 آنجا  را  پیش  چشم  داری‌ که  ازدواج  نمی‌کنند. گذشته  از  این‌،  همین ‌گروه  کم  نیز کمتر  مرادشان  از  ازدواج  پاکدا‌منی  و  در  پیش ‌گرفتن  زندگی  شایسته  است‌.  بلکه  اغلب  هدفشان  چیزی  جدا  از  چنین  قضیه  و  غیر  از  مسألۀ  مذکور  است‌،  و  آنچه  به  ذهنشان  نمی‌گذرد  حفظ  عفّت  و  حرمت  خویشتن  و  زیستن  بایسته  است‌.  حتّی  ازدواجها  بیشتر  بدین  خاطر  است  که  فرزندان  حرامزاده‌ای  را که  خانمها  پـیش  از  ازدواج  به  دنیا  آورده‌اند،  آقایان  حلال‌زاده  قلمداد  بکنند  و  به  فرزندی  بپذیرند!

(‌بول  بیورو)  نوشته  است‌:  روال  عادی  در  میان  طبقۀ  کارگران  فرانسه  این  است‌ که  زن  از  دوست  مرد  خود،  پيش  از  ازدواج  پیمان  می‌گیرد که  باید  او  فرزندی  را که  زن  قبل  از  عقد  زناشوئی  به  دنیا  آورده  است  و  متعلّق  بدو  بوده  است‌،  به  فرزندی  قبول  کند.  در  شهر  سین  siene خانمی  به  دادگاه  حقوقی  مراجعه ‌کرد  و  آشکارا  گفت‌:  من  پیش  از  ازدواج  به  شوهرم  اعلام  کرده‌ام ‌که  مرادم  از  ازدواج  جز  حلال‌زاده ‌کردن  فرزندانی  نیست‌ که  آنان  حاصل  تماس  من  با  ا‌و  در  د‌وران  پیش  از  ازدواج  ما  هستند.  و  امّا  این‌ که  من  با  او  به  عنوان  همسر  معاشرت  نمایم  و  زندگی ‌کنم‌،  چنین  چیزی  در  وقت  ازدواج  در  نظر  نبوده  و  هم  اینک  نیز  قصد  آن  را  ندارم‌.  این  است  که  از  شوهرم  در  شامگاهان  خود  روز  عقدکنانمان  جدا  گشته‌ام  و  تا  به  امروز  با  وی  ملاقات  ننموده‌ام‌،  چرا که  هرگز  در  نظر  نداشته  و  ندارم ‌که  با  او  به  عنوان  همسر  زندگی‌ کنم  و  با  یکدیگر  زن  و  شوهر  باشیم!

رئیس  دانشکدۀ  مشهور  لبول  بیورد  شهر  پاریس‌ گفته  است‌:

بیشتر  جوانان  مرادشان  از  ازدواج  بدست  آوردن  زنانی  برا‌ی  خود  فروشی  و  استمرار  معاش  از  راه  زنا  است‌.  زیرا  جوانان  مدّت  ده  سالی  یا  بیشتر  در  اطراف  و اکناف  فسق  و  فجور  آزادانه  و  رها  از  هر  قيد  و  بندی  بسر  می‏‎برند.  پس  از  آن  از  چنین  زندگی  متمرّدانه  و  لرزانی  خسته  و  افسرده  می‌گردند  و  با  زن  مشخّصی  ازدواج  می‌کنند،  تا  بتوانند  آرامش  و  آ‌سایش  درون  خانه  را  با  لذّت  و  خوشی  دوست  بازی  بیرون  از  خانه  یکجا گرد  بياورند[12]‌‌.

بدین  صورت  فرانسه  به  پرتگاه  سقوط  افتاده  است‌،  و  در  هر  جنگی ‌که  درگیر  آن  شده  است  شکست  خورده  است‌،  و  به  همین  سبب  فرانسه  از  صحنۀ  نمایش  تـمدّن  پنهان  می‌شود،  و  بعد  از  آن  روز  به  روز  از  صحنۀ  نمایش  وجود کنار  می‌رود،  و  سرانجام  سنّت  خدا  تحقّق  می‌پذیرد،  سنّتی  که  تخلّف‌ناپذیر  بوده  و  عاقبت  دیر  یا  زود  رخ  می‌دهد،  هر  چند  در  برخی  از  ا‌وقات‌،  به  نظر  دید  شتابگرانۀ  انسان  دیرآیند  و  دیرآهنگ  باشد.

امّا  دولتهائی ‌که  هنوز  جوان  و  توانا  به  نظر  می‌آیند،  یا  این  که  آثار  نابودی  آنها  هنوز  آشکار  نگشته  است‌،  نمونه‌های  زیر،  مشتی  از  خروار کارهائی  است‌ که  در  آنجاها  انجام  می‌پذیرد:

روزنامه‌نگاری ‌که  به  تازگی  از  سوئد  دیدن  کرده  است‌،  بعد  از  سخن ‌گفتن  از  آزادی  عشق  در  سوئد،  و  رفاه  مادی  آنجا،  و  ذکر  تضمین‌های  اجتماعی  در  جامعۀ  نمونۀ  سوسیالیستی‌،  می‌گوید:

