ت  انسان  را  در  نظر گرفته  است ‌که  بتواند  همۀ  نیروهای  سازندۀ  خود  را  آزاد  سازد،  و  انرژیهای  زندگی  ساز  او  پراکنده  نگردد  و  بهیچوجه  هدر  نرود  و  بیهوده  صرف  نشود.

بسیاری  از  مردم  گمان  می‌برند که  پای‌بند  بودن  به  برنامه  یزدان  -  بویژه  در  پیوندهای  زنانگی  و  مردانگی  -  سخت  و  طاقت‌فرسا ا‌ست‌،  و لیکن  روان  شدن  به  دنبال  کسانی‌ که  شهوات  را  می‌جویند  و  راه  لذائذ  می‌پویند،  

بسی  ساده  و  آسایش  بخش  است‌.  امّا  این  وهم  بزرگ  و  خیال  سترگی  بیش  نیست‌.  زیرا  رهاسازی  شهوات  از  هر  نوع  قید  و  بندی،  و  پیجوئی  خوشگذرانی  -  تـنها  خو‌شگذرانی  و  بس  -  هر گونه ‌که  دست  دهد  و  هر کجا  که  میسّر گردد،  و  دور  افکندن  (‌وظیفه‌)‌،  وظیفه‌ای ‌که  اگر  تنها  خوشگذرانی  اوّلین  و  آخرین  قاضی  باشد،  جایگاه  و  پایگاهی  ندارد،  و  هدف  نهائی  در  جهان  انسانی‌،  تنها  و تنها  نزدیکی  مرد  و  زن  بگونۀ  نزدیکی  نر  و  ماده  در  جهان  حیوانی  بوده،  و  پیوند  دو  جنس  از  هر  نوع  قید  و  بند  اخلاقی  و  همۀ  تعهّدات  اجتماعی  رها گردد،  ...  اینها  جملگی  ساده  و  آسانند،  و  آسایش  و  آرامش  و  رهائی  و  آزادی  به  همراه  دارند!!!  بلکه  بر عکس،  اینها  در  حقیقت  درد  و  رنج  و گرفتاری  و  بدبیاری  را  بدنبال  دارند،  و  سختیها  و  دردسرها  بشمارند،  و  سدّ  راه  پیشرفت  زندگی  جامعه‌،  و  حتّی  زندگی  فرد  می‏‎باشند.  بلی  اینها  موانع  سر  راه  ترقّی  انسانها  و  مایۀ  دردسر  آدمها  هستند،  و  آبادی  را  به  ویرانی  می‌کشانند،  و  سعادت  مردمان  را  به  شقاوت  آنان  مبدّل  می‌گردانند.

نگاهی  به  واقعیّت  زندگی  جامعه‌هائی ‌که  از  قید  و  بند  دینی  و  اخلاقی‌،  و  از  حیاء  و  شرم  ناشی  از  دین  و  اخلاق‌،  (‌آزادی‌!)  خود  را  باز  یافته‌اند،  کافی  است  که  لرزه  بر  دلها  اندازد،  اگر  دلهائی  برجای  مانده  باشد!  روابط  نامشروع  جنسی‌،  نخستین‌ کلنگی  بوده  ا‌ست ‌که  تمدّنهای  باستانی  را  در  هم  فرو  ریخته  است‌.  تـمدّن  یونانی  و  تمدّن  رومانی  و  تمدّن  ایرانی  را  از  هم  پاشیده  است‌.  همین  هرج  و  مرج  است‌ که  هم  اینک  تمدّن  عربی  فعلی  را  از  هم  می‌پاشد  و  ویرائش  می‌سازد.  آثار کامل  گونۀ  فروپاشی  فرانسه ‌که  پیشتاز  این  هرج  و  مرج  است‌،  آشکار  و  هویدا گشته  است‌،  و  نشانه‌های  این  فروپاشی  در  آمریکا  و  سوئد  و  انگلستان  و  در  تمدّنهای  جدید  دیگر  نیز  آغاز  و  نمایان  شده  است‌.

آثار  این  هرج  و  مرج  از  مدّتها  پیش  در  فرانسه  نمایان  شده  است‌،  و  از  سال  ١٨٧٠  تا  به  امروز  در  هر  جنگی ‌که  در  آن  شرکت  جسته  است‌،  به  زانویش  درآورده  است‌.  

فرانسه  آن‌گونه ‌که  همۀ  شواهد  نشان  می‌دهند  در  مسیر  فروپاشی  و  سقوط‌ کامل  است‌.  هم  اینک  برخی  از  چنین  شواهدی  را  بيان  می‌داریم‌،  شواهدی‌ که  بعد  از  جنگ  جهانی  اوّل  آشکارا  جلوه‌گر  آمده  است  و  پیدا  و  نمایان  گشته  است‌:

