  و  ننگ  است‌،  و کسانی  دارد که  او  را  می‌پایند  و  مراقبتش  می‌نمایند.  خود  او  نیز  از  ننگ  و  عار،  هراسان  است‌،  و  برای  خود  عزّت  و کرامت  قـائل  است‌.  ایـن  است ‌که  خویشتن  را  از  رذالت  زنا  می‌پاید،  و  از  پستی  و  پلشتی  بدور  می‌نماید  ...  این  چیزها  برای  جز  آزا‌ده‌،  مطرح  نیست‌،  و  لذا  غیر  آزاده  (مُحْصَنه)   نمی‌باشد. کنیز  هنگامی ‌که  ازدواج  هم  بکند،  رسوبات  و  ته‌نشستهائی  از  روزگاران  بندگی  در اندرون  وی  نهان  و  برجا  است‌.  لذا  صیانت  و  عفّت  و  عزّتی  را که  آزاده  خواهد  داشت‌،  او  نخواهد  داشت‌.  گذشته  از  این‌،  او  شرافت  خانوادگی  و  عظمت  فامیلی  ندارد  تـا  از آلوده ‌کردن  آن  بهراسد.  افزون  بر  اینها،  به  فرزندان  چنین  برده  و  بنده ای،  جامعه  با  دید  تحقیرآمیزانه‌ای  می نگرد،  و  احترامی  را که  برای  فرزندان  آزادگان  قائل  است‌،  برای  زادگان ‌کنیزکان  در  نظر  نمی‌گیرد.  بدین  سبب  زشتی  بردگی  به  شکلی  از  اشکال  آویزۀ  دامنشان  می‌گردد  ...  همۀ  این  چیزهائی ‌که  گذشت‌،  در  جامعه  آ‌ن  زمان ‌که  این  آیه‌،  برای  آن  قانونگذاری  می‌کرد،  مطرح  و  شائع  بود  ...  با  توجّه  به  همۀ  این  اعتبارات‌،  اسلام  ترجیح  می‌دهد که  مردان  آزادۀ  مؤمن  با  آزادگان  ازدواج ‌کنند،  و  بـا کنیزکان  ازدواج  ننمایند،  در  صورتی ‌که  توان  ازدواج  با  آزادگان  را  داشته  باشند.  البته  اسلام  اجازه  می‌دهد  ازدواج  با کنیزکان  انجام ‌گیرد،  و لیکن  در  حالت  عدم  قدرت  مالی‌،  و  وجود  مشقّت  انتظار  ازدواج  با  احرا‌ر.  ایـن  است‌ که  چون  مشقّت  انتظار  صبر  از کف  برباید،  و  مردان  را  به  فسق  و  فجور گرفتار  نماید:  فسق  و  فجور  درد  و  رنج‌،  یا  فسق  و  فجور  فتنه  و  فساد،  دین  اسلام  جلو  ا‌یشان  را  نمی‌گیرد  و  آنان  را  از  آسایش  و  آرامش  و  خوشی  باز  نمی‌دارد.  اسلام  در  این  صورت  ازدواج  با کنیزان  مؤمنی  را  آزاد  می‌گذارد که  متعلّق  به ‌کسان  دیگری  هستند،  به  سه  شرط‌:

یکم‌:  واجب  است‌ که  ایشان  مؤمن  باشند.

دوم‌:  واجب  است‌ که  مهریّه  به  عنوان  یک  فریضه  بدیشان  داده  شود،  نه  به  صاحبان  آنان‌.  چرا که  مهریّه  حقّ  خالص  ایشان  است‌:

(وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ )

مهریۀ  ایشان  را  بپردازید.

سوم‌:  واجب  است  که  این  اموال  عنوان  مهریّه  داشـته  باشد،  و  بهره مندی  از  ایشـان  از  راه  ازدواج  بوده  نه  بگونۀ  دوست  بازی  و  زنا  انجام  پذیرد.  دوست  بازی  بدین  صورت  است‌ که  زن  متعلّق  به ‌کسی  می‌گردد،  و لیکن  در  زنا  زن  متعلّق  به  همگان  می‌شود!

(مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَان)

کنیزانی  را  برگزینید  که  با  عفّت  و  پاکدامن  باشند  و  برای  خود  دوستانی  (‌نامشروع‌)  برنگزینند.

در  جامعۀ  آن  روزی  جاهلیّت  همۀ  روابط  جنسی  مذکور  در  میان  آزادگان  هم  شائع  و  آشکار  بود،  بدانگو‌نه ‌که  در  فرمودۀ  عائشه  - ‌رضی  الله  عنهُ  - ‌گذشت‌.  در  میان  کنیزکان  هم  -‌ گذشته  از  آزادگان  -  انواع  زنا  پخش  و  هو‌یدا  بود.  بزرگان  قوم  قریش‌،‌ کنیزان  برده  خود  را  می‌فرستادند  تا  از  ا‌ین  راه  پلید  با  ا‌ندام  خـویش  برای  صاحبانشان  کسب  درآمد  کنند!  از  جمله‌:  عبدالله  بن  أبیّ  بن  سلول  -  سردستۀ  منافقان  در  مـدینه  -  چهار  كنیز  داشت  كه  برا‌ی  او  از  این  راه  پول  بدست  می‌آوردند!  این  شیوۀ  پلید،  پس  مانده‌های  لجنزارهای  جاهلیّت  بود،  لجنزارهائی  که  اسلام  آمده  بـود  تـا  عـربها  را  از  آنـها  برگیرد،  و  پاک  و  پاکیزه‌شان  دارد،  و گذشته  از  ایشان‌،  همۀ  آدمیان  را  بلندی  و  رفعت  دهد  و  بـالایشان  برد  و  والايشان كند.