اگر  بالاترین  آرزوی  ما  این  است ‌که  چنین  سطح  اقتصادی  ممتازی  را  برای  ملّت  پدید  آوریم‌،  و  با  چنین  گرایش  سوسیالیستی  پیروزمندانه‌ای  طبقات  را  از  میان  برداریم،  و  هم  میهنان  خود  را  از  هرگونه  مشکلاتی  در  زندگی  آسوده  خاطر  و  ایمن  سازیم‌،  و  ایشان  را  از  انواع  خطرهائی‌ که  عقل  می‌تواند  تصوّر کند،  بیمه‌ کنیم  و  در  ا‌مان  داریم  ...  اگر  بدین  آرزوی  زیبای  شیرینی‌ که  با  تمام  توان  و  با  همۀ  امکانات  برای  تـحقّق  آن  در  مصر  می‌کوشیم  رسیدیم‌،  آیا  نتائج  و  پی‌آمدهای  دیگری  را که  به  همراه  دارد  می‌پسندیم‌؟  آیا  طرف  سیاه  چنین  جامعۀ  نمونه‌ای  را  می‌پذیریم‌؟  آیا  (‌آزادی  عشق‌)  و  اثرات

  بسیار  خطرناکی‌ که  برای  هستی  خانواده  دارد،  مورد  پسند  و  بابت  طبع  ما  خواهد  بود؟

بگذارید  با  اعداد  و  ارقام  با  یکدیگر  به  سخن  پردازیم‌.  با  وجود  همۀ  این  تشـویق‌ها  و  تشجیعهایی‌ که  برای  ماندگار  ماندن  و  تشکیل  خانواده  دادن‌،  در  مـیان  است‌،  خطِّ  نمودار  جمعیّت  سوئد  رو  به  انقراض  را  نشـان  می‌دهد!  با  وجود  دولتی‌ که  هزینۀ  ازدواج  دختر  جوان  را  برعهده  می‌گیرد،  و  مخارج  دوران  زندگی‌ کودک  او  را  تا  از  دانشگاه  فارغ‌التحصیل  می‌گردد،  پرداخت  می‌نماید،  با  همۀ  اینها  خانوادۀ سوئدی  در  راه  عدم  تولید  نسل  گام  برمی‏دارد  و  اصلاً  نمی‌خواهد  فرزندی  بزاید!

همراه  با  این  اوضاع  و  احوال‌،  دائماً  درصد  ازدواج  کنندگان ‌کمتر  و کمتر  می‌شود،  و  پیوسته  درصد  فرزندان  نامشروع  بیشتر  و  بیشتر  می‌گردد.  این  را  نیز  در  نظر  داشته  باشید که  بیست  درصد  پسران  و  دختران  جوان‌،  هرگز  ازدواج  نمی‌کنند.

دوران  صنعتی‌ کردن  شروع‌ گشت  و  به  همراه  آن  جامعۀ  سوسیالیستی  سوئد  در  سال  ١٨٧٠  آغازگردید.  نسبت  مادران  -  البتّه  مادران  بی‌شوهر  -  در  آن  سال  هفت  درصد  بود،  این  نسبت  در  سال  ١٩٢٠  به  شانزده  درصد  رسید،  بر  سرشماریهای  دیگر  اطّلاع  پـیدا  نکرده‌ام‌،  و لیکن  شکّی  نیست ‌که  دائماً  رو  به  افزایش  است‌.

مؤسّسات  علمی  پرس  و  جوهائی  دربارۀ  (‌عشق  آزاد)  در  سوئد  داشته‌اند.  از  آنها  آشکارا  برآمده  است  که  پسران  در  سن  هیجده  سالگی  و  دختران  در  سنّ  پـانزده  سـالگی  پـیوند  زنـاشوئی  بدون  ازدواج  خود  را  می‌آغازند،  و  نود  و  پنج  درصد  جوانان  در  سنّ  بیست  و  یک  سالگی  روابط  جنسی  دارند!

اگر  بخواهیم  بیشتر  سخن  بگو‌ئیم  و  توضیحاتی  را  بیان  داریم ‌که  خواستاران  عشق  آزاد  را  قانع  سازد،  می‌گوئیم‌:  هفت  درصد  پیوندهای  جنسی  با  خانمهای  نامزد،  و  سی  و  پنج  درصد  با  دوستان  زن  دائمی‌،  و  پـنجاه  و  هشت  درصد  با  دوستان  زن  موقّتی  انجام  می‌پذیرد!

اگر  بخواهیم  نسبت  پیوند  جنسی  پیش  از  بیست  سالگی  زن  با  مرد  را  بنگاریم‌،  خواهیم  دید که  سه  درصد  پیوند  جنسی  با  شوهران‌،  و  بیست  و  هفت  درصد  با  نامردان،  و  شصت  و  چهار  درصد  با  دوستان  موقّتی  انجام  می‌گیرد!  بررسیهای  علمی  نشان  می‌دهد که  هشاد  درصد  زنان  سوئدی  پیوند  جنسی  را  بط‌ور کامل  پـیش  از  ازدواج  آزموده‌اند  و  تمرین‌ کرده‌اند،  و  فقط  بیست  درصد  چنین  کاری  را  نکرده‌اند  و  سالم  مانده‌اند!

آزادی  عشق‌،  بطو‌ر  طبیعی  منتهی  به  تأخیر  ازدواج  گشته  است‌،  و  خواستگاری  را  به  تأخیر  انداخته  است‌.  به  همراه  آن  شمارۀ  فرزندان  نامشروع  هم  -  همانگونه ‌که  گفتم  -  افزایش  پیدا کرده  است‌.

نتیجۀ  طبيعی  سرانجام  این‌ کارها  نیز  این  است ‌که  از  هم  پاشیدگی  خانواده‌ها  رو  به  افزونی  نهد.  اهالی  