داری  از گناه  و  حفظ  آبرو  می‌شمارد:

(مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَان)

کنیزانی  را  برگزینید  که  با  عفّت  و  پاکدامن  باشند  و  برای  خود  دوستانی  (‌نامشروع‌)  برنگزینند.

همۀ  این ‌گفته‌ها،  پسوده‌ها  و  ارجهائی  است ‌که  بزرگداشت  انسانیّت  این ‌کنیزان  را  دربر‌دارد.  حتّی  در  آن  زمان  که ‌کـنیزان  در  مـوقعیّتی‌-  بـودند که  از  نـژاد  آزادگانشان  نمی‌شمردند،  بزرگواری  انسانی  ایشـان  در  

قرآن  نه  تنها  مورد  طعن  قرار  نـمی‌گیرد،  بلکه  با  واژۀ  ناخوش‌آیندی  از  آنان  سخن  نمی‌رود.

هنگامی  که  این  بـزرگدا‌شت  و  ارجگذاری  اسلامی‌،  سنجیده  شود  با  رفتاری  و کرداری ‌که  در  جاهلیّت  سراسر کرۀ  زمین  آن  روزی‌،  نسبت  به  بردگان  انـجام  می‌گرفت‌،  و  پیش  چشم  داشته  شود  مردمان  دیدگاهشان  دربارۀ  بردگان  چه  بود،  و  چگونه  آنان  را  از  حق  انتساب  به  (‌انسانیّت‌)‌،  صاحبان  بردگان  محروم  می‌کردند،  و  همۀ  حقوق  مترتّب  بر  (‌انسانیّت‌)  را  هم  از  آنـان  سلب  می‌نمودند،  هویدا  می‌گردد  که  اسلام  کرامت  (‌انسان‌)  را  از کجا  به  کجا کشانده  است‌،  و  تا  چه  اندازه  بدو  والائی  بخشیده  است‌.  و  روشن  می‌شود که  اسلام‌،  چگونه  در  همۀ  احوال  و  اوضاع‌،  عزّت  انسان  را  در  مدّ  نظر  داشته  است  و  حرمت  او  را  پائیده  است‌.  البته  به  ندرت  شرائط  و  ظروفی  بوده  است ‌که  برخی  از  مردمان  رعایت  حال  بردگان  را  نکرده‌اند  و  حقوقشان  را  پایمال  نموده‌اند،  و لیکن  کار  چنین ‌گروهی  را  نباید  به  حساب  اسلام  گرفت‌،  چرا که  قوانین  اسلام  جدا  ا‌ست  و  رفـتار  اینان  جدا.

همچنین  وقتی‌ که  رفتار کریمانۀ  اسلام  با  بردگان  را  در  نظر  دا‌شته  باشیم،  و  ببینیم ‌که  چگونه ا‌سلام‌،  در  حالات  ناگهانی  و گذرائی‌ که  پیش  می‌آید،  امور  بردگان  را  سر  و  سامان  می‏بخشد،  برایمان  روشن  می‌گردد که  اسلام  چقدر  فاصله  دارد  با  رفتار  و کردار  ناپسندی‌ که  سپاهها  وگروههای  پیروز  در  جاهلیّت  تازۀ ‌کنونی  در  حقّ  زنان  و  دوشیزگان  سرزمینهای  شکست  خورده  روا  می‌دارند.  همۀ  ما  داستان  (‌رفاه  بخشیدن‌)  یا  قصّۀ  لجنزاری  را  می‌دانیم‌ که  سپاهیان  جاهلی  آلوده  دامن  پیروزمند  از  آن  دم  می‌زنند.  این  آلوده  دامنان  هر  جا كه  بروند  و  برسند،  آنجا  را  به  لجن  می‌کشند.  همچنین  می‌دانیم ‌که  وقتی  هم  از  جائی  کوچیدند،  و گور  خود  را گم‌ کردند،  مردمان  آن  سرزمین‌،  سالهای  دور  و  دراز  در  لجنزار  متعفّنی‌ که  از  پس  خود  بر  جای‌ گذاشته‌اند گرفتار  می‌گردند  و  رنج  می‏‎برند.

سپس  اسلام  برای ‌کنیزی ‌که  پس  از  ازدواج  مرتکب  زنا  گردد،  عقوبت  سبکی  را  تعیین  می‌کند.  زیرا  در  ازدواج‌،  موقعیّت  و  شرائط  او  را  در  نظر  می‌گیرد  و  می‌داند که  موقعیّت  و  شرائطی‌ که ‌کنیز  دارد،  حه  بسا  او  را  به  گندنای  زنا  افکند،  و  در  رابر  شوق‌ گناه  از  آزاده  ضعیف‌ترش  گرداند،  و  زودتر  از  آزاده  گول  دامن  آلودگان  را  بخورد.  آ‌خر کنیز کمتر  خویشتنداری  می‌کند  و  عفّت  خود  را  نگاه  می دارد،  چرا که  اغلب  احساس  کرامت  شخصی  و  احساس  شرافت  خـانوادگی  در  او  کاستی  می‌گیرد،  در  صورتی‌ که  پی  بردن  به‌ کرامت  شخصی  و  درک  شرافت  خانوادگی،  هر  دوی  آنها  آزاده  را  وامی‌دارد  که  دامن  به  زنا  نیالاید  و  از  آلوده  دامنی  اباء  نماید.  همچنین  اسلام  حالت  اجتماعی  و  وضـع  اقتصادی ‌کنیز  را  پیش  چشم  می‌دارد،  و  اختلاف  آزاده  و  کنیز  را  در  این  باره  می‌داند،  و  متوجّه  است‌ که  چنین  حالات  و  اوضاعی  سبب  می‌گردد که ‌کنیز  چه  بسا  از  لحاظ  ناموسی  سهل‌انگاری  بیشتری  داشته  باشد،  و  در  برابر کشش  پول‌،  و  عظمت  حسب  و  نسب‌ کسی‌ که  او  را  نیرنگبازانه  به  خود  می‌خوانـد  و  فریبکارا‌نه  به  دام  گناهش  می‌کشاند،  کمتر  تاب  مقاومت  نشان  بدهد.اسلام  حساب  همۀ  این  چیزها  را  می‌نماید  و  در  پرتو  آن  حدّ کنیز  را  -  البتّه  بعد  از  ازدواج  -  نصف  حدّ  آزادۀ  شوهر  ناکرده  تعیین  می‌کند:

(فَإذا أحْصِنَّ فَإنْ أتَيْنَ بِفاحِشَةٍ فَعَلَيْهُنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ ). 

اگر  پس  از  ازدواج‌،  از  کنیزان  زنا  سر  زد،  عقوبت  ایشان  نصف  عقوبت  زنان  آزاده  (‌یعنی‌:  پنجاه  تازیانه‌)  است‌.  روشن  ا‌ست‌ که  نصف  عقوبتی  مراد  ا‌ست‌ که  قابل  تقسیم  باشد،  و  آن  عقوبت  تازیانه  است‌،  نه  عقوبت  سنگسار.  چرا که  سنگسار  قابل  تقسیم  نمی‏باشد.  پس  اگـر کنیز  مؤمن  شوهرکرده ای  زناکـرد،  نصف  عقوبت  آزادۀ  دوشیزه  شکنجه  می‌گردد.  در  مورد  عقوبت‌ کنیز  دوشیزه  هم  در  میان  فقهاء  به  شیوه‌های‌ گوناگونی  سخن  رفته  است‌:  آیا  حدّ  او  نصف  حدّ  آزادۀ  دوشیزه  است  و  

پیشوای  مسلمانان  عهده‌دار  اجراء  آن  می‌گردد؟  یا  این  که  فقط  ادب‌ کردنی  است  که  آقای  او،  آن  را  عهده‌دار  می‌شود  و کمتر  از  نصف  حدّ  هم  می‏‎باشد؟  ایـنها  اختلافاتی  است  که  باید  آنـها  را  در کتابهای  فقهی  جستجو  کرد.
امّا  ما  -  درکتاب  فی‌ظلال  القرآن  -  معتقدیم ‌که  ایـن  آئین‌،  موقعیّت  مردمان  و  شرائط  ایشـان  را  مراعات  می‌دارد،  در  حین  این ‌که  دست  آنـان  را  می‌گیرد  و  از  مراتب  عالی  پاکیزه  بالایشان  می‏‎برد  و  والایشان  می‌گرداند.

این  آئین  -  همانگو‌نه‌ که‌ گفتیم  -  موقعیّت  مردمان  را  در  مدّ  نظر  می‌دارد،  امّا  بدون  این‌ که  بگذارد  ایشان  به  نام  چنین  موقعیّتی  در گل  و  لای  فرو  لولند!  خداوند  اوضاع  و  شرائط  محیط  بر  زندگی  بنده  را  می‌دانسته  است‌،  اوضاع  و  شرائطی‌ که‌ کنیز  را  -  هر  چند که  شوهردار  باشد  -  در  برابر  پایداری  شوق‌ گناه  و کشش  انجام  خطا،  ناتوانتر  از  دیگران  می‌سازد.  بلی  اسلام  از  یک  سو  چنین  موقعیّت  و  واقعیّتی  را  نادیده  نمی‌انگارد،  و  برای  کنیز  عقوبتی  بسان  عقوبت  آزاده  در  نظر  نمی‌دارد،  و  از  دیگر  سو  به  چنین  موقعیّت  و  واقعیّتی  قدرت  و  سلطۀ  کامل  عطاء  نمی‌نماید  تا  با  توجّه  بدان،  بطور کلّی ‌کنیز  را  از  عقوبت  معاف  گرداند.  بلکه  میانه‌روی  را  پـیشه  می‌سازد،  و  در  این  راستا  همۀ  شرائط  و  جملگی  عوامل  را  مراعات  می‌دارد.

بدین  منوال  می‏‎بینیم  که  اسلام  پستی  پلّۀ  برده  را  مـایۀ  عقوبت  مضاعف  نگردانده  است‌،  بدانگونه  که  قـوانین  جاهلی  حاکم  بر  سراسر کرۀ  زمین  رفتار  می‌کرد.  قوانینی  که  طبقات  پائین  و  ضعفاء  را  سخت  تشیه  می‌نمود،  و  طبقات  اشراف  و  اقویاء  را  مجازات  ناچیزی  می‌کرد  و  چه  بسا  از  ایشان  صرف  نظر  می‌نمود.

قانون  مشهور  و  معمول  رومی  این  بود که  طبقۀ  مردمان  هر  اندازه  پائین‌تر  می‌بود،  عقوبت  شدیدتر  می‌گردید.  در  این  باره  می‌گفت‌:  (‌کسی‌ که  بیوۀ  جوانی  یا  دوشیزه‌ای  را  غافلگی