اسلام  را‌ه  واحدی  را  برای  همزیستی  مردان  آزاده  بـا  اینگونه    (كنیزکان‌)  پدید  آورده  ا‌ست‌،  و  آن  راه  ازدواج  است‌،  كه  در  آن  زنی  متعلّق  به  مردی  است  و  بس‌،  آن  هم  جهت  تشکیل  خانه  و  خانواده‌ای‌.  دیگر  نه  راهی ‌که  در  آن  شهوتها  و  هوسرانیهای  حیواتی  انجام  می‌پذیرد.  در  ازدواج  اسلامی  اموال  در  اختیار  مردان  قرار  می‏‎گیرد  تا  بعنوان  مهریّه  واجبی  پرداخت  شود،  نه  این  كه  مزدی  گردد  برای  دوست  بازی  یا  زنا  كاری  ...  ا‌سلام  همچنین  چـنین  روابطی  را  در  دنیای  كنیزكان  نـیز  از  لجـنزار  جاهلیّت  پاكیزه  می‌دارد،  لجنزاری  كه  بشریّت  بدان  خویشتن  را  می‌آلاید،  هر  زمان  که  به  جاهلیّت  گرفتار  آید!  لجنزاری  که  امروزه  جاهلیّت  معاصر  در  هر  جائی  خـویشتن  را  بدان  آلوده  می‌كند،  چرا  كه  همه  جا  پرچمهای  جاهلیّت  برافراشته  می‌گردد،  نه  پرچم  اسلام‌!  به  هر  حال‌،  پيش  از  ا‌ین  كه  ا‌ز  این  آیه  بگذریم‌،  لازم  است  در  برابر  تعبیر  قرآ‌ن  ا‌ز  حقیقت  روابط  و  پیوندهای  انسانیّت  موجود  در  میان  آزا‌دگان  و  بردگان  در  جامعۀ  اسلامی  ،  اندكی  بایستیم  و  ببینيم  بدانگاه  كه  جامعۀ  اسلامی  با  این  امر  رویاروی  گشته  است‌،  این  آئین  چه  دیدگاه،  نسبت  به  آن  داشته  است  و  با  چه  چشم  بدان  نگريسته  ا‌ست‌.

قرآن  به  بردگان‌،  كنیز  و  جاریه  نمی‌گوید،  بلكه  آنان  را  (فَتَبات)  يعنی  ،  دختركان می  نامد:

(فَمِنْ مَّا مَلَكَتْ أيْمانُكُمْ مِّنْ فَتَياتِكُمُ الْمُؤْمِناتِ). 

 از  میان  دخترکان  مؤمن  خودتان  که  مالک  آنان  شده‌اید.  

به  هنگام  ظهور  اسلام‌،  در  سراسر کرۀ  زمین  مردمان  معتقد  بودند که  آزادگان  و  بردگان  از  لحاظ  اصل  انسانی  با  همدیگر  متفاوت  بوده  و  می‌پنداشتند که  هر کدام  از  نژاد  جداگانه‌ای  هستند!  چنین  باور  و  پنداری  بر  اندیشۀ  جهانیان  حاکم  و  فرمانروا  بود.  و لیکن  قرآن  آزادگان  و  بردگان  را  از  اصل  واحدی  به  حساب  می‌آورد،  و  پیوند  انسانی  و  پیوند  ایمانی  را  محور  ارتباط  می‌داند  و  بس‌:

)وَاللهُ أَعْلَمُ بِإيمانِكُم , بَعْضُكُمْ مِّنْ بَعْضٍ).

خداوند  آگاه  از  ایمان  شما  است‌.  (‌از  ازدواج  بـا  کنیزان  سرپپچی  نکنید،  چرا  که‌)  برخی  از  برخی  هستید  (‌و  شما  و  ایشان  در  برابر  دین  یکسان  می‌باشید)‌.

قرآن  صاحبان‌ کنیزان  را  (‌سروران‌)  نمی‌نامد،  بلکه  آنان  را  (‌اهل‌)  می‌نامد:      

(فَانْكِحُوهُنَّ بِإذْنِ أهْلِهِنَّ). 

با  اجازۀ  اهل  ایشان  با  آنان  ازدواج  کنید.

قرآن  مهریّۀ ‌کنیز  را  متعلّق  به  صاحبش  نمی‌سازد.  مهریّۀ  او  حقّ  خودش  بوده  و  بدین  وسیله  او  را  خارج  از  ایـن  قاعده  می‌کند که  می‌گوید:‌ کسب ‌کنیز  جملگی  متعلّق  به  صاحب‌ کنیز  است  ...  چرا که  ازدواج  او کسب  نمی‏باشد  و  بلکه  ازدواج  او  پیوند  حاصل ‌کردن  وی  با  مردی  است  و  مهریّه‌اش  حقّ ‌چنین  پیوند  مقدّسی  است‌:

(وآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ) 

مهریۀ  ایشان  را  بدیشان  بپردازید.

قرآن‌ کنیزان  را  بالاتر  از  این  می‌گیرد که  ناموس  خود  را  با  پـول  بفروشند،  بلکه  پـیوندشان  را  ازدواج  و  خویشتن