(‌نخستین  چیزی ‌که  نیروی  جسمانی  فرانسویان  را  متزلزل ‌گردانیده  است‌،  و  روز  به  روز  ایشان  را  به  ضعف  کشانیده  است‌،  چيرگی  شهوات  بر  آنان  است‌.  چرا که  هیجان  دائم  اعصاب  ایشان  را  سست‌ گردانده  است‌،  و  بندگی  شهوات  نیروی  استقامت  و  تلاش  آنان  را  از  میان  برداشته  است‌،  و  امراض  مسری  تندرستی  ایشان  را  بر  باد  داده  است‌.  از  اوائل  قرن  بیستم  پیوسته  سران  ارتش  فرانسه‌،  از  سطح  قوّت  و  از  میانگین  صحّت  بدنی  مطلوب  سربازان  وظیفۀ  سپاهیان  فرانسوی  هر چند  سال  یک  بار  می‌کاهند.  زیرا  شمارۀ  جوانانی ‌که  همچون  سابق  از  توان  و  تندرستی  برخوردار  باشند،  در  میان  ملّت  رو  به‌ کاستی  نهاده‌اند،  و  در  طو‌ل  روزگاران ‌کمتر  و کمتر  می‌گرداند.  این  هم  وسیلۀ  سنجش  مطمئنّی  است  و  بسان  دماسنجی  است ‌که  برای  اند‌ازه‌گیری  درجۀ  صحّت  و  میزان  دقّت  بکار  می‌رود،  با  آن  هم  چگونگی  نابودی  نیروهای  جسمانی  ملّت  فرانسه  را  می‌توان  اندازه‌گیری  کرد[10]‌.  مهمّترین  عوامل  ایـن  اضمحلال  عبارتند  از:  بـیماریهای  مسری  نابود  کننده‌.  شمارۀ  ارتشیانی‌ که  حكو‌مت  فرانسه  مجبور گشته  است  آنان  را  از کار  برکنار کند  و  ایشان  را  روانـه  بیمارستانها  سازد،  در  دو  سال  نخستین  جنگ  جهانی‌،  به  سبب  مبتلا  شدن  به  مرض  سفلیس‌،  ٧٥٠٠٠  نفر  بوده  است‌.  تنها  در  یک  پادگان  متوسط  242  سرباز  همزمان  بدین  بیماری  گرفتار  شده  است  ...  به  خدا  سوگندت  می‌دهم‌،  حال  این  ملّت  درمانده  را  پیش  چشم‌دار  و  بنگر که  در  آن  ایّام ‌که  فرانسه  در  تنگای  شگفتی  میان  زندگی  و  مرگ  بسر  می‏‎برد،  و  از  همۀ  اوقات‌،  بیشتر  به  تلاش  یکایک  جنگجویان  برجای  ماندۀ  سالم  خود  نـیاز  دارد،  و  هـر  فرانک  ثروتش  بسی  باارزش  است‌،  و  اوضاع  و  احوال‌،  

همگان  را  به  بذل  مـال  و  جان  در  راه  دفاع  از  میهن  می‌خواند،  چرا که  سخت  به  نیرو  و  زمان  و  سائر ادوات  و  وسائل  نیازمند  است‌،  در  این گیر  و  دار  به  خاطر  فرو  رفتن  مردمان  در  لجنزار  لذّت  پـرستیها  و  هوسرانـیها،  هزاران  نفر  از  جوانان  فرانسه  از  ارتش  اخراج  می‌گردند  و  از کار  دفاع  برکنار  می‌شوند. کاش  زیان  ملّت  به  سبب  بی‌کفایتی  چنین  جوانانی  در  همین  جا  پایان  می‌پذیرفت‌.  آنان  نه  تنها  از  ارتش  اخراج  شدند  و  از  مـیهن  دفاع  نکردند،  بلکه  در  این  اوضاع  و  احوال  سخت  و تنگ  و  نابسامان  بخشی  از  ثروت  ملّت  و  قسمتی  از  ابزار  و  ادوات  جنگی  را  ضایع ‌کردند  و  هدر  دادند.

(‌دکترِ  فرزانۀ  فرانسوی  به  نام  دکتر  لیریه  می‌گوید:  در  فرانسه  هرسال  ٣٠٠٠٠  نـفر  با  بیماری  سـفلیس  و  ناخوشیهای  بیشمار  دیگر‌ی ‌که  بدنبال  دارد  جان  خو‌د  را  از  دست  می‌دهند.  این  بیماری،  خطرناک‌ترین  بیماریها  برای  ملّت  فرانسه  است  و  پس  از  بیماری  (‌سل‌)  قرار  دارد.  این  پی‌آمد  بدشگون  تـنها  مـرضی  از  امراض  مسری  موجود  در  فـرانسه  است‌،  و  جدای  از  ایـن  بیماری،  بیماریهای  مسری  زیادی  وجود  دارند)‌[11]‌.

ملّت  فرانسه‌،  افراد  آن  گو‌نۀ  خطرناکی  رو  به ‌کاستی  می نهند،  چرا که  پاسخ  به‌ گرایش  جنسی‌،  سهل  و  ساده  انجام  می‌پذیرد،  و  هرج  و  مرج  روابط  جنسی  و  رهائی  از  دست  جنینها  و  نوزادان  فرصتی  برای  تشکیل  خانواده  باقی  نمی‏گذارد،  و  بقای  خانواده  را  از  میان  برمی‏دارد،  و  قرار  و  آرام  آن  را  به  تباهی و  نابسامانی  می‌کشد،  و  تحمّل  مسؤولیّت  اطفال  و  زحمت  پـرورش  نـوزادان  حاصل  از  تماس‌گذرای  دو  جنس  را  کسی  بر  عهده  نمی گیرد.  لذا  ازدواج  رو  به‌ کاستی  می‌نهد،  و  تولید  نسل  کاهش  می‏‎یابد،  و  فرانسه  كه  پرتگاه  نابودی  سرازیر می‌گردد.  امروزه  در  فرانسه  در  میان  هزار  نفر  تنها  هفت  یا  هشت  نفر  ازدواج  می‌کنند.  از  این  میانگین  می‌توانی  کسان  بیشماری  از  اهالی 