  حاکم  بر  جامعه  هستند!

چند  سال  پیش،  پلیس  امریکا گروه  زیادی  را  دستگیر  نمود که  در  شهرهای  مختلف  شاخه  داشتند.  اینان  جماعتی  از  قاضیان  و  پزشکان  -  یعنی ‌کسانی  از  طبقۀ  فرهنیگان  مملکت  -  بودند  و كار  ایشان  یاری  دادن  شوهران  و  همسران  در گرفتن  طلاق  بود.  بدين  شکل ‌که  شوهر یا  همسر را  در حالت  ارتکاب  زنائی  دستگیر  می‌نمودند که  خودشان  شرائط  آن  را  ایجاد  می‌کردند.  چرا که  در  برخی  از  نواحی ‌کشور  آمریکا،  یکی  ازدلائل  پذیرش  طلاق‌،  وقو‌ع  زنا  است‌. گروه  مذکور  برای  شوهر  یا  همسری ‌که  می‌خواست  طلاق  بگیرد  به  تلاش  می‌ایستاد  و  طرف  را  به  دام  خود  می‌انداخت  و  در  حالت  زنا  دستگیرش  می‌کرد!

همچنین  مشهور  است‌ که  در  آمریکا  دفاتر  و  مؤسّساتی  هستند که  کار  آنها  بدنبال  شوهران  و  همسرانی ‌گشتن  است  که  از  خانه  و کاشانه ‌گریخته‌اند!  ایـن  کار  در  جامعه‌ای  انجام  می‌گیرد  که  هنگامی ‌که  شوهر  به  خانه  برمی‏گردد  نمی‌داند  آیا  همسر  خود  را  در  منزل  می‏‎یابد،  و  یا  می‌بیند که  از  خانه‌ گریخته  است  و  با  دوست  عزیز  خود  به ‌کناری  خزیده  است‌!  و  همسر  هم  نمی‌داند که  آیا  شوهرش‌ که  بامدادان  بیرون  رفته  است  به  پیش  او  برمی‏گردد  و  یا  اینکه  زنی  زیباتر  یا  جذاب‌تر  از  او،  دل  از کف  شوهرش  ربوده  است  و او را  از آن  خود کرده  است‌.  جامعه‌ای‌ که  بنیاد  خانواده‌ها  در  آن  این  چنین  لرزان  و  اعصاب‌،  ایـنگو‌نه  پـریشان  است‌،  کی  جای  آرامش  درون  و  آسایش  روان  است‌؟‌!  به  تازگی  رئیس  جمهور  آمریکا  بیان  داشته  است‌ که  از  هر  هفت  نفر  جوان  آمریکائی‌،  شش  نفر  آنان‌،  به  سبب  اخلاق  بد  و  نابهنجار  و  خصال  ناپسند  و  نابسامانی  که  دارنـد،  شـایستگی  سربازی  و  بایستگی  سپاهیگری  را  ندارند!

بیش  از  یک  ربع  قرن  است ‌که  یکی  از  مجلّه‌های  آمریکائی  نوشته  است‌:

(‌سه  عامل  اهریمنی‌،  دسته‌های  سه‌گانه  متّحد  آنها  دنیای  امروزی  را  فراگرفته‌اند.  نخستین  آنها  ادبیّات  زشت  لجام‌گسیخته  و  